ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

بررسی انسان شناختی بازنمایی هویت شهر تهران در سینمای مستند معاصر(6)

 

تضاد

علاوه بر قطبی شدن جغرافیای تهران در شمال و جنوب شهر، برخی از ادعاهای شهروندان در مستندهای بررسی شده نیز، حاکی از تضادهای درونی‌تر در فرهنگ شهر دارد. "تهران مثل یه کارخونه است، کارخونه‌ی شلوغ. یه سری آدم بی‌ربط دارن کنار هم زندگی ‌می‌کنن و همدیگه رو تحمل می‌کنن." (دقیقه‌ی 3 و8 ثانیه، این‌جا تهران است)، "اگه بخوام یه تصویر از تهران بکشم ، پت و مت و می‌کشم چون به نظرم میاد همه کارایی که تو تهران انجام می‌شه شبیه کارای پت و مته." (دقیقه-ی 5 ام، این‌جا تهران است) و... 

افلاطون، بزرگ‌ترین حسن در تأسیس شهر را عوامل انسجام بخش و برعکس آن را عامل شر معرفی کرده است. از نظر او شر برای شهر، آن چیزی است که موجب تشتت و تفرقه می‌شود و اتفاق و وحدت در شهر، حاصل خیر است که از شرکت در شادی‌‌ها و اندوه‌های مشترک پدید می‌آید(افلاطون،1379: 292).اما نظر سینمای مستند معاصر ما درمورد تضادهای تهران، الزاماً منفی نبوده و علاوه بر اشاره‌های غیر مستقیم، در مواردی مستندسازان، آن را به عنوان یک عامل هویتی نه چندان منفی برای شهر در نظر گرفته‌اند: "تهران همین است: با هوای آلوده و ترافیک و استرس‌هایش و نیز با شور و تکاپو و سرزندگی‌اش. این کلانشهر این سوی جهانی به همین تضادهایش زنده است."(دقیقه‌ی 19 و 53 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر)

به بیانی، تضاد در فرهنگ تهران گاهی به مثابه‌ی تجربه‌ی نوعی از روزمره‌ی مدرن و یا در حال مدرن شدنی درک شده است که مارشال برمن آن را در یک زندگی مدرن غیر قابل انکار توصیف کرده است. زیستنی سرشار از تناقض و معما که با نگاهی نادرست به مثابه‌ی تخته سنگی یکپارچه تصور شده و با منطق قطبی‌گرای "این یا آن" به جای "هم این/ هم آن" در حال درک شدن است(برمن،1392: 26).

 

مشکلات مسکن

پرداختن به خانه و محل سکونت در مستندهای معاصر تهران، جایگاهی به خصوصی دارد. مستند "سرپناه، بحران مسکن و مهاجرین" از محمد تهامی‌نژاد در سال 1361 از جمله اولین نمونه‌های کار شده در این زمینه است که در رساله‌ی حاضردر مستندهای "سهم من از زیبایی، شیرین برق‌نورد، 1390" و "خانه‌ی من، محسن امیریوسفی،1390-1387" و نیز تکه‌هایی از دیگر فیلم‌های انتخاب شده، بررسی شده‌اند که نتایج به دست آمده از این آن‌ها در دو قسمت مجزا با عنوان یکسان "مشکلات مسکن" تنظیم شده‌اند. 

در بخش پیشین، عنوان فرعی "عدم رعایت استانداردهای ساختمان سازی و بی توجهی به زیباسازی  یا خانه‌های بساز بفروشی" به مشکلات کالبدی مسکن در تهران اختصاص داشت و در این بخش، "گرانی مسکن" که در حوزه‌ی فرهنگ شهر تقسیم بندی شده است در کنار مقوله‌ی بخش پیشین به عنوان کلی تر "مشکلات مسکن" انجامیده است. 

طبق سرشماری سال 1385، کمبود واحد مسکونی نسبت به تقاضای آن سالیانه 800 هزار واحد است. در حالی که 466 هزار واحد مسکونی خالی از سکنه در تهران وجود دارد قیمت مسکن همچنان پایین نمی‌آید(دقیقه‌ی18 و 30 ثانیه، سهم من از زیبایی)، ]تصویر شماره15[ "40 درصد خونه‌های تهران خالی‌اند چون کسی نمی‌تونه اجاره‌شون کنه...و صاحب خونه‌ها حاضرن خونه‌ها خالی باشن تا این‌که به قیمت پایین‌تر خونه‌شون رو اجاره بدن." (پیر پسر)، "هیچ قانون مدونی وجود نداره...هرکی هرچقدر زورش رسید می‌گیره (اجاره‌ بهای مسکن در تهران) زورشم نرسید طرف باید گوشه خیابون چادر بزنه." (دقیقه‌ی 8 ام، سهم من از زیبایی)

وضعیت مسکن در تهران یکی از مهم‌ترین نمودهای "نابرخورداری" شهروندان از شهر است. وضعیتی که از احساس تعلق و امنیت شهروندان در شهر می‌کاهد و رفع نیازهای حداقلی را برایشان تبدیل به آرزوهای دور و دراز می‌کند. برای مثال، مهدی باقری می‌گوید "کاش می‌تونستم تولد 30 سالگیم رو این‌جا بگیرم." (در یک خانه‌ی مستقل اجاره‌ای، پیر پسر)، و یک کارگر ساختمانی اشاره می‌کند که "من یک آرزو مونده تو دلم که یک آپارتمان داشته باشم از خودم" (دقیقه‌ی 12 و 10 ثانیه، صفر بیست و یک)، "یه شب خواب دیدم که خونه‌م تهران بود." (دقیقه‌ی26 و 15 ثانیه، صفر بیست و یک). در نهایت، امیریوسفی، خانه‌ی حیاط‌دار دوبلکس را آرزوی هر تهرانی معرفی می‌کند(دقیقه‌ی 16 و 40 ثانیه، خانه‌ی من) و کلانتری، وضعیت نا به سامان کنونی را شرایطی می‌کند که در آن "داشتن و نداشتن خانه به بود و نبود زندگی خیلی‌ها پیوند خورده" است(دقیقه‌ی 14 و 10 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر).

 

 

تمرکز

اگر مشهد را شهری زیارتی و اراک را شهری صنعتی بنامیم و در تعریف هویت شهرها به نقش‌های کارکردی آن‌ها اشاره کنیم، باید تهران را چطور و با چه خصوصیاتی معرفی کنیم؟ تهران کلان‌شهر و پایتخت ایران است و این پایتخت بودگی در ایران بی کم و کاست همیشه با مفهوم "تمرکز" همراه بوده است. تمرکزی که خودش را در فیلم‌های بررسی شده‌ی حاضر به "رفاه و تجمع امکانات" در پایتخت، "ازدحام جمعیت" و نیز ویژگی‌های منحصر به فرد این شهر در این مورد در "مقایسه با شهرستان" منسوب می‌کند.

تهران برای بسیاری از کنشگران مظهر "رفاه و تجمع امکانات" است.  "تهران یعنی فرو رفتن در رویا؛ رویای پول، نور، رنگ، زرق و برق." (دقیقه‌ی 5 ام، تهران سه گزارش) "30 درصد تولید ناخالص ملی، 50درصد سرمایه‌گذاری کل کشور، وزارت‌خانه‌ها، نهادها و ادارات و افراد رده‌ی بالا در مدیریت‌های سیاسی، اقتصادی، پزشکی و آموزشی، همه و همه در تهران جمع شده است." (دقیقه‌ی 17 و 44 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر) به این ترتیب تهران مدام به بهانه‌ی این تمرکز، آدم‌های زیادی را از شهرهای مختلف به سمت خود جذب می‌کند. یکی که برای کار و پارو کردن پول به این شهر می‌آید (دقیقه‌ی 7 ام، صفر بیست و یک)  و دیگری که تهران را تنها شهر ممکن در ایران برای باروی استعدادهای آدمی می‌داند(دقیقه‌ی 8 و 50 ثانیه، این‌جا تهران است).

در واقع رشد طبیعی جمعیت شهر تهران به علاوه‌ی مهاجرت بی‌رویه‌ی تعداد زیادی از روستاییان و یا ساکنان دیگر شهرها که به دلایل گوناگونی از جمله، کار، تحصیل و نیز دسترسی به امکانات رفاهی یا پیشه‌کردن سبک‌های متفاوتی از زندگی به تهران آمده‌اند باعث بر هم خوردن ترکیب جمعیتی پایتخت شده و پیش از آن جمعیتی حداکثری را برای تهران رقم زده است(توسلی،1393: 60-58). 

گذشته از مهاجرت‌های دائمی به پایتخت، تهران با داعیه‌ی تجمع امکانات و رفاه در خود، هرساله میزبان و برگزار کننده‌ی جشنواره‌ها و همایش‌های گوناگون در ایران است. به طور مثال برگزاری همایش راک در اسفند 1381 در تهران (دقیقه‌ی 35 ام، ساز مخالف) و یا فستیوال پارکور در اکباتان(دقیقه‌ی 17 ام، سلاطین خیابان‌ها). از جمله مواردی هستند که مخاطبان غیر تهرانی را به بهانه‌ی این نوع از تمرکز به تهران می‌کشانند.

از دیگر نمونه‌های بازتاب دهنده‌ی این تمرکز مثال زدنی در پایتخت، "ازدحام جمعیت" در تهران است. تصاویر مربوط به شلوغی میدان انقلاب (دقیقه‌‌ی 19 ام، از تهران) ترافیک و شلوغی خیابان‌‌ها (دقیقه‌‌ی 2 و 10 ثانیه، شهر شلوغ)، (دقیقه‌‌ی 1 و 40 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر)، متروی شلوغ و پر جمعیت تهران (دقیقه‌‌ی 10 ام، تهران چند درجه‌ی ریشتر)، ]تصویر شماره 25[ شلوغی و پرجمعیتی معابر (دقیقه‌‌ی 18 و 37 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر)، انبوه و جمعیت آدم‌‌ها در پیاده رو (دقیقه‌‌ی 20 و 49 ثانیه، سیانوزه) و یا اتوبوس BRT  و ازدحام جمعیت در آن (دقیقه‌‌ی 4 و 18 ثانیه، تهران هنر مفهومی) از موراد مربوط به این گزاره‌اند.

اما این شلوغی یا تجمع رفاه و امکانات در تهران چطور دیده می‌شود؟ آیا تهران به خودی خود از این موارد، توصیف، تحسین یا شکایتی دارد؟ در پاسخ به این پرسش‌ها باید گفت که تهران برای نسبت دادن "تمرکز" و زیرمجموعه‌های شکل دهنده به این ویژگی مدام خودش را با شهرستان مقایسه می‌کند. هستند مواردی که به شکل مستقیم و بدون مقایسه برای مخاطب مستندهای بررسی شده این خصوصیت را برملا می‌کنند اما در مجموع، این مقایسه با شهرستان است که تهران را در بسیاری از ویژگی‌های هویت بخشش به ما نشان می‌دهد.

به علاوه، اگر بخواهیم یکی از دلایل شلوغی و ازدحام جمعیت تهران را درک و تفسیر کنیم ناچار باید به تمام مواردی بپردازیم که به نوعی پایتخت را در مقایسه با شهرستان برای ما قابل درک می‌کنند. به بیان دیگر، بخش مهمی از جمعیت تهران که منشأ مهاجر دارند؛ درست به دلیل همین تمرکز امکانات، به جمعیت این شهر افزوده‌اند. "(پس از مهاجرت از شهرستان به تهران) یه احساس فوق العاده خوبی که "وای! من از زیر این ذره بینه دراومدم بیرون." (دقیقه‌‌‌ی 2 و 35 ثانیه)، "تو بخوای توی یه شهر کوچیک زندگی کنی هم از نظر فرهنگ، عقاید سنتی که وجود داره، هم از نظر امکاناتی که درمورد رشته‌‌‌ی خودم وجود داره، حتی درمورد تهیه‌‌‌ی کتابم دچار مشکل می‌‌‌شی." (دقیقه‌‌‌ی 2 و 47 ثانیه، ناخوانده در تهران) "دخترای ما خیلی علاقه دارن کار کنن...بحث تعصب و اینا تو کرمانشاه، نمی‌‌‌شه." (دقیقه‌‌‌ی 29 و 20 ثانیه، سلاطین خیابان‌ها) "من خب الانم می‌‌‌رم شهر خودم نوع پوششم فرق می‌‌‌کنه،نوع رفتارم فرق می‌‌‌کنه، تفریحاتی که دارم..." (دقیقه‌‌‌ی 11 و 44 ثانیه، ناخوانده در تهران) "ما خیلی وقته میاییم تهران. از سال 57. کشاورزی‌‌‌های خیلی خرابن." (دقیقه‌‌‌ی 30 و 50 ثانیه، صفر بیست و یک)

به عبارت دیگر، تهران شلوغ است چون تمام امکانات رفاهی در آن متمرکز شده‌اند و در برخی موارد دیگر، به این دلیل که "شهرستان" اغلب در تعاریف، جایی است که نسبت به تهران برای ماندگار کردن آدمیان در خود جاذبه‌های چندانی ندارد؛ بنابراین تهران در نقش مقصد و با جاذبه‌های فراوانش نسبت به شهرستان، آن نقطه‌ی متمرکزی است که روز به روز در حال گسترده شدن است.

 

 

تهران مخوف

اگرچه تهران از نظر عده‌ای شهر آرزوها و تجمع امکانات رفاهی، آینده‌ی شغلی و تحصیلی برای ایرانیان است اما این نوع تفکر مثبت درباره‌ی شهر، بیش‌تر به دلیل مقایسه‌ی میان شهرستان و پایتخت است که رخ می‌دهد و در هر صورت، تهران برای برخی دیگر، شهری با ابعاد هویتی منفی و ناخوشایند است که در بررسی بازنمایی حاضر خودش را در 4 مقوله‌ی کوچک‌تر نشان داده است: "آسیب زا، بی‌قانون و ملال‌انگیز" که شاید بتوان آن را با عنوان "تهران مخوف" نام گذاری کرد.

آسیب‌زایی مقوله‌ای نسبتاً باز و گسترده است که در ابتدا با همان نگرش منفی نسبت به شهر که در نگاهی تقابلی از خلال مقایسه‌ی شهر و روستا شکل می‌یافت، حاصل شده است(دقیقه‌ی 5 و 41 ثانیه، صفر بیست و یک) اما گستره‌ی آسیب‌زایی تهران، خودش را به احتمال وقوع زلزله و تشبیه وضعیت آشفته‌ی تهران به زمین لرزه (دقیقه‌ی 1 و 39 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر)، آلودگی هوا و تبعاتش و نیز چند مورد دیگر نیز گسترش داده است. به طور مثال ساختمان‌سازی‌های بی‌قاعده‌ی تهران به شرایط جامعه نسبت داده می‌شود (دقیقه‌ی 31 و 31 ثانیه، خانه‌ی من) و گفته‌می‌شود که آثار آلودگی هوا، ترافیک و استرس‌های روزمره‌ی پایتخت، 5 سال از عمر هر تهرانی کم می‌کند(دقیقه‌ی 19 و 5 ثانیه، تهران چند درجه‌ی ریشتر).

متفکرین علوم اجتماعی بخشی از شرایط پیش آمده را در هجوم و حضور بیش از اندازه‌ی مهاجرین به تهران و در نتیجه، افزایش جمعیت شهر و ناتوانی امکانات و شرایط برای برآوردن نیازهای شهروندان جدید توضیح می‌دهند و عدم تجانس و ناهمگونی پیش آمده را نیز به دلایل توسعه‌ی آنومی و تضعیف انسجام مکانیکی اضافه می‌کنند(توسلی،1393: 145).

همچین، آسیب‌زایی در تهران منجر به نوعی از احساس ناامنی در شهروندان می‌شود که توصیفات آن‌ها را از شهر به این صورت رقم زده است: "تهران یه جاییه که باید مواظب باشی به همه چی گیر می‌دن." (دقیقه‌ی 7 و 5 ثانیه، این‌جا تهران است) "هر جا می‌خوای بری باید بترسی. به هیچ کسم نمی‌تونی اعتماد کنی. همه رو باید به چشم غریبه نگاه کنی." (دقیقه‌ی 7 و 35 ثانیه، این‌جا تهران است). بنابراین، رابطه‌ی کنشگران با تهران، در مواردی که نسبت به شهر، احساساتی منفی دارند مبتنی بر نوعی از حصارکشی به دور خود و دوری جستن از مشارکت در فضای کالبدی و اجتماعی است که این خود در نهایت به نوعی از عدم احساس تعلق به شهر منجر می‌شود.

جدای از آسیب‌زایی شهر و احساس ناامنی حاصل از آن، تهران به عنوان شهری بی قانون معرفی شده است. البته در واقعیت امر، بی‌قانونی در پایتخت مصادیق متعددی دارد که در بازنمایی تصویری مستندهای معاصر 10 سال اخیر، اغلب در تخلفات رانندگی شهروندان خلاصه شده است. رد شدن عابران پیاده از وسط خیابان به جای استفاده از پل هوایی (دقیقه‌ی 1 ام، آن‌سوی بزرگراه)، رانندگی بی قانون اتومبیل‌ها و موتورسوارها در خیابان‌ها (دقیقه‌ی 2 و 25 ثانیه، شهر شلوغ)، (دقیقه‌ی 22 و 10 ثانیه، شهر شلوغ) و بسیاز از مصادیق دیگری که تارازی در مستند شهر شلوغ به آن‌ها می‌پردازد از جمله نمونه‌های مثال زدنی در مورد حاضر است. ]تصویر شماره 26[ "تو این شهر، دیدن تخلف رانندگی نیاز به تیزبینی و گذاشتن وقت نداره." (دقیقه‌ی 13 و 25 ثانیه، شهر شلوغ) هر کس قوانین رو رعایت کنه راننده‌ی ناشی به حساب میاد (دقیقه‌ی 19 و 20 ثانیه، شهر شلوغ) رانندگی تو این شهر، قوانین خاص خودشو داره. هرکسم که گواهی نامه بگیره بازم ناچاره قوانین نانوشته‌ی رانندگی تو این شهر رو رعایت بکنه وگرنه با خودش تصادف می‌کنه یا باعث تصادف دیگران می‌شه(دقیقه‌ی 19 و 30 ثانیه، شهر شلوغ).

افزون بر این موارد، زندگی کردن در کلان‌شهرها در تعاریف بسیاری، "ملال‌انگیز" توصیف شده است زیرا فرد در این محیط، خود را تنهاتر و گمشده‌تر از هرجای دیگری حس می‌کند(توسلی،1393: 144) و تهران نیز به عنوان یک کلان‌شهر چند میلیونی در مستندهای بررسی شده تکه‌هایی از این حس ملال‌انگیز ناشی از "روزمرگی"، "تنهایی" و یا تلقین نوعی احساس"نابرخورداری" ناشی از "حق نداشتن نسبت به شهر" را به این شکل روایت کرده است: "دلم می‌خواد تعطیلات برم نیشابور پیش مامان بابام. خسته شدم. دلم گرفته از تهران." (دقیقه‌ی 67 و 40 ثانیه، جایی برای زندگی)، "من هیچ جای تهران و دوست ندارم چون که زیبا نیست. من فقط شهرستان خودم و دوست دارم."(دقیقه‌ی 38 ام، صفر بیست و یک) و یا "(اگر قرار باشد تهران را بکشم) یه دود می‌کشم که از بالاش برج میلاد در اومده که همه‌ی اینا تو یه قفسن." (دقیقه‌ی 7 و 15 دقیقه، این‌جا تهران است)

در شرایط ملال که خود از نوعی "دلزدگی" ناشی می‌شود، انسان به صورتی یکنواخت و در زمینه‌ای خاکستری زیست می‌کند، هیچ شئی بر شی دیگر رجحان ندارد و این حالت می‌تواند بازتابی از سیطره‌ی اقتصاد پولی بر ذهن شهروندان باشد(زیمل،1903 در توسلی،1393: 58-56) زیمل همچنین شهر را محل تجمع انبوه بیگانگان و محل تحقق "چیزوارگی" تعریف کرده است (موسوی چلک،1380: 12) که این خود در تولید احساسی ملال‌انگیز، بی تأثیر نمی‌باشد. نگرش دلزده در درجه‌ی اول، نشأت گرفته از تحریکات عصبی در کلانشهر است که به سرعت تغییر می‌کنند و سپس، می‌تواند درلذت جویی مداوم در زندگی شهری جستجو شود (زیمل،1372: 57).

سپانلو نیز در روایت محمدرضا اصلانی از تکه‌های این ملال ناشی از زندگی در روزمرگی کلان‌شهری این‌گونه سخن می‌گوید: "اساطیر تهران، اساطیر آوارگان است و حق ناشناسان." (دقیقه‌ی 43 و 37 ثانیه، تهران هنر مفهومی)، "هر فرد، فرد تنها، زیر هوای آلوده، آواز عشق گمشده می‌خواند، آسمان به دوش خوش اخلاق، این‌جا بهشت باختگان است." (دقیقه‌ی 59 ام، تهران هنر مفهومی) و ترکیب "خیابان‌های غمناک مدید بی‌تفاوت." (دقیقه‌ی 4 و 18 ثانیه، تهران هنر مفهومی) را برای "زندگان تهی‌کردار و طوماری و وارونه." (دقیقه‌ی 3 و 28 ثانیه، تهران هنر مفهومی) به کار می‌برد.

در مجموع، احساس منفی به شهر را می‌توان در نگرش‌های منفی به آثار و پیامدهای شهرنشینی و نظرات سلبی نسبت به کلان‌شهرها درک کرد که در مقابل نظرات ایجابی و نگرش‌های موافق شهری شدن جوامع قرار دارند. در این نوع از تفکر (نگرش سلبی) شهر، بستری برای زایل شدن اصول اخلاقی، رشد و نمو انواع آسیب‌های اجتماعی، محل بروز انواع نابرابری و استثمار، از بین رفتن همبستگی‌ها و در کل، محل تباهی انسان است (نقدی،1390: 143). در واقع، مقایسه‌ی میان تهران و شهرستان خود را به شکل عمده عرضه می‌کند. یکی که شهر را محل بروز امکانات و شکوفایی استعدادهای آدمی در نظر می‌گیرد و رویکردی نسبتاً جدید به شهر است که رساله‌ی حاضر نیز به آن پرداخته شد و دیگری که شهر را سرچشمه‌ی فساد و تباهی دانسته و در مقابل هویت پاک روستا و یا در تقابل قرار دادن تهران در برابر شهرستان، آن را اسطوره‌ی شر معرفی می‌کند؛ نمونه‌ای که در این مقوله به آن پرداخته شد و البته در اثر مهم جلال ستاری برای اولین بار به شکلی دقیق و مبسوط به کار رفته است(ستاری، 1388).

 

 

ارجاع به گذشته

علاوه بر اهمیت "طبیعت" و "ویژگی‌های مصنوع کالبد طهران قدیم"، کنشگران تهران امروز نیز مدام درگیر نوعی از احساسات نوستالژیک و حسرت بار نسبت به گذشته‌اند. ارجاع دادن تهران به گذشته اغلب از جنس نفی زمان حال است، دمی که با نارضایتی و عدم تعلق می‌گذرد و آدمی را به عناصری از این دست پیوند می‌دهد: "دیوارای تهران می‌خوان در دلتنگی ما شریک بشن" (تصاویر نوستالژیک نقاشی‌های دیواری: پیرزن، روستا، دقیقه‌ی 2 و 25 ثانیه، تهران سه گزارش)‌. "گذشته روی دیوارهای تهران پر از حسرته. دیوارها اصرار دارن تا صفای چیزی گنگ که بوده و حالا نیست رو به رخ ما بکشن." (دقیقه‌ی 3 و 20 ثانیه، تهران سه گزارش)

اگر تهران امروز را مجموعه‌ای از اتومبیل‌ها و ساختمان‌های متراکم و بلند مرتبه در نظر بگیریم و به گستره‌ی مصنوع‌سازی‌های ضد طبیعتش اشاره کنیم، باید بگوییم که نوستالژی پایتخت، اغلب "ضد شهر" است چرا که مدام از سرسبزی‌های ناموجود امروز که در گذشته‌ی شهر (روستا) جای مهمی داشته‌اند؛ یاد می‌کند و به خصوص در نقاشی‌های دیواری‌اش به آن‌ها ارجاع داده است. 

شاید بتوان ریشه‌های این نگاه نوستالژیک ضد شهری را در تلاش برای دستیابی به نوعی تعادل در ارتباط منطقی انسان با محیط دریافت کرد، چرا که انسان برای به دست آوردن شناخت عمیق از محیط و احساس تعلقی که از پس آن نسبت به شهر به وجود خواهد آمد؛ پاسخ‌های متعددی دارد (الکساندر در همان،65) که از جمله‌ی آن‌ها، همین نگاه گذشته نگر است. مستقیمی می‌گوید که "تهران از شهر بودن خودش شرمنده است" (تصویر مرغ و خروس و شالیزار، دقیقه‌ی7 و 50 ثانیه، تهران سه گزارش) اما به هر حال تنها ادای کهنگی را درمی‌آورد (دقیقه‌ی8 و 12 ثانیه، تهران سه گزارش) و این را هم صرفاً به خاطر "نو شدن" و تن دادن به تغییر بیش از حدی که در پی مدرنیزاسیون آمده است، می‌داند.

سپانلو، نوستالژی در تهران را به مکان‌هایی از قبیل " آب منگل، شتردار، آصف." (دقیقه‌ی 6 و 34 ثانیه، تهران هنر مفهومی) و "لاله‌زار" (دقیقه‌ی 37 و 3 ثانیه، همان) نسبت داده است و به این ترتیب بعد تاریخی این حس را تا دورانی نه چندان دور اما بسیار متفاوت با امروز پایتخت تعیین کرده است. جالب این است که این بازگشت به عقب که در بسیاری از موارد به دوران حاکمیت پهلوی اول می‌رسد، کم‌تر مشکلی با شروع مدرنیزاسیون مقتدرانه در شهر دارد و به طور مثال، خیابان لاله‌زار را که حاصل اقداماتی از این دست بوده را به عنوان نمادی برای گذشته‌ی شهری شهر، که یادمانه‌ی آن هم‌چنان خوشایند است در نظر می‌گیرد. به بیان دیگر، تهران علاوه بر حسرت خوردن برای طبیعت روستا گونه‌اش، از روزگاری در گذشته یاد می‌کند که اغلب به وسیله‌ی تخریب بناهای مربوط به آن دوره، کم کم در حال از خاطر رفتن است. "حتی شما خراب‌ترین خونه‌ی قدیمی رو هم نگاه کنید، لذت می‌برید." (دقیقه‌ی 14 ام، سهم من از زیبایی) "30 سال پیش، کرسی بود و نفت." (دقیقه‌ی 46 و 10 ثانیه، خانه‌ی من). 

در واقع، برخورد نوستالژیک با شهر که هم از واقعیات تاریخی و جغرافیای و نیز مرور خاطرات جمعی وام می‌گیرد و هم از نوعی احساس مثبت با منشأهای غیر شفاف در گذشته، یکی از مهم‌ترین وجوه فرهنگی تهران امروز است که در کنشگران شهر مشاهده می‌شود و در نسبت میان آن‌ها با شهر، نوعی انفعال و پیوند کاذب که خود از جنس گسست از تجربه در زمان حال است را رقم می‌زند.

 

 

شهر بیان

اگر در تعریف هویت یک شهر، دو عنصر تعیین کننده‌ی کالبد و فرهنگ را در رابطه‌ای متقابل با یکدیگر به عنوان اجزایی سرنوشت ساز در نظر بگیریم، باید "حضور" و "بیان" آدمیان را در شهر به عنوان مهم‌ترین عامل شکل دهنده‌ی این فرهنگ و نیز برهم‌کنش معرفی کنیم. در این مورد نیز، می‌توان گفت، کالبد تهران هرچه که باشد بدون حضور آدمیان نمی‌تواند به خودی خود عنصری هویت بخش برای شهر به شما بیاید.

اما در معنایی وسیع‌تر شاید بتوان گفت که بیان شهری معادل حضور آدمیان در شهر و رابطه‌ی تقابلی آن‌ها با روزمرگی و "زمان روزمره" است.  مفهومی که در فیلم‌های بررسی شده از عواملی هم‌چون "ناشناسی در شهر"، "تهران سیاسی" و نیز "تمایل به حضور در شهر" تغذیه می‌کند. در واقع می‌توان گفت که یکی از مهم‌ترین عواملی که به حضور و امکان رخ دادن بیان شهری در معنای روزمره و دم دستی آن در شهرها می‌انجامد، بزرگی وسعت و تراکم جمعیتی است که "ناشناسی در شهر" را رقم می‌زند. 

تهران در مقایسه با شهرستان و البته به خودی خود به عنوان پرجمعیت‌ترین شهر ایران علاوه بر تجمع امکانات و فراهم کردن رفاه نسبی برای شهروندان به دلیل فراهم کردن امکان ناشناسی در شهر برای مهاجران تبدیل به مقصدی مهم و جذاب شده است. ]تصویر شماره30[ کسانی که ادعا می‌کنند پس از حضور در تهران احساسی شبیه به بیرون آمدن از زیر ذره‌بین داشته‌اند(دقیقه‌‌‌‌ی 2 و 35 ثانیه، ناخوانده در تهران).

در مستند مینا کشاورز، شخصیت محوری فیلم (آذر) می‌گوید: "من خب الانم می‌‌‌‌رم شهر خودم نوع پوششم فرق می‌‌‌‌کنه،نوع رفتارم فرق می‌‌‌‌کنه، تفریحاتی که دارم... (دقیقه‌‌‌‌ی 11 و 44 ثانیه، ناخوانده در تهران) و در جایی دیگر یکی از حاضران خطاب به او اظهار می‌کند: "شهرهای کوچیک یه مقدار روابط چهره به چهره و آشنایی‌‌‌‌ها و اینا، فشار سنگینی که روی خانواد‌‌‌‌ته از سر رفتن تو (دخترشان) و برنگشتنت." (دقیقه‌‌‌‌ی 13 و 20 ثانیه ناخوانده در تهران)

به این ترتیب، شهر کوچک به عنوان جایی که حضور "دیگری" در مقیاس معینی از فضا در کنار "دیگری و دیگری‌ها" نوعی اعمال قدرت غیرمستقیم می‌کند، چشم نظاره‌گر تبدیل به عاملی محدود کننده‌برای حضور کنشگران در شهر خواهد شد. در این میان، قدرت میان کنشگران به میزانی برابر با یکدیگر تنظیم نشده است و ممکن است بسته به عوامل مختلف هژمونی در میان افراد و گروه‌های مختلف با یکدیگر متفاوت باشد. به طور مثال، در این مورد مردان نسبت به زنان قدرتی قابل توجه دارند و در راستای فرهنگ مردسالارانه‌ی حاکم بر جامعه‌ی ایران، محدودیتی که برای زنان ایجاد می‌کنند بسیار زیاد است به ویژه آن‌که این محدودیت در شهرهای کوچک کم و کیفی قابل توجه دارد. اما باید دوباره تأکید کرد که برشمردن بسیاری از خصیصه‌های برای هویت پایتخت در مقایسه با شهرستان است که اتفاق می‌افتد و این ویژگی به خودی خود در بسیاری از موارد در تهران نسبت به خودش و نیز نسبت به مقیاس‌های جهانی به درستی محقق نمی‌شود. 

لینچ معتقد است که شهر در جریان انجام وظایفی اساسی که بر عهده دارد باید به امیدها و شادی های مردم و به احساس اجتماعی ایشان فرصت بروز  بدهد  (لینچ،168:1385) و متفکرین بسیاری، بستر این حضور و بیان را "خیابان‌"های یک شهر معرفی می‌کنند.خیابان به عنوان عرصه‌ای برای بیان شهری بهترین فضا برای بروز احساس‌های جمعی مردم، همچون شادی، غم و خشم است. خیابان کارکردی مشخصاً سیاسی دارد زیرا بیان عقاید و آرا در هیچ کجا بهتر از خیابان‌ها، محلی برای حضور و انعکاس خود نمی‌یابد(فکوهی،13:1383). زندگی خیابان با شیوه‌هایی شبیه به رقص گروهی (جاکوبز در برمن، 1392: 391) جنبه‌های نمادین زندگی شهری را نشان می‌دهند(جاکوبز در گوتدنیر و باد،1391).

شهر بیان اما خودش را در حالتی ایده‌آل در حضورهای موثرتر شهروندان در شهر تعریف می‌کند و تهران در نقش و پوسته‌ی سیاسی‌اش به عنوان پایتخت ایران، هویتی برجسته و قابل تمایز دارد. پایین کشیدن مجسمه‌‌‌‌ی شاه از میدان 24 اسفند (دقیقه‌‌‌‌ی 3 و 18 ثانیه، مجسمه‌های تهران) و حضور مردم شهر در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی 11 ام(دقیقه‌ی 17 ام، خانه‌ی من) ]تصویر شماره 27[ در این مورد مثال‌های مستقیم از نقش‌سیاسی تهران‌اند که مردم را در رابطه‌ای تعیین کننده نسبت به مکان به ما نشان می‌دهند.

اما در بیانی کلی‌تر، در مستندهای بررسی شده تهران اغلب درسینمای تاریخی مربوط به روزهای انقلاب است که در این پوسته ایفای نقش می‌کند. مردم در روزهای انقلاب اسلامی به خیابان‌ها آمده‌اند و درست در معنای سیاسی‌اش در مقابل نظم حاکم ایستادگی می‌کنند. "انقلاب اون روزا فقط تو کوچه‌‌‌‌ها و خیابونا نبود انقلاب پشت در خونه‌‌‌‌هام نفوذ کرده بود." (دقیقه‌‌‌‌ی 24 و 45 ثانیه) تهران در این روزگار، بیش از آن که کالبد باشد، جمعیتی تعیین کننده است که اضطرار حضور خودش را در فضا و شکل دادن به آن درک کرده است.

سرچشمه‌ی این حضور و تبدیل کردن شهر به شهر بیان، "تمایل کنشگران به حضور در شهر" است. تمایلی که خودش را علاوه بر وقایع سیاسی در کشیدن گرافیتی روی دیوارهای شهر نیز نشان می‌دهد. "در تهران هر چی از راه‌‌‌‌های اصلی فاصله بگیری دیوارها دیگه اونقدرا یک‌‌‌‌دل و یک زبون نیستن. می‌‌‌‌گن و پس می‌‌‌‌گیرن؛ تصویر دیوارنویسی‌‌‌‌ها و گرافیتی‌‌‌‌های غیر رسمی از سوی شهروندان."(دقیقه‌‌‌‌ی 5 ام تا 5 و 25 ثانیه، تهران سه گزارش) در کنار ترسیم کردن گرافیتی، راه افتادن توی شهر نیز که در معنای حرف زدن با شهر (ثانیه‌‌‌‌های ابتدایی، تهران سه گزارش) تعریف شده است، نوع دیگری از مصادره کردن تهران به معنای نوعی از بیان شهری به کار رفته است.

گرافیتی]تصویر شماره20[ همچین می‌تواند به عنوان یک نوع از نمودهای "ویرانگری شهری" به عنوان فریادی برای ابراز وجود و تلاش برای حفظ و حضور فردیت‌های از دست رفته در شهر در نظر گرفته شود (شارع پور،1387: 125)که شهر را به مثابه‌ی پهنه‌ای متشکل از "عرصه‌های ضد بیان" معرفی کرده و کنشگر"خاطی" را که در حال "بازپس گرفتن احساس تعلق خود به فضا" است در اوج انجام یک "تاکتیک" به ما نشان می‌دهد. چرا که دوسرتو زندگی روزمره را عرصه‌ای خلاق و مولد برای ظهور گروه‌های به خصوص و مقاومت آن‌ها در برابر قدرت متکثر، معرفی می‌کند و تاکتیک را به به مثابه‌ی نوعی عمل ضد استراتژیک که در زمین دیگری بازی شده و سعی در باز پس گرفتن آن دارد؛ در نظر می‌گیرد(مرتضوی گازار،1390).

دیگر آن‌که، تهران که به دلیل بزرگی و کثرت جمعیتش شهری امکان ناشناسی در شهر را فراهم کرده و با قابلیت‌های بالا برای حضور کنشگران است، درست به همین دلیل، تمایلی انکار ناشدنی به دیده شدن و بودن در شهروندانش ایجاد کرده است. در واقع "تهران یعنی تلاش برای دیده شدن." (دقیقه‌‌‌‌ی 5 و 50 ثانیه، تهران سه گزارش) در همین راستا یکی از ترسیم کنندگان گرافیتی بر روی دیوارهای شهر می‌گوید: "(دوست دارم) مردم کارامو ببینن یا اینکه خودم از یه جایی رد میشم یکی از کارامو تو خیابون می‌‌‌‌بینم خیلی لذت می‌‌‌‌برم." (دقیقه‌‌‌‌ی 10 و 30 ثانیه، این‌جا تهران است) "من دوست دارم کارم در بند یه نمایشگاه و در بند یه زمان و مکان مشخص نباشه. تو کارت از زندگیت جدا نیست. یارو که می‌‌‌‌ره سر کار، کار تو رو می‌‌‌‌بینه." (دقیقه‌‌‌‌ی 15 و 35 ثانیه ،این‌جا تهران است) "(با گرافیتی) می‌‌‌‌تونم کارم و به تعداد نا محدودی آدم نشون بدم." (دقیقه‌‌‌‌ی 16 و 50 ثانیه،این‌جا تهران است)

علاوه بر قدم زدن در سطح شهر که تهران موتوریزه این امکان را چندان هم برای شهروند پرسه زن خود فراهم نمی‌کند (هرچند این امکان در تهران اغلب نسبت به شهرستان فراهم‌تر است) یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که کنشگران در پایتخت به وسیله‌ی آن حرکت، خودشان را در شهر پیدا و عرضه می‌کنند، رانندگی در خیابان است. پرسه زن تهرانی در بسیاری موارد، آدم سواره‌ای است که رانندگی‌اش را به یک عرصه‌ی نمایشی بدل می‌کند که از سوی برخی متفکرین در زیر عنوان "تأخر فرهنگی و عدم هماهنگی انسان و ماشین" بررسی می‌شود(توسلی،1393: 146). "وقتی می‌‌‌‌بینیم آدمایی که می‌‌‌‌خواییم رانندگی‌‌‌‌مونو تماشا کنن توی پیست پیداشون نمی‌‌‌‌شه، ما میاییم تو خیابون" (دقیقه‌‌‌‌ی19 و 58 ثانیه، شهر شلوغ).

شهروند تهرانی بازنمایی شده در سینمای مستند 10 سال اخیر، اغلب از دیده نشدن و نبودن امکان برای حضور آزادانه‌اش در شهر ناراضی است و شکایت دارد. "زیرزمینی بودن نمی‌‌‌‌تونه ما رو راضی کنه چون ما با کنسرت دادن و با ارتباط با مردمه که می‌‌‌‌تونیم خودمونو معرفی بکنیم." (دقیقه‌‌‌‌ 23 ام، ساز مخالف) او شهر را زمین بازی خودش معرفی می‌کند (دقیقه‌ی 2 ام، سلاطین خیابان‌ها) و در بسایری موارد اعتراض خودش را در کنش‌های از قبیل پارکور نهادینه کرده و به نمایش می‌گذارد: "به نظر من پارکور یعنی یه نوع اعتراض به زندگی شهری." (دقیقه‌‌‌‌ی 22 و 18 ثانیه، سلاطین خیابان‌ها) به این ترتیب است که حضور شهروندان در شهر برای هستی تهران، هویت بخش است. حضوری که رابطه‌ی آن‌ها را با مکان تعریف کرده و به نمایش می‌گذارد.

 

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

فرود نغمه هاي ماندگار «نواحي» به گوشه فراموشي
نقد و بررسی کتاب "آداب و رسوم کردان"

Related Posts