ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

علیه تنفر پاره پنجم: نگرانی

امکه (۱)

«کسی که باری در اختیار من افتاد
دنیا نیز برایش چاره نیست.
در اعماق تاریکی محض است
بدون طلوع خورشید و غروب آن،
ظاهری بسیار آراسته ... و اما
خود، مغاک است
و
صاحب هیچ گوهری»

گوته: نگرانی ـ فاوست ۲

«کسی که باری در اختیار من افتاد/ دنیا نیز برایش چاره نیست.» شخصیت اصلی دغدغه در فاوست ( نوشته گوته) با چنین سخنانی ظاهر می شود. نیم شب است و چهار پیرزن: گرسنگی، فقر،گناه و نگرانی، به شکار فاوست آمده اند که در کاخش پیر می شود، کاخی با درهای بسته. در این میان فقط نگرانی موفق به گذر از سوراخ کلید می شود. با آگاهی از حضورش، فاوست به دفاع از خود می پردازد: «کافی است! نمی توانی چینن به من دست یابی. به مهملاتت گوش نخواهم داد./ چرا فرزانه ترین انسان را سرگشته می کنی؟» فاوست کاملا از قدرت نگرانی آگاه است: آن که روز های عادی را به « ملغمه ای دهشتناک » بدل می کند، تملک و خوشبختی را پس پرده ای سیاه می راند. علیرغم تمام کوشش های فاوست، نگرانی میدان خالی نمی کند ... و بالاخره، قبلا از رفتن به چشمان فاوست فوت می کند و فاست بینائیش را از دست می دهد.
دغدغه یا نگرانی، آن گونه که گوته شرحش را می دهد، بر تمام وجود ، از درون و برون، مستولی می شود. همراه با بینایی، فاوست دید دنیای خارج را نیز از دست می دهد. دیگر به غیراز شیاطینی که زندگیش را مسموم ، و هر چه را به نگرانی، دغدغه، و تهدید بدل می کند، نمی تواند «ببیند.» امید، هر آنچه مخالف خود را بیرون می راند و نگرانی، هر آنچه توانایی مقابله را با او دارد، نفی می کند.
انواع دیگر و مشروع نگرانی نیز وجود دارد: آن که مربط به احتیاط، توجه و یاری به دیگری است. اما ما به چنان دغدغه و نگرانی منظور داریم که از خود تغذیه می کند، پرسش بر نمی تابد و به سمت مخالفش نشانه می رود. نگرانی، مانند عشق و امید، وسواسِ موضوعی را می گیرد و آن را دلیل خود می پندارد. و همان طور که تیتانیا می تواند دلایل عشقش به باتام را برشمرد، نگرانی نیز می تواند محملی یابد که به هیچ وجه نگران کننده نیست. موضع نگرانی لزوما با دلیل آن یکسان نیست. نگرانی نیز می توان موضوع خود را ببافد.
هر آن کس که کره زمین را صاف می انگارد، حتما نگران خطر سقوط است. این ترس از مغاک را می توان به طور عقلانی نیز توجیه کرد: اگر زمین صاف باشد، کناره دارد و می توان از آن پرت شد. مربوط کردن مغاک با کناره و ترس از آن کاملا منطقی است. اینان نمی توانند درک کنند چگونه دیگران، به آرامی به زندگی توهم بار خود ادامه می دهند، گویی از مغاک خبری ندارند. برای کسانی که با چنین ترسی می زیند ، عدم واکنش برای ممانعت از خطرات آن قابل درک نیست. از سیاستمداران کور و نا‌اگاه که به نحو بهتری از شهروندان حمایت نمی کنند، و مناطق امنی تعبیه نمی بینند، و اصلا ازقبول وجود آن سر می زنند، امید بر می کنند. این استدلال، کاملا منسجم است، به غیر از آن که زمین صاف نیست.
شاید دلیل و یا بهتر بگوئیم موضوع نگران کننده، وسیع تر و مبهم تر از آن است که درک شود. شاید از آن جا که درک دلیل نگرانی ترس آور و فلج کننده است، درک شدنی نیست. بنا بر این نگرانی در پی موضوعی قابل کنترل تر است تا بر آن متمرکز شود. موضعی که ناتوان نمی کند، بلکه درست بر عکس، کنش را، اگر چه لحظه ای، تشویق می کند. در این لحظه، از میان برداشتن موضوع نگرانی و یا لااقل جانشین کردنش با موضوعی مبارزه پذیر تر، ممکن می شود.
تعجب آور است که نگرانی تا چه اندازه امروزه رایج است. پیشنهاد شده است که سرچشمه نگرانی، نوعی دلزدگی مشروع اما غیر قابل محک نقد بوده و پرداختن به آن وظیفه سیاست است. تو گویی که هر احساسی به صرف خام بودن، به خودی خود مشروع باشد! گویی این احساسات نقد نشده، شایسته مشروعیتی خاص باشند. گویی تجربه احساسات کفایت نمی کند و باید ابرازشده و به هر قیمتی باید در عرصه عمومی به نمایش در آیند. گویی آزمون، واکنش و شک و تردید به اعتقادات و یا احساست شخصی،‌ نفس (فرد) را به طریقی غیر قابل قبول محدود می کند. . بدین شکل است که نگرانی به مرتبه سیاست صعود کرده و قدرتی عجیب می یابد.
البته نگرانی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وجود دارد که باید مورد مباحثه سیاسی قرار گیرند. نگرانی اقشار لطمه پذیرتر، به حاشیه رانده شده تر و ضعیف تر از نابرابری های اجتماعی ، از شرایط نامطمئن پیشرفت برای فرزندانشان، از کمبودهای مالی اجتماعات، و یا از فروریزش برنامه های مدد اجتماعی، از این دسته اند. پرسش در باره شیوه و عرصه ابراز این مشکلات و شک های سیاسی، پرسشی است بسیار مشروع. تصمیمات سیاسی در باره مهاجرین کاملا نگران کننده است: چگونه از سکونت دادن مهاجرین در محلاتی که با سود سرشار و به سرعت در شهر ها ساخته می شود و به زودی تبدیل به مناطقی منزوی، «گتو» های پر جمعیت فرهنگی و اجتماعی می شوند نگران نبود؟ کدام برنامه آموزشی باید طرح ریزی شود که تنها نظر به جوانان، نیروی کار لازم برای بازار، نداشته بلکه به آموزش زبان به مادران نیز بپردازد، زیرا که فرزندان و نوادگان شان به زبان جامعه میهمان تحصیل خواهند کرد و اینان ا باید به امورآموزشی و قانونی/اداری کودکان خود نیز بپردازند. چگونه از پناه جویان در مقابل نژادپرستی و خشونت رو به گسترش حمایت کرد؟ چگونه از رنج و درد سلسله مراتبی بین به حاشیه رانده شدگان ممانعت کرد؟ تاریخ را چگونه نوشت تا بخشی از جامعه را فراموش نکند؟ چگونه از گذشته/تاریخ روایت شود تا در عین جامع بودن، رابطه اش را با هولوکاست (شوآ) از دست ندهد؟ هرچه بر اهمیت این نگرانی ها تأکید کنم، باز کم است. این مسايل را می توان در عرصه همگانی به بحث و نقدی منطقی کشاند.


ادامه در شماره آینده.
***************

یادداشت ها از مترجم
(۱) https://en.wikipedia.org/wiki/Carolin_Emcke http://carolin-emcke.de

***************************************
انتشار هر بخشی از این نوشته بدون تماس با نگارنده/مترجم ممنوع و موجب پیگرد قانونی است. بخش هایی از متن بدون خدشه به محتوی آن حذف شده اند. متن کامل به صورت کتاب منتشر خواهد شد.

 

 

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

تن‌بارگی در دوره صفویه (14)
بررسي تحليلي زبان بدن در روايتگري بخشي روشن گل افر...

Related Posts