ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

شعر و موسیقی بومیان آمریکا


شعر در فرهنگ بومیان (سرخپوستان) آمریکا بخش جدا ناپذیر موسیقی است که البته در زمینه هایی با موضوعات "اساطیری" و هنر رقص هم درآمیخته می شود. اجرای اشعار در مراسم آئینی مانند مراسم مرگ و میر و جشن دوران بلوغ و لالایی های کودکانه صورت می گیرد. مفاهیم شعر سرخپوستان به طبیعت نزدیک است و آنجا هم که پیرامون "روح بزرگ" سخن می گویند، بازهم به نیروی های طبیعی ارجاع داده می شود، از این رو، هنر این مردان در دایره طبیعت پرورش پیدا کرده. چه پیش از تاسیس مردم شناسی آکادمیک و چه بعد از آن، پژوهش های میدانی که بر روی فرهنگ و زبان و آداب سرخپوستان انجام شده، کتابخانه درخور توجهی از تحقیقات کافی را در دسترس قرار می دهد. از قدیم ترین نوشته می توان به "آوازهای مردمان هجوکا" نوشته آوون دورسی (١٨٨٨)، "اسطوره و آوازهای ناواهو" نوشته واشنگتن ماتیو (1980)، "آوازهای رقص در میان مردم...
ادامه خواندن
20 بازدید

دیوانه‌مرد روس


تارا ارسلان اطلاعات مختصر و مفید درباره فئودور میخاییلوویچ داستایفسکی؛ با این‌که سال‌ها از زمان مرگ او می‌گذرد اما هنوز دانستن از حواشی زندگی و آثارش برای مخاطبان ادبیات جذاب است فئودور میخاییلوویچ داستایفسکی؛ چه نام درخشانی. اگر کسی می‌تواند ادبیات دنیا را بدون نام او به خاطر بسپارد یا بسیار شجاع است یا بسیار دیوانه. او نه تنها یکی از غول‌های تاریخ ادبیات روسیه است بلکه کاری کرده که با آثار منحصر به ‌فرد و ریزه‌کاری‌های روانشناسانه‌اش، هزاران صفحه مقاله و کتاب درباره رمان‌هایش نوشته شود. پیرمرد پشمالوی روس در عین فقر و فاقه دنیایی آفریده است که گاهی از دنیای واقعی هم واقعی‌تر به نظر می‌رسد. همه این‌ها باعث شده که منتقدان ادبی داستایفسکی را یکی از سه نویسنده مهم روسیه بدانند و به همین خاطر زندگی شخصی او، عادت‌ها و اعتقاداتش و همچنین روش‌هایی را که برای کار داشته زیر ذره‌بینشان داشته باشند؛ لابد می‌دانید که درباره...
ادامه خواندن
56 بازدید

زير باران، از ميان چشم اندازها


محاوره ميان همرزمان لئو دو بوآژيسون برگردان مکرم روحي پور اخيرا، مو يان در تلويزيون چين اعلام نمود که تاثيرگذارترين روز زندگيش در سال ١٩٧٦ و در سن ٢١ سالگي بود که فهميد قرار است به ارتش ملحق شود و نه در سال ٢٠١٢ که موفق به دريافت جايزه نوبل ادبيات گرديد. ارتش چشم اندازهاي جديدي به رويش گشوده بود. براي او هم مانند باقي جوانان هم سن و سالش، اين موضوع به معناي ترک زندگي يکنواخت روستاي زادگاهش و يک شکم سير غذا خوردن بود. طي خدمتش شروع به نوشتن کرد. در خصوص جايزه نوبل، که نمايشگر تقدير ملي و بين المللي بود، اين مرد آرام آن را به صورت نوعي محدوديت تجربه کرده بود، مردي که فقدان وابستگي سياسي اش به عنوان نوعي سرسپردگي نرم به رژيمي مخالف آزادي تلقي شده بود. با اين حال، گرچه مو يان حزب کمونيست را نمي رنجاند، ولي هرگز از زير و...
ادامه خواندن
20 بازدید

محکوم به اعدام، محمد علی افغانی (1370)


نوشته زهره روحی «در ستایش از مدنیت و حقوق شهروندی: جامعه‌ ی بی‌ قانون، تکلیفش روشن است، چیزی از جنگل کم ندارد؛ اما در صورتی که «قانون» باشد، اما در حمایت از اقشار ضعیف و یا در خدمت به همگان نباشد، با مسئله ای بسیار دشوار روبروییم؛ زیرا نه فقط با حکومت و دولتی فاسد، بلکه با جامعه‌ ای مواجه ایم که سلول‌های فرهنگی و اجتماعی اش، در طی چندین نسل، دستخوش آفتِ بی اخلاقی و تباهی شده  است. سخن از سکوت ناشی از بی اعتمادی مردمی است که در هر نسل و بنا به دلایلی، با تباهی ‌‌هایی درآمیخته که تحمل حکومت و دولتهای فاسد را آسان ‌کند. اما بغرنجی مسئله به همین جا ختم نمی‌شود چرا که علارغم تمامیِ رنجها، در هر مرتبه ی بی تلاشی و نا امیدی، به شکلِ طعنه‌آمیزی، آنچه تنیده و باز تولید می‌شود، تارهای بی اخلاقی و تباهی مایه ی دردش است». «محکوم...
ادامه خواندن
63 بازدید

بوئنوس آیرس، شهر- ذهن


ماتیاس دوبرن برگردان رضا اسپیلی امریکای لاتین, منطقه یی در جهان که بیش از هر کجای دیگر شهرنشین شده(۱), با ظهور فزاینده ی شهر-غول ها (۲) روبروست مانند پایتخت آرژانتین که ماتیاس دو برن نویسنده مدتی را در آنجا زندگی کرده است. بوئنوس آیرس سر ریز می کند. وقتی می گرید. در بازگشت زیر باران, همانطور گام بر می داشتم که در راه آمدن. در راه کسی ماهی می گرفت. نه از رود ریو د لا پلاتا (۳), وسط خیابان. قلابش چندین هزار کیلومتر طول داشت. چنگک قلاب به کف دستم گیر کرد. هنوز جای زخمش تازه است. توی یک بار جشن تولد می گرفتیم و تا دمدم های صبح آنجا گرفتار ماندیم. پشت چراغ خیابان کوردوبا, سرم را بالا آوردم تا آب نوازشم کند. چه باشکوه! هرگز ترکت نکردم چند وقت است که ترکت کرده ام؟ موسیقی این آذرخش, این توفان را شنیده ام, باران چون سیم های سربی...
ادامه خواندن
57 بازدید

نگاهی به ترجمۀ فارسی «الثابت و المتحوّل»


حسن اکبری بیرق* سنّت و تجدد یا ثابت و متحول (پژوهشی در نوآوری و سنت عرب). آدونیس (علی احمد سعید). ترجمة حبیب‌الله عباسی. تهران،: سخن، 1392. 1054ص. 550000 ریال. سرآغاز اندیشه و ادب مدرن عرب، بسیار بختیار است که در زمان و مکان مناسبی شاهد ظهور شاعر- متفکری به نام علی احمد سعید (آدونیس) بود؛ تا هم با سرودن شعر، زبان عربی را وارد جهان جدید کند و هم بر پایه روش‌های نوین پژوهش، جدال ثابت و متحول را ثبت کند. شخصیت‌هایی از این ‌دست که در دو حوزۀ خلاقیت هنری و تتبّعات فکری و ادبی جایگاهی رفیع داشته باشند، دشواریاب و بل نایاب‌اند. ازآنجاکه زبان عربی میراث‌خوار فرهنگ و تمدن اسلامی بوده و پیشینه‌ای بس فربه دارد که محصول آمیزش افق‌های گونه‌گون است، تحلیل علمیِ فراز و نشیب‌ها و دگرگونی‌های آن در گذر زمان، کاری است کارستان و مستلزم تسلطی ژرف و گسترده بر مرده‌ریگ نیاکان فکری و دینی...
ادامه خواندن
56 بازدید

جايي كه مي‌نويسم


احمد اخوت   نوشته است: «روزم با حضور در جايي آغاز مي‌شود كه آنجا نمي‌نويسم، مي‌خوانم. صبح زود مي‌زنم از خانه بيرون و تا شروع كلاس‌هايم يك ساعت و نيم دو ساعتي براي خواندن وقت دارم. مي‌روم در كتابخانه‌ي دانشكده، بخش مرجع، كارم را شروع مي‌كنم. اينجا كسي با من كار ندارد و براي خودم گوشه‌ي دنجي دارم. البته از دور، از دم در ورودي كتابخانه صداي بلند حرف زدن دو سه تا خانم كتابدار دائم مي‌آيد. نه انگار كه اينجا كتابخانه است اما من سعي مي‌كنم حرف‌هايشان را نشنوم (داستان ما نمي‌شنويم زنده‌ياد ساعدي را كه يادت هست؟). از همان حرف‌هاي روزمره‌، الان سه سال است كه حال و روزم همين است. يعني صبح‌ها جايي براي نوشتن ندارم. دفترم در دانشكده‌ي ديگري است كه تا اين دانشكده كه محل تدريسم است و به كتابخانه‌اش پناه مي‌برم فاصله‌ي زيادي دارد. در آن دانشكده كه عضو هيات علمي‌اش هستم كمتر درس...
ادامه خواندن
105 بازدید

نوري از ابديت


سباستين لاپاک برگردان مکرم روحي پور ميگوئل تورگا، شاعر، رمان نويس و داستان سرا (١٩٩٥-١٩٠٧) در غروب زندگاني اش سوگند ياد مي کند: «من يکي از معدود پرتغالي هايي هستم که هر بار که هويتم را ابراز ميکنم از اين که از کشور پرتغال هستم به خودم مي بالم.» از کل کشور پرتغال: از عوام و نخبگان، از کوه و دشت، از داخل و خارج، از جسم و جان، از پريروز و پس فردا. او از صميم قلب اروپايي است اما عميقاً هراسان از «بي مسئوليتي ماستريخت»، پرتغالي اي اسپانياي زبان و مخالف اتحاديه ايبري، شهروندي جهاني که به ريشه هاي خود افتخار مي کند، او در شهر کوچک سائو مارتينهو دا آنتا، و نه در هيچ جاي ديگري، متولد شده است و همان طور که در کنفرانسي در برزيل در سال ١٩٥٤ اعلام کرد، معتقد است «جهان ساختماني است بدون ديوار (١)». او اين باور را در استان زادگاه...
ادامه خواندن
71 بازدید

یادداشتی بر انتشار کتاب برگزیده شعرهای دکتر خانلری


این هیاهو تا کجا،  این بت‌پرستی تا به کی   ندا عابد این واقعیت را که جایگاه و ارزش دکتر پرویز خانلری در عرصه فرهنگ و ادبیات ایران به درستی شناخته نشده است و به ویژه نقش او در تحول شعر معاصر و عبور از قواعد شعر کلاسیک تا رسیدن به شعر امروز نادیده مانده نمی توان کتمان کرد. اگر چه کسان بسیاری بر این عقیدهاند که دکتر خانلری در همان حدی قرار دارد که تا کنون دیده شده. ادیبی متوسط! که اتفاقا به دلیل حضورش در دامنه قدرت رژیم گذشته و به دلیل موقعیت هایی سیاسی و اجتماعی که در اختیارش گذاشته بودند حتی بیشتر از آن چه باید مطرح شده است! و تردیدی نیست که این دسته افراد عموما مخالفان رژیم گذشته اند و به تبع این مخالفت با هر کسی و هر چیزی که بشود به آن رژیم متصل و مرتبط کرد مخالفند و بر همین اساس...
ادامه خواندن
78 بازدید

سیاحت و ماجراهای من در ایران (بخش سوم)


آرمین وامبری برگردان خسرو سینایی   نگاهمان می‌کنند صبح، اول وقت اداری بود. از دفتر آقای  مدیر کل به من تاکید کرده بودند که برای مذاکره درباره کار مهمی که داشتیم، بایستی  اول وقت به آن اداره بروم. چون طی بقیه ساعات روز، اقای مدیر کل چندین جلسه داشتند. سرساعت به آن اداره رفتم.  اطاق آقای مدیر کل در طبقه چهارم بود و او هنوز نیامده بود. مرا در طبقه همکف، در سالن بزرگی مقابل در ورودی ساختمان، در انتظار  آقای مدیرکل نشاندند. کارمندان وارد ساختمان می‌شدند و کارت شناسایی‌شان را به کارمندی که مسئول نظارت بر صحت امور بود، نشان می‌دادند. لحظاتی که گذشت، مردی نسبتا فربه که پیراهن نه چندان تمیزی به تن داشت و دمپایی پلاستیکی کهنه و چرکی  بر سرانگشتان پاهای لختش بند بود، در حالی‌که دو نان سنگک روی ساعد دستش انداخته بود و قابلمه بزرگی  که از آن بخار بلند می شد – احتمالا...
ادامه خواندن
41 بازدید

«خواب و رویا» در قصه های صمد بهرنگی


در دورانی که هنوز از جنبش های چریکی خبری نبود، آثار صمد بهرنگی در دهه چهل، به  ماهیِ سیاه و کوچکِ قصه اش می‌مانست. در دهه پنجاه، مخاطبین جوان، قصه های او را بیانگر نگرش چریکی چپ (فداییان خلق) می‌دانستند. چنانچه به دلیل محدودیت اطلاعات، و نیز محبوبیت چریکها، برخی او را از پیشگامان فداییان خلق به شمار می‌آوردند. و برخی دیگر هم او را  به «کرم شب‌ تاب» تشبیه می‌کردند: معلمی آگاه و انقلابی که به طور خود انگیخته، و به یاری قصه هایش، به چراغی در دل تاریکی تبدیل شده است. صمد که مخاطبین خود را در بین کودکان و نوجوانان می‌جست، با این هدف و اعتقاد می‌نوشت که برای داشتن نسلی حساس در آینده که به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه اهمیت دهد و آگاهانه مطالباتی در مسیر عدالت اجتماعی داشته باشد، می‌بایست تلاش کرد تا سطح آگاهی اجتماعیِ کودکان و نوجوانان امروز جامعه هشیار و تقویت...
ادامه خواندن
92 بازدید

باز کردن کتابخانه‌ام [1] : سخنی در جمع‌آوری کتاب


والتر بنیامین ترجمة فائقه سرشوقی مشغول باز کردن کتابخانه‌ام هستم. بله، مشغول این کارم. کتاب‌ها هنوز در قفسه‌ها نیستند؛ هنوز ملال نظم به آن‌ها راه نیافته است. نمی‌توانم میان صفوف‌شان بالا و پایین رژه بروم تا با آن‌ها در یک محفلِ دوستانه قدرت‌نمایی کنم. نیازی نیست از این چیزها بترسید. در عوض از شما می‌خواهم در این بی‌سامانیِ جعبه‌های گشوده، در این هوای آغشته به گرده‌های چوب و زمین پوشیده از کاغذپاره به من بپیوندید؛ در میان جلدهای بر هم انباشتۀ کتاب‌هایی که نور روز را پس از دو سال تاریکی دوباره می‌بینند به من بپیوندید؛ شاید مهیا شوید برای این‌که ذره‌ای از این حال‌وهوا را –که به‌یقین نه هوای ماتم بلکه هوای انتظار است– با من تجربه کنید؛ حال‌وهوایی که این کتاب‌ها در یک کلکسیونر اصیل برمی‌انگیزد. چرا که چنین کسی دارد با شما صحبت می‌کند و اگر موشکافانه‌تر نگاه کنید، به شما ثابت می‌شود که دارد تنها از خودش...
ادامه خواندن
141 بازدید

احضار ارواح


  روناک حسینی گفت‌وگو با کریم مجتهدی درباره عالمِ فئودور داستایفسکی، آنچه به آن می‌اندیشید، دنیایی که در داستان‌هایش ساخت و شخصیت‌های عجیبی که خلق کرد داستایفسکی به پرسش‌های فلسفی که در رمان‌هایش مطرح می‌کند مشهور است. می‌توان او را فیلسوف دانست؟ در کتابتان هم یک فصل را به این پرسش اختصاص داده‌اید. خیلی ساده بگویم، فلسفه یک معنای تخصصی دارد و یک معنای عام. هر کسی که تامل می‌کند، حتی یک شاعر یا موسیقیدان، می‌تواند بگوید ذهنش بعد فلسفی دارد اما در معنای خاص کلمه، فلسفه تاریخ دارد. از یک دوره با فیثاغورس و سقراط و افلاطون شروع شده و ادامه پیدا کرده و در دل تاریخ خودش شکل گرفته است. آنچه در دل تاریخ فلسفه شکل گرفته تخصصی است. دیگر یک شاعر الزاما در این گروه قرار نمی‌گیرد. یک نقاش می‌تواند تفکر فلسفی داشته باشد اما دکارتی، افلاطونی یا ارسطویی نباشد. در معنای تخصصی کلمه داستایفسکی نه تنها...
ادامه خواندن
77 بازدید

معرفی کتاب «پژوهشی در قصه یونس و ماهی»


داستان یونس و در کام ماهی شدن او آکنده از شگفتیهایی است که اغلب آنها را به آسانی نمی‌توان تفسیر و تبیین کرد و همچون هر داستانی که با اسطوره عجین شده دارای محتوایی بسیار ژرف و گاه دست‌نایافتنی است. بن‌مایه داستان یونس و ماهی در عهد باستان و دوره ها و فرهنگها و ادیان مختلف همچون اسلام، یهودیت و مسیحیت به شیوه‌های گوناگون روایت شده است. کتاب "پژوهشی در قصه یونس و ماهی" دومین کتاب از مجموعه "پژوهش در قصه‌های جاودان" است که براساس آیات قرآن کریم نگارش یافته است. جلال ستاری در این کتاب ضمن تفسیر و تبیین برخی شگفتی‌های داستان حضرت یونس (ع), سعی کرده است با کندوکاو در نکته‌ها, اشارات و تلمیحات و نیز بیان تاریخچه و پیشینه داستان; معنا و پیام رمزی داستان را شرح دهد. کتاب شامل پیشگفتار، نتیجه و هفت فصل است که عناوین ذیل را شامل میشوند: 1. روایت توراتی 2. روایت...
ادامه خواندن
114 بازدید

انسجام بنیادهای فکری و ساختار در نمایشنامه های یاسمینا رضا


یاسمینا رضا در آثارش به انسان معاصر توجه دارد؛ و آدم هایی را به تصویر می کشد که در لابیرنت زندگی چنان سردرگُم شده اند که دیگر رهایی از این بازی برایشان امکانپذیر نیست. نمایشنامه های منسجم و دقیق او بسان آینه هایی روشن و شفاف هستند که جزئی ترین ویژگی های جامعه ی مدرن را منعکس می کنند. برای این منظور، او بیانگری زیر نور مستقیم و پرفروغ "رئالیسم" را برگزیده است، که بهترین شیوه برای انعکاس عینیت زندگی انسان معاصر محسوب می شود. «مسأله ی مرکزی رئالیسم، بازنمودن متناسب تمامیت شخصیت انسان است.» (پژوهشی در رئالیسم اروپایی، گئورک لوکاچ، ص 9، پیشگفتار نویسنده) یاسمینا رضا، این نمایشنامه نویس پست مدرن، کاراکترهایش را در موقعیت های به ظاهر عادی و ساکن قرار می دهد؛ امّا در پشت این ظاهر ساده، مجموعه ای از مفاهیم بنیادی و تأمل برانگیز فلسفی، کشمکش های فرهنگی، زخم های عمیق روانی،  و آشفتگی و...
ادامه خواندن
96 بازدید
ویژه

آنا؛ آنای تندنویسِ نجات‌دهنده


نیچه او را بزرگ‌ترین روانکاو بشریت خوانده و گفته بود: داستایفسکی تنها روانشناسی است که می‌توان از او آموخت؛نیچه حقیقتی را به زبان آورده و به‌حق او را شایسته این لقب کرده است . کوچه «استورلیارنی»،گوشه میدان «مشانسکایا»، خانه«آلونکین»، آپارتمان شماره سیزده... «اولخین» معلم تند‌نویسی این نشانی را روی قطعه کاغذ کوچکی نوشته و آنرا به دلیل نامعلومی چهار‌تا کرده بود...شاید آینده را خوانده بود و می‌دانست این نشانی چون قایقی کاغذی است که برآب انداخته شده و به راه دوری خواهد رفت؛ پس نه کاغذ بود و نه نشانی، تقدیر بود: داستایفسکی... -فئودور داستایفسکی؟ -بله! -نویسنده خاطرات خانه مردگان؟! -بله...اجازه بده حرفم را تمام کنم:فئودور داستایفسکی در موقعیت سختی قرار گرفته است... -مریض شده است؟ -مریض هم هست، اما بدتر از آن مقروض است. تاخرخره زیر قرض است و اگر نتواند قرضش را پس بدهد... -دوباره زندانی‌اش می‌کنند؟...وای خدای من دوباره قصد تیر‌بارانش را دارند؟ «اولخین» معلم مهارت جدید...
ادامه خواندن
130 بازدید

فاصله‌هایی که غرق ابهام‌اند: این روزها رابطه روشنفکران با روزنامه‌ها چگونه است؟


 میزگردی با حضور دکتر ناصر فکوهی و دکتر حسن نمکدوست لیدا فخری- مهسا رمضانی روزگاری نه چندان دور، روزنامه‌ها پایگاه روشنفکران و روزنامه‌نگاری کاری روشنفکرانه بود، اما آنچه این روزها شاهد هستیم گسست ارتباط برخی گروه‌های مرجع از جمله نخبگان فرهنگی و روشنفکران با روزنامه‌ها است،البته بسیارند صاحب‌نظرانی که با این تجربه زیسته ما، موافق نیستند و منتقد چنین قضاوتی هستند؛ همچون میهمانان ما در این میزگرد که معتقدند رابطه بین روشنفکران و رسانه‌ها نه تنها کمرنگ نشده بلکه در شرایط رسانه‌ای امروز حتی ریشه‌های محکم‌تری هم پیدا کرده است، همین اختلاف دیدگاه به چالش این میزگرد بدل شد.بر این باوریم اگر قرار باشد ارتباط سازنده و اثربخش بین روشنفکران و روزنامه‌ها شکل گیرد باید این تعامل بر چهار ستون استوار شود؛ نخست، «مخاطبان» باید این تقاضای اجتماعی را داشته باشند، دوم، «رسانه» باید بستر لازم را برای حضور روشنفکران و مباحث روشنفکری فراهم کند، سوم، «روشنفکران» باید هم زبان...
ادامه خواندن
106 بازدید

سیاحت و ماجراهای من در ایران (بخش اول)


آرمین امبری /  ترجمه خسرو سینایی، از متن اصلی آلمانی (1867) درباره نویسنده (1) درباره نویسنده این کتاب، سفرها، ماجراها و تالیفات متعدد او بسیار می‌توان نوشت. شاید دانستن همه آن اطلاعات برای کسی که درباره شخص او تحقیق می‌کند ضروری باشد؛ اما برای خوانند ایرانی این کتاب جز در مواردی که به ایران مربوط می‌شود، یا به طریقی با آن‌ها آشناست، جالب نیست. به این ترتیب این مقدمه را به اختصار، با ذکر نکاتی که در رابطه با ایران قرار می گیرد. یا تا حدی به شاخت نویسنده کمک می‌کند، می نویسم. آرمین وامبری، در سال 1832 میلادی، در منطقه‌ای از امپراتوری اتریش- مجار که امروز در خاک اسلواکی قرار دارد، در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. یکساله بود که پدرش فوت کرد. خانواده‌اش بسیار فقیر بود. و به دلیل یک بیماری که از زمان تولد داشت، ناچار بود همه عمر با چوب زیر بغل یا با عصا راه...
ادامه خواندن
93 بازدید

هنوز هم به نیما نیاز داریم


ضیاء موحد بازگشت به شعر قدیم، یکی از آفات بدفکری بعد از انقلاب بود؛یک‌عده از جوان‌های زیادی انقلابی با این تلقی که شعر نوی ایران غربی است، حرکت رو به عقبی را شروع کردند نیما حدودا 24 یا 25 ساله بود که شعر افسانه را سرود و با این که بسیار جوان بود، توانست به لحاظ فرم، زبان و تصویر تاثیر زیادی بر شاعران بزرگی مثل ملک‌الشعرای بهار، شهریار و هشترودی (که قصد داشت گلچینی از شعر شاعران معاصر را منتشر کند) بگذارد. خلاصه، شعرش بر سر زبان‌ها افتاد. در همین شرایط بود که او در نامه‌ای به میرزاده عشقی که آن زمان ارادت زیادی به نیما پیدا کرده بود، نوشت: «خواهند گفت عشقی را من گمراه کرده‌ام، ولی تو می‌دانی من تقصیر ندارم. استعداد گمراهی به حد افراط در تو وجود داشت.» این دقیقا همان طنزی است که همواره در حرف‌های نیما وجود داشته. کسانیکه آن زمان شعر نیما...
ادامه خواندن
106 بازدید

نقد و بررسی «روز اول قبر»، نوشته صادق چوبک


   تاریخ انتشار 1344 نوشته زهره روحی داستان کوتاه روز اول قبر، به یکی از بعد از ظهرهایِ پاییزیِ «حاج معتمدِ» هشتاد، نود ساله اختصاص دارد. پیر مردی مالدار و صاحب اسم و رسم که ثروتش را از راه ظلم و کلاهبرداری، و شهرتش (معتمد و یا احتمالا معتمدالدوله) را هم با پول خریده است؛ و در آخر هم سر پیری، تک و تنها در ساختمانی بزرگ در یک سمت از باغ بسیار بزرگی زندگی می‌کند. هفت پسر دارد؛ اما نه آنها با حاجی رابطه‌ خوبی دارند و نه او با آنها. سالی یکبار آنهم در ایام عید نوروز با زنان و فرزندان (که پیر مرد هیچ اهمیتی به هیچ کدامشان نمی‌دهد) بنا به رسم جهت دست‌بوسی می‌آیند. همسرش حاجیه خانم هم در ساختمانی در سمت دیگر باغ، جایی که در داستان دیده نمی‌شود سالیان سال دور از حاجی در قلمروِ خودش زندگی می‌کند. پیرمرد و پیرزن، سالیان درازی می‌شود...
ادامه خواندن
108 بازدید