ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی فاجعه- زلزله آبانماه1396 سرپل ذهاب به روایت تصویر


درس نظریه های انسان شناسی دوره دکتری97 ایران به عنوان یکی از کشورهای زلزله خیز جهان طی نود ساله گذشته هیجده زلزله با قدرت پیش از هفت ریشتر را تجربه کرده که موجب خسارت های عمده مالی، جانی، اقتصادی، اجتماعی و داغدیدگی بخش عظیمی از جامعه شده است. فجایع و بلایای طبیعی بویژه زلزله، به دلیل شروع ناگهانی و پیش بینی نشده، شدت و گستره آسیب های ناشی از آن محدودیت های موجود برای مقابله با آن به عنوان یکی از منابع فشارزای شدید برای انسان ها و جوامع انسانی تلقی می شود و عموما تجربه این فجایع منجر به پیامدهای ناخوشایند انسانی و مادی می-شود. زلزله های شدید به دلیل تخریب های گسترده و هولناک اماکن، شهرها، نهادهای زندگی اجتماعی، تحمیل تلفات گسترده انسانی و جراحات شدید، مواجه سازی انسان ها با تجارب تلخ داغدیدگی و رنج ناشی از فقدان عزیزان و از دست دادن مایملک زندگی گذشته و...
ادامه خواندن

مطالعه تجربه زیسته زنان سرپل ذهاب از زلزله آبانماه 1396


درس نظریه های انسان شناسی چکیده: زلزله به لحاظ گستره  تأثیراتی که بر زندگی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی افراد دارد و همچنین حجم انبوه تغییرات اجتماعی که به دنبال می آورد، متغیر مهمی در تحول حیات اجتماعی جوامع محسوب می شود. پژوهش حاضر درصدد بررسی پدیدارشناختی تجربه زیسته زنان سرپل ذهاب از زلزله اخیر است. تجربه پدیدار شناختی بر توصیف آنچه مردم تجربه کرده و این که «تجربه ی» تجربه ی آن ها چگونه است تمرکز دارد و هدف آن تشریح تجربه ویژه ای مانند فاجعه زلزله به عنوان تجربه زیسته است. این تجربه زیسته است که به دریافت هر فردی از یک پدیده خاص معنا بخشیده و تحت تاثیر هر چیز بیرونی یا درونی نسبت به فرد است. تببین های پدیدار شناختی دارای شکلی روایت گونه، داستان وار و توصیفی هستند که فنون گردآوری داده-ها برای این نوع تبیین عمدتا مصاحبه ی عمیق، مشاهده مشارکتی و رویه های...
ادامه خواندن

مغزهای باز و کله‌های هوشمند!


همسان‌سازی در چند پرده محسن هادی 1-    1385؛ کرمان   مهمان دوست کرمانی‌ام بودم برای ناهار. همه خانواده لهجه کرمانی داشتند جز خواهرزاده‌ها؛ پرسیدم خواهرت در تهران زندگی می‌کند؟ گفت نه! این‌طور بود که صحبت ما خرش را از سیاست به زبان راند! من از تهرانیزه کردن ایران گفتم و از همسان‌سازی زبانی و تلویحاً پرسش‌های او درباره مسائل آذربایجان را پاسخ دادم؛ یعنی دو ساعتی بود که داشتم پاسخ می‌دادم، اما اینجا بود که به یک فهم مشترک رسیدیم! او می‌گفت اغلب خانواده‌ها دیگر با کودکانشان کرمانی حرف نمی‌زنند و نسل جدید کرمانی با لهجه تهران بزرگ می‌شود، عاملش هم تلویزیون است؛ یعنی شبکه استانی کرمان!   2-    1386؛ گرگان برای انتشار نشریه یک جشنواره به گرگان دعوت شده بودم که در طول ماه رمضان برگزار می‌شد. دست‌کم پنج نفر از عوامل اجرایی آن جشنواره، همان روزهای نخست که یافتن اشتراکات و بافتن رشته‌های دوستی، امری معمول است، از...
ادامه خواندن