"خود"نیازمند "دیگری"

ارشیا کیوان فر


سینما از همان آغاز هم بازنمایی آیینه سان واقعیت نبوده و نیست. حتی اگر هم بخواهد نمی تواند عالم و آدم را همچون یک ناظر لَخت و بی طرف توصیف کند. چشمِ بی منظر وجود ندارد و آفریننده اثر خواهی نخواهی در مقام قضاوت قرار دارد. داوری در باب «خود» و «دیگری». در این نوشته به فرآیندی که در آن «دیگری» برساخته می شود و بازنمایی آن در سینما پرداخته می شود. مقوله ای که هر چند پیشینه ای به بلندای هستی آدمی دارد اما دو مقوله اندیشگی مهم، میزان توجه به این مفهوم را افزایش چشمگیری داد: جایگزین شدن گفتمان حق به جای گفتمان تکلیف و هژمونی فلسفه اصالت فرد. هر دو این مقولات، به ویژه در دوران پسااستعمار، به اقلیت ها (و اکثریت های تحت ستم) اجازه دیده شدن داد و آنها را که طی قرون در جایگاه «دیگری» مطرود، ضعیف و درجه دو قرار داشتند را مرئی کرد. ادوارد سعید معتقد بود که استعمارگران نه تنها صدای «دیگری» (استعمارشده) را خفه کرده اند که منکر تاریخ آنها هم شده اند. در چنین چارچوبی، طرف فرودست به مانند آنچه علی شریعتی، دیالکتیک سوردل می نامیدش، به جای طغیان در برابر چنین جایگاه ناعادلانه و فاقد منطقی، سعی در تشبه جستن به استعمارگر می نماید. زنان کوشیده¬اند هر چه بیشتر شبیه فرادستان یعنی مردان شوند، سیاه پوستان و رنگین پوستان سعی در تقلید از سفیدپوستان کرده اند، اهالی شبه قاره خواسته اند که از بریتانیایی ها بریتانیایی تر باشند و ... . جلوه چنین رویکردی را بارها و بارها در سینما دیده ایم. در فیلم میس ریپریزنتیشن ساخته جنیفر سیبل نوسام که به شکلی مستند، زندگی چند زن موفق را روایت میکند، تقریباً تمام این زنان ظاهری مردانه دارند، به مانند مردان زندگی می کنند، تفریحاتشان شبیه آنهاست و به عبارتی بهتر برای بیشترین میزان مشابهت با فرادستان را دارند. در دوازده سال بردگی سیاه پوستانی که از بردگی رها شده اند، تمام تلاش خود را برای آنکه شبیه سفیدپوستان برده دار بشوند را انجام می دهند. مثل آنها لباس می پوشند، حرف می زنند، رفتار می کنند و حتی راه می روند. در گاندی (ریچارد آتن بورو ) هندی های استعمارزده، در تشبه جستن به بریتانیایی هایی که آنها را به دفعات مورد تحقیر قرار می دهند از همدیگر سبقت می گیرند. و ... .
از سوی دیگر در بسیاری مواقع ساخت «دیگری» کارکردی دوگانه پیدا می کند و او را توامان هم موجودی متفاوت و هم شناخته شده و پیش بینی پذیر ترسیم می کند. در جامه دران دو زن از دو طبقه ی متفاوت، دل در گرو مردی ظالم و ارباب مآب دارند. نویسنده، زنان را در جایگاه «دیگری» داستان و در مقابل مرد قرار داده اما در عین حال، او را در جایگاهی کاملاً کلیشه ای و فاقد پیچیدگی های یک فرد می نهد. او به واسطه زن بودن، در مادرانگی و همسری به تمامه قابل درک و تبیین است. همین نکته را می شود در آثار فمینیستی تهمینه میلانی هم مشاهده کرد.
ادامه متن در فایل ورد: baznamaii