ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

چيزى مثل زندگى؛ درباره خسرو حمزوى

 

اگر آن دوست نبود كه مرد نويسنده را به فكر چاپ آثارش بيندازد، شايد هنوز هم خسرو حمزوى را به‌عنوان يكى از داستان نويسان مطرح اين روزها نمی‌شناختیم. آغازين سال‌های دهه هفتاد بود كه سيما كوبان با اصرار باعث چاپ «وقتى سموم بر تن يك ساق می‌وزید» شد، كارى كه در سال‌های ۵۸ ، ۵۹ نوشته شده بود...

 

 -داستان‌نویس و شاعر

 -متولد سال ۱۳۰۸ تهران

 -برندهٔ دورهٔ دوم جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی و همچنین نامزد دریافت جایزهٔ مهرگان در سال ۱۳۸۰   با رمان شهری که زیر درختان سدر مرد (۱۳۷۹)

 

 

 

 

نوشته‌ها:

 -خیزران، ۱۳۳۵

 -پادزهر، ۱۳۳۶

 -مقدمه‌ای بر دلار اروپایی، ۱۳۵۱

 -وقتی سموم بر تن یک ساق می‌وزید، ۱۳۷۱

 -شهری که زیر درختان سدر مرد، ۱۳۷۹

 -خش‌خش تن برهنهٔ خاک، ۱۳۸۱

 -آسیابان سور، ۱۳۸۲

 -خ‍ان‍ه‌ای‌ در ک‍ال‌ س‍وس‍ن‌، از م‍ن‌ م‍پ‍رس‌ ک‍ه‌ ش‍ب‌ چ‍ی‌س‍ت‌، ۱۳۸۳

 -از رگ هر تاک دشت سایه‌ها، ۱۳۸۳

 -به رنگ برگ‌های سپیدار، ۱۳۸۶

اگر آن دوست نبود كه مرد نويسنده را به فكر چاپ آثارش بيندازد، شايد هنوز هم خسرو حمزوى را به‌عنوان يكى از داستان نويسان مطرح اين روزها نمی‌شناختیم.

آغازين سال‌های دهه هفتاد بود كه سيما كوبان با اصرار باعث چاپ «وقتى سموم بر تن يك ساق می‌وزید» شد، كارى كه در سال‌های ۵۸ ، ۵۹ نوشته شده بود. او به حمزوى گفت: خودت كه دارى پير می‌شوی، بچه‌ها هم كه نيستند، اگر یک‌وقت نباشى، كارهايت هم از بين می‌رود. به دنبال اين موضوع انتشارات روشنگران و مطالعات زنان اين كتاب را به توصيه كوبان منتشر كرد. در پى علاقه‌مند شدن شهلا لاهيجى ـ مدير انتشارات ـ به كار اين نويسنده، «شهرى كه زير درختان سدر مرد» نيز توسط همين ناشر چاپ شد و در فاصله كوتاهى مورد استقبال قرار گرفت و به‌عنوان اثر برگزيده انجمن نويسندگان و منتقدان مطبوعات معرفى شد.

خسرو حمزوى البته سال ،۱۳۳۴ در بیست‌وشش‌سالگی‌اش چند كار ازجمله خيزران، پادزهر و دلارام را با هزينه خود درآورد كه كارها فروش نرفت. او هم كه چندان دنبال فروش کتاب‌ها نبود، تنها و تنها به نوشتن پرداخت و نوشتن شد کسب‌وکارش، بی‌آنکه از اين طريق ارتزاقى كند و يا حتى كارهايش را چاپ كند. حالا كه در هفتادوپنج‌سالگی هنوز هم كلى كار آماده چاپ و انبار شده دارد می‌گوید: «به قول كافكا نوشتن مثل دعا و نماز می‌ماند.»

نوشتن براى او مهم‌تر از چاپ كردن است. می‌گوید اين كار برايش مثل يك امر ذاتى است، مثل زدن ضربان قلب... نوشتن همراه هميشگى خسرو حمزوى بوده، هرچند درزمینهٔ اقتصاد و حقوق تحصيل كرده و سال‌ها در همين زمينه فعاليت كرده است. براى داشتن يك زندگى معمولى و تأمين خانواده به اين كار پرداخته، ولى تعلق‌خاطرش به نوشتن بوده است. بعد از انقلاب هم كه بازنشسته می‌شود، تمام وقت خود را روى اين كار می‌گذارد و با حقوق بازنشستگى به زندگى ادامه می‌دهد.

اتاق كار حمزوى با نماى درختان پيش رويش از پنجره رو به حياط، ديگر جاى خالى از كتاب ندارد. مطالعاتش در زمینه‌های ادبيات غرب، فلسفه و تاريخ است و می‌گوید چندان تخصصى بار نيامده است. حمزوى علاقه‌مند گوش دادن موسيقى كلاسيك است و گاه خودش را با درختان و گياهان حياط خانه سرگرم می‌کند. ورزش موردعلاقه‌اش هم تنيس است كه به نظرش ورزش مردانه خوبى است، ولى به خاطر زمين كم، هزينه بالا و اتلاف وقت چند وقتى است كه سراغش نمی‌رود. هفته‌ای يك روز هم به‌تنهایی رهسپار كوه می‌شود كه تنهايى آن بالا برايش دل‌نشین‌تر از گپ و گفت هاى جمع دوستان است.

او مدتى هم به كار ترجمه ادارى پرداخته كه محل درآمدش بوده است. می‌گوید: «شايد به خاطر همين محدوديت مالى نتوانستم وقت خود را روى نوشتن بگذارم.» او به صادق هدايت اشاره می‌کند كه هیچ‌وقت نتوانست از طريق داستان‌نویسی خودش را تأمين كند و در بانك ملى و هنركده دانشگاه مشغول به كار شد و از صادق چوبك نام می‌برد كه باوجوداینکه نويسنده بزرگى بوده در شركت نفت هم كار می‌کرده و همچنين از آل احمد نويسنده ياد می‌کند كه دبيرى شغلش بوده است.

حمزوى با تأكيد بر اينكه در ايران هنوز اين امكان به وجود نيامده كه از طريق قلم معاش خود را تأمين كنيم، می‌گوید: «اما در آمريكا و اروپا يك نويسنده به‌وسیله قلم و آثارش می‌تواند زندگى خود را اداره كند.»

او گرچه فرزندانش در خارج از كشور زندگى می‌کنند، اما هرگز به زندگى در آنجا فكر نكرده و هر بار كه به آنجا مسافرت می‌کند، جز ديدار فرزندانش هيچ لذت ديگرى نمی‌برد. به گسستگى فرهنگى و اجتماعى بين جامعه ايران و آنجا اشاره می‌کند و می‌گوید: «اين حرف البته براى جوان‌ها كه اينجا شرايط مناسبى ندارند مطلوب نيست.» درعین‌حال تأكيد می‌کند: «فرهنگ غرب فرهنگ زنده و متحولى است و هر ايرانى بايد اين مجموعه فرهنگى را بشناسد. ما هنوز ازنظر فكرى در دنياى باستان زندگى می‌کنیم و بايد فرهنگ غرب را بشناسيم. اما مسئله اين است كه نبايد آن را تقليد كنيم، بلكه بايد ایرانی‌اش كنيم و تبديل به بخشى از وجودمان، مانند كارى كه هدايت در «بوف كور» كرد و يا چوبك در «عنترى كه لوطيش مرد». حمزوى با تأكيد بر تفاوت تقليد و درونى كردن می‌گوید: «به قول اليوت، نويسنده و شاعر بزرگ می‌دزدد، تقليد نمی‌کند، چراکه آنكه چيزى را مى دزد سعى در استتار آن دارد و همين باعث می‌شود آن جزيى از وجودش شود.»

او معتقد است ما بايد نويسندگان بزرگ غرب را بشناسيم و می‌گوید: «نويسندگى امروز حساب‌وکتاب و متد دارد و نمی‌توان با تكنيك قديم ايرانى داستان نوشت؛ بايد داستان‌نویسی مدرن را بشناسيم، وگرنه كارمان در حد همان نقالى باقى می‌ماند.»

 

حمزوى به‌جز نوشتن داستان، شعر هم می‌گوید، اما معتقد است شعر و داستان دو مقوله جدا از هم هستند: «شايد بشود گفت تاكنون كسى در دنيا نبوده كه در هر دو زمينه موفقيت قابل‌توجهی داشته باشد. بعضى نويسندگان و شاعران دو كار را با هم انجام داده‌اند، اما مثلاً آنچه از شكسپير باقى مانده ميراث پايدار نظمش است و يا فاكنر امروز به‌عنوان داستان‌نویس برجسته‌ای شناخته می‌شود، نه يك شاعر بزرگ؛ درواقع آنچه باقى می‌ماند يكى از اين دوست.»

اما حمزوى يكى از مشكلات عمده ادبيات امروز كشور را وضعيت نقد می‌داند. كتاب «شهرى كه زير درختان سدر مرد» نظرات موافق و مخالف زيادى را برانگيخت كه او درباره بعضى انتقادهايى كه به اين كتاب وارد شده می‌گوید: «بعضى منتقدان به نام‌هایی اشاره کرده‌اند كه در داستان آمده و استنتاج کرده‌اند كه نويسنده نام‌های عربى را براى آدم‌های منفى و نام‌های فارسى را براى آدم‌های مثبت به كار برده است. درحالی‌که دقت در نام شخصیت‌ها و قياس آن‌ها با خصیصه‌های اخلاقی‌شان خلاف اين را نشان می‌دهد: عمه خزيمه، نشير، انيس و مونس نام‌های عربى دارند و آدم‌های خوبى هستند. اگر فتاح يا غفار و عقيل آدم‌های ناباب هستند به خاطر اين است كه بيش از ۹۰ درصد نام‌های ما عربى است و نام‌های فارسى در سده اخير رواج يافته است و فتاح و غفار و عقيل هم آدم‌هایی نيمه روستايى، نيمه شهرستانى هستند كه در چنان مناطقى تقريباً همه نام‌ها عربى است. كلمه ميكال برخلاف تصور فارسى نيست، عربى است و اين كلمه كوتاه شده ميكائيل، يكى از ملک‌های مقرب است. نام كيان، هم فارسى است و هم عربى و براى اين انتخاب‌شده كه با استدلال‌های حروفى يوسف جور درآيد، حالا اگر به‌زعم بعضى آدمى مفلوك باشد يا به قول خراسانی‌ها غونر، هم در عربى چنين است هم در فارسى.»

 

حمزوى در ادامه خاطرنشان می‌کند: «این‌گونه خرده‌بینی‌ها و خرده‌گیری‌ها به داستان‌نویسی همان بلايى را سر ادبيات جوان و نوپاى ما می‌آورد كه منتقدان شوروى سر ادبيات روس آوردند و بسيارى نويسندگان را به اتهام فرماليست بودن و انحراف از جهان‌بینی حزبى محكوم كردند و نتیجه آن شد كه پس از چندى آش چنان شور شد كه خانى مانند گوركى هم گريخت و به‌جای نويسندگان بزرگى چون گونچاروف، داستايوفسكى و تولستوى، راويان حزبى بر مسند نشستند و اگر نويسندگانى چون پاسترناك يا شولوخوف هم پديد آمدند به‌هیچ‌روی قابل‌مقایسه با نويسندگان بزرگ معاصر خود در غرب نبودند.»

 

خسرو حمزوى كه پيش از سال‌های ۷۰ می‌نوشت و چاپ نمی‌کرد و حتى سه كار «شهرى كه زير درختان سدر مرد»، «از رگ هرتاك دشت سایه‌ها» و «وقتى سموم بر تن يك ساق می‌وزید» او از «افسانه ماميرا» كه در سال ۴۰ نوشته و چاپ نشده، مايه گرفته است، اين روزها هم همچنان مشغول نوشتن است و البته در فكر به چاپ سپردن كارهايش، اگر بحران كاغذ بگذارد. حمزوى براى جوان‌ها ابراز اميدوارى می‌کند كه در چاپ کتاب‌هایشان مشكل نداشته باشند و می‌گوید: براى نويسندگان گمنام پيدا كردن ناشر مشكل است، براى اينكه بايد در يك مجموعه روشنفكرى بود تا كسى كارى را توصيه كند. درواقع چون ما در ايران نقد مناسبى نداريم، تا نویسنده‌ای مطلوب گروه روشنفكرى نباشد، كارش به چاپ نمی‌رسد.»

 

حمزوى گرچه با افراد صاحب نامى در اجتماعات روشنفكرى بوده، ولى حتى خيلى از دوستان نزديكش هم نمی‌دانستند كه او نويسنده است و اگر سیما کوبان با حمزوى آشنا نبود، كسى نمی‌دانست او می‌نویسد و انبار می‌کند و همچنان در جمع روشنفكرى دور و برش هم ناشناخته می‌ماند، چه رسد به جمع مخاطبان ادبيات داستانى معاصر ايران...

 

 

- این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

 

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷

- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده

-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

 

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

جدال طبیعت با انسان یا انسان با طبیعت؟(نگاهی به سی...
انتشار ویژه‌نامه نوروز 1398 و سیزدهمین سالگرد انسا...

Related Posts