ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

الهام؟

 
سهيل سمي

بارويکرد متفکران ادبي رمانتيک کار بسيار ساده است. قدرت الهام. شاعري را در نظر بگيريد که زير درختچه‌ي رز دراز کشيده و به آسمان خيره شده, قلمي ‌به دست دارداز پر غاز, چند سطري نوشته است و حال منتظر است که الهام بازگردد و او مابقي شعرش را بنويسد. خود طبيعت مايه الهام مي‌شود, الهه‌ي هنر. اين الهام گاهي در حالي جرقه مي‌زند که شاعر سوار بر اسب است, گاهي هنگامي‌که در جنگ است و گاهي در کنار محبوب خوبروي. نمي‌دانم فعل و انفعالي که در ذهن شاعر رمانتيک رخ مي‌داده همان الهام بوده است يا نه, و آيا مراد او از الهام همان چيزي بوده که ما درک مي‌کنيم يا نه. زنده‌ياد احمد شاملو زماني در مصاحبه‌اي گفته بود که به هنگام نوشتن شعر خودش اصلاً حضور فيزيکي نداشته. بي‌شک شاعراني مثل ورد‌زورث يا کالريج از شنيدن اين جمله بسيار شاد مي‌شدند و حظ مي‌کردند. اما آيا منظور شاملو همان الهام از جانب الهه‌ي هنر بوده؟نمي‌دانم.
نوشتن به شکل يک حرفه کار ساده‌اي نيست. نمي‌توان معطل الهام ماند. و تازه معلوم هم نيست که اگر الهام بيايد, بتواند کاري از پيش ببرد يا نه. دست کم الهام شايد براي شروع کار مفيد باشد, اما مسلماً تمام‌کننده نيست. آن هم در جهاني که ايده‌هايش مدام کمتر و کمتر مي‌شودو فقط مي‌ماند شکل و قالب. براي نوشتن از يک سو نياز به بيان است و از سوي ديگر مستلزم کنترل. تعارض اين دو واقعاً توانفرساست. هنري ميلر از زبان يکي از شخصيت‌هايش در رمان زندگينامه‌گونه‌اش گفته بود که نخستين روز نوشتن به راستي برايش توانفرسا بوده است. تحت چنين فشاري, نويسنده‌ها اغلب براي خودشان مناسک وآيين‌هايي پيدا مي‌کنند که بعضي از آنها حتي مضحک به نظر مي‌رسند. نمونه‌اي نقل‌شده از شاهدان دست اول و گزارش‌هاي بي‌واسطه کم نيستند. ادگار‌آلن پو پيش‌نويس نهايي آثارش را روي تکه‌هاي مجزاي کاغذ مي‌نوشت و بعد با موم آنها را به هم مي‌چسباند. جک کروآک رمان «در جاده» را روي نوار باريکي از کاغذ که بسيار طولاني بود, نوشت. چون به شکل خودجوش مي‌نوشت و با اين تکنيک ضرباهنگ سريع کارش را حفظ مي‌کرد. در ضمن, مجبور نمي‌شد مدام براي کاغذ گذاشتن در دستگاه تايپ درنگ کند و در کارش وقفه بيندازد. او بعد از نوشتن اين کار به سراغ ويراستارش رابرت زيرو رفت و کل آن کاغذ رول را کف اتاق ويراستارش ريخت. وقتي ويراستار به او گفت که چطور مي‌خواهد آن متن را تصحيح کند نويسنده با خشم اتاق او را ترک کرد. مورد عجيب‌تر جويس است. او به شکم روي تخت مي‌خوابيد و با مداد آبي‌رنگ که حتماً مي‌بايست پوشش سفيد مي‌داشت مي‌نوشت. او بخش اعظم شب «احياي فينيگان‌ها» را با مداد شمعي روي مقوا نوشت. بعداً گفتند که حکمت پوشش سفيد مداداين بوده که اين رنگ نور را بهتر منعکس مي‌کرده و جويس که مشکل چشم داشته کلماتش را بهتر مي‌ديده, دليلي که از آن عادت نيز مضحک‌تر مي‌نمايد. اشتاين‌بک با مداد مي‌نوشت. خب, اين کار نويسنده را از پاکنويس کردن مداوم متن خلاص مي‌کند. اما او حتماًمي‌بايست دوازده مداد نوک تيز روي ميزش آماده مي‌کرد و بعد مي‌نوشت. ويراستارش مجبور شد براي او دوازده مداد گرد تهيه کند. چون مدادهاي چهارگوش دست نويسنده را زخم و ناسور مي‌کرد. عجيب‌تر از اينها مورد ترومن کاپوتي بود. کاپوتي عادتي داشت که بيشتر به خرافه‌پرستي شبيه است. او هرگز در روزهاي جمعه کاري را شروع يا تمام نمي‌کرد. در هتل در اتاق‌هاي شماره‌ي سيزده ساکن نمي‌شد و حين نوشتن مي‌بايست سه ته سيگار در جاسيگاري‌اش مي‌بود. وگرنه نمي‌نوشت. ويليام گلدينگ و نورمن ميلر و آرتور کانن دويل بايد روزي سه هزار کلمه مي‌نوشتند, چه آنها را چاپ مي‌کردند و چه چاپ نمي‌کردند. آنتوني ترولوپ هر روزساعت پنج و نيم بامداد کار را شروع مي‌کرد و تحت هر شرايطي مي‌بايست در هر پانزده دقيقه 250 کلمه مي‌نوشت. نمونه‌هاي بهت‌انگيز ديگري هم هست. استيفن کينگ مي‌بايست هر روز دوهزار کلمه مي‌نوشت. توماس وولف تا پيش ازرسيدن به مرز 1800 کلمه دست از کار نمي‌کشيد. جويس لاف مي‌زد که هر روز دو جمله‌ي کامل مي‌نوشت. ويکتور هوگو عادت داشت حين نوشتن لباس‌هايش را دربياورد و در گنجه بگذارد و کليدش را از خود دور کند تا هنگام نوشتن نتواند از خانه بيرون برود. زماني گوته به شيلر سرزده و متوجه بوي بدي شده بود. همسر شيلر برايش توضيح داده بود که او عادت دارد سه سيب در گنجه بگذارد و بعد از پوسيدن آنها با استشمام بوي بدشان آثارش را بنويسد. جوزف هلر ايده‌هايش را در اتوبوس مي‌يافته. او خط پاياني رمان «مخمصه» را در اتوبوس نوشته بود. اين فهرست بسيار طولاني است. شايد اين عادت‌ها از نظر بعضي از مخاطبان لوس‌بازي به نظر بيايد. چون روشن است که به جاي دوازده مداد با يک مداد هم مي‌توان نوشت. جويس هم مي‌توانسته به جاي انعکاس نور پوشش سفيد مداداز لامپ يا فانوس استفاده کند. اما مساله فقط در ظاهر مضحک است. چندين دهه پيش سي‌جي‌يونگ پرسيد که چرا جنگجويان دوران باستان در دو صف در مقابل همديگر فرياد مي‌زدند. دليل نخست اين است که آنها سعي داشتند همديگر را بترسانند. اما يونگ گفت که آنها با اين کار نيروي غريزي خود را جا به جا مي‌کنند تا بر وحشت خودشان غلبه کنند. آيا عادت‌هاي عجيب نويسندگان هنگام نوشتن براي مهار سائق انرژيکي که در تضاد و تعارض ميان ميل به بيان و ضرورت کنترل شور دروني‌شان است, نيست؟ نويسنده‌ي جدي و به خصوص آنها که جز شاهکار هيچ چيز نمي‌نويسند مثل جويس و کافکا, در آغاز نوشتن و حين نوشتن اغلب درگير تعارض‌هاي دروني‌اند و نمود اين فشار دروني به شکل اختلال وسواس جبري تجلي مي‌کند. اين عادت‌هاي اغلب مضحک ضرورتاً راه خروجي براي فشار وارده بر نويسنده نيستند, بلکه گاه حتي مخل کار هنرمند نيز هستند. نويسنده از چنگال آنها رهايي ندارد. البته گاهي اين عادت‌ها جنبه‌ي لطيفي دارند. براي مثال دو منتقد جوان امريکايي گفتند که مارکز حين نوشتن به موسيقي کلاسيک گوش مي‌داده و حتي در مورد صد سال تنهايي آن اثر موسيقايي را اعلام کرده بودند. بعداً مار کز گفته‌ي آنها را تاييد کرد. اما عادت‌هاي وسواس‌گونه‌اي که به آنها اشاره شد, داراي چنان شدتي هستند که براي ايجاد عذاب و ناراحتي کافي‌اند. عمل عادت‌گونه‌ي وسواس ممکن است آگاهانه و به قصد کاهش دادن فشار رواني يا اضطراب تکرار شود, اما نتيجه‌ي اين عادت‌ها هميشه هم کاهش فشار نيست و گاهي موجب تشديد آن مي‌شود. يکي از استادان نقد ادبي خود من در دانشگاه هميشه قبل از شروع کلاس نقد ادبي که به جانش بسته بود,به اعتراف خودش دچار وسواس تکرار مي‌شد. ده بار در ماشين‌اش را قفل و باز مي‌کرد. مدام مداد درون جيب پيراهنش را درمي‌آورد و دوباره سر جايش مي‌گذاشت تا مطمئن شود که مداد هنوز سرجايش است. در مجموع, اين تکرارها يا عادت‌ها چه مفيد باشند و چه مضر,نشان از وجود فشار رواني دارند. و اين فشار نشان مي‌دهد که تصور شاعران رمانتيک در باب الهام تا چه حد نابسنده و ناقص بوده است. حال شايد روشن شود که چرا نخستين روز نوشتن براي هنري ميلر تا آن حد توانفرسا بوده است. شايد کار کساني که فيلمسازي را بعد از کار در معدن سخت‌ترين کار دنيا توصيف کرده‌اند کمي‌ خودخواهانه باشد اما نوشتن و کلاً کار هنري هميشه حديث گل و بلبل نيست. فشاري که ذهن خلاق تحمل مي‌کند و سعي دارد با ترفندهايي چون اين عادت‌ها از آن بکاهد يا مهارش کند, در نهايت, به باور فرويد, در فرآيند پالايش يا تصعيد به خلق اثر هنري ختم مي‌شود. اثري که بالقوه مي‌تواند پاداش آن فشاري باشد که هنرمند تحمل مي‌کند. اما در هر حال, اين فشار وجود دارد و نويسنده را مي‌فرسايد.

این مطلب در همکاری با مجله ادبیات و سینما منتشر می شود

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

جابجایی و تاخیر دراماتیک: نقدی بر شکل آب
زنان در هندویسم

Related Posts