ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

دیدار با یک سامورایی در تهران

ارمیا امیری  نه چشمهاي تنگ و بادامي داشت، نه موهايش را با کش از پشت سرش آويزان کرده بود. حتي هر چه نگاه کردم به شخصيتهاي ترکهاي و اخموي فيلمهاي کوروساوا هم نبرده بود، با اين حال شمشيري داشت که لنگهاش را فقط توي فيلمهاي سينمايي ديده بودم. محمود اشرافي در يک سالن بزرگ که پردههاي قرمز پنجرههاي قدياش را پوشانده بودند، در حالي که داشت کمربند کيمونوي تيرهاش را سفت ميکرد، خودش را دانش آموخته مکتب کاتوري شينتوريو -معبد بزرگ کاتوري و قديميترين و اصليترين مدرسه شمشيرزني سامورايي در ژاپن که نزديک به هفتصد سال قدمت دارد- و بنيانگذار کن جوتسو -هنر شمشيرزني سامورايي- در ايران معرفي کرد. در سالن مستطيلشکل باشگاه شمشيرزني ظاهرا همهچيز طبق يک مراسم آييني پيش ميرفت. يک پارچه به ديوار آويخته شده بود که به زبان ژاپني روي آن نوشته بودند: معبد بزرگ کاتوري؛ زيرش يک شمشير پيچيده در پارچهاي طلايي روي پايههاي قهوهايرنگ...
ادامه خواندن

عمران صلاحی گفت فرهنگ طنز بنویس

گفتگو با محمدرضا اصلانی درباره کتابهای «فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز»و «بهرام صادقی؛ بازماندههای غریبی آشنا» حامد قصری کتاب «فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز» اثر دکتر محمدرضا اصلانی (همدان) با ویرایش جدید از سوی انتشارات مروارید منتشر شده است. این کتاب بالغ بر صد و بیست مدخل را در خود جای داده است. این اثر نخستین فرهنگ تخصصی طنز در ایران است و فرهنگنگار در شیوه تالیف آن تلاش کرده است مطالب تخصصی را به گونهای درج کند که برای افراد غیرمتخصص هم امکان مطالعه و لذت بردن از کتاب وجود داشته باشد. محمدرضا اصلانی دکترای زبان شناسی دارد. پیش از این نیز مولف کتاب خوب و مهمی چون «بازماندههای غریبی آشنا» بوده که در آن به زندگی و آثار بهرام صادقی و همچنین استعاره و مجاز در داستان پرداخته است. این نویسنده در سال 1378 برنده جایزه قلم بلورین ششمین جشنواره مطبوعات و بهترین منتقد ادبی سال شد. گفتوگوی...
ادامه خواندن

آدم گرسنه خواب نان سنگک میبیند

امیررضا پوررضایی درباره کتاب «جستارهایی در باب عشق» آلن دوباتن که گلی امامی با قلمی خوب و روان آن را به فارسی ترجمه کرده است ما در حوزه هايي که متر و معيار مشخص دارند اسير تعارفزدگي هستيم، چه رسد به حوزههايي که ذاتا چنين شفافيتي ندارند. بسيار پيش ميآيد که صحبتي درباره عشق ميشنويم، اما واقعا نميتوانم بگويم چند درصد از ما عشق را تجربه کرده يا در اطراف خود ديدهايم و يا حداقل ميتوانيم تعريفي از آن ارائه بدهيم. جوانان ما در بسياري از موارد تاوان همين تفکر فانتزي را ميدهند و در حالي که از زندگي و رابطهاي قابل قبول برخوردارند، با اين تصور که عشق آن چيزي نيست که در رابطه فعليِ خود دارند، اين روابط را ناديده ميگيرند و با سوداي رابطهاي رويايي، امروز و فردا و فرداها را به باد ميدهند.  وقتي نگران کاهش ازدواج هستيم و رشد آمار طلاق بر نگرانيمان ميافزايد، لازم...
ادامه خواندن

جامعه شناسی شوخی   

    - دیکتاتورها شوخی سرشان نمی شود! میان رساله هانری برگسون «خنده» (1900) تا رُمان میلان کوندرا «شوخی» (1967) بیش از نیم قرن  فاصله زمانی و دنیایی از اندیشه فاصله می اندازد. و این همان زمانی است که درست پیش از  حوادث مه 1968 و زیر و رو شدن ِ رویکرد جهان به نهادها و  روابط اجتماعی، خنده و شوخی، همچون بسیاری دیگر از پدیده ها به وسیله امر سیاسی به تصاحب در می آید. البته معنای این امر در آن نیست که  شوخی  پیشینه‌ای سیاسی نداشته است، زیرا می دانیم که نمایش‌های کمیک،  در غرب، یا نمایش های روحوضی در  کشور خود ما (شخصیت های دلقک و سیاه) بسیار سیاسی بوده  و بار عاطفی شدیدی از این لحاظ  داشته و کاه نیز بسیار تاثیرگزار.  بحث بر سر تصاحب است و نه استفاده از شوخی و خنده. هم از این رو است که در رساله برگسون، چنین بر انسانی بودن،...
ادامه خواندن

معلق در فضا

Related image بهروز غریب‌پور در ميان فيلسوفان غرب و شرق تنها کنفسيوس است که سه هزار سال پيش در مورد اهميت موسيقي سخن گفته است؛ او گفته اگر مي‌خواهيد فرهنگ يک سرزمين را تغيير بدهيد، موسيقي آن سرزمين را دگرگون کنيد. اگر موسيقي را يکي از انواع هنرها بدانيم، اين گفته حکيمانه را مي‌توان در مورد همه هنرها به کار گرفت و ادعا کرد که اگر مي‌خواهيد فرهنگ سرزميني را تغيير بدهيد «هنر» آن کشور را تغيير بدهيد. من نمي‌دانم و نخوانده‌ام که کنفسيوس بر اساس چه تجربه‌اي در سه هزار سال پيش به اهميت، تغيير و تاثير و جابه‌جايي موسيقي‌ها پي برده است اما اين تفاوت يک حکيم عالي‌قدر مسلط بر امور هستي با ديگران است.  حال در عصر و زمانه‌اي که ارتباط تصويري و نوشتاري تمام محدوديت‌هاي پيشين را به شوخي مبدل کرده و کسي نمي‌تواند بگويد به راديو گوش ندهيد يا تلويزيون را نبينيد تا از مضرات آن‌ها مصون...
ادامه خواندن

تیغ و ابریشم

روناک حسینی گفتگو با قدرت الله ذاکری، پژوهشگر حوزه فرهنگ ژاپن درباره ساموراییها اینکه چرا منش آدمهایی آنقدر خشن تبدیل به فرهنگی محترم و ماندگار شد ساموراییها را با موهای دماسبی و جلوی سر تراشیده شان به یاد داریم و شمشیرهایشان. اینکه تا آخرین قطره خون برای فرماندهشان میجنگیدند، عادت داشتند خشک و عبوس و جدی باشند. منظم و دقیق کار کنند و به اصولشان پایبند بمانند. بعد هم آن تصویر مردی در افق را یادمان میآید که در فیلمها میرفت تا به زندگی خودش پایان دهد و در عوض شرافتش را نجات دهد. قدرت الله ذاکری، استاد دانشگاه و پژوهشگر در حوزه فرهنگ ژاپن است و میگوید ساموراییها بیش از هر چیز شهرتشان را مدیون سینما هستند. او میگوید مطالعه درباره آنها و معروف شدنشان از زمانی شروع شد که ژاپن در آغاز قرن بیستم خودش را به عنوان یک کشور قوی و پیشرو به جهان معرفی کرد. اما...
ادامه خواندن

بازگشت به نقطه ای ثابت، کافه ها و خاطره ها

سارا ثابت کافه‎ها فضاهای عمومی مفرحی هستند که دگردیسی‎های خودشان را داشته‎اند. در گذشته، قهوه‎خانه‎ها بوده‎اند و فضایی هم به‌نام «شربت‎خانه» وجود داشته است. این فضاها، اجداد کافه‎ها هستند. در برخی اوقات، شربت‎خانه با مراسم مذهبی در‌هم می‎آمیخت و به مکانی برای نذر شربت و رفع تشنگی عزاداران محرم تبدیل می‎شد. قهوه‎خانه‎ها نیز کاربردهای فصلی و تاریخی خودشان را داشته‎اند. برای مثال، در ایام فراغت از کشاورزی، رفت‌و‌آمد مردان به قهوه‎خانه زیاد می‎شد و نمایش‎ها و مناسکی نیز در این قهوه‎خانه‎ها برقرار بود. هنوز هم، قهوه‎خانه‎های محلی در دل شهرهایی که هویت تاریخی دارند، مکان مناسبی برای قرار‌گرفتن در بطن اجتماع محلی محسوب می‎شوند. همین‎طور فضاهای سنتی-‌مدرن نیز در بعضی از این شهرها دیده می‎شوند. فضاهایی که مثلاً در یک طبقه قهوه‎خانه و در طبقه‌ی دیگر کافه هستند. در این زمینه، اصفهان نمونه‌ی مناسبی است. در عین حال که در بخش‎های جدید شهر و به‌ویژه در منطقه‌ی جلفا، کافه‎های مدرن...
ادامه خواندن

هنوز پرچم قهوه خانه ها بالاست: کافه نشینی در تبریز امروز

  علی پوریانتبریز بزرگراه، روگذر و زیرگذرهای بسیار، اتومبیلهای شاسیبلند و برجهای دوقلو دارد؛ مراکز خرید شیک با انبوهی از برندهای ایرانی و خارجی، هتلهای چهار و پنج ستاره با رستورانهای گَردان، پارکهای جنگلی و غیرجنگلی و تلهکابین و مترو و خلاصه کلی چیزهای خوب دارد، اما کافه ندارد. البته کافههای محدودی وجود دارد، حتی کافهرویِ قهوهخور هم دارد، ولی کافهنشین ندارد. کافهنشینانی که مستمر، در گروههای کوچک چندنفره، گرد هم جمع شوند و با گپوگفتها و بحثهای گوناگون زمینوزمان را بههم بدوزند، تا اندکی از بار سنگین زندگی ماشینی بکاهند و با خیالپردازیهایی که مختص کافهنشینی است، معنای زندگی گمشده در هیاهوی خیابان را بازپس گیرند و اگر فرصتی دست داد اقتصاد، سیاست، باورها، عقاید و افکارمان را به چالش بکشند، تا پوستاندازی شود از هر آنچه که غبار کهنگی و پوسیدگی بر آن نشسته است. آری، تبریز کافهنشین و کافهنشینی با این ویژگیها ندارد. البته در برخی کافهها اتفاقهای...
ادامه خواندن

درخت یا خیابان: یادی از عباس کیارستمی

  سید علی میرفتاح اواخر دهه شصت، دانشجويان هنر را دعوت کردند به دانشکده سينما- همين پايين شيرودي، ورکش- که «مشق شب» را ببينند و با کارگردانش به بحث و گفت‌وگو بنشينند. آن ايام تب سينما داغ‌تر از هر زمان ديگر بود و سينما‌دوستان هيچ فرصتي را براي فيلم ديدن و بحث کردن از دست نمي‌دادند. مشق شب تازه ساخته شده بود و اين طرف و آن طرف خبرهاي ضد و نقيضي درباره‌اش شنيده مي‌شد. فيلم داغ داغ بود و هنوز روان‌شناسان و مدافعان حقوق کودک عليه فيلم و فيلمساز، طرح دعوا نکرده بودند اما از اسم و عکس و گرافيکش معلوم بود که فيلمي معمولي نخواهد بود و حتما سر و صدا خواهد کرد. کارگردان مشق شب هم اگرچه به خاطر «خانه دوست کجاست» اعتباري جهاني پيدا کرده بود اما هنوز تا «کيارستمي» شدن فاصله داشت و تماشاگران با پيش‌داوري کمتري، بلکه با ذهن صاف‌تري به تماشاي فيلم‌هايش مي‌نشستند. من...
ادامه خواندن

بازگشت به نقطه ای ثابت، کافه ها و خاطره ها

کافه‎ها فضاهای عمومی مفرحی هستند که دگردیسی‎های خودشان را داشته‎اند. در گذشته، قهوه‎خانه‎ها بوده‎اند و فضایی هم بهنام «شربت‎خانه» وجود داشته است. این فضاها، اجداد کافه‎ها هستند. در برخی اوقات، شربت‎خانه با مراسم مذهبی درهم می‎آمیخت و به مکانی برای نذر شربت و رفع تشنگی عزاداران محرم تبدیل می‎شد. قهوه‎خانه‎ها نیز کاربردهای فصلی و تاریخی خودشان را داشته‎اند. برای مثال، در ایام فراغت از کشاورزی، رفتوآمد مردان به قهوه‎خانه زیاد می‎شد و نمایش‎ها و مناسکی نیز در این قهوه‎خانه‎ها برقرار بود. هنوز هم، قهوه‎خانه‎های محلی در دل شهرهایی که هویت تاریخی دارند، مکان مناسبی برای قرارگرفتن در بطن اجتماع محلی محسوب می‎شوند. همین‎طور فضاهای سنتی-مدرن نیز در بعضی از این شهرها دیده می‎شوند. فضاهایی که مثلاً در یک طبقه قهوه‎خانه و در طبقهی دیگر کافه هستند. در این زمینه، اصفهان نمونهی مناسبی است. در عین حال که در بخش‎های جدید شهر و به ویژه در منطقهی جلفا، کافه‎های مدرن و ویژه‎ای...
ادامه خواندن