ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

احضار ارواح


  روناک حسینی گفت‌وگو با کریم مجتهدی درباره عالمِ فئودور داستایفسکی، آنچه به آن می‌اندیشید، دنیایی که در داستان‌هایش ساخت و شخصیت‌های عجیبی که خلق کرد داستایفسکی به پرسش‌های فلسفی که در رمان‌هایش مطرح می‌کند مشهور است. می‌توان او را فیلسوف دانست؟ در کتابتان هم یک فصل را به این پرسش اختصاص داده‌اید. خیلی ساده بگویم، فلسفه یک معنای تخصصی دارد و یک معنای عام. هر کسی که تامل می‌کند، حتی یک شاعر یا موسیقیدان، می‌تواند بگوید ذهنش بعد فلسفی دارد اما در معنای خاص کلمه، فلسفه تاریخ دارد. از یک دوره با فیثاغورس و سقراط و افلاطون شروع شده و ادامه پیدا کرده و در دل تاریخ خودش شکل گرفته است. آنچه در دل تاریخ فلسفه شکل گرفته تخصصی است. دیگر یک شاعر الزاما در این گروه قرار نمی‌گیرد. یک نقاش می‌تواند تفکر فلسفی داشته باشد اما دکارتی، افلاطونی یا ارسطویی نباشد. در معنای تخصصی کلمه داستایفسکی نه تنها...
ادامه خواندن

نان ایرانی،‌ توسعه ایرانی


محسن رنانی دانشیار دانشگاه اصفهان این پرسش دیرین دست‌کم در دو دهه اخیر در برابر ما به طور جدی خودنمایی کرده است که چرا ما ایرانیان با وجود این‌همه تلاش و مصرف این‌همه منابع ملی‌مان شامل نفت و گاز و آب و جنگل‌ها و معادن و زمین‌های کشاورزی‌، هنوز در فاز صفر توسعه در‌جا می‌زنیم؟ پاسخ‌های زیادی به این پرسش داده شده است و من هم در گذشته به هر مناسبت، پاسخ‌هایی از منظر نفت، اقتصاد سیاسی، استبداد تاریخی، سرمایه اجتماعی، آموزش کودکی و نظایر این‌ها به این مسئله داده‌ام. اکنون که دوستان نشریه «کرگدن» از من درخواست کرده‌اند برای ویژه‌نامه «نان»‌ این نشریه چیزی بنویسم، به نظرم رسید که از فرصت نان نیز استفاده کنم تا نکته‌ای تازه درباره «مسئله توسعه‌نیافتگی ایران» بگویم. به گمان من سرنوشت «نان» در ایران آیینه تمام‌نمای فرهنگ پر‌تضاد ایرانیان و ناهمگونی آن با ساز و کارهای توسعه است. به دیگر سخن، راز توسعه‌نیافتگی...
ادامه خواندن

شهرت به مثابه ساختار ِ بلاهت


ناصر فکوهی استاد انسان شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ در شبکه‌ معنایی که می‌توان «شهرت» را درونش قرار داد، واژگان بسیاری وجود دارند: «نام»هایی که دقیقا به دلیل «نام» بودنشان، باید به چگونگی و سازوکارتولید اجتماعی‌شان بیاندیشیم؛ به چرایی «نام» بودن و «نامیده شدن»شان. وقتی از شهرت صحبت می‌کنیم، می‌توانیم در کنار این واژه از «نامدار»‌بودن، «صاحب‌نام بودن»، «مشهور» و«معروف»‌بودن، «خوش‌نامی» نیز سخن بگوییم. باوجود این، کمتر کسی به رابطه میان شهرت و بلاهت، به مثابه یک محصول اجتماعی که خود را در کُنشگر بروز می‌دهد، اشاره می‌کند: شهرت در رده صفات «مثبتی» قرار می‌گیرد که هوش و دانش و استعداد و زیبایی و ... را نیز در خود جای می‌دهند. و این امر به ویژه در جامعه‌ای پولی‌شده، چون جامعه ما اهمیت دارد. در این جامعه، بدن ِ کالایی شده، خود را در قالب شهرتی قابل خرید و فروش، قیمت‌گذاری شده وهمچون هر کالایی...
ادامه خواندن
ویژه

آنا؛ آنای تندنویسِ نجات‌دهنده


نیچه او را بزرگ‌ترین روانکاو بشریت خوانده و گفته بود: داستایفسکی تنها روانشناسی است که می‌توان از او آموخت؛نیچه حقیقتی را به زبان آورده و به‌حق او را شایسته این لقب کرده است . کوچه «استورلیارنی»،گوشه میدان «مشانسکایا»، خانه«آلونکین»، آپارتمان شماره سیزده... «اولخین» معلم تند‌نویسی این نشانی را روی قطعه کاغذ کوچکی نوشته و آنرا به دلیل نامعلومی چهار‌تا کرده بود...شاید آینده را خوانده بود و می‌دانست این نشانی چون قایقی کاغذی است که برآب انداخته شده و به راه دوری خواهد رفت؛ پس نه کاغذ بود و نه نشانی، تقدیر بود: داستایفسکی... -فئودور داستایفسکی؟ -بله! -نویسنده خاطرات خانه مردگان؟! -بله...اجازه بده حرفم را تمام کنم:فئودور داستایفسکی در موقعیت سختی قرار گرفته است... -مریض شده است؟ -مریض هم هست، اما بدتر از آن مقروض است. تاخرخره زیر قرض است و اگر نتواند قرضش را پس بدهد... -دوباره زندانی‌اش می‌کنند؟...وای خدای من دوباره قصد تیر‌بارانش را دارند؟ «اولخین» معلم مهارت جدید...
ادامه خواندن

تعمیم روشنفکری


علی میرفتاح در دنیای مدرن ما همچنان که به دولتمرد و شهردار و پلیس و کارمند و کارگر نیاز داریم، به روشنفکر هم نیاز داریم؛ در دنیای مدرن ما میزهایی داریم که جز روشنفکر کس دیگری نمی‌تواند پشتشان بنشیند فکر نکنم در این سی، چهل سال گذشته، هیچ گروه و دسته‌ای به قدر «روشنفکران» ناسزا شنیده باشد و حاضر و غایب به صلابه کشیده شده باشد. روشنفکران بد‌اقبال‌ترین طایفه جهانند. هم از غریبه فحش می‌خورند، هم از خودی. خود روشنفکران هم وقتی بخواهند حریف را از میدان به‌در کنند، انگ روشنفکری به او می‌چسبانند و وقتی بخواهند از خود دفاع کنند یا مقام و مرتبه خود را یادآور شوند، قسم می‌خورند که روشنفکر نیستند. مردم هم اگر بنا به دلایلی بخواهند نویسنده‌ای را یا هنرمندی را بستایند و از خوبی‌هایش بگویند، اول کار که می‌کنند همین است که می‌گویند او روشنفکر نبود و روشنفکرانه رفتار نمی‌کرد. یک اصطلاحی هم باب...
ادامه خواندن

جامعه‌ای بی‌پرسش و پُرپاسخ


آلبر کامو، کتاب خارق‌العاده خود، افسانه سیزیف(1942) را با چند جمله آغاز می‌کند که به از مشهورترین جملات تاریخ اندیشه تبدیل می‌شوند: «تنها یک مساله فلسفی ِ حقیقتا جدی وجود دارد: خودکشی. این‌که ببینیم آیا زندگی، ارزش زندگی‌کردن دارد یا نه؟ این پرسش بنیادین فلسفه است». ‌تمدن‌های کُهن، از گونه تمدنی که پهنه ما را ساخته، اغلب مردمانی را در خود جای می‌دهند که همچون مردمان مدرن، برای خود تاریخی ساخته‌اند، اما برخلاف بسیاری از مردمان پهنه‌های بدون خاطره که «تاریخ»شان را از صفر خلق کرده‌اند، ساختن و پرداختن این«تاریخ» برایشان ساده نبوده است؛ زیرا برای این کار ناچار شده‌اند تکه‌های بی‌شماری از واقعیت‌های کمابیش واقعی را با پاره‌های بی‌نهایتی از خیالبافی‌ها، با یکدیگر در‌هم بیامیزند و زندگی در غبارهای وهم‌انگیز و پیوستاری هولناک رویا-واقعیت را تجربه کنند که گاه آن‌ها را تا اوج رویاهای ‌افتخار‌آمیز و مستی‌آور می‌برد و گاه برعکس آن‌ها به قعر ورطه‌ای تنگ و تاریک و...
ادامه خواندن

هنوز هم به نیما نیاز داریم


ضیاء موحد بازگشت به شعر قدیم، یکی از آفات بدفکری بعد از انقلاب بود؛یک‌عده از جوان‌های زیادی انقلابی با این تلقی که شعر نوی ایران غربی است، حرکت رو به عقبی را شروع کردند نیما حدودا 24 یا 25 ساله بود که شعر افسانه را سرود و با این که بسیار جوان بود، توانست به لحاظ فرم، زبان و تصویر تاثیر زیادی بر شاعران بزرگی مثل ملک‌الشعرای بهار، شهریار و هشترودی (که قصد داشت گلچینی از شعر شاعران معاصر را منتشر کند) بگذارد. خلاصه، شعرش بر سر زبان‌ها افتاد. در همین شرایط بود که او در نامه‌ای به میرزاده عشقی که آن زمان ارادت زیادی به نیما پیدا کرده بود، نوشت: «خواهند گفت عشقی را من گمراه کرده‌ام، ولی تو می‌دانی من تقصیر ندارم. استعداد گمراهی به حد افراط در تو وجود داشت.» این دقیقا همان طنزی است که همواره در حرف‌های نیما وجود داشته. کسانیکه آن زمان شعر نیما...
ادامه خواندن

ازرنجی که میبریم / گفتگو با شهرام ناظری


علی پاکزاد هر وقت نام شهرام ناظری میآید آدم خواه ناخواه یاد آثار درخشانی مانند «گل صدبرگ» و «حیرانی» و «شاهنامهکردی» و «آتش در نیستان» میافتد. تا جایی که میتوانیم بگوییم ایشان سازنده بسیاری از خاطرات فراموش نشدنی ما در سالهای گذشته بودهاند. چطور میتوان تصنیف «اندکاندک جمع مستان میرسند» را گوش داد و در خاطرات سالهای نهچندان دور غرق نشد. چطور میشود صدای تنبور مرحوم سیدخلیل عالینژاد و آواز استاد را در آلبوم «صدای سخن عشق» از یاد برد؟ چطور میتوان آن همه روزها را از یاد برد؟ واقعیت این است که همه ما گاهی به این فکر کردهایم که چرا دیگر نمونه آن آثار درخشان تولید نمیشوند؟ چرا از پس نو شدن روزگار و حتی با فاصله گرفتن از سختیهای اجتماعی و اقتصادی آن دوران که طبیعتا باید باعث رونق کار فرهنگی شود، آن همه تجربه های خوب و به یاد ماندنی برای موسیقی تکرار نشد؟ راز این...
ادامه خواندن

زندگی عجیب عالیجناب مارلون براندو

مارلون براندو
روبرت صافاریان مستند «به من گوش بده مارلون» به کارگرداني استِوان رايلي که سال گذشته در امريکا اکران شد و نسخه دوبله و کوتاه ‌شده آن از تلويزيون ما هم پخش شده، از چند نظر فيلمي جذاب و ديدني است. مثل هر مستند پرتره‌اي داستان يک زندگي است و آن هم داستان يک زندگي پرماجرا؛ داستان صعود يکي از مشهورترين ستارگان سينماي عصر ما به اوج شهرت و پيامدهاي تراژيک آن. «به من گوش بده مارلون» فيلمي است درباره بازيگري، چراکه قهرمان فيلم بازيگر است؛ بازيگري که درباره حرفه‌ خود حرف زده است. در‌واقع نمونه‌اي است از فيلمي که تماما از مواد آرشيوي موجود ساخته شده و به‌طور خاص متکي است بر گزينش نوارهاي صوتي باقيمانده از صداي مارلون براندو که بيشترشان شخصي هستند. اين‌ متريال در اختيار بنياد مارلون براندو است که در ضمن سفارش‌ دهنده فيلم هم هست و طبيعتا آن‌ها را در اختيار کارگردان گذاشته است. زندگي...
ادامه خواندن

حکایت بازگشت


مجید تفرشی مسئله علاقه و تمسک به افتخارات و شخصيتهاي باستاني و گذشته دوردست، نه موضوع جديدي در ايران است و نه صرفا تجربهاي مختص کشور ما. با اين همه به نظر ميرسد که در دهههاي اخير، بهخصوص در يک دهه اخير، اين موضوع ابعاد، دامنه و عمق اجتماعي، تبليغاتي، سياسي و فرهنگي جديدي به خود گرفته و بخشي از کشمکشهاي مختلف روزمره موجود رسانهاي، در ميان ايرانيان داخل و خارج از کشور شده است. در چند سال اخير، مسئله هفتم آبان و جشن سالگرد مجازي تولد کوروش، بنيانگذار سلسله هخامنشي و تجمع در کنار مقبره کوروش، بهتدريج به يک کارزار سياسي براي نشان دادن گذشته درخشان يا عرضاندام مخالفان وضع موجود تبديل شده است. از طرفي هم به يک چالش و خطر امنيتي بدل شده که عدهاي براي تضعيف نظام و ارزشهاي ديني به راه انداختهاند و هزاران نفر نيز دانسته يا نادانسته در اين جريان درگير شدهاند که...
ادامه خواندن
برچسب ها:

چرخه بی‌پایان استبداد و توهمات ما  


ناصر فکوهی  واژه استبداد، مانند گروه بزرگی از واژگان دیگری که در صد سال اخیر در زبان فارسی و به ویژه میان افراد  تحصیلکرده  رایج‌شده‌اند و یا  گاه برای نخستین بار ابداع و  به کار می‌روند، فاقد ریشه‌ها و روابط بین‌متنی و بین‌واژگانی است که در زبان‌های اروپایی  پایه‌های علوم‌سیاسی و ریشه‌دار‌شدن شناخت را استوار می‌کنند. در اینجا نیز ما قصد نداریم وارد تفاوت‌ها و شباهت‌های کاربرد روزمره و مردمی و بسیار بیشتر از آن، کاربرد روشنفکرانه و دانشگاهی این واژه و واژگان مشابهی چون «خودکامگی»، «دیکتاتوری» و... بشویم، هرچند این بحث را مهم می‌دانیم و گمان ما آن است که ابهام و ندانم‌کاری ناشی از شناخت ریشه‌ها و تاریخ این واژگان و یا کاربرد برخی از واژگان کهن (نظیر دولت، ملت، مردم، وطن، عدالت و...) بیرون از چارچوب تاریخی‌شان و تفسیر به‌رای‌کردن از آنها در موقعیت‌های جدید  کاری است به شدت آسیب‌زا. اما بحث ما در اینجا موضوع دیگری...
ادامه خواندن

چون نگه می‌کنم نمانده کسی


بيش از سي سال از آشنايي و دوستي ام با قدرت الله مهتدي ميگذرد. همسن و سال من بود و او را سه شنبه ها در دفتر انتشارات يزدان، در محضر استاد و دوست دانشمند مشترکمان، دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، ميديدم. در روزهايي که استاد در تکاپوي انتشار مجله «هستي» بود، ما هم يادداشتها و ترجمه هايي در اختيار ايشان ميگذاشتيم. در نخستين ديدارمان اين مهتدي بود که نزد من آمد و خودش را معرفي کرد. همان موقع دانستم که از کتابخوانهاي قهار است. عشقش کتاب بود و از آن سيرايي نداشت. با حيرت ديدم که حتي اغلب ترجمه هاي گمنام مرا هم خوانده بود! نه فقط کتابخوان، بلکه کتابشناس بود و اخبار جهاني آن را نيز تعقيب ميکرد. ميدانست کدام کتاب به فيلم سينمايي يا سريال تلويزيوني تبديل شده است. درباره کتاب «کلوديوس» حتي نوار ويدئويي سريال هفت ساعته بيبيسي را ديده بود و آن را تعريف ميکرد. از...
ادامه خواندن

اشغال یک سفارت به چهار روایت


علی نیلی همهچيز از روز عيد قربان شروع شد؛ پنجشنبه دهم آبان 58 جمعيت قابل توجهي از اهالي تهران در پارک خزانه و ترمينال جنوب اجتماع کردند تا نخستين نماز عيد اضحي را به امامت آيتالله منتظري اقامه کنند. اين اجتماع به دعوت اوليه جامعه روحانيت مبارز تهران و براي احياي سنت نماز عيد قربان صورت ميگرفت. متعاقب اطلاعيه جامعه روحانيت مبارز، حزب جمهوري اسلامي هم در اطلاعيهاي اعلام کرد: «پس از اداي نماز در يک راهپيمايي، نهايت انزجار و تنفر خود را نسبت به سياستهاي استعماري دولتهاي انگليس و آمريکا در دستگيري جوانان مسلمان و مبارز و پناه دادن به شاه قاتل که دستهايش به خون عزيزترين جوانان اين آب و خاک رنگين است، اعلام خواهيم داشت.» به اين ترتيب ستاد برگزاري نماز عيد قربان تشکيل شد که بند 5 و 6 نخستين اطلاعيهاش چنين بود: «5- مسير راهپيمايي: خيابان يادآوران (آرامگاه سابق)- خيابان شوش- خيابان خيام- ميدان امام...
ادامه خواندن

وودی آلن همانگونه که هست


تارا ارسلان «بارها و بارها گفتم به جاي اينکه در ذهن و قلب هوادارانم زنده باشم، ترجيح ميدهم در آپارتمان خودم زندگي کنم.» اين جمله جز از وودي آلن از چه کس ديگري ميتواند باشد؟ مردي که در 80 سالگي هنوز هم طنزپرداز درجه يکي است و طنزهايش بوي کهنگي نميدهد. همه اينها را اگر کنار عادتهاي عجيب و غريب او در اين سن و سال بگذاريم، اينکه هنوز هم هر جايي از نيويورک سر و کلهاش پيدا ميشود، همچنان فيلمهاي خوب ميسازد، به تازگي يک سريال کمنظير ساخته و همچنان در جمع کلارينت ميزند و بليت لاتاري ميخرد و... به شخصيتي متفاوت ميرسيم که حرف زدن در موردش يکي از سختترين کارهاي دنياست، حتي اگر با بزرگترين و بهترين ذرهبينهاي دنيا زندگياش را زير نظر بگيريم و بخواهيم از آن سر در بياوريم. 22 نکتهاي که در ادامه ميآيد تنها گوشهاي از زندگي هيجانانگيز و متفاوت اين نابغه است...
ادامه خواندن

شیفته فلانری اوکانر هستم / گفتگو با آلیسون مور، نویسنده کتاب «فانوس دریایی» 


  مترجم: مستانه تابش «فانوس دریایی» آلیسون مور که در ایران نیز با همین نام منتشر شده و مورد توجه قرار گرفته، در سال 2012 در فهرست نهایی جایزه «بوکر» قرار گرفت و توانست در سال ۲۰۱۳ جایزه برترین رمان «بنیاد ادبی مک کیتریک» را از آن خود کند. مجموعه داستانهای کوتاه او (خانه قبل از جنگ و داستانهای دیگر) نیز برای دریافت جایزه جهانی داستان کوتاه «فرانک اوکانر» نامزد شد. مور میگوید وقتی شنیده ناشرش رمان فانوس دریایی را برای داوری در جایزه بوکر فرستاده، از تعجب شاخ درآورده و هیچوقت فکر نمیکرده بتواند برای اولین رمانش نامزد دریافت چنین جایزه معتبری شود. از نظر بسیاری از مخاطبان، فهم داستانهای او مشکل است و بعضیها فضای کار او را با فیلمهای رومن پولانسکی، کارگردان بزرگ و صاحب سبک سینما، مقایسه میکنند. آنچه در ادامه آمده خلاصهای از گفتوگوی این نویسنده میانسال انگلیسی با وبسایت رسمی word factory لندن (بنیاد...
ادامه خواندن

از زلزله و عشق خبر نتوان داد


حسنا صدیق گفتگو با ایرج شهبازی درباره عشق؛ هم از نگاه عقلایی كه بیرون از گود عاشقی ایستاده اند هم از نگاه عاشقانی که شرط اولقدم را جنون میدانند صحبت كردن از عشق كار سختی است؛ با پا پیش كشیدن و با دست پس زدن. یا با عقل پیش كشیدن و با عشق پس زدن... مولوی میگوید: «گرچه تفسیر زبان روشنگر است/ لیك عشق بیزبان روشنتر است». با وجود تمام این اما و اگرها، به سراغ دکتر ایرج شهبازی رفتیم تا او برایمان از عشق بگوید؛ عشقی که عاقلان و عاشقان هرکدام بهنوعی آن را توصیف کردهاند. قرار دیدار ما در اتاق کار دکتر شهبازی که دور تا دور آن را کتابهای ادبی پر كرده بودند، (خصوصا کتابهایی که درباره مولوی و البته عرفان نوشته شده بودند) به نتیجه رسید و صحبتمان هم به درازا کشید. بحث ما از معنای عشق و تقسیمبندی عُقَلا دراینباره شروع شد و بعد دکتر...
ادامه خواندن

پیراهن سوخته


پل فوت/ ترجمه علی اکبر قاضی زاده  نظر نهايي دادگاه  « اکنون روشن شده که اين مرد بمبي را در پرواز 103 کار گذاشته و باعث مرگ 270 سرنشين در منطقه لاکربي شده است.»  اين تيتر همراه با تصوير عبدالباسط علي محمد علي (ال)مقراهي، مامور امنيتي دولت ليبي که در ماجراي انفجار بمب در پانامريکن دست داشته است، در شماره روز اول فوريه روزنامه «اينديپندنت» چاپ شد و فوري در تمامي رسانههاي بريتانيا انعکاس يافت. اين حکم در مورد جرم مقراهي يا متهم ديگري نظري نداده است، بلکه فرضيهها و احتمالهاي مطرح شده اين سالها را تکرار ميکند. اين حکم دليل ديگري براي اثبات ناتواني بريتانيا در رسيدن به عدالت است. چنانکه در سي سال اخير و در مورد پروندههاي بزرگ و جنجالي، ناکارآمدي خود را به اثبات رسانده است. قاضيان اتهام اين مرد را در سه فصل خلاصه کردهاند:    ارتباط در مالتا   رويکرد کلي دادرسي اين است...
ادامه خواندن

دیدار با یک سامورایی در تهران


ارمیا امیری  نه چشمهاي تنگ و بادامي داشت، نه موهايش را با کش از پشت سرش آويزان کرده بود. حتي هر چه نگاه کردم به شخصيتهاي ترکهاي و اخموي فيلمهاي کوروساوا هم نبرده بود، با اين حال شمشيري داشت که لنگهاش را فقط توي فيلمهاي سينمايي ديده بودم. محمود اشرافي در يک سالن بزرگ که پردههاي قرمز پنجرههاي قدياش را پوشانده بودند، در حالي که داشت کمربند کيمونوي تيرهاش را سفت ميکرد، خودش را دانش آموخته مکتب کاتوري شينتوريو -معبد بزرگ کاتوري و قديميترين و اصليترين مدرسه شمشيرزني سامورايي در ژاپن که نزديک به هفتصد سال قدمت دارد- و بنيانگذار کن جوتسو -هنر شمشيرزني سامورايي- در ايران معرفي کرد. در سالن مستطيلشکل باشگاه شمشيرزني ظاهرا همهچيز طبق يک مراسم آييني پيش ميرفت. يک پارچه به ديوار آويخته شده بود که به زبان ژاپني روي آن نوشته بودند: معبد بزرگ کاتوري؛ زيرش يک شمشير پيچيده در پارچهاي طلايي روي پايههاي قهوهايرنگ...
ادامه خواندن

عمران صلاحی گفت فرهنگ طنز بنویس


گفتگو با محمدرضا اصلانی درباره کتابهای «فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز»و «بهرام صادقی؛ بازماندههای غریبی آشنا» حامد قصری کتاب «فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز» اثر دکتر محمدرضا اصلانی (همدان) با ویرایش جدید از سوی انتشارات مروارید منتشر شده است. این کتاب بالغ بر صد و بیست مدخل را در خود جای داده است. این اثر نخستین فرهنگ تخصصی طنز در ایران است و فرهنگنگار در شیوه تالیف آن تلاش کرده است مطالب تخصصی را به گونهای درج کند که برای افراد غیرمتخصص هم امکان مطالعه و لذت بردن از کتاب وجود داشته باشد. محمدرضا اصلانی دکترای زبان شناسی دارد. پیش از این نیز مولف کتاب خوب و مهمی چون «بازماندههای غریبی آشنا» بوده که در آن به زندگی و آثار بهرام صادقی و همچنین استعاره و مجاز در داستان پرداخته است. این نویسنده در سال 1378 برنده جایزه قلم بلورین ششمین جشنواره مطبوعات و بهترین منتقد ادبی سال شد. گفتوگوی...
ادامه خواندن

آدم گرسنه خواب نان سنگک میبیند


امیررضا پوررضایی درباره کتاب «جستارهایی در باب عشق» آلن دوباتن که گلی امامی با قلمی خوب و روان آن را به فارسی ترجمه کرده است ما در حوزه هايي که متر و معيار مشخص دارند اسير تعارفزدگي هستيم، چه رسد به حوزههايي که ذاتا چنين شفافيتي ندارند. بسيار پيش ميآيد که صحبتي درباره عشق ميشنويم، اما واقعا نميتوانم بگويم چند درصد از ما عشق را تجربه کرده يا در اطراف خود ديدهايم و يا حداقل ميتوانيم تعريفي از آن ارائه بدهيم. جوانان ما در بسياري از موارد تاوان همين تفکر فانتزي را ميدهند و در حالي که از زندگي و رابطهاي قابل قبول برخوردارند، با اين تصور که عشق آن چيزي نيست که در رابطه فعليِ خود دارند، اين روابط را ناديده ميگيرند و با سوداي رابطهاي رويايي، امروز و فردا و فرداها را به باد ميدهند.  وقتي نگران کاهش ازدواج هستيم و رشد آمار طلاق بر نگرانيمان ميافزايد، لازم...
ادامه خواندن