تجربیات زندگی ما همگی تجربیات روزانه‌اند. شهرهای ما هم همگی شهرهای روزانه‌اند. به‌طور سنتی همین که هوا تاریک می‌شد، بازارها بسته شده و بیرون بودن از خانه حتی گاهی جرم به شمار می‌آمد. سگهای نگهبانان در نیمه‌شب اجازه داشتند به شما حمله کنند. با فراگیر شدن نیروی برق و روشنایی آن، شهرها هم اندک اندک کمی بیشتر بیدار ماندند. تا یکی دو ساعت پس از اذان هم فروشگاه‌ها باز بود و این ساعت بیداری، در سالهای پایانی پهلوی، تا نیمه‌شب و برای برخی تا بامداد ادامه یافت. اما با انقلاب 57، شهرها دوباره ساعت خواب و بیداری‌شان دستخوش دگرگونی شد.
اصولا بیدار بودن در شب، در فرهنگ ایرانی-اسلامی، کاری ناپسند شمرده می‌شود؛ حتی اگر به صراحت به آن اشاره نشده باشد. شب‌بیداری تنها در حالت «شب زنده‌داری» ارزشمند است. اصطلاح شب زنده‌داری را عموما برای عبادتهای شبانه همچون نماز شب به کار می‌برند.
در این میان، حق کسانی که دوست دارند شهر را در شب تجربه کنند، در چنین فرهنگی به کلی به فراموشی سپرده می‌شود. بیرون بودن شبانه در شهر، همچنان ناپسند بوده و اگر از دست دزدان و خفت‌گیران در امان بمانید، بی‌گمان باید با پرسشها و بازجویی‌های ماموران گشت پلیس سر و کله بزنید.
البته این نادیده گرفتن زندگی شبانه البته تنها ویژه ایران نیست. حتی در کشورهای غربی نیز همین رویه است. زندگی شبانه که تقریبا یک سوم زندگی هر کسی را در بر می‌گیرد، هیچ جایی در پژوهشهای اجتماعی و تاریخی و... ندارد. تنها در سال 2001 همایشی بین‌المللی در وین اتریش در این باره برگزار شد که مقالات برگزیده در قالب کتابی منتشر گردید (Night time and sleep in Asia and the West). در آنجا هم نویسندگان که عموما نگاه انسان‌شناختی به موضوع داشتند، از اینکه این بخش از زندگی انسانها نادیده گرفته شده، شگفت‌زده‌اند. چیزی که آنرا تلمیحاً «شب‌کوری» نامیده‌اند و با شب‌کوری رایج متفاوت است. شب‌کوری رایج، به کسانی اشاره دارد که دید چشم‌شان در شب ضعیف است و نمی‌توانند خوب ببینند. اما این اصطلاح شب‌کوری که ویراستاران کتاب (Steger and Lodewjik) به کار برده‌اند، به دیده نشدن شب توسط اندیشمندان علوم اجتماعی اشاره دارد. زندگی روزانه یک شخص را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد: بخش کاری، بخش فراغت و بخش شبانه و خواب. درباره دو بخش نخست، حوزه‌های بسیاری از علوم اجتماعی ورود پیدا کرده و هزاران کتاب و مقاله علمی نوشته‌اند. اما بخش شبانه و خواب نادیده گرفته شده است. اندک پژوهشهایی هم که به این بخش پرداخته، آنرا به حوزه‌هایی مشخص همچون جنسی و... محدود کرده است؛ در حالی‌که تجربیات این بخش بسیار فراتر از اینها است.
در مجموعه مقالات کتاب یادشده، نکات جالبی بیان شده است: از جمله اینکه کسانی که می‌خواهند شهر را در شب تجربه کنند، حتی در کشورهای توسعه‌یافته نیز با نگاهی منفی روبرو می‌شوند؛ همچنانکه پلیس‌ها به این افراد بدگمان هستند. از سوی دیگر، خود این افراد بیش از آنکه خطرناک باشند، طعمه دزدان و ولگردان هستند. از همین رو است که اگر اعتماد در محیط شبانه شهر بین دو نفر شکل بگیرد، بر پایه احساس نیاز به امنیت، دوستی عمیق‌تری ایجاد خواهد شد.
اما نکته مهمتری که در مقالات این کتاب به آن اشاره شده، این است که ساعت خواب یا گشت و گذار شبانه در سطح شهر، بیش از آنکه امری فردی و بیولوژیکی باشد، امری سیاسی و پیرو تصمیم‌گیری رهبران، به‌ویژه رهبران دینی است. اینجاست که می‌توان درک کرد چرا تجربه شبانه از شهر، در ایران و دیگر کشورهای مسلمان، بسیار کمتر از همین تجربه در کشورهای غربی است. در کشورهای توسعه‌یافته، دست‌کم شهر تا نیمه‌شب یا حتی کمی پس از آن، بیدار است. اما برای نمونه در ایران، پاسی از شب گذشته، کمتر فروشگاهی به جز خواروبار فروشی می‌توان یافت که باز باشد. همانها هم تا نیمه‌شب عموما خواهند بست.
به نظر می‌آید این مخالفت با تجربه‌های شبانه در شهر، الگویی نانوشته در باورهای اسلامی داشته باشد. ترکیه که نظام حکومتی‌اش سکولار بود، هر روز بیشتر رنگ و بوی دینی به خود می‌گیرد. از همین رو است که آرام آرام زندگی شبانه‌اش رو به خاموشی می‌رود. برای نمونه، دانشگاه خودمان که کتابخانه، سالن رایانه و برخی فروشگاه‌هایش تا صبح باز بود، به گونه‌ای محسوس دارد دگرگون می‌شود. چند ماه پیش ساعات کار سالن رایانه به جای شبانه‌روزی، از 8 بامداد تا 12 شب شد. یک مجموعه فروشگاه و رستورانهایش هم که نزدیکی خوابگاه‌های دانشجویی بود و تا ساعت 2 نیمه‌شب باز، به بهانه درگیری چند دانشجو، ساعات کارش را تا 10 شب جلو کشید. اکنون تنها کتابخانه‌اش شبانه‌روزی است؛ که آن هم مشخص نیست تا چه زمانی این وضعیتش ادامه یابد.
جای خالی مقاله‌ای درباره زندگی شبانه مسلمانان، در کتاب یادشده خالی است. در آن کتاب از کشورهای آسیایی، سه کشور ژاپن، چین و هند مورد بررسی قرار گرفته و بقیه، کشورهای اروپایی و امریکایی هستند. در حالی‌که تاثیر ایدئولوژی دینی بر نادیده گرفتن تجربیات شبانه مسلمانان؛ نگاه منفی‌ای که به افراد شب‌بیدار در این کشورها وجود دارد؛ راهکارهایی که مسلمانانی همچون ایرانیان برای فرار از این محدودیتها در پیش می‌گیرند (همچون پارتی‌های شبانه یا سبک زندگی زیرزمینی) و... جای بررسی بسیار دارد.