ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

سفرنامه مغولستان (16) تندیس چنگیزخان



بعدازظهر روز شانزدهم: یکشنبه 15 مرداد 1396
سوار خودرو شده، برگشتیم تا سه‌راهی و از آنجا هم دقیقا 10 کیلومتر رفتیم تا رسیدیم به تندیس بزرگ چنگیزخان. شمار بسیار زیادی گردشگر برای دیدن تندیس به آنجا آمده بودند که البته بیشترشان خود مغول‌ها بودند. اینجا بنا به گفته اردنه، جایی است که بر پایه افسانه‌ها، چنگیزخان در آنجا تازیانه‌ای طلایی یافت که نشان‌دهنده سروری او در آینده بود. با خودرو از دروازه‌ای بزرگ که بر روی آن تندیس 9 سوارکار و جنگنده مغول جای گرفته بود، گذشتیم و وارد محوطه بزرگ تندیس شدیم که 212 هکتار است.



پارکینگ بسیار بزرگی دارد که خودرو را باید آنجا گذاشت و پیاده به سوی تندیس راه افتاد. برای دسترسی به تندیس که بالای تپه است، از راه‌پله‌ای با پهنای تقریبی بیست متر باید رفت که اگر اشتباه نکنم، حدود 90 پله دارد. در دو سوی این راه پله، جاده سنگ‌فرشی با شیب نسبتا تند ساخته‌اند که به گمانم برای رساندن افراد سرشناس با خودرو تا پای تندیس است. بالاخره به ساختمان بزرگ، چند طبقه و دایره‌ای می‌رسی (چیزی شبیه تئاتر شهر تهران) که درونش موزه است و بر بالایش تندیس جای گرفته.

 


این ساختمان خودش 10 متر بلندی دارد و دارای 36 ستون است به نشانه 36 خان مغول از چنگیزخان تا لیگدان خان (Ligdan Khan = آخرین خان مغول از قبیله بورجیگین). این ساختمان در سال 1387 / 2008 به دست دو معمار مغول و با هزینه 4.1 میلیون دلار ساخته شد. بر پایه آنچه جستجو کردم و خواندم، این هزینه را یک شرکت گردشگری مغولی به نام گنکو تور بورو (Genco tour Bureau) پرداخت کرده است که برای من جای شگفتی دارد. آن هم در کشوری که تنها دو ماه فصل گردشگری ورودی دارد و برای گردشگری خروجی یا داخلی‌اش هم، کل جمعیت کشور سه میلیون نفر است و عموما با درآمد و سرمایه بسیار اندک و نزدیک به خط فقر. شاید هم هزینه‌های ساخت آنرا داده باشد، مشروط به استفاده از مزایای این مجموعه بزرگ (همچون فروش بلیط ورودی، اجاره گیرهایی که درون محوطه است، برگزاری برنامه‌های گوناگون و...). البته در وبسایت خود شرکت، چیزی درباره ارتباطش با تندیس چنگیزخان ندیدم.
درون ساختمان موزه‌ای دارد که یافته‌هایی از دوران برنز تا دوره کنونی را به نمایش می‌گذارد. همچنین چکمه چرمی مغولی بسیار بزرگی (به گمانم تقریبا 6 متر) درون سالن است. یک طبقه از راه‌پله درون سالن بالا می‌روی تا به آسانسوری برسی که شما را بالای تندیس می‌برد. این آسانسور از درون پاهای عقبی و دم اسب چنگیزخان که به شیوه ماهرانه‌ای به یکدیگر چسبیده‌اند می‌گذرد. سپس باید از یک راه‌پله باریک با پله‌هایی بلند بالا بروید تا به گردن اسب برسید. از اینجا به بعد می‌توانید چشم‌انداز اطراف را ببینید. اما بهترین نقطه، روی سر اسب است که هم بالاتر است و هم از سه‌سو می‌توانید دشت‌های اطراف را نگاه کنید. سوی چهارم اما چهره و بالاتنه فلزی خود چنگیزخان است که از بالا دارد به سوی خاور/شرق نگاه می‌کند؛ به استان خنتی؛ جایی که زادگاهش بوده. زادگاه چنگیزخان را همه می‌دانند کجاست، اما کسی از جایی که او به خاک سپرده شده خبر ندارد. این خواست خود او بود که مخفیانه به خاک سپرده شود. بنابراین همه آنهایی که او را به خاک سپردند، در راه بازگشت به دست سربازان کشته شدند تا هیچ شاهدی از مکان خاک سپاری نباشد.

از همین بالا می‌توان تندیس مادر چنگیزخان که در یک کیلومتری این تندیس بنا شده و البته کوچکتر است را هم دید. در آن بالا داشتم به این فکر می‌کردم که اگر قرار باشد ما هم روزی تندیس یکی از شخصیت‌های‌مان را بسازیم که هم در جهان شناخته‌شده باشد و هم در کشورمان مورد احترام، چه کسی خواهد بود؟ بی‌گمان پرسش دشواری است. در این چهار دهه تقریبا همه شخصیت‌های تاریخی‌مان به شیوه‌ای نظام‌مند تخریب شده‌اند. در نظر بگیرید مثلا قرار باشد تندیس کوروش بزرگ ساخته شود. بی‌گمان کوروش در بیرون از ایران و بین مورخان، حرمت بسیار بیشتری دارد تا در سرزمین خودش. همین که خبر ساخت تندیس کوروش منتشر شود، چپ‌های ایران بیانیه می‌دهند که چه نشسته‌اید؟ متحد شوید که نفوذ سرمایه‌داری در ایران بار دیگر خودش را در ساخت تندیس چند میلیارد تومانی کوروش آشکار کرد. امت‌گراها وا اسلامای‌شان به هوا می‌رود که در حالی‌که مسلمانان کشورهای همسایه در رنج و گرسنگی‌اند، عده‌ای می خواهند هزینه میلیاردی کنند برای ساختن تندیس یک کافر. قوم‌گرایان هم که آرزوی‌شان دیدن تندیس چهل متری آتاترک در ازمیر است، بار دیگر موفق به کشف توطئه شوونیسم و نژادپرستی در ایران می‌شوند که می‌خواهد شخصیت موهوم کوروش را به خورد غیر فارس‌زبان‌ها بدهد. خلاصه که در این چهار دهه آنچنان تیشه به ریشه مشترکات‌مان زده‌ایم که هویت‌مان حقیقتا دارد به سوی بحران پیش می‌رود و در بزنگاه، کار دست‌مان می‌دهد. در مغولستان کسی جرأت کمترین توهینی به چنگیزخان را ندارد و در ایران، دیگر دفاع کردن از کوروش بزرگ دارد مترادف با نژادپرستی می‌شود. حتی در مغولستان داخلی که بخشی از چین است، توهین به چنگیزخان جزایش زندان است. مورخان هم درباره کارهای چنگیزخان نوشته‌اند و هم درباره کارهای کوروش بزرگ. اما...
حلاصه با همان سرعتی که یکپارچگی هویتی‌مان دارد فرو می‌ریزد، از پله‌ها و آسانسور پایین آمدم.

 


با اردنه که بیرون چشم به راهم بود، سوار خودرو شده و راه برگشت را در پیش گرفتیم. این بار که بیشتر دقت کردم، قبرستان‌هایی در دو سوی جاده دیدم که نمی‌توانست مغولی باشد. مغول‌ها یا به شیوه بودیسم تبتی، جسد را در هوای آزاد رها می‌کنند تا خوراک جانوران شود، یا درون تابوت در گور می‌گذارند. اما این گورهایی که نزدیک جاده بود، به قبرستان مسلمانان می‌مانست. اردنه می‌گفت چند دهکده قزاق‌نشین در نزدیکی جاده است. قزاق‌ها در دوره شوروی به اینجا کوچانده شدند و پس از فروپاشی شوروی و شکل گرفتن کشوری به نام قزاقستان، بسیاری‌شان نه تنها از مغولستان، بلکه از دیگر کشورها (همچون ایران) به آنجا رفتند. بنابراین در حالی‌که در آغاز سده بیست و یکم، همچنان جمعیت روس این کشور بیشتر بود، در این چند سال اخیر این نسبت به هم خورده و اکنون قزاق‌ها بخش بیشتری از جمعیت قزاقستان را تشکیل می‌دهند. اکنون تقریبا دویست هزار قزاق در مغولستان زندگی می‌کنند که بیشترشان در باختر/غرب این کشور و نزدیک قراقستان هستند. البته مغولستان از مرز قزاقستان بیست کیلومتر دور است. چرا که چین و روسیه تنها همسایگان این کشور هستند که از دو سوی بالا و پایین، این کشور را به‌طور کامل درون خود گرفته و اجازه نداده‌اند با کشور دیگری مرز داشته باشد. با این وجود گروه‌هایی از قزاق‌ها در جاهای دیگر، همچون نزدیکی پایتخت زندگی می‌کنند. این گروه اقلیت در مغولستان، در زمینه خودمختاری و زبان‌شان ادعاهایی دارند. اما مغول‌ها روی خوش به این درخواست‌ها و ادعاها نشان نمی‌دهند. آلتونسوخ (دوست قدیمی‌ام در دانشگاه در ترکیه) همیشه می‌گفت کسی جلوی اینها را نگرفته. بروند به قزاقستان.
در راه با اردنه درباره کالاها و محصولات شناخته‌شده ایران همچون قالی، زعفران، خاویار و پسته صحبت کردیم تا صحبت‌مان به واژه‌های مشترک رسید. چند تا واژه همچون کمک، سوغات و... که از مغولی وارد فارسی شده را شمردم؛ نمی‌دانست. اینها در زبان مغولی قدیمی بوده‌اند. اما وقتی واژه «تومان» را گفتم، گل از گلش شکفت. می‌گفت نام خانوادگی‌شان پسوند تومان دارد.
وقتی به شهر رسیدیم، از اردنه خواستم نزدیک یک عابربانک بایستد تا 12 هزار توگروگی که از او قرض گرفته بودم برای خرید شیرینی، باز گردانم. پنجاه هزار تا از دستگاه گرفتم و چهل هزار تایش را دادم به اردنه. هرچه گفت نه، قبلا هم زیاد داده بودی، به زور به او دادم. هم خیلی لطف کرده بود که همراهم آمد، هم اینکه درآمد خودشان در مغولستان اندک است و درست نبود زمانی که برای من کنار گذاشته، ارزان‌بها برایش حساب کنم (البته اکنون که دارم این بخش از سفرنامه را می‌نویسم، درآمد ما به‌واسطه افزایش نرخ دلار، بسیار کمتر از درآمد مغول‌ها شده).
مرا در میدان مرکزی شهر پیاده کرد. اما پیش از آنکه خداحافظی کنیم، برای فردا که می‌خواستم بروم و سنگ‌نوشته‌های اورخون را ببینم، با پدرزنش تلفنی صحبت کرد و او هم پذیرفت با همان هشتاد دلار (که یک راننده تاکسی گفته بود) یا دویست توگروگ یا سیصد هزار تومان، مرا ببرد و بیاورد. قرار شد ساعت هفت بامداد بیاید جلوی خوابگاه دنبالم. اما چون هیچ زبان انگلیسی نمی‌دانست، پسر 10 ساله‌اش که انگلیسی می‌داند را هم با خود می‌آورد.
ساعت از هشت غروب هم گذشته بود که به خوابگاه که رسیدم. برخی از دیگر بچه‌ها، از جمله هم‌اتاقی‌ام «وندان» هم رفته بودند. کمی استراحت کردم و چند تا کیک به‌عنوان شام خوردم. در واقع دیشب دیگر آخرین شبی بود که هزینه‌های‌مان را مسئولین پرداخت می‌کردند و از امروز نه تنها خوراک، بلکه هزیه جای‌مان در خوابگاه هم بر دوش خودمان بود. من دو روز دیرتر می‌رفتم و البته یک روز هم زودتر از برگزاری دوره آمده بودم. بنابراین برای هر شب ماندن در خوابگاه، 10 دلار گرفتند که مجموعا 30 دلار پرداخت کردم. به‌هر رو نزدیک ساعت یازده بود که خوابیدم تا صبح زود بیدار شوم.
ادامه دارد...

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

معرفی نظریه‌پردازان شهری: کامیلو سیت
برگزاری نشست 153 یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ: ج...

Related Posts