ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

درباره ميرجلال الدين كزازى

از زبان روزگاران كهن

ساره دستاران:

اتاق كار استاد با پنجره روبه حياطش، آراسته است به قفسه‌های كتاب و لوح‌های روى ديوار و دو شعر قاب شده در اين بين. قصیده‌ای سروده خودش است با عنوان «بزرگا مرد كه پدرم بود!»: «از سر نرفت سايه مهر پدر مرا ‎/ شكست بار دردگرانش كمر مرا» و شعرى از يكى از دانشجويانش باز در رثاى پدر. عشق به مولاعلى و درويشى و عشق به ايران و زبان پارسى را از پدر دارد، همچنان كه عشق به شاهنامه را. پدر بیت‌هایی از شاهنامه را به انگیزه‌ها و بهانه‌های گوناگون می‌خواند و اين بیت‌ها زنگ و آهنگى ديگرسان در ذهن كودكانه او داشت…..

 

نويسنده ، مترجم ، پژوهشگر و استاد دانشگاه ‎
متولد دی‌ماه ۱۳۲۷ در كرمانشاه‎
دريافت مدرك دكترا از دانشگاه تهران، سال ۱۳۶۹ ‎
تدريس در دانشگاه از سال ۱۳۵۵ ، دانشگاه رازى كرمانشاه، دانشكده دماوند و دانشگاه علامه طباطبايى‎


تعدادى از نوشته‌ها ، ترجمه‌ها و ویرایش‌ها:

در درياى درى‎/ از گونه‌ای ديگر‎/ مازهاى راز‎/ رؤيا، حماسه، اسطوره‎/ سوزن عيسى‎/ پند و پيوند‎/ جهان پس از مرگ‎/ سه داستان‎/ ايلياد‎/اديسه‎/ تلماك‎/ انه ايد‎/ بهار خسرو‎/ سيلوى‎/ رويدادهاى شهر سنگی/ آتالاورنه‎/ بديع الافكار فى صنايع الاشعار‎/ ديوان خاقانى‎/ گزارش دشواری‌های ديوان خاقانى‎/ غزل‌های سعدى‎/ رباعيات خيام‎/ ديوان ميرزا محمدباقر حسينى سپاهانى ‎/ گزیده‌ای از سروده‌های شیخ‌الرئیس قاجار‎/ نامه باستان‎/ سراچه آوا و رنگ‎/ ديرمغان‎/ پارسا وترسا‎/ ترجمانى و ترزبانى‎/ رخسار صبح‎/ زيباشناسى سخن پارسى (۱) بيان، (۲) معانى، (۳) بديع ‎/ ديدار با اژدها و...


- ترجمهٔ او از انه‌ایدِ ویرژیل به فارسی، برندهٔ جایزهٔ کتاب سال ۱۳۶۹ شده است؛ همچنین تألیفِ او با نامِ نامهٔ باستان بر پایهٔ شاهنامه که تاکنون ۱۰ جلدِ آن به چاپ رسیده است، رتبهٔ نخستینِ پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین‌المللی خوارزمی را به دست آورده است.

-او از سال‌های نوجوانی، نوشتن و سرودن را آغاز کرد و در همان سال‌ها با هفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشته و آثارِ خود را در آن‌ها به چاپ می‌رسانید. هم‌اکنون نیز گهگاه شعر می‌سراید و نامِ هنری‌اش در شاعری زُروان است. گفتنی است، وی در سخن گفتن، هرگز واژه‌های عربی را به کار نمی‌گیرد.

 

جوایز:

جایزهٔ بهترین کتابِ سالِ -۱۳۶۹
جایزهٔ نخستِ پژوهش‌های بنیادینِ جشنواره خوارزمی -۱۳۸۳
برگزیدهٔ چهره‌های ماندگار در فرهنگ و ادب -۱۳۸۴
چهرهٔ برگزیدهٔ استانِ کرمانشاه - ۱۳۸۴
سپاس‌نامه از انجمنِ معتبرِ ادبیِ پارناسوسِ یونان-۱۳۸۴
پژوهشگرِ برگزیدهٔ دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی-۱۳۸۵
چهرهٔ ماندگار در کرج -۱۳۸۷
استادِ نمونهٔ دانشگاهِ آزاد -۱۳۸۷
جایزهٔ برترین کتابِ سال در مؤسسهٔ انتشاراتِ دانشگاهِ تهران برای دورهٔ نه‌جلدی نامهٔ باستان -۱۳۸۸
پژوهشگرِ نمونهٔ استان مرکزی -۱۳۸۸

 

اتاق كار استاد با پنجره روبه حياطش، آراسته است به قفسه‌های كتاب و لوح‌های روى ديوار و دو شعر قاب شده در اين بين. قصیده‌ای سروده خودش است با عنوان «بزرگا مرد كه پدرم بود!»: «از سر نرفت سايه مهر پدر مرا ‎/ شكست بار دردگرانش كمر مرا» و شعرى از يكى از دانشجويانش باز در رثاى پدر. عشق به مولاعلى و درويشى و عشق به ايران و زبان پارسى را از پدر دارد، همچنان كه عشق به شاهنامه را. پدر بیت‌هایی از شاهنامه را به انگیزه‌ها و بهانه‌های گوناگون می‌خواند و اين بیت‌ها زنگ و آهنگى ديگرسان در ذهن كودكانه او داشت. پس از آن، از همان ساليان كودكى، از زمانى كه خواندن آموخت، راهى و روزنى به جهان شاهنامه در برابر خويش گشود. در آن روزگار كتاب به فراوانى در دست نبود و آنچه از زبان‌های اروپايى به پارسى برگردانده می‌شد اندك بود. از اين روى کتاب‌هایی كه چاپ و در دسترس نهاده می‌شد، کتاب‌هایی بود كه به آنچه ادب داستان‌گویی يا قهوه‌خانه‌ای نام يافته است بازمی‌گشت. پاره‌ای از اين گونه کتاب‌ها كه پايه آن‌ها بر داستان‌گویی نهاده شده، داستان‌های پهلوانى و حماسى است كه بخشى از این‌ها از شاهنامه ستانده شده است، مانند رستم نامه. هرچند متن اين کتاب‌ها در آن ساليان براى ميرجلال الدين، ادبى و پيچيده و دشوار بود، او اما به شور و شرر آن‌ها رامى خواند و به گفته خودش با اشاره به تعبير مولانا آن‌ها را نوش می‌کرد. اين کتاب‌ها او را با جهان شاهنامه آشنايى داد و نخستين دل‌بستگی‌ها به ادب پارسى و فرهنگ ايرانى را در او پديد آورد. حالا می‌گوید شايد اگر در آن ساليان کتاب‌هایی ديگر می‌خواند يا پدرى می‌داشت با ادب بيگانه، در راهى ديگر می‌افتاد و امروز آنچه هست نمی‌بود.

 

ادب‌دان و سخن‌سنج فرهنگ شناسى
دكتر ميرجلال الدين كزازى كه استاد دانشگاه است و مؤلف حدود چهل جلد كتاب شامل تأليف و ترجمه و تصحيح و ويرايش و گزارش سفر، روى ميز كارش چند جلد كتاب باز است و برگه‌هایی است با شرح ابيات شاهنامه. اين روزها به جز تدريس در دانشگاه، گرم نگارش «نامه باستان» است. تاكنون سه جلد اين كتاب به چاپ رسيده و جلد چهارم و پنجم آن زير چاپ است. حالا مشغول نوشتن جلد ششم اين كار ديرياز و دراز آهنگ است كه دست‌کم چهار سال ديگر طول می‌کشد تا كتابى نه‌جلدی شود و با نمایه‌ها و فهرست‌ها، ده جلد. «نامه باستان» نخست ويرايشى تازه از متن شاهنامه به دست می‌دهد و سپس كزازى بر پايه اين ويرايش، بیت‌ها را يك به يك بر پايه دانش‌های ادب كاويده و بررسى كرده است. ديگر مشغوليتش نيز فراهم آوردن جنگى از جستارهايى است كه در سه سال گذشته نوشته و در ماهنامه‌ها و مجله‌های دانشگاهى و فرهنگى به چاپ رسيده است. «آب و آيينه» در آستانه به پايان رسيدن است. پيش از اين هم «پرنيان پندار» كه مجموعه‌ای است از مقالات گوناگون دكتر كزازى درزمینهٔ هاى متنوع فرهنگى، ادبى، به چاپ رسيده است. او اين دو کتاب را نمونه‌ای از گرايش و سودمندی‌اش به زمینه‌های گسترده‌تری غير از ادبيات صرف می‌داند و می‌گوید: «زمانى كه از ادب سخن می‌گوییم، به‌راستی از فرهنگ سخن گفته‌ایم، زيرا ادب بستر و آيينه فرهنگ است. از اين روى هر ادب‌دان و سخن‌شناسی به‌ناچار فرهنگ شناس نيز هست، بدين معنا كه با زمینه‌ها و قلمروهاى گوناگون فرهنگى می‌باید آشنايى داشته باشد.

 

اين زبان نوآيين
اما از ديگر گرايشات دكتر كزازى علاقه به روح‌گرایی، فراروانشناسى و دانش‌هایی ازاین‌دست است كه آن‌ها را وامدار نياى مادرى خود، دکتر مصطفی مهدوى است. کتاب‌هایی را نيز با اين رويكرد ترجمه كرده: «جهان پس از مرگ» از سرآرتوركنان دويل، نويسنده و خالق شرلوك هلمز، «توان‌های نهايى آدمى» و «جهان اشباح». او همچنين به ترجمه شاهكارهاى ادبى چون «انه ايد» ويرژيل و «ايلياد» و «اديسه»ى هومر نيز مبادرت ورزيده است، البته با زبان پارسى خاص خود كه در نوشتار و گفتار به آن پايبند است.
دبستان و بخشى از دبيرستان را در مدرسه آلياس كرمانشاه می‌گذراند كه در آن زمان در شمار مدرسه‌های مايه ور و پيشتاز بوده.در برنامه درسى مدرسه، زبان فرانسوى هم گنجانيده شده بود، از اين روى پدر كه زبان انگليسى را چندان خوش نمی‌داشت ميرجلال الدين را به اين مدرسه فرستاد. پدر آمريكاييان را مردمى بی‌ریشه و نوكيسه می‌دانست و از آنچه انگليسيان با ايران در آن روزگار كرده بودند سخت‌دل آزرده و خشمگين بود و شايد همين انگیزه‌ای شد تا كزازى زبان فرانسوى را بياموزد كه از آن پس در خانواده آن‌ها گونه‌ای هنجار يافت. زبان فرانسوى از آن پس زبان دوم اوست، هرچند با زبان اسپانيايى هم آشنايى دارد و با آلمانى و انگليسى نيز كم و بيش آشناست. اما ميرجلال الدين كزازى خود نيز به‌درستی نمی‌داند چه روندى پيموده شد تا او اين چنين زبان پارسى را در نوشتار و گفتار به كارگيرد: «آنچه می‌دانم اين است كه سالى چند پيش از اين، من باور كردم كه بايد بدين شيوه سخن گفت و نوشت و شايد آشنايى ژرف و ديرين من با زبان و ادب پارسى مرا يارى داد که بتوانم به یک‌بارگی به اين زبان نوآيين دست بيابم. به سخن ديگر گنجينه واژگانى من آن‌چنان كه زبان‌شناسان می‌گویند براى پيدايى اين زبان بسنده و كارآمد بوده است. به گفته خودش بعد از اولين كتاب ترجمه‌اش بقيه نوشته‌هایش از همين زبان پيراسته پارسى برخوردارند.


«خنيا» و راهى به جهان‌های ناشناخته
كزازى در ميان هنرهاى ديگر سخت شيفته «خنيا» يا همان موسيقى است. می‌گوید: «اگر من هفته‌ای بگذرد و در آن زمانى نيابم كه گوش به خنيا بسپارم، می‌توانم گفت در آن هفته به‌گونه‌ای آسیمه‌ام، تو گويى چيزى ارزشمند را از دست داده‌ام.»
او به‌ویژه دل‌بسته خنياى فلسفى اروپايى يا همان موسيقى مجلسى است. می‌گوید: مجموعه‌ای کم‌وبیش «بونده » يعنى كامل از اين موسيقى را چه در قالب نوار، چه در پيكره CD كه آن را «ورتا » می‌نامد فراهم آورده است. پاره‌ای از برداشت‌ها و آزموده‌های خود را درباره شاهكارهاى اين خنياى جهانى در كتاب «روزهاى كاتالونيا» نوشته كه معتقد است به‌ویژه براى كسانى كه به اين موسيقى دل‌بسته‌اند گيرا و دلپذير بوده است. او همچنين موسيقى ايرانى را چکیده فرهنگ و افشره زيباشناسى ايرانيان در درازناى روزگاران می‌داند و معتقد است این‌گونه خنيا بسيار ژرف است و درونكاو و آدمى با شنيدن آن راهى به جهان‌های ناشناخته نهان می‌گشاید. دكتر كزازى تأكيد می‌کند بی‌گمان، چونان هر ایرانی از خنياى بومى ايران بسيار كامه هنرى برمی‌گیرد.


من مردى هستم از روزگاران كهن!
استاد چندان میانه‌ای با نوگرايى ندارد. می‌گوید: اگر منظور از ادب امروز دبستانى است در ادب كه آن را نوگرايى یا مدرنیسم می‌خوانیم علاقه‌ای به آن ندارد: « من مردى هستم از روزگاران كهن !با نوگرايى نه تنها در شعر، در هر هنر ديگر نيز دمساز نيستم». بارها اين نكته را گفته يا نوشته كه آنچه نوگرايى در هنر خوانده می‌شود به‌راستی آشوب‌گرایی است و ريشه در ناتوانى و ويرانگرى دارد. به اعتقاد او نوگرايان هنر، آشوب‌گرایانی هستند كه با در هم ريختن هنجارها و سامانه‌های زيباشناختى ، ناتوانى و تنگ مايگى خود را در آفرينش هنرى پوشانده‌اند. كزازى درعین‌حال تأكيد می‌کند: «اما اين بدان معنا نيست با آنچه در روزگار ما در قلمرو هنر آفريده می‌شود بر سر ستيزم. آثارى هست كه از این ديد نوگرايانه نيست، در پيوند است باادب و هنر گران سنگ و دیر سال ايران. » از آن‌ها بهره می‌برد، هرچند به‌هیچ‌روی نه در چند و نه در چون، اين آفریده‌ها را با آنچه در گنجینه‌های هنر ايران است در يك ترازو نمی‌نهد. سرمستی‌های او از خم خانه‌هایی است ديگر كه كمتر نشانى از آن‌ها در این روزگار پرآشوب، در این روزگار بیهودگی‌ها و گم بودگی‌ها می‌توان يافت…
«هنر تلاش براى رهايى است و ما نمی‌توانیم بر هنر لگام بزنيم، اگر چنين كنيم، هنر بی‌گمان خواهد مرد، زيرا در سرشت و ساختار هنر، گريز ، تلاش براى در هم شكستن پوسته‌ها و فرو دريدن پیله‌ها نهفته است. اما اين گريز زمانى سودمند و سازنده است كه راه به جايى ببرد. گريختن در تاريكى، در تهيگى برابر است با هيچ! با نابودى!»
كزازى همچنين هنر را بر آمده از گونه‌ای حساسيت می‌داند، حساسيت به زمانه خويش و ترديدى در اين ندارد كه هنرمند فرزند زمانه خويش است ، اما می‌گوید حساسيت به خواست و آگاهی در ما پديد نمی‌آید، واكنشى است ناخواسته در برابر کنش‌هایی گونه‌گون!

 


این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷
- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده
-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

ادوارد سعيد، اوريانتاليسم و رد هر گونه تاريک انديش...
روشنفکران و روحانیان، از اتحاد تا ستیز در زمان قاج...

Related Posts