ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان‌شناسی درد و رنج / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار پور 


  بخش بیست و ششم: دگردیسی درد  اگر درد ِ ناشی از یک بیماری یا پی آمدهای یک حادثه ،  دچار  دگردیسی شود  این روند در جهت بهتر یا بدتر شدن خواهد بود. شکی نیست که درد، پس از آنکه پشت سرگذاشته شد، صرفا نوعی  یادآوری نسبت به هستی است  گونه ای از آنچه باید در جمله معروف «به یاد داشته باش که باید بمیری» [ پانویس: جمله ای در تاریخ مسیحیت به لاتین memento mori ت. م.] ببینیم. بسیاری از بیماران بر آن هستند که دوره  درد خود را به مثابه  آگاهی یافتن نسبت به شانس  خویش نسبت به تجدید زندگی شان، تجربه کرده اند. این بیماران، می گویند: حال که تجربه درد را پشت سر گذاشته اند، از آن درس گرفته اند. خروج از رنج و درد  دارای نوعی فضیلت است که خویشتن را تغییر می دهد. این خروج  به ما شکنندگی مان را یادآوری می کند و از...
ادامه خواندن
74 بازدید

انسان‌شناسی درد و رنج (25): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 


پیر کونو (P. Queneau)  و س. ژالاد(S. Jallade) ، در یک کار پیش‌گام، پیش از این  بر نکته‌ای تأکید کرده بودند: اینکه  در برابر  شرایطی که ما با شکست  درمان درد روبرو می شویم، وطیفه  فرد درمانگر آن است که به بیمار کمک کند  به شکل دقیق‌تری مشکل وجود یک  موقعیت روانی آغازین در تداوم درد را درک کند؛ می‌گوییم دقیق‌‌تر زیرا بیمار خود به صورتی ضمنی این موضوع را حس می‌کند.  اما وظیفه دیگر درمانگر آن است که  بیمار را بدون تحقیر وی، متقاعد کند که وجود این مسئله روانی ربطی برای مثال به شکننده‌بودن  شخصیت او ندارد (Dueneau, Jallade, 1974, 60). روشن است که در اینجا به هیچ وجه بحث ما آن نیست که درمان‌های پیشین کنار گذاشته شوند بلکه منظور صرفاً آن است که به بازگشتی با خویشتن از خلال  یک همراهی  روان درمانی برسیم. ژالاد به تجربه‌ای اشاره می‌کند که به بیست و نه بیمار دارای...
ادامه خواندن
124 بازدید

انسان‌شناسی درد و رنج (24) / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 


ساختن با درد خطری که بیمار را تهدید می‌کند آن است که درد را به بخشی از هویت خویش تبدیل کند و به یک دردمند «مزمن» تبدیل شود و هویت پیشین خود را به گونه‌ای از دست دهد که رنج همه‌ی وجودش را تسخیر کرده و او در برابر این که در قلب هستی خویش قطب‌های دیگری برای علاقمندی داشته باشد، شکست بخورد. به عنوان نمونه برای بعضی از افراد، کارکردن تبدیل به نوعی داروی آرامش‌بخش می‌شود به صورتی که در لحظه‌ای فرد را از هاله‌ی درد بیرون کشیده و درون فعالیت‌هایی مشغول کند که بتواند اعتبار اجتماعی خود را حفظ کند. در چنین حالتی ما دیگر با یک بیمار دردمند مزمن روبرو نیستیم بلکه با مرد یا زنی سروکار خواهیم داشت که درگیر فعالیت خود بوده و همکاری با دیگران و پیش‌بینی درباره‌ی کارهایی که باید انجام دهد می‌اندیشد. او دیگر صرفاً بر درد خویش تمرکز نمی‌کند و به...
ادامه خواندن
86 بازدید

انسان شناسی درد و رنج (23): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


  به رسمیت شناخته‌شدن موقعیت شخصی رنج برای بیمار، در دسترس‌بودن کسی که درمان را بر عهده دارد و گشایش بدن‌ها به یک تأثیرگزاری نمادین می‌انجامد. تماس بدن با بدن وقتی با شخص دیوانه انجام می‌گیرد امری نادر است و سبب از کار افتادن حرکات دیگری می‌شود. البته حرکت آرامش‌بخش هرگز حرکتی مکانیکی به حساب نمی‌آید، تأثیر آن بستگی به کیفیت حضور و بنابراین تماس دارد. به این ترتیب است که باید سخن سیمون دوبوآر را در روایتی که از مرگ مادرش نوشته است درک کنیم:«دردهای مادرم به هیچ عنوان خیالی نبود، دلایل آن‌ها ارگانیک(اندامی) و دقیق بودند. با وجود این وقتی از سطحی پایین‌تر می‌آمدیم حرکات دوشیزه مارتن آن دردها را آرام می‌کرد؛ به همین ترتیب حرکات خانم هورت ران او را آرام نمی‌کرد» [1] . دستی که بر پیشانی یا شانه او گذاشته می‌شود یا بازویی را می‌فشارد این دست دایی را از میان برده و همبستگی و...
ادامه خواندن
148 بازدید

انسان‌شناسی رنج و درد (22)


- برگردان ناصر فکوهی و  فاطمه سیارپور   همراهی با بیمار با وجود این، اراده بیمار معطوف به آن است که خود را از انفراد خارج کرده، رنج را پشت سر گذاشته و به دیگران بپیوندد. این یک تناقض است که به سختی می‌توان از آن عبور کرد. برای نزدیکان بیمار هرچند نمی‌توانند درد او را از آنِ خود کنند، اما دست کم می‌توانند در مبارزه او با درد مشارکت کرده و نقطه اتکایی باشند که به بیمار امکان می‌دهد همه توان خود را بسیج کند. شیون و گلایه، زمانی که سخن از کار بازمی‌ماند به نوعی زبان تبدیل می‌شود. حتی زمانی که شیون‌ها محتوایی معنادار در بر ندارند به شکلی اطلاعات درباره خود را به دیگران منتقل می‌کنند جایی که فرد به مرزهایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند «خود» باشد و درهمان حال با شیون‌های خود فراخوانی برای کمک‌گرفتن از دیگران می‌دهد. آنچه زمینه یک شیون را تشکیل می‌دهد زبانی...
ادامه خواندن
163 بازدید

انسان‌شناسی درد و رنج (21)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور انفراد درد جهان را به دو نیمه می‌کند و دو گروه را از هم جدا می‌کند، بدون آن که تعمدی در این کار داشته باشد. یکی گروه کسانی که سالم‌اند و هستی برای‌شان امری بدیهی است و دیگر کسانی که رنج می‌برند و خود را در نوعی برزخ احساس می‌کنند. انسان می‌تواند ترس را میان خود و دیگران به اشتراک بگذارد زیرا درد درون پوست و گوشت انسان‌ها جای می‌گیرد و بدن به یک موقعیت درونی شکنجه‌آور و غیرقابل دسترسی برای دیگران بدل می‌شود. بدین ترتیب، درد گاه دیگر جایی برای درگیرشدن با جهان باقی نمی‌گذارد و همه چیز را از پیش روی خود برمی‌دارد. تا حدی که حتی می‌تواند زوج‌ها را از هم جدا کرده و کارشان را به طلاق بکشاند. رابطه عاطفی با جهان در نبردی که باید با رنج بدان دست زد تحلیل رفته و از میان می‌رود. قابلیت ایجاد رابطه...
ادامه خواندن
254 بازدید

انسان شناسی درد و رنج (20)


  برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  درد ناپیدا در زندگی روزمره و در خلال دیدارهای متعارف کسی که رنج خود را پنهان می‌کند یا آن را بی‌سروصدا تحمل می‌کند از احترام بیش‌تری در نزد دیگران برخوردار است تا کسی که به رفتارهای دردمند و درد خود را که به نظر مردم باید امری خصوصی باقی بماند، به رخ بکشد. چنین فردی به صورت خطرناکی خود را در معرض تحقیر افراد پیرامون خود یا دیگرانی قرار می‌دهد که در جهان اجتماعی او حضور دارد. هر گونه که بتوان آن را «مبالغه‌آمیز» در بیان درد نامید به مثابه هیاهوی بی‌جا و بی‌فایده تلقی می‌شود. به این ترتیب گزاره درد بر اساس مخاطبین گوناگونی شکل می‌گیرد که فرد با آن‌ها روبروست و به شکلی از رفتار یک‌سان استناد نمی‌کند بلکه از رفتارهایی هم‌چون تغییر لحن سخن‌گفتن، سکوت‌ها و اشاره‌های متناسبی نسبت به مخاطبین خاص خود استفاده می‌کند. درد مزمن موقعیت فردی و...
ادامه خواندن
278 بازدید

انسان شناسی رنج و درد(18)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش18  بیمارانی که از دردهای سرکش رنج می‌برند این تجربه را از سر گذرانده‌اند که درون مارپیچی بی‌پایان وارد می‌شوند که در آن پرگویی پزشک در نقش یک قاضی مردد ظاهر می‌شود که باید دائماً او را نسبت به شدت درد متقاعد کرد و به هیچ عنوان نمی‌توان واقعیت درد را به صورت بدیهی نشان داد. به صورتی که اگر عوامل بیولوژیک قابل مشاهده نباشند تنها چیزی که باقی می‌ماند اعتماد پزشک به گفتار بیمار است که خود را به ضرورتی اخلاقی و حتی بالینی بدل می‌کند. در زمانی که بیمار در تعلیق به سر می‌برد و در آرزوی آن است که سرانجام معنایی برای دردی که می‌کشد بیابد و فراتر از این به انتظاری که شدیداً دارد و آن این که بیماری یا مشکلش شناسایی شده و یک واکنش درمانی سرانجام ممکن شود. در این زمان است که بیمار از خلال تشخیص بار...
ادامه خواندن
332 بازدید

انسان شناسی درد و رنج(17)


  برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 17  دردهای شورشی درد شدید ترجمان خود را در زخمی می‌یابد که بر سلول‌ها نقش می‌زند، نوعی گرفتگی، این درد کارکردی کشنده در خود دارد که هدف از آن حفاظت از فرد است هرچند که این وظیفه حفاظتی را با به رنج‌درآوردن فرد به انجام می‌رساند. این درد تا زمان درمان‌یافتن ادامه می‌یابد و عموماً همراه با بهبود بافت زخمی‌شده قابل مدیریت است. این دردی است که می‌توان آن را با قرص‌های مسکن آرام کرد، اگر یک شکستگی باشد با یک آتل بر روی محل شکستگی یا با دوره‌ای از بی‌حرکتی آرام گیرد. درد شدید در نظم چیزها جای دارد. زیرا فرض بر آن است که بیش از چند روز به طول نخواهد کشید. و در جوامع ما اشکال مناسکی متفاوتی برای چنین موقعیت‌هایی وجود دارند. افرادی که به صورت موقت درد می‌کشند از کارهای معمول خود معاف شده و اگر خطایی...
ادامه خواندن
330 بازدید

انسان شناسی درد و رنج(16)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 16    تولستوی در مرگ ایوان ایلیچ دست به توصیف  ِتخریب تدریجی  ِ رابطه میان قاضی و همسرش می‌زند؛ همسری که قادر نیست اضطراب او و دردش را درک کند. و خود این قاضی هرچه بیش از پیش از این که نمی‌توانند وضعیت او را بفهمند برآشفته است و این امر سبب می‌شود که دافعه بیش‌تری نسبت به خود ایجاد کند. بدین‌ترتیب سوء‌تفاهم از هر دو طرف افزایش می‌یابد:«مشاجره‌ها میان زن و شوهر بیش‌تر و بیش‌تر شده و به سختی بسیار می‌توانند آن‌ها را از انظار دیگران بپوشانند[...]». زن که اطمینان دارد همسرش شخصیتی نفرت‌آور دارد و سبب بدبختی زندگی او شده است دغدغه سرنوشت شوم خود را دارد. و هر اندازه بر این سرنوشت بیش‌تر دل می‌سوزاند نفرت بیش‌تری نیز از همسر خود پیدا می‌کند. قاضی قادر نیست رنج خود را به زبان بیاورد.  هرکاری که می‌کند بازهم همه به...
ادامه خواندن
397 بازدید

انسان شناسی رنج و درد(12)


برگردان: ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 12 رنج به مثابه مرگی هم‌اکنون حاضر زمانی که درد ضربه خود را آغاز می‌کند به نظر پدیده‌ای پایدار نمی‌آید، یورش آن این فکر را ایجاب می‌کند که دیر یا زود با یک کنش پزشکی می‌توان آن را از میان برد( هیلبرت، 1984، 367). اگر چنین نبود درد غیرقابل تصور می‌شد و هستی را پریشان می‌کرد. زمانی که درد برای اولین بار آغاز می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند که در قدم نخست تجربه‌ای قرار دارد که می‌تواند ماه‌ها و بلکه سال‌ها به طول بیانجامد. دردی که درمانی نداشته باشد و روز به روز ادامه یابد، چهره پدیده‌ای تحمل‌ناپذیر را به ما می‌نمایاند. ابزارهای پزشکی در اینجا شکست می‌خورند. سرچشمه‌های قدرت فرهنگی و شخصی دیگر قابلیتی در خود ندارند، ارزش‌های تحمل و صبر در اینجا به رغم تجربه‌ها و مهارت‌هایشان در بازداشتن درد ناکامند. بیمار خود را در انفراد می‌یابد زیرا به حال خود...
ادامه خواندن
367 بازدید

درد (11)، داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


امروزه اگر به مسئله‌ی رابطه با درد بپردازیم، می بینیم سنت کاتولیک خود را نسبت به ارزش‌های دوران خویش گشوده است. درد بُعد رهایی‌بخش و عاملیت خود را در پختگی ِ فرد مؤمن در دوران معاصر از دست داده است، دورانی که ابزارهای مبارزه با درد نیز افزایش زیادی یافته و قابلیت های دسترسی ساده‌ای نیز به آنها وجود دارد. کلیسای کاتولیک امروز، مؤمنان خود را در استفاده از هیچ ‌نوع  از ابزار های کاهش درد منع نمی کند و هرچند الهیات مسیحی تا مدت‌های بسیار زیادی بر رنج مسیح مصلوب تأکید داشت، امروز تأکید خود را بر عشقی قرار می‌دهد که در قربانی‌شدن او وجود داشت. «آن چه سبب جبران] گناهان[ یا نجات] مؤمنان[ می‌شود، نه در خود رنج مسیح، بلکه در بطن این رنج یعنی در این نکته نهفته است که وی به رغم آن توانست انسانی تماماً آکنده ازایمان امید و عشق باقی بماند»(ترونه، 1990، ...) بدین...
ادامه خواندن
448 بازدید

انسان شناسی درد و رنج(9)


  با همکاری  فاطمه سیارپور رنج، مرز میان امر درونی و امر بیرونی را از میان می‌برد. مرزی که به انسان امکان می‌دهد از هستی خود لذت ببرد زیرا می‌داند جهان در برابرش قرار دارد. درد مرزهایی را که فرد معمولاً برای احساس‌کردن خود می‌شناسد را تخریب می‌کند و گروهی از پیامدهای فیزیکی را به وجود می‌آورد: کاهش قدرت مقاومت، ضعیف‌شدن، ناتوانی کارکردی، سرگیجه‌ها، احساس تهوع، بی‌اشتهایی، اختلال خواب، دریافت نامناسب تصویر خویشتن ... و همچنین گروهی از پیامدهای روانی را: بی‌علاقگی نسبت به جهان، مشکل تمرکز داشتن، احساس افسردگی اضطراب. همچنین فرد با پیامدهای اجتماعی روبروست: کاهش فعالیت‌های مربوط به روابط اجتماعی، وابستگی شدید به دیگران، عدم علاقه به اشتغال به عادت‌های همیشگی، از میان‌رفتن حس لذت جنسی. و پیامدهای روحی: از میان‌رفتن حس زندگی، ازدست‌دادن باورهای دینی یا برعکس افزایش اعتقاد به مثابه آخرین پناهگاه، و غیره. دردهای مزمن در نزد بسیاری از بیماران احساسی تراژیک نسبت به...
ادامه خواندن
417 بازدید