ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

ارزش بيهودگي؛ کند و کاوي در رمان جديد ميلان کوندرا


ناصر نبوي در آهستگي (1995) نوشته‌ي ميلان کوندرا، ورا همسر نويسنده به او مي‌گويد: «تو بارها به من گفته‌اي مي‌خواهي روزي رماني بنويسي که تويش هيچ کلمه‌اي جدي نباشد... بهت هشدار مي‌دهم: حواست باشد، دشمنانت چشم به راهت‌اند.» زمان گذشت تا در اواخر سال 2013 آرزوي نويسنده/شخصيت رمان آهستگي برآورده شد: جشن بيهودگي که مثل سه رمان پيشين کوندرا يکسر به فرانسه نوشته شده، پيش از انتشار در فرانسه، به ايتاليايي برگردانده و از سوي کوندرادوستان ايتاليا با اقبالي چشمگير رو به رو شد. در مارس 2014، کتاب در فرانسه از چاپ در آمد، در 142 صفحه با نوار جلدي لاجوردي‌رنگ که يکي از طرح‌هاي انتزاعي کوندرا بر زمينه‌اش نقش بسته بود. در کمتر از يک ماه، 200هزار نسخه از جشن بيهودگي فروش رفت و کتاب بر فراز آثار تازه‌ي مشهورترين نويسندگان عامه‌پسند فرانسه بر صدر بازار پرفروش‌ها تکيه زد. اين موفقيت بزرگ همزمان شد با (برخلاف پيش‌بيني ورا در...
ادامه خواندن

الهام؟


  سهيل سمي بارويکرد متفکران ادبي رمانتيک کار بسيار ساده است. قدرت الهام. شاعري را در نظر بگيريد که زير درختچه‌ي رز دراز کشيده و به آسمان خيره شده, قلمي ‌به دست دارداز پر غاز, چند سطري نوشته است و حال منتظر است که الهام بازگردد و او مابقي شعرش را بنويسد. خود طبيعت مايه الهام مي‌شود, الهه‌ي هنر. اين الهام گاهي در حالي جرقه مي‌زند که شاعر سوار بر اسب است, گاهي هنگامي‌که در جنگ است و گاهي در کنار محبوب خوبروي. نمي‌دانم فعل و انفعالي که در ذهن شاعر رمانتيک رخ مي‌داده همان الهام بوده است يا نه, و آيا مراد او از الهام همان چيزي بوده که ما درک مي‌کنيم يا نه. زنده‌ياد احمد شاملو زماني در مصاحبه‌اي گفته بود که به هنگام نوشتن شعر خودش اصلاً حضور فيزيکي نداشته. بي‌شک شاعراني مثل ورد‌زورث يا کالريج از شنيدن اين جمله بسيار شاد مي‌شدند و حظ مي‌کردند. اما...
ادامه خواندن

روشنفکري ادبي در گفت‌وگو با داريوش آشوري


حسين سخنور مدت‌ها بود که بنا داشتيم تا داريوش آشوري را پشت «ميز روشنفکري» بنشانيم، اما بعد مسافت و مشغله‌هاي آشوري هر بار اين گفت‌وگو را به تعويق مي‌انداخت تا اين شماره که بالاخره موفق شديم از او درباره روشنفکري و ادبيات بپرسيم؛ دو حوزه‌اي که در خود آشوري جمع‌اند. او را هم بنا به فعاليت‌ها و سوابقش و هم به اعتبار تاليفات و آثارش مي‌توان شخصيتي دانست که از سويي دل در گرو هنر و ادبيات ايران دارد و از سوي ديگر آشنا به کار روشنفکري است. آشوري پس از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مدتي عضوِ سازمان‌ِ جوانان‌ِ حزبِ توده بود ولی در شانزده‌سالگي از آنها جدا شد و پس از چندي در سال ۱۳۳۶ به حزبِ زحمت‌کشان‌ِ ملتِ ايران (نيروي سوم) پيوست. به موازات اين نوع فعاليت‌هاي سياسي، آشوري نخستين کتابش را با عنوان «فرهنگِ سياسي» (دانشنامه‌ي سياسي) در روزگارِ دانشجويي منتشر کرد و در موسسه‌ انتشاراتِ فرانکلين...
ادامه خواندن

جايي كه مي‌نويسم


احمد اخوت   نوشته است: «روزم با حضور در جايي آغاز مي‌شود كه آنجا نمي‌نويسم، مي‌خوانم. صبح زود مي‌زنم از خانه بيرون و تا شروع كلاس‌هايم يك ساعت و نيم دو ساعتي براي خواندن وقت دارم. مي‌روم در كتابخانه‌ي دانشكده، بخش مرجع، كارم را شروع مي‌كنم. اينجا كسي با من كار ندارد و براي خودم گوشه‌ي دنجي دارم. البته از دور، از دم در ورودي كتابخانه صداي بلند حرف زدن دو سه تا خانم كتابدار دائم مي‌آيد. نه انگار كه اينجا كتابخانه است اما من سعي مي‌كنم حرف‌هايشان را نشنوم (داستان ما نمي‌شنويم زنده‌ياد ساعدي را كه يادت هست؟). از همان حرف‌هاي روزمره‌، الان سه سال است كه حال و روزم همين است. يعني صبح‌ها جايي براي نوشتن ندارم. دفترم در دانشكده‌ي ديگري است كه تا اين دانشكده كه محل تدريسم است و به كتابخانه‌اش پناه مي‌برم فاصله‌ي زيادي دارد. در آن دانشكده كه عضو هيات علمي‌اش هستم كمتر درس...
ادامه خواندن

وقتي از ميزانسن حرف مي‌زنيم، از چه حرف مي‌زنيم!


شهرام مکري   معناي لغتي ميزانسن به‌ هر آنچه در صحنه است، اشاره دارد. در تئاتر هر چه را که در سِن مي‌توان ديد، به عنوان ميزانسن طراحي‌شده براي آن، توسط کارگردان نسبت مي‌دهند. بنابراين از نظر ترجمه تاريخي، ميزانسن، حيطه مسووليت کارگردان و آنجايي بود که کارگردان به برداشت بصري از متني مي‌رسيد و آن را بر سن تئاتر به نمايش مي‌گذاشت. ميزانسن با تئاتر متولد شد و کار کارگردان‌هاي متفاوت با دادن ميزانسن‌هاي متفاوت به يک سن، از هم قابل تفکيک بودند و همان طورکه مي‌دانيد در ابتداي پيدايش اين لغت در فرانسه، مسووليت يک کارگردان تئاتر در قبال يک نمايشنامه واجراي آن شامل همه موارد مي‌شد، از مسير حرکت بازيگران و ايستادن آنها بر سِن براي گفتن ديالوگ، تا چگونگي قطع و وصل شدن نورها و بازي بازيگران. حتي مواردي مثل گريم و چيدمان دکور احتمالي هم جزو ميزانسن مي‌شد. اگر اين چيدمان پر از وسيله بود،...
ادامه خواندن

شعر بايد زلزله باشد: گفت‌و‌گوي طولاني دو دوست


علي عبداللهي‌، همراه با سيد‌علي صالحي سيدعلي صالحي از شاعران مطرح روزگار ماست، و نيازي ندارد به معرفي من در اين چند سطر مختصر: همه مي‌شناسندش و بي‌شك يكي از شاعران پرخواننده و مخاطب‌دوست امروز زبان فارسي است. وي از سال‌هاي دهه‌ي 50 در عرصه‌ي شعر و ادبيات حضوري فعال دارد، از  کتاب شعر «از آوازهاي کوليان اهوازي» چاپ سال 1356 خورشيدي تا «شازده کوچولو، فال‌فروش ميدان راه آهن» که به زودي منتشر خواهد شد، اين شاعر جنوبي، در عرصه‌ي شعر، راه‌ها، سبک‌ها و لحن‌هاي مختلف را تجربه کرده است، از منظومه تا‌ هايکو! از شعر حماسي- غنايي به لحني شاملووار تا جريان شعر ناب، و شعر گفتار که خود از بانيان آن بود و نيز فراگفتار و سرودن شعرهاي سياسي اجتماعي روز، و البته حجم عظيمي ‌از بازسرايي متون کهن، تا بازسرايي آثاري از شاعران معاصر جهان... اين همه از وي شاعري جدي ساخته است که افزون بر کار...
ادامه خواندن

ژان پي‌ير ملويل - حرکت ژستها: از تعين تا انتزاع


  امين حامي‌خواه 1-‌ بدل شدن حالات و ويژگي‌هاي خاص فردي در قرن بيستم به امري صرفاً روانکاوانه باعث شد تا وجوه متفاوت انساني و کژتابي‌ها و دگرساني-هاي رواني و فيزيولوژيکي تنها به مثابه‌ نقصاني زيستي در نظر گرفته شود. ديگر خبري از دماغ نيکلاي گوگول و طغيان اِما بواريِ فلوبر نبود و گويي کليتي روانکاوانه در قرن بيستم بر زيبايي‌شناسي تفاوت‌ها سيطره يافت.  در اينجاست که مفهوم ژست را که در ايران صرفاً آن را با مقاله‌ي معروف آگامبن تحت عنوان «ايده‌هايي در باب ژست» مي‌شناسيم,  بايد از ابعاد ديگر نيز مورد بازشناسي قرار داد. به ويژه آنکه پاي تحليل فيلم‌هاي سينماگر مولف فرانسوي ژان-پي‌ير ملويل به ميان بيايد. فيلمسازي که گويي همه همت‌اش را در غمخواري با ژست‌هاي از دست رفته مي‌ديد؛ از کشيش و افسر جنگ جهاني گرفته تا گنگستر و جاني. آنچه به زيبايي‌شناسي سينما معناهاي تازه‌اي را مي‌افزايد و از سويي آن را فراتر از...
ادامه خواندن

هنرمندِ قلابيِ اسبا‌ب‌بازي‌هاي كوكي؛ نگاهي به سينماي استيون سودربرگ


  اميرحسين سيادت «وقتي کسي خوشبخت است به ندرت درگيرِ معناي زندگي و ديگر مفاهيمِ ازلي-‌ابدي مي‌شود.» مي‌توان مصداقِ ملموسِ اين تلقي اسناوت، دانشمندِ عارف‌مشربِ اقتباسِ تارکوفسکي از «سولاريس»، رمان‌ِ استانيسلاو لم، را پس از گذشتِ نزديک به سه دهه به گونه‌اي طعنه‌آميز در دومين اقتباسِ سينمايي از همان رمان، يعني «سولاريسِ» استيون سودربرگ (محصول 2002)، مشاهده کرد. اگر نخواهيم اين نکته که تمامي جنبه‌هاي شاعرانه‌ي اقتباس نخست و انعکاسِ وضعِ تعميم‌پذيرِ بشري و زيرِ سوال رفتن‌ِ ارکان‌ِ فلسفي و اخلاقي مدرنيته در آن، طي اقتباسِ دوم به يک ملودرامِ فضايي تک‌بُعدي و بي‌بهره از چالش‌هاي هستي‌شناسانه و پيچيدگي‌هاي فرمال تقليل‌يافته را پاي «خوشبخت بودن‌ِ» سودربرگ بگذاريم، دستِ کم مي‌توانيم در نسبت با فقدان‌ِ حساسيتِ هنري در قاموسِ وي و يدِ طولايش در «سفارشي‌سازي» و سازگاري با انواعِ مضمون و پاسخ دادن به همه جور نياز و سليقه تعبيرش کنيم. مي‌شود گفت در پي آنچه عموماً از بده‌بستان‌ِ ولنگارانه‌‌ي سودربرگ...
ادامه خواندن

گفت‌وگو با ماريو بارگاس يوسا: مادام بوواري مونث جاودان است


        خجسته كيهان تلاش براي ارتباط با ماريو بارگاس يوسا از اوايل اسفند ماه 1392 با نوشتن نامه‌اي آغاز شد که در آن درخواست کرده بودم به ترتيبي که خود بر مي‌گزيند درباره‌ي زندگي و آثارش با او مصاحبه کنم. اما پاسخ اين نامه پنج ماه بعد، زماني که ديگر اميدي به دريافتش نداشتم، با نامه‌ي الکترونيک کوتاهي که در آن تار