ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

درباره منصور اوجى

شاعر باغ شب!

 
درباره منصور اوجى گفته‌اند كه شعرهايش خلاصه و خیال‌انگیز است. گفته‌اند كه ايجاز در كار او تقطير حساب‌شده وفور كلمات خداست. گفته‌اند ايجاز شعرهاى اوجى ايجاز تماشا، ايجاز چيدن، ديدن، ايجاز سفرهاى زيبا در اشيا و ايجاز نوبرانه اشكال دلپذير و تصاوير است كه درون او را تبيين می‌کند...

 

- متولد ۱۳۱۶‎ شيراز
- شاعر و مترجم
ـ ليسانس فلسفه از دانشسراى عالى تهران
ـ ليسانس زبان و ادبيات انگليسى از دانشگاه شيراز
ـ فوق‌لیسانس مشاوره و راهنمايى از دانشگاه تربیت‌معلم تهران


آثار
- باغ شب ۱۳۴۴
- خواب درخت و تنهایی زمین ۱۳۴۴
- شهر خسته ۱۳۴۶
- برگزیده اشعار ۱۳۴۹
- این سوسن است که می‌خواند ۱۳۴۹
- مرغ سحر ۱۳۵۶
- صدای همیشه ۱۳۵۷
- شعرهایی به کوتاهی عمر ۱۳۵۸
- حالی است مرا ۱۳۶۸
- کوتاه مثل آه ۱۳۶۸
- خوشا تولد و پرواز
درباره منصور اوجى گفته‌اند كه شعرهايش خلاصه و خیال‌انگیز است. گفته‌اند كه ايجاز در كار او تقطير حساب‌شده وفور كلمات خداست. گفته‌اند ايجاز شعرهاى اوجى ايجاز تماشا، ايجاز چيدن، ديدن، ايجاز سفرهاى زيبا در اشيا و ايجاز نوبرانه اشكال دلپذير و تصاوير است كه درون او را تبيين می‌کند و ايجاز تأثيرنگارى و بی‌قراری است. (على باباچاهى، گزاره‌های منفرد، ص ۴۳)
كار به همین‌جا خاتمه پيدا نمی‌کند و كسى مثل دانشور درباره‌اش می‌گوید: منصور اوجى را می‌توان هستی‌شناس زمان و مرگ دانست. جاپاهاى زمان آگاهى و مرگ آگاهى و دل آگاهى در بيشتر شعرهايش پيداست… اوجى بركنار رود زندگى يا «لب بحر فنا» در انتظار نشسته و گذر عمر را می‌بیند و می‌اندیشد كه آمديم و شديم و … گاه مرگ آگاهی‌های منصور اوجى ملموس است در سوگ رفيقانى كه رفته‌اند همچون فروغ ، جلال، ساعدى … و مرگ، مرگ، مرگ، سنگ‌تراشانی كه لوح مرگ گور می‌تراشند، اجاقى كه خالى است، و چشم دوست كه دو حفره خالى است، سيبى كه می‌افتد، پلكانى كه پله‌پله از آن فرود می‌آییم… مرگ همچون تيرى از پشت می‌آید و مادران، كودكان خود را می‌شویند و در اعماق سياهى به خاك می‌سپارند و سرانجام اوجى دل به دريا می‌زند و لوح گور می‌سراید.
منصور اوجى در شيراز و در خانواده‌ای شعردوست كه پدر شعر می‌گفت و حافظ خوانى بزرگ‌ترین علاقه و سرگرمى اعضاى خانه و مادر بود به دنيا آمد و رشد كرد. در سال‌های آخر دبستان شروع به شعر گفتن كردم و كتاب رباعيات خيام را در همان سال‌ها داخل کتاب‌های پدر كشف كردم و در سال‌های دبيرستان، شاملو و اخوان را. » تا سرانجام به تهران آمد و دانشجوى رشته فلسفه شد و آن را كه تمام كرد به شيراز برگشت و تدريس را شروع كرد و هم‌زمان با آن تحصيل در رشته زبان و ادبيات انگليسى را در دانشگاه شيراز دنبال كرد.» از طريق زبان با شعر جهان آشنا شدم و شروع به ترجمه شعر كردم و اين كار، دریچه‌ای تازه بر من گشود و سبب شد تا به فرم شعر آشنا شوم و متوجه شدم كه شعر تنها محتوا نيست و سويه ديگرى هم دارد و اين بار دل‌بسته فرم شدم و به‌ظاهر شعر و به همنوايى حروف و حتى بازى با كلمات توجه كردم، كارى كه اين اواخر شاعران می‌کنند»
اوجى خودش درباره اشعارش می‌گوید: «بر آثار و کتاب‌های شعرى من از جلال آل احمد و سيمين دانشور گرفته تا شهريار مندنى پور و از منوچهر آتشى و سيمين بهبهانى تا رضا چایچی و از رضا براهنى و محمد حقوقى تا كاميار عابدى و كل اين عزيزان ویژگی‌های چندى در آثار من دیده‌اند و نشان داده‌اند كه مهم‌ترین آن‌ها چهار ويژگى است: كوتاهى است و ايجاز، روشنى و شفافيت شعرها، تكرار بن‌مایه‌های مرگ و مرگ‌اندیشی، و تكرار بن‌مایه‌های شور حياتى است و زندگى و سرزندگى در آن‌ها. «غير اين چهار ويژگى، ویژگی‌های ديگرى نيز اين بزرگان در آثار اوجى دیده‌اند ازجمله: حضور شعر و شيراز در شعرهايش و حضور زمان و زمان آگاهى از لحظه تا ابديت اشعارش و حضور دخترش، غزل و يكى دو ويژگى ديگر.
او در جواب چرايى كوتاهى شعرهايش می‌گوید: «دليل اول، من فكر می‌کنم شايد به خاطر وسعت و گنجايش سينه من باشد كه كوچك است و اندك. درست برعكس وسعت سينه «سپانلو» و «اسماعيل خوئى» كه وسيع است و فراخ و از آنجايى كه ز آب خرد ماهى خرد خيزد، بنابراين شعرهاى من بايد به‌اندازه وسعت سينه من كوچك باشند و كوتاه كه هستند و شعرهاى آن‌ها برعكس، چون وسعت سینه‌هایشان بزرگ است و بلند. دليل ديگر كوتاهى شعرها، شايد اين باشد كه من همشهرى حافظ و سعدی‌ام و با شعر آن‌ها و غزل آن‌ها زود آشنا شد و نه خراسانی‌ام تا با شاعران خراسانى زود آشنا شوم و با قصايد بلند آن‌ها. من همشهرى حافظم كه حتى قصايدش كه پاره‌ای آن‌ها را با غزل اشتباه گرفته‌اند، همگى کوتاه‌اند و مختصر و همشهرى سعدی‌ام كه قصه‌های بوستان و گلستان او همگى جمع‌وجورند و مختصر اما دليل سوم كوتاهى شعرها شايد اين باشد كه من خيام را خيلى زود كشف کرده‌ام. در سال‌های آخر دبستان در كتابى خطى در كتابخانه پدر و پيش از آنى كه غزل بگويم و شعر نو و شعر امروز اولين شعرهاى من در قالب كوتاه و چهار مصراعى و رباعى بود و بعدها دو كتاب «مرغ سحر» و «حالى است مرا»در اين قالب از من منتشر شده است»
اوجى غير از اين سه شاعر به‌شدت تحت تأثير باباطاهر و فائز است و كتابى هم در اول انقلاب به اسم «فهرست شهيدان» كه مراحل نهايى چاپش را می‌گذراند در نشر «رواق» قرار بود چاپ شود كه به دليل تعطيلى اين انتشارات كل كتابش گم می‌شود و از آن جز چند ترانه برايش باقى نمی‌ماند.
و اما دليل پنجم كوتاه بودن اشعار منصور اوجى: «دليل پنجم شايد اين باشد كه اولين رشته تحصیلی‌اش در دانشگاه رشته فلسفه بود. رشته‌ای كه در آن لپ مطلب مهم است نه رشته مهندسى طرق كه در آن شلنگ‌اندازی مهم است و گز كردن راه.» او دليل ششم اين كوتاهى را به بحث جوشش و كوشش شاعرانه‌اش می‌داند و می‌گوید: «از آنجايى كه در شعر كوتاه چه بسا با همان جوشش اوليه، شعر تمام شود و ديگر نيازى به كوشش و کار کردن بر روی آن نباشد و من ترجيح می‌دهم كه شعرم كوتاه باشد تا بلند. چون براى جوشش ارزش بيشترى قائلم. چراکه ناخودآگاه‌تر است و طبیعی‌تر و خالص‌تر »
دليل هفتم كوتاهى در اشعار منصور اوجی به گفته خودش تحصيل او در رشته‌های زبان و ادبيات انگليسى بوده است چراکه «اولين ترجمه‌های من از شعر جهان ترجمه شعرهاى كوتاه چينى و ژاپنى بود كه در «خوشه» شاملو و «بازار رشت» صالح پور به چاپ رسيد و ترجمه‌های ديگر من نيز از شعر در سال‌های بعد همگى ترجمه شعرهاى كوتاه بوده و هست»

او دلیل هشتم كوتاه بودن اشعارش را كوتاهى و ايجازى می‌داند كه در كل كارها و رفتارهایش خود را به رخ می‌کشند و « خصلت ذاتى من هستند و از آنجايى كه منش هر كس، سبك اوست، بنابراين شعرهاى من نيز باید چنین باشند كه هستند»
شهريار مندنى پور اين ويژگى را در شعرهای منصور اوجى نوشته و به چاپ رسانده. و اما دليل آخر، منصور اوجى درباره دليل آخر كوتاه بودن اشعارش می‌گوید: من در شعرم معروفم به شكارگر لحظه‌ها و حالت‌ها و شعرى و حالتی كه شاعر در یک‌لحظه و آن شكارش می‌کند بايد در اندك جايى نيز بر كاغذ پياده شود كه می‌شود و می‌شوند شعرهاى كتاب «كوتاه مثل آن»
او دليل روشنايى، زلال و شفافيت شعاريش را در اشعار سعدى و رازى كه در آن‌ها مستتر است می‌داند و می‌گوید «در اشعار سعدى مؤلف نمرده است وزنده است. من بوستان‌ها و غزل‌های روشن سعدى را بسيار خوانده‌ام و شاید اولين دليل روشنى و شفافیت شعرهايم ، شعرهاى او و تأثير شعرهاى او باشد.اما دليل ديگر، گفتم كه فلسفه خوانده‌ام و بيش از چهل سال فلسفه و دروس مشكل ديگر را براى دانشجويانم تدريس کرده‌ام و این درس‌ها را روشن تدريس کرده‌ام تا دانشجویانم بفهمند و فهمیده‌اند و اين ملكه من شده است و در شعرهاى من تأثير خودش را گذاشته است و دليل ديگر شايد اين باشد كه من كلاً ازلحاظ شخصيتى آدمى هستم ساده و شفاف و نه پيچيده و تودار و مرموز و كل اين ویژگی‌ها شعرهاى مرا زلال كرده است. زلال و روشن و شفاف»
او درباره چرايى تكرار بن‌مایه‌های مرگ و مرگ آگاهى در شعرهايش می‌گوید: «من مرگ عزيزانم را زياد تجربه کرده‌ام. به سال‌های سال و نخستين اين تجربه‌ها، مرگ مادرم بود در چهارسالگى من. با او از عيادت پدربزرگم ، پدر مادری‌ام كه مريض بود و در حال مرگ، به خانه برمی‌گشتیم، شب بود و کسی خانه نبود، من بودم و مادرم در خانه‌ای درندشت.
او دليل ديگر تكرار بن‌مایه‌های مرگ در اشعارش را آشنايى زودهنگامش با خيام می‌داند و درباره او می‌گوید: «خيام استاد مرگ‌اندیش همه شاعران ايران است. اين کوزه‌گر دهر چنين جام لطيف ‎/ می‌سازد و باز بر زمين می‌زندش ‎/... و همه این‌ها سبب شده است تا بن‌مایه مرگ در شعرهاى من تكرار شوند و بشوند کتاب‌های شعرهايى به كوتاهى عمر و شاخه‌ای از ماه و کتاب‌های ديگر»
او به‌قدری تحت تأثير خيام است كه دليل اول تكرار بن‌مایه‌های شور حياتى و سرزندگى و زندگى در شعرهايش را خيام می‌داند و می‌گوید: «بازهم خيام و آن هم غنميت شمردن‌های خيامى او در رباعياتش و دم غنيمت شمردن‌های شعرهاى حافظ و دم غنيمت شمردن‌های شعرهاى سعدى و سرريزى شور و سرزندگى از آن غزل‌ها.
غير از این‌ها شايد اين باشد كه من چندين بار مريض شده‌ام در کودکی. آن‌هم مبتلا به بیماری‌های سخت و یک‌بار ديگر هم در جوانی از سفرى كه به غرب و شمال ايران داشتيم در برگشت به شيراز در شهرستان آباده، ناهار خورديم و من به مسموميتى دچار شدم كه تا سال‌های سال نمی‌توانستم هیچ‌گونه میوه‌ای بخورم و هیچ‌گونه سبزی‌ای و حسرت سلامتى و حسرت سرزندگى و حسرت خوردن ميوه و سبزى بر دلم مانده بود و همه اين حسرت‌ها بايد بن‌مایه‌های شور حیاتی شعرى آثار من می‌شدند كه شدند و هنوز هم ادامه دارند و كتاب دفتر میوه‌ها يكى از آن‌هاست و دليل ديگر شايد آشنایی‌ام با آندره ژيد باشد كه بود و مائده‌های زمينى او با ترجمه عالى حسن هنرمندى آن‌هم درست در سال‌های مريضى من كه حسرت شور زندگى و میوه‌ها بر دلم مانده بود؛ «آه ناتانائل من به تو شور خواهم آموخت، شور زندگی را...» همين!
منصور اوجى از شاعرانى است كه در دهه چهل شهرت يافتند؛ يعنى تقريباً شاعران نسل سوم نيمايى. او را در چهار قالب نيمايى و سپيد و غزل و رباعى می‌شناسند.
مجموعه «حالى ست مرا» از اوست كه تمامى رباعی‌ها در این كتاب با همين عبارت آغازمى شوند و «مرغ سحر» نيز از ديگر مجموعه رباعيات اوست. كه اشعار عاشقانه‌ای است كه با آنكه حرف تازه‌ای ندارند اما آن‌قدر لطيف هستند كه در خاطره‌ها می‌مانند. حالى ست مرا كه باده نوشان دانند‎/ نى محتسبان و خرقه پوشان دانند‎/ آرى زگروه قیل‌وقالش تو مپرس/ كاين راز شگفت را خموشان دانند.
او در غزل‌سرایی نيز همان سنت‌گرای هميشگى است. اما گاهى جرقه‌های زيبا و بيان تازه را در غزل‌های لطيف او مشاهده می‌کنیم كه نشانه زبان و ادراك و بيان امروز را با خود دارند. «احمد ابومحجوب» كه خود شاعر است و اهل شعر درباره اوجى می‌گوید: اوجى را بايد به‌عنوان شاعر نوپرواز بشناسيم و شهره او در همین نوپردازى اش است.
منصور اوجى در سير تاريخچه شاعرى خود، شیوه‌های گوناگونى را آزموده است؛ شعر نيمايى، شعر سپيد، تمايل به فرماليسم، گرايش به موج نو؛ و طبيعى است كه در آغاز همچون هر شاعر نوپايى، گرفتار به موج نو و طبيعى است كه در آغاز همچون هر شاعر نوپايى، گرفتار بسيارى از بازی‌های بيانى و تصنعات بوده است، ايجازهاى مصنوعى و گاهى خروج‌های غيرضرورى از هنجارهای ساختمان دستورى كه گاهى معنا را از کلام او دورمى كرد، همه و همه پرتگاه‌هایی بودند كه بر سر راه او قرار داشتند.
اوجى، درجرگه شاعران سمبوليست معاصر ايران قرار دارد اما نه به مفهوم فرانسوى آن‌که مبتنى است بر بيان اندوه و وحشت در طبیعت، جدايى از عقل و منطق براى تأكيد بر احساس، دورى از واقعيت عينى و تأكيد بر واقعيت ذهنى و تأكيد بر وزن و موسيقى كلمات و نه به مفهوم سمبوليسم اجتماعى محض كه محصول يك جريان در دوران معاصر بود.
مهرگان امروز با نقلى از بزرگان درباره اوجى آغاز کردیم و با نقلى از «كاميار عابدى» به پايان می‌بریم. او درباره اوجى و شعرهايش می‌گوید: اوجى پيش از آنكه شاعر سخنور باشد شور شاعرانه دارد. به تعبير هانرى برگسون او با (نيروى حياتى) به كلمه معطوف می‌شود، شور زندگى و طبيعت و جهان هستى به او كلمه می‌بخشد... باغ اسطوره‌ای شعرهايش جزئى از باغ زندگى است، زندگى به شيوه اكنون، آیین‌هایی كه بيگانگى كلام را به كنارى می‌زند، عشق به هستى بر عشق آدمى پيشى می‌گیرد.


شعرى از منصور اوجى
حيف
با عطرى سپيد، می‌آیند
بر سبزهاى درخت
جلوه‌گر می‌کنند
و ما را به صبحى
يا به عصرى
در حسرت گنج خود
برجاى می‌گذارند و
می‌روند
بادشان، می‌برد
يا گنجشكشان می‌خورد؟
يا؟...
حيف از اين بهاران نارنج
حيف از این شکوفه‌ها

 

 

- این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷
- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده
-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

پسران من، دختران او
مطالعه تجربه زیسته زنان سرپل ذهاب از زلزله آبانماه...

Related Posts