نويسندگان: Serge Halimi & Pierre Rimbert
برگردان: شهباز نخعي

 

تصویر: برنارد هانری له وی


اگرچه «تاخير»، «اصلاحات» و «گشايش» واژه هاي کليدي انديشه غالب در ٣٠ سال گذشته بوده، اکنون به نظر مي آيد که «اخبار جعلي» کابوس آنها شده باشد. به علاوه، خط قرمزي اين دو دوره را به هم پيوند مي زند: تنها اطلاعات مغلوطي که بخش اصلاحات و گشايش را هدف مي گيرد انزجار روزنامه نگاران حرفه اي و رهبران ليبرال را بر مي انگيزد. اينها در ايالات متحده همانند آلمان و فرانسه به مبارزه عليه «اخبار جعلي» به عنوان الويت سياسي مي پردازند. آقاي امانوئل ماکرون، هنگام بيان خواست هاي خويش در ماه ژانويه گذشته به روزنامه نگاران گفت: «زياد شدن اخبار جعلي امروز کاملا جفت دوقلوي اين مجذوبيت غير ليبرال است». در اين حين اطلاعات غلط دادن سنتي گسترش مي يابد. بازتاب بي وقفه اين اطلاعات تحريف شده به آنها جنبه حقيقي مي دهد، بدون آن که افشا کننده هاي تحريف اطلاعات را ناراحت کند.


برنارد- هآنري له وي

برنارد- هآنري له وي نويسنده نشريه لو پوئن، همه کساني که از آنها خوشش نمي آيد – و فهرست آنها بي نهايت است – را به نازي ها تشبيه مي کند (١). در دسامبر سال ٢٠١٠، او که ازخود راضي تر از آن بود که درمورد واقعيت مطلب بررسي کند، برنار کاسن نويسنده لوموند ديپلوماتيک را با نويسنده ضد مسلمان راست افراطي پي ير کاسن اشتباه کرد. نشريه لو پوئن از درج پاسخ خودداري کرد و توسط دادگاه جنحه (حکم مورخ ٢٣ آوريل ٢٠١٣) محکوم به درج پاسخ شد. در اين حکم بر «ناکافي بودن تعهد بر صحت مطلب» برنارد- هآنري له وي و « اهميت و شدت» افتراي او تاکيد و افزوده شده بود که «فرض بر حسن نيت او نمي تواند باشد». با اين حال، درهمان روزنامه، در ٧ فوريه گذشته همان جاعل فکر تشکيل يک «تالار شرم» که «در آن هر لحظه ويرانگرترين اخبار جعلي نشر يابد» را ابراز کرد. برنارد- هآنري له وي از کاربران فضاي مجازي دعوت کرد که «متن، ويديو و آثاري که به صورت جدي يا طنز زيانبارترين اخبار جعلي را افشا کند را پيشنهاد دهند».

اين کار براي برنارد- هآنري له وي يک خطرپذيري بود... زيرا مي بايد فهرست تحريف کنندگان واقعيت – که يک صفحه روزنامه هم براي درج نامشان کافي نبود – را ذکر کند (٢). به آخرين کارهاي مضحک و شيطنت آميزش بپردازيم. کتاب او با عنوان «امپراتوري و ٥ پادشاه» (نشر گراسه، ٢٠١٨)، به تازگي در ايالات متحده ترجمه شده و اين در زماني بود که رهبران اين کشور مي کوشيدند ايران را دچار خفقان کنند. سال گذشته، روزنامه نگاران و خبرنگاران فرانسوي خيلي مقيد به صحت متن و بررسي بودند. مانند پاتريک کوهن (روي شبکه اروپاي ١، ٣٠ مارس)، علي بادو (راديو بين المللي فرانسه، اول آوريل...) و رولان روکيه (فرانس ٢، ٧ آوريل) «داستاني باورنکردني که تعداد خيلي کمي آن را مي دانند» را نقل کردند. پژوهشگر حکايت مي کرد که، درسال ١٩٣٥ «آلمان نازي معامله مهم قرن را به ايرانيان پيشنهاد کرد و به آنها گفت: "با هم دست به ماجراجويي خوبي مي زنيم و معامله خوبي مي کنيم و بر دنيا سلطه مي يابيم"، و ايراني ها انجام اين معامله را پذيرفتند». و به نظر او، به اين دليل بود که «پارس» نام خود را تغيير داد و به «ايران»، کشور نژاد آريا تبديل شد.

اين مطلب اعتراض بسياري از کارشناسان امور ايران را بر انگيخت. تا حدي که، چند روز بعد، برنارد- هآنري له وي باعث اعتراض برخي ديگر شد که گروهي از آنان با ترس از اين که در اين جعل خبر قاطي شوند به رد تحليل هاي او پرداختند (٣). در نتيجه، چاپ انگليسي کتاب او سندي را منتشر کرد که به نظر نويسنده غيرقابل اعتراض بود، اين سند (مقاله اي در نيويورک تايمز ٢٦ ژوئن ١٩٣٥) بود. اين درحالي بود که مقاله مورد بحث درباره يک «پيشنهاد» سفير آلمان – بدون توضيح درمورد اين تغيير نام – و بدون ذکر منبع بود. به هرحال، يقينا اين سند چنان که برنارد- هآنري له وي ادعا کرده بود درباره «دستور برلن به سفير ايران که به شاه انتقال داده شده بود» نبود. و آن مقاله نيويورک تايمز که در بخش «سفر و گشت و گذار» نشريه چاپ شده بود، موضوع مربوط به ايران را در ضمن ذکر بسياري از تغييرنام هاي ديگر؛ سن دومينيک به سيوداد تروخيو، اسميرن به ازمير، کريستيانيا به اسلو و غيره قيد کرده بود. مي توان گفت که پانويس (١٥٠ کلمه اي) مطلب که له وي به آن استناد مي کند اهميت و ارزشي ندارد. نويسنده آن مطلب مرده و متخصص خودخوانده ايران حتي قادر نيست سندي که ارائه مي کند را به دقت نقل کند. اين درحالي است که مقاله نيويورک تايمز که مخاطب آن گردشگران بوده اند در ٢٦ ژانويه ١٩٣٦ چاپ شده بود و نه ٢٦ ژانويه ١٩٣٥ (٤).

چه ارتباطي در واقع بين تصميم شاه درسال ١٩٣٥ و نظام کنوني جمهوري اسلامي حاکم برايران، که هدف ايالات متحده، عربستان سعودي و اسراييل است، وجود دارد؟ ارتباطي آشکار، به نظر برنارد- هآنري له وي: آيت الله خميني هنگامي که در سال ١٩٧٩ قدرت را در دست گرفت از برگرداندن نام ايران به «پارس» خودداري کرد زيرا در ميان اطرافيان او سه «نظريه پرداز مطلقا مجذوب انديشه هايدگر» وجود داشت. برنارد- هآنري له وي اين را چگونه مي داند؟ به خاطر وجود «يک فيلم بردار ، که در فيلمي که له وي ساخته شرکت کرده ، يک روشنفکر کرد ايراني که از فرهنگ فلسفي توانمندي برخوردار بود».

از سال ١٩٧٨، همه رئيس جمهوري هاي فرانسه، بدون استثنا، برنارد- هآنري له وي را به حضور پذيرفته و به حرف هايش گوش کرده اند. از آنجا که آقاي امانوئل ماکرون به طور منظم با او ديدار دارد، بد نيست که ماموريتي درمورد تحقيق درباره «اخبار جعلي» به او محول کند.


روبرت مناس

روبرت مناس، نويسنده اتريشي برنده جايزه کتاب سال ٢٠١٧ آلمان به خاطر کتاب «سرمايه» خود (نشر ورديه، ٢٠١٩)، هوادار اروپايي به دور از ملي گرايي کهنه و متروک است. اما اين رمان نويس درعين حال پژوهشگر نيز هست که که سال ها است باورهاي خود را طي مقالاتي در نشريات معتبر آلمان منتشر مي کند. به اين ترتيب، در متني آتشين که با يک سياست شناس با عنوان «زنده باد جمهوري اروپايي» در ٢٤ مارس ٢٠١٣ در نشريه فرانکفورتر آلگماينه زايتونگ، و در همان روز در ستون هاي دي پرس با عنوان «بيانيه براي بنيانگذاري يک جمهوري اروپايي» انتشار يافت ، مناس مي نويسد: «نخستين رييس کميسيون اروپايي، والتر هالستين که يک آلماني است اظهار کرده که"الغاي مليت، فکري اروپايي است"» و در پي آن، لاف زنانه افزوده: «جمله اي که نه رئيس کنوني کميسيون و نه صدر اعظم کنوني آلمان جرئت بر زبان آوردن آن را ندارند. بي ترديد آنها حتي جرئت نمي کنند به آن فکر کنند و با اين حال اين جمله بيان کننده حقيقتي اگرچه فراموش شده است». مشکل در اينجا است که هالستين (١٩٨٢-١٩٠١) هرگز چنين جمله اي را برزبان نياورده است.

در اکتبر سال ٢٠١٧، تاريخ دان بزرگ هاينريش آگوست وينکلر در نشريه اشپيگل ابراز ترديد کرد و از مناس خواست که منابع خود را ذکر کند. اين کاري بيهوده بود. او در جريان نقل ديگر مطالبي که توسط مناس به هالستين نسبت داده شده بود مي گويد: «هدف سازماندهي يک اروپاي پسا- مليتي بوده و هست»، يا «هدف فرآيند اتحاد اروپايي گذر از دولت- ملت است». شگفتا! «نه تنها هيچ سندي که ثابت کند که اين جمله ها بيان شده وجود ندارد، بلکه آنها کاملا در تناقض با چيزهايي است که هالستين واقعا گفته است» (٥). اين پژوهشگر- رمان نويس در مطلبي مدعي مي شود که هالستين در سال ١٩٥٨ نخستين سخنراني رئيس جامعه اقتصادي اروپايي را در آشويتز ايراد کرده است. «اين يک واقعيت است». مناس بي صبر از نشان دادن اين است که تا چه حد «کميسيون اروپايي پاسخي به آشويتز است». اين مطلب نادرست است (٦).

به نظر وينکلر اين تغيير دغلکارانه که بنابر آن امضا کنندگان عهدنامه فرانسه- آلمان در اکس لا پرووانس در ٢٢ ژانويه گذشته حاکي از اين بود که فرانسه قصد دارد آلزاس- لورنس را به آلمان واگذار کند به زودي توسط رسانه هاي فرانسوي و نويسنده آن که يک نماينده اروپايي از حزب «خيزش فرانسه» که در مظان اتهام قرار گرفته بود تکذيب شد. اين مطلب سرانجام توسط مطبوعات آلمان، يک سال پس از نشر آن، بازپخش و جدي گرفته شد، «اخبار جعلي» مناس، نه روزنامه نگاران فرانسوي، که از مديحه سرايي براي او خسته نمي شوند، را تکان داد و نه خود جاعل را. او پس از مدد گرفتن از يک فيلسوف نسبي گرا براي توجيه تقلب خود اذعان کرد: «از ديدگاه علمي نقل قول هاي داخل « » نادرست بوده است (دي ولت، ٥ ژانويه ٢٠١٩). در ١٩ ژانويه او مدال کارل- زوکماير را دريافت کرد که جايزه ادبي ارزشمندي است و توسط وزير/ رئيس سرزمين رناني-پالاتينا به او اعطا شد. او بر «مبارزه متعهدانه خود به نفع ايده اروپايي (٨)» تاکيد نمود.


راديو بين المللي فرانسه

در ٧ فوريه، نيکولا دموران و لئا سالامه، که تنفرشان نسبت به «جليقه زردها» هرهفته افزايش مي يابد، در برنامه خود در راديو بين المللي فرانسه يک استاد کالج فرانسه به نام پاتريک بوشرون را پذيرفتند که او نيز جليقه زردها را چندان دوست ندارد. هر سه آنها در نفرت از اطلاعات جعلي نيز اشتراک نظر دارند. در جريان مصاحبه، بوشرون به شدت از «تغييرات کوچک در شورش» و روشنفکران موافق با «جليقه زردها» انتقاد و از يکي از عاملان آن، که متخصص جنبش هاي مردمي است نقل قول کرد: «براي من جالب بود که ژرار نواريل مي گفت: "اين يک شورش روستائيان است"، درحالي که ديگر تاريخ دانان قرون وسطي مي گفتند: "نه، اين شورش روستائيان نيست"». با اين حال، چند هفته پيش از آن، از نواريل پرسش شده بود که آيا «مقايسه جنبش "جليقه زردها" با شورش روستائيان در ١٣٥٨ يا با جنبش پيشه وران و صنعتگران در دهه ١٩٥٠ قابل توجيه است» و او پاسخ داده بود: «هيچ يک از اين ارجاع هاي تاريخي درست نيست. به عنوان نمونه، صحبت کردن از شورش روستائيان قرن چهاردهم ميلادي درمورد "جليقه زردها" درعين حال هم نامناسب با روح زمان و هم يک توهين است. (...) شورش بزرگ روستائيان در سال ١٣٥٨ قيام نوميدانه کساني بود که از فرط گرسنگي در شرف مرگ بودند و در زمينه جنگ صد ساله و طاعون سياه قرار داشت (٩)».

پس از آن نوبت به برنامه مرور مطبوعات رسيد. کلود آسکولوويچ بخشي از زمان برنامه را به ايراد گرفتن پرداخت که اين کار در اين راديو امري مرسوم است و «اخبار جعلي» آقاي دونالد ترامپ و رسانه هاي روسي را بازگو کرد و سپس گفت: « و، در لو موند ديپلوماتيک، نظريه پرداز "شب زنده داري" فردريک لوردون براين باور است که [شبکه روسي] آر. ت. "با آن که کمي زيادي به نفع پوتين تبليغات مي کند"، تنها رسانه صوتي- تصويري آبرومند است». شارلي ابدو از اين امر خشمگين شد و نوشت: «آر.ت. مشابه سيگنال، روزنامه تبليغات نازي است که با پرسش از کوکتو در زمان اشغال فريبکاري مي کرد». در نقل قول راديو بين المللي فرانسه فقط دو مشکل وجود دارد. نخست اين که موضوع برسر مقاله اي که در لو موند ديپلوماتيک منتشر شده نيست، بلکه يک وبلاگ شخصي فردريک لوردون در تارنماي لوموند ديپلوماتيک است. دو ديگر و به ويژه، اين متن جعل شده است. لوردون در واقع نوشته بود: «شرمندگي روزنامه نگاري فرانسه در اين تناقض کاملا غيرمنتظره است که آر.ت. تقريبا به صورت تنها رسانه صوتي- تصويري آبرومند درآمده است!». به لطف راديوي اصلي دولت، «تناقض کاملا غير منتظره»، «تقريبا» و علامت تعجب (حاکي از تاکيد بر تناقض کاملا غيرمنتظره) ناپديد شده است (١٠).

يک هفته بعد، دموران تنها فضيلت حرفه خود را به شنوندگان برنامه صبحگاحي اش يادآوري کرد: «با روزنامه نگاران و کساني سر و کار داريم که حرفه اصلي شان توليد خبرهاي بررسي شده و امروز بررسي واقعيت براي مبارزه عليه موج اخبار جعلي است».

 

١-
Serge Halimi, « Tous nazis ! », Le Monde diplomatique, novembre 2007.

٢-
Lire notre volumineux dossier en ligne « L’imposture Bernard-Henri Lévy ».

٣-
« Ardavan Amir-Aslani : “N’en déplaise à BHL, la Perse n’est pas devenue l’Iran pour faire plaisir à Hitler !” », L’Opinion, Paris, 23 mai 2018.

٤-
Oliver McKee junior, « Change of Santo Domingo to Trujillo City recalls others », The New York Times, 26 janvier 1936.

٥-
Heinrich August Winkler, Zerbricht der Westen ? Über die gegenwärtige Krise in Europa und Amerika, C. H. Beck, Munich, 2017.

٦-
Patrick Bahners, « Menasses Bluff » et « Fall Menasse. Psychopathologe », Frankfurter Allgemeine Zeitung, 2 et 6 janvier 2019.

٧-
Der Spiegel, Hambourg, 21 octobre 2017.

٨-
Spiegel Online, 7 janvier 2019.

٩-
Le Monde, 28 novembre 2018.

١٠- «تقريبا» به قصد انداخته شده است. موضوعی که برروی شبکه های اجتماعی افشا شد