ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

چرخه بی‌پایان استبداد و توهمات ما  


ناصر فکوهی  واژه استبداد، مانند گروه بزرگی از واژگان دیگری که در صد سال اخیر در زبان فارسی و به ویژه میان افراد  تحصیلکرده  رایج‌شده‌اند و یا  گاه برای نخستین بار ابداع و  به کار می‌روند، فاقد ریشه‌ها و روابط بین‌متنی و بین‌واژگانی است که در زبان‌های اروپایی  پایه‌های علوم‌سیاسی و ریشه‌دار‌شدن شناخت را استوار می‌کنند. در اینجا نیز ما قصد نداریم وارد تفاوت‌ها و شباهت‌های کاربرد روزمره و مردمی و بسیار بیشتر از آن، کاربرد روشنفکرانه و دانشگاهی این واژه و واژگان مشابهی چون «خودکامگی»، «دیکتاتوری» و... بشویم، هرچند این بحث را مهم می‌دانیم و گمان ما آن است که ابهام و ندانم‌کاری ناشی از شناخت ریشه‌ها و تاریخ این واژگان و یا کاربرد برخی از واژگان کهن (نظیر دولت، ملت، مردم، وطن، عدالت و...) بیرون از چارچوب تاریخی‌شان و تفسیر به‌رای‌کردن از آنها در موقعیت‌های جدید  کاری است به شدت آسیب‌زا. اما بحث ما در اینجا موضوع دیگری...
ادامه خواندن

چون نگه می‌کنم نمانده کسی


بيش از سي سال از آشنايي و دوستي ام با قدرت الله مهتدي ميگذرد. همسن و سال من بود و او را سه شنبه ها در دفتر انتشارات يزدان، در محضر استاد و دوست دانشمند مشترکمان، دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، ميديدم. در روزهايي که استاد در تکاپوي انتشار مجله «هستي» بود، ما هم يادداشتها و ترجمه هايي در اختيار ايشان ميگذاشتيم. در نخستين ديدارمان اين مهتدي بود که نزد من آمد و خودش را معرفي کرد. همان موقع دانستم که از کتابخوانهاي قهار است. عشقش کتاب بود و از آن سيرايي نداشت. با حيرت ديدم که حتي اغلب ترجمه هاي گمنام مرا هم خوانده بود! نه فقط کتابخوان، بلکه کتابشناس بود و اخبار جهاني آن را نيز تعقيب ميکرد. ميدانست کدام کتاب به فيلم سينمايي يا سريال تلويزيوني تبديل شده است. درباره کتاب «کلوديوس» حتي نوار ويدئويي سريال هفت ساعته بيبيسي را ديده بود و آن را تعريف ميکرد. از...
ادامه خواندن

اشغال یک سفارت به چهار روایت


علی نیلی همهچيز از روز عيد قربان شروع شد؛ پنجشنبه دهم آبان 58 جمعيت قابل توجهي از اهالي تهران در پارک خزانه و ترمينال جنوب اجتماع کردند تا نخستين نماز عيد اضحي را به امامت آيتالله منتظري اقامه کنند. اين اجتماع به دعوت اوليه جامعه روحانيت مبارز تهران و براي احياي سنت نماز عيد قربان صورت ميگرفت. متعاقب اطلاعيه جامعه روحانيت مبارز، حزب جمهوري اسلامي هم در اطلاعيهاي اعلام کرد: «پس از اداي نماز در يک راهپيمايي، نهايت انزجار و تنفر خود را نسبت به سياستهاي استعماري دولتهاي انگليس و آمريکا در دستگيري جوانان مسلمان و مبارز و پناه دادن به شاه قاتل که دستهايش به خون عزيزترين جوانان اين آب و خاک رنگين است، اعلام خواهيم داشت.» به اين ترتيب ستاد برگزاري نماز عيد قربان تشکيل شد که بند 5 و 6 نخستين اطلاعيهاش چنين بود: «5- مسير راهپيمايي: خيابان يادآوران (آرامگاه سابق)- خيابان شوش- خيابان خيام- ميدان امام...
ادامه خواندن

وودی آلن همانگونه که هست


تارا ارسلان «بارها و بارها گفتم به جاي اينکه در ذهن و قلب هوادارانم زنده باشم، ترجيح ميدهم در آپارتمان خودم زندگي کنم.» اين جمله جز از وودي آلن از چه کس ديگري ميتواند باشد؟ مردي که در 80 سالگي هنوز هم طنزپرداز درجه يکي است و طنزهايش بوي کهنگي نميدهد. همه اينها را اگر کنار عادتهاي عجيب و غريب او در اين سن و سال بگذاريم، اينکه هنوز هم هر جايي از نيويورک سر و کلهاش پيدا ميشود، همچنان فيلمهاي خوب ميسازد، به تازگي يک سريال کمنظير ساخته و همچنان در جمع کلارينت ميزند و بليت لاتاري ميخرد و... به شخصيتي متفاوت ميرسيم که حرف زدن در موردش يکي از سختترين کارهاي دنياست، حتي اگر با بزرگترين و بهترين ذرهبينهاي دنيا زندگياش را زير نظر بگيريم و بخواهيم از آن سر در بياوريم. 22 نکتهاي که در ادامه ميآيد تنها گوشهاي از زندگي هيجانانگيز و متفاوت اين نابغه است...
ادامه خواندن

شیفته فلانری اوکانر هستم / گفتگو با آلیسون مور، نویسنده کتاب «فانوس دریایی» 


  مترجم: مستانه تابش «فانوس دریایی» آلیسون مور که در ایران نیز با همین نام منتشر شده و مورد توجه قرار گرفته، در سال 2012 در فهرست نهایی جایزه «بوکر» قرار گرفت و توانست در سال ۲۰۱۳ جایزه برترین رمان «بنیاد ادبی مک کیتریک» را از آن خود کند. مجموعه داستانهای کوتاه او (خانه قبل از جنگ و داستانهای دیگر) نیز برای دریافت جایزه جهانی داستان کوتاه «فرانک اوکانر» نامزد شد. مور میگوید وقتی شنیده ناشرش رمان فانوس دریایی را برای داوری در جایزه بوکر فرستاده، از تعجب شاخ درآورده و هیچوقت فکر نمیکرده بتواند برای اولین رمانش نامزد دریافت چنین جایزه معتبری شود. از نظر بسیاری از مخاطبان، فهم داستانهای او مشکل است و بعضیها فضای کار او را با فیلمهای رومن پولانسکی، کارگردان بزرگ و صاحب سبک سینما، مقایسه میکنند. آنچه در ادامه آمده خلاصهای از گفتوگوی این نویسنده میانسال انگلیسی با وبسایت رسمی word factory لندن (بنیاد...
ادامه خواندن

از زلزله و عشق خبر نتوان داد


حسنا صدیق گفتگو با ایرج شهبازی درباره عشق؛ هم از نگاه عقلایی كه بیرون از گود عاشقی ایستاده اند هم از نگاه عاشقانی که شرط اولقدم را جنون میدانند صحبت كردن از عشق كار سختی است؛ با پا پیش كشیدن و با دست پس زدن. یا با عقل پیش كشیدن و با عشق پس زدن... مولوی میگوید: «گرچه تفسیر زبان روشنگر است/ لیك عشق بیزبان روشنتر است». با وجود تمام این اما و اگرها، به سراغ دکتر ایرج شهبازی رفتیم تا او برایمان از عشق بگوید؛ عشقی که عاقلان و عاشقان هرکدام بهنوعی آن را توصیف کردهاند. قرار دیدار ما در اتاق کار دکتر شهبازی که دور تا دور آن را کتابهای ادبی پر كرده بودند، (خصوصا کتابهایی که درباره مولوی و البته عرفان نوشته شده بودند) به نتیجه رسید و صحبتمان هم به درازا کشید. بحث ما از معنای عشق و تقسیمبندی عُقَلا دراینباره شروع شد و بعد دکتر...
ادامه خواندن

پیراهن سوخته


پل فوت/ ترجمه علی اکبر قاضی زاده  نظر نهايي دادگاه  « اکنون روشن شده که اين مرد بمبي را در پرواز 103 کار گذاشته و باعث مرگ 270 سرنشين در منطقه لاکربي شده است.»  اين تيتر همراه با تصوير عبدالباسط علي محمد علي (ال)مقراهي، مامور امنيتي دولت ليبي که در ماجراي انفجار بمب در پانامريکن دست داشته است، در شماره روز اول فوريه روزنامه «اينديپندنت» چاپ شد و فوري در تمامي رسانههاي بريتانيا انعکاس يافت. اين حکم در مورد جرم مقراهي يا متهم ديگري نظري نداده است، بلکه فرضيهها و احتمالهاي مطرح شده اين سالها را تکرار ميکند. اين حکم دليل ديگري براي اثبات ناتواني بريتانيا در رسيدن به عدالت است. چنانکه در سي سال اخير و در مورد پروندههاي بزرگ و جنجالي، ناکارآمدي خود را به اثبات رسانده است. قاضيان اتهام اين مرد را در سه فصل خلاصه کردهاند:    ارتباط در مالتا   رويکرد کلي دادرسي اين است...
ادامه خواندن

دیدار با یک سامورایی در تهران


ارمیا امیری  نه چشمهاي تنگ و بادامي داشت، نه موهايش را با کش از پشت سرش آويزان کرده بود. حتي هر چه نگاه کردم به شخصيتهاي ترکهاي و اخموي فيلمهاي کوروساوا هم نبرده بود، با اين حال شمشيري داشت که لنگهاش را فقط توي فيلمهاي سينمايي ديده بودم. محمود اشرافي در يک سالن بزرگ که پردههاي قرمز پنجرههاي قدياش را پوشانده بودند، در حالي که داشت کمربند کيمونوي تيرهاش را سفت ميکرد، خودش را دانش آموخته مکتب کاتوري شينتوريو -معبد بزرگ کاتوري و قديميترين و اصليترين مدرسه شمشيرزني سامورايي در ژاپن که نزديک به هفتصد سال قدمت دارد- و بنيانگذار کن جوتسو -هنر شمشيرزني سامورايي- در ايران معرفي کرد. در سالن مستطيلشکل باشگاه شمشيرزني ظاهرا همهچيز طبق يک مراسم آييني پيش ميرفت. يک پارچه به ديوار آويخته شده بود که به زبان ژاپني روي آن نوشته بودند: معبد بزرگ کاتوري؛ زيرش يک شمشير پيچيده در پارچهاي طلايي روي پايههاي قهوهايرنگ...
ادامه خواندن

عمران صلاحی گفت فرهنگ طنز بنویس


گفتگو با محمدرضا اصلانی درباره کتابهای «فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز»و «بهرام صادقی؛ بازماندههای غریبی آشنا» حامد قصری کتاب «فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز» اثر دکتر محمدرضا اصلانی (همدان) با ویرایش جدید از سوی انتشارات مروارید منتشر شده است. این کتاب بالغ بر صد و بیست مدخل را در خود جای داده است. این اثر نخستین فرهنگ تخصصی طنز در ایران است و فرهنگنگار در شیوه تالیف آن تلاش کرده است مطالب تخصصی را به گونهای درج کند که برای افراد غیرمتخصص هم امکان مطالعه و لذت بردن از کتاب وجود داشته باشد. محمدرضا اصلانی دکترای زبان شناسی دارد. پیش از این نیز مولف کتاب خوب و مهمی چون «بازماندههای غریبی آشنا» بوده که در آن به زندگی و آثار بهرام صادقی و همچنین استعاره و مجاز در داستان پرداخته است. این نویسنده در سال 1378 برنده جایزه قلم بلورین ششمین جشنواره مطبوعات و بهترین منتقد ادبی سال شد. گفتوگوی...
ادامه خواندن

آدم گرسنه خواب نان سنگک میبیند


امیررضا پوررضایی درباره کتاب «جستارهایی در باب عشق» آلن دوباتن که گلی امامی با قلمی خوب و روان آن را به فارسی ترجمه کرده است ما در حوزه هايي که متر و معيار مشخص دارند اسير تعارفزدگي هستيم، چه رسد به حوزههايي که ذاتا چنين شفافيتي ندارند. بسيار پيش ميآيد که صحبتي درباره عشق ميشنويم، اما واقعا نميتوانم بگويم چند درصد از ما عشق را تجربه کرده يا در اطراف خود ديدهايم و يا حداقل ميتوانيم تعريفي از آن ارائه بدهيم. جوانان ما در بسياري از موارد تاوان همين تفکر فانتزي را ميدهند و در حالي که از زندگي و رابطهاي قابل قبول برخوردارند، با اين تصور که عشق آن چيزي نيست که در رابطه فعليِ خود دارند، اين روابط را ناديده ميگيرند و با سوداي رابطهاي رويايي، امروز و فردا و فرداها را به باد ميدهند.  وقتي نگران کاهش ازدواج هستيم و رشد آمار طلاق بر نگرانيمان ميافزايد، لازم...
ادامه خواندن

جامعه شناسی شوخی   


    - دیکتاتورها شوخی سرشان نمی شود! میان رساله هانری برگسون «خنده» (1900) تا رُمان میلان کوندرا «شوخی» (1967) بیش از نیم قرن  فاصله زمانی و دنیایی از اندیشه فاصله می اندازد. و این همان زمانی است که درست پیش از  حوادث مه 1968 و زیر و رو شدن ِ رویکرد جهان به نهادها و  روابط اجتماعی، خنده و شوخی، همچون بسیاری دیگر از پدیده ها به وسیله امر سیاسی به تصاحب در می آید. البته معنای این امر در آن نیست که  شوخی  پیشینه‌ای سیاسی نداشته است، زیرا می دانیم که نمایش‌های کمیک،  در غرب، یا نمایش های روحوضی در  کشور خود ما (شخصیت های دلقک و سیاه) بسیار سیاسی بوده  و بار عاطفی شدیدی از این لحاظ  داشته و کاه نیز بسیار تاثیرگزار.  بحث بر سر تصاحب است و نه استفاده از شوخی و خنده. هم از این رو است که در رساله برگسون، چنین بر انسانی...
ادامه خواندن

معلق در فضا

Related image
بهروز غریب‌پور در ميان فيلسوفان غرب و شرق تنها کنفسيوس است که سه هزار سال پيش در مورد اهميت موسيقي سخن گفته است؛ او گفته اگر مي‌خواهيد فرهنگ يک سرزمين را تغيير بدهيد، موسيقي آن سرزمين را دگرگون کنيد. اگر موسيقي را يکي از انواع هنرها بدانيم، اين گفته حکيمانه را مي‌توان در مورد همه هنرها به کار گرفت و ادعا کرد که اگر مي‌خواهيد فرهنگ سرزميني را تغيير بدهيد «هنر» آن کشور را تغيير بدهيد. من نمي‌دانم و نخوانده‌ام که کنفسيوس بر اساس چه تجربه‌اي در سه هزار سال پيش به اهميت، تغيير و تاثير و جابه‌جايي موسيقي‌ها پي برده است اما اين تفاوت يک حکيم عالي‌قدر مسلط بر امور هستي با ديگران است.  حال در عصر و زمانه‌اي که ارتباط تصويري و نوشتاري تمام محدوديت‌هاي پيشين را به شوخي مبدل کرده و کسي نمي‌تواند بگويد به راديو گوش ندهيد يا تلويزيون را نبينيد تا از مضرات آن‌ها مصون...
ادامه خواندن

تیغ و ابریشم


روناک حسینی گفتگو با قدرت الله ذاکری، پژوهشگر حوزه فرهنگ ژاپن درباره ساموراییها اینکه چرا منش آدمهایی آنقدر خشن تبدیل به فرهنگی محترم و ماندگار شد ساموراییها را با موهای دماسبی و جلوی سر تراشیده شان به یاد داریم و شمشیرهایشان. اینکه تا آخرین قطره خون برای فرماندهشان میجنگیدند، عادت داشتند خشک و عبوس و جدی باشند. منظم و دقیق کار کنند و به اصولشان پایبند بمانند. بعد هم آن تصویر مردی در افق را یادمان میآید که در فیلمها میرفت تا به زندگی خودش پایان دهد و در عوض شرافتش را نجات دهد. قدرت الله ذاکری، استاد دانشگاه و پژوهشگر در حوزه فرهنگ ژاپن است و میگوید ساموراییها بیش از هر چیز شهرتشان را مدیون سینما هستند. او میگوید مطالعه درباره آنها و معروف شدنشان از زمانی شروع شد که ژاپن در آغاز قرن بیستم خودش را به عنوان یک کشور قوی و پیشرو به جهان معرفی کرد. اما...
ادامه خواندن

بازگشت به نقطه ای ثابت، کافه ها و خاطره ها


سارا ثابت کافه‎ها فضاهای عمومی مفرحی هستند که دگردیسی‎های خودشان را داشته‎اند. در گذشته، قهوه‎خانه‎ها بوده‎اند و فضایی هم به‌نام «شربت‎خانه» وجود داشته است. این فضاها، اجداد کافه‎ها هستند. در برخی اوقات، شربت‎خانه با مراسم مذهبی در‌هم می‎آمیخت و به مکانی برای نذر شربت و رفع تشنگی عزاداران محرم تبدیل می‎شد. قهوه‎خانه‎ها نیز کاربردهای فصلی و تاریخی خودشان را داشته‎اند. برای مثال، در ایام فراغت از کشاورزی، رفت‌و‌آمد مردان به قهوه‎خانه زیاد می‎شد و نمایش‎ها و مناسکی نیز در این قهوه‎خانه‎ها برقرار بود. هنوز هم، قهوه‎خانه‎های محلی در دل شهرهایی که هویت تاریخی دارند، مکان مناسبی برای قرار‌گرفتن در بطن اجتماع محلی محسوب می‎شوند. همین‎طور فضاهای سنتی-‌مدرن نیز در بعضی از این شهرها دیده می‎شوند. فضاهایی که مثلاً در یک طبقه قهوه‎خانه و در طبقه‌ی دیگر کافه هستند. در این زمینه، اصفهان نمونه‌ی مناسبی است. در عین حال که در بخش‎های جدید شهر و به‌ویژه در منطقه‌ی جلفا، کافه‎های مدرن...
ادامه خواندن

هنوز پرچم قهوه خانه ها بالاست: کافه نشینی در تبریز امروز


  علی پوریان تبریز بزرگراه، روگذر و زیرگذرهای بسیار، اتومبیلهای شاسیبلند و برجهای دوقلو دارد؛ مراکز خرید شیک با انبوهی از برندهای ایرانی و خارجی، هتلهای چهار و پنج ستاره با رستورانهای گَردان، پارکهای جنگلی و غیرجنگلی و تلهکابین و مترو و خلاصه کلی چیزهای خوب دارد، اما کافه ندارد. البته کافههای محدودی وجود دارد، حتی کافهرویِ قهوهخور هم دارد، ولی کافهنشین ندارد. کافهنشینانی که مستمر، در گروههای کوچک چندنفره، گرد هم جمع شوند و با گپوگفتها و بحثهای گوناگون زمینوزمان را بههم بدوزند، تا اندکی از بار سنگین زندگی ماشینی بکاهند و با خیالپردازیهایی که مختص کافهنشینی است، معنای زندگی گمشده در هیاهوی خیابان را بازپس گیرند و اگر فرصتی دست داد اقتصاد، سیاست، باورها، عقاید و افکارمان را به چالش بکشند، تا پوستاندازی شود از هر آنچه که غبار کهنگی و پوسیدگی بر آن نشسته است. آری، تبریز کافهنشین و کافهنشینی با این ویژگیها ندارد. البته در برخی...
ادامه خواندن

درخت یا خیابان: یادی از عباس کیارستمی


  سید علی میرفتاح اواخر دهه شصت، دانشجويان هنر را دعوت کردند به دانشکده سينما- همين پايين شيرودي، ورکش- که «مشق شب» را ببينند و با کارگردانش به بحث و گفت‌وگو بنشينند. آن ايام تب سينما داغ‌تر از هر زمان ديگر بود و سينما‌دوستان هيچ فرصتي را براي فيلم ديدن و بحث کردن از دست نمي‌دادند. مشق شب تازه ساخته شده بود و اين طرف و آن طرف خبرهاي ضد و نقيضي درباره‌اش شنيده مي‌شد. فيلم داغ داغ بود و هنوز روان‌شناسان و مدافعان حقوق کودک عليه فيلم و فيلمساز، طرح دعوا نکرده بودند اما از اسم و عکس و گرافيکش معلوم بود که فيلمي معمولي نخواهد بود و حتما سر و صدا خواهد کرد. کارگردان مشق شب هم اگرچه به خاطر «خانه دوست کجاست» اعتباري جهاني پيدا کرده بود اما هنوز تا «کيارستمي» شدن فاصله داشت و تماشاگران با پيش‌داوري کمتري، بلکه با ذهن صاف‌تري به تماشاي فيلم‌هايش مي‌نشستند....
ادامه خواندن

بازگشت به نقطه ای ثابت، کافه ها و خاطره ها


کافه‎ها فضاهای عمومی مفرحی هستند که دگردیسی‎های خودشان را داشته‎اند. در گذشته، قهوه‎خانه‎ها بوده‎اند و فضایی هم بهنام «شربت‎خانه» وجود داشته است. این فضاها، اجداد کافه‎ها هستند. در برخی اوقات، شربت‎خانه با مراسم مذهبی درهم می‎آمیخت و به مکانی برای نذر شربت و رفع تشنگی عزاداران محرم تبدیل می‎شد. قهوه‎خانه‎ها نیز کاربردهای فصلی و تاریخی خودشان را داشته‎اند. برای مثال، در ایام فراغت از کشاورزی، رفتوآمد مردان به قهوه‎خانه زیاد می‎شد و نمایش‎ها و مناسکی نیز در این قهوه‎خانه‎ها برقرار بود. هنوز هم، قهوه‎خانه‎های محلی در دل شهرهایی که هویت تاریخی دارند، مکان مناسبی برای قرارگرفتن در بطن اجتماع محلی محسوب می‎شوند. همین‎طور فضاهای سنتی-مدرن نیز در بعضی از این شهرها دیده می‎شوند. فضاهایی که مثلاً در یک طبقه قهوه‎خانه و در طبقهی دیگر کافه هستند. در این زمینه، اصفهان نمونهی مناسبی است. در عین حال که در بخش‎های جدید شهر و به ویژه در منطقهی جلفا، کافه‎های مدرن و...
ادامه خواندن

دود شد و به هوا رفت:ماله کشی روی فاجعه لاکربی


پل فوت/ ترجمه علی‌الکبر قاضی‌زاده بخش دوم مترجم: فاجعه لاکربی، نمونهای از فاجعه های انسانی است که هرگز حقیقت آن آشکار نشد. پل فوت، روزنامهنگار اسکاتلندی، از روز اول سانحه، روایت دولتیان از علت و زمینه وقوع حادثه را باور نداشت. او تحقیق، بازجوییها، تشخیصها و دادگاههای این ماجرا را به مدت دوازده سال دنبال کرد و از آن گزارشی نوشت که بخشی از آن کارها را میخوانید. مشکل این بود که سازمان سیا در یک داد و ستد پنهانی، خیال داشت برای قاچاقچیان، مواد مخدر بفرستد تا امتیازهایی بگیرد. گویا از درون سازمان کسانی در معامله نفوذ کردند، در آن کیفدستی بمب گذاشتند، وارد هواپیمای پانامریکنِ پر از مسافر کردند تا در آسمان لاکربی منفجر شود و 270 مسافر بیگناه (از جمله یازده نفر از اهالی لاکربی) را تکهتکه کند و روی خاک اسکاتلند بپاشاند. جان پیلجر [روزنامهنگار و مستندساز] گزارشهای پیگیرانه پل فوت از این سقوط را از...
ادامه خواندن
برچسب ها:

اسرار گنج دره جنی و حقوق پامال شده


بهروز غریب‌پور گريز اول  دو مرد کاملا آس و پاس و ژنده‌پوش هندي کنار خيابان نشسته و گرم صحبت بودند. چنان گفت‌وگويي که انگار مسائل جهان را حلاجي و حل و فصل مي‌کنند در حالي که ظاهرشان نشان مي‌داد نه سر پيازند، نه ته پياز. آن طرف‌تر مادياني را به درختي بسته بودند؛ من از «حاجي»، راننده ريکشا، خواستم ترمز کند تا من پياده شوم و از آن دو نفر فيلم بگيرم. حالت گفت‌وگويشان و طرز نشستنشان عجيب و قابل تامل بود. دلم مي‌خواست در فيلم مستندي که قصد ساختنش را داشتم بيشتر به اين جنبه از هند اشاره کنم: گفت‌وگو، تعامل و همزيستي. هنوز کارم تمام نشده بود که آن دو مرد هندي متوجهم شدند و پس از ابراز تعجب و رد و بدل کردن نگاه‌هاي معني‌دار برخاستند و به من حمله‌ور شدند. من دوربين را به طرف ماديان گرفتم و در جواب اعتراض شديد آن‌ها دروغ گفتم و...
ادامه خواندن

ما حافظ را نمی‌شناسیم


سیدعلی میرفتاح يک توهمي وجود دارد که "ما حافظ را مي‌شناسيم". به صرف اين‌که گاهي با او فال مي‌گيريم يا غزل‌هايش را در خلوتمان زمزمه مي‌کنيم، فکر مي‌کنيم که او را بهتر و بيشتر از ديگر شاعران مي‌شناسيم. چون کتابش توي همه کتابخانه‌ها هست، چون کنار تختمان، بالا سرمان يک ديوان حافظ داريم وهم کرده‌ايم که با خواجه شمس‌الدين انس و الفت بيشتري داريم تا با ديگر شاعران. چون از بچگي بعضي غزل‌هاي حافظ را حفظ مي‌کنيم و جلوي در و همسايه نمايش مي‌دهيم يا چون در بزرگي قاطي حرف‌هايمان ابيات حافظ را خرج مي‌کنيم و در سخنراني‌هايمان او را «حضرت حافظ» مي‌ناميم، پنداشته‌ايم که او هم يکي از امور بديهي زندگي است. حافظ تا حد يک امر بديهي تقليل پيدا کرده و حتي متکديان نيز فال او را مي‌فروشند. ماه و خورشيد هم در ذهن ما به امور بديهي بدل شده‌اند. چون هميشه جلوي چشممان هستند هيچ‌وقت درباره‌شان سوال...
ادامه خواندن