ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

هویت انسان دانشگاهی در ایران


نگاهی به کتاب "خود مردمنگاری هویت دانشگاهی" تالیف دکتر نعمت الله فاضلی
نشر تیسا؛ 1396؛ 110 ص


علم جدید و دانشگاه یک یاز مهمترین منابع صورت بندی جامعه نوین و مدرن در ایران معاصر هستند. میتوان از تعبیر انقلاب آموزش عالی در حوزه فرهنگ، اجتماع و سیاست ایران معاصر صحبت کرد، یک انقلاب آرام وتدریجی که نهاد آموزش عالی بواسطه تربیت مجموعه وسیعی از نیروها و کارگزاران فرهنگی و سیاسی واقتصادی نوین، در بطن جامعه ایران رقم زد. یکی از مختصات پایه تمام اقشار جامعه ایرانی، نسبت آنها با تحصیلات عالی است. نه تنها نهاد سیاست و اقتصاد، بلکه نهاد جامعه و فرهنگ و بالاخص نهاد دین، به شدت متاثر از نیروهای تربیت شده دانشگاهی هستند. دانشگاه نه تنها هویت جامعه ایرانی را تحت تاثیر قرار داده بلکه بیم ها و امیدهای این جامعه نیز از دل نهاد آموزش عالی برخاسته است. جریان آموزش عالی و توسعه آن، پس از انقلاب و بویژه از دهه هفتاد، با سیاست آموزش عالی انبوه و توده ای، سبب شد دانشگاه به امری همگانی و عمومی بدل شود و از یک پدیده نخبگانی به پدیده ای عمومی و توده ای بدل شود.
سیاست در ایران ابتدا سعی کرد نهاد آموزش عالی را از دوره دارالفنون تا دانشگاه تهران و حتی در شکل های متاخر، در قالب جامعه المصفی، به خدت بگیرد. اما تاریخ دانشگاه در ایران نشان داده که این نهاد سرکش تر از آنست که به خدت تامه سیاست یا اقتصاد در آید. به همین سبب همیشه پارادکسی در نسبت دانشگاه و جامعه و سیاست ایرانی وجود داشته، یک خدمت گذار و یک شورشی.
مساله اصلی در فهم نسبت دانشگاه و جامعه ایرانی، نقش این نهاد در تحول زندگی و فرم های جدی زندگی در اقشار مختلف ایرانی است. هرگروهی بر حسب نوع رابطه ای که دا دانشگاه داشته ، صورت بندی هویتی خودش را ترتیب داده است. کتاب "خودمردم نگاری هویت دانشگاهی" در این بستر کلان جامعه ایرانی و تحولات ناشی از آموزش عالی نوشته شده است.
در جامعه ایرانی، اصولا نخبگان به ندرت از اندرونی خودشان صحبت کرده اند، گویی روشنفکری و نخبگانی در ایران امری دربسته و رازآلود است. شاید مهمترین نمونه های سنتی آن را بتوان در سیاحت شرق آقا نجفی قوچانی دید که حیات یک روحانی را با همه جزییاتش بیان کرده و مهمتر از همه در دوره مدرن، کتاب سنگی بر گوری جلال آل احمد است که عمیق ترین لایه های زندگی خصوصی خودش را اعتراف کرده است. نخبگان همیشه خودشان را قوه فاهمه جامعه و نیروی آگاه و منتقد آن تعریف کرده اند، گویی نوعی موقعیت استعلایی و شبه ماورایی برای خودشان قائل هستند که از همین رو تمایلی به بیان ویژگی های زمینی و مادی موقعیت عینی خودشان در جامعه ندارند. کتاب دکتر فاضلی در این سنت نادر نوشتاری اعتراف گونه از جیات اجتماعی و فرهنگی یک نخبه فرهنگی است. انگیزه تالیف کتاب به بیان مولف ایسنت که "میخواهم برای شما و خودم روایتی از سرگذشتم در دانشگاه و تجربه ام از تحصیل علوم اجتماعی بگویم. اکنون می خواهیم ببینیم و بپرسیم چگونه یک روستایی با "هویت دهقانی" از مزارع فراهان از دانشگاه سر در می آوردو به "هویت دانشگاهی" می رسد". (ص 17) التبه این کتاب صرفا بیان زندگینامه نیست، بلکه مولف قصد دیگری در توسعه علوم اجتماعی از راه تامل در خویشتن و کسب خودآگاهی دارد. زیرا معتقد است که این بازاندیشی انتقادی در خویشتن و کسب خودآگاهی یکی از ابزارهای اصلی تولد اندیشه و توسعه علمی است. برای همین معتقد است "این تک نگاری را برای کمک به توسعه علوم اجتماعی و کنشگران آن نوشته ام". تا مخاطبان این کتاب "مطالعه یان تک نگاری ممک است به آنها کمک کند تا ببینند برای جامعه شناس و انسانشناس شدن لازم نیست که در خانواده ای دانشگاهی  زاده و پرورده شویم، بلکه هر کس با هر ویژگی قومی و قبیله ای می تواند در این رشته ها موفق شود؛ اگر به ارزشهای مختلف این رشته های آگاه شویم، به آنها عشق بورزیم و بخواهیم در آنها تبحر و تخصص پیدا کنیم" (ص27) . به همین سبب مولف این نوع نوشتار معطوف به خودآگاهی را به مثابه روشی برای توسعه علوم اجتماعی در ایران در نظر میگیرد.
مبنای این کتاب، طرح پرسش از هویت انسان دانشگاهی است. به تعبیر بوردیو عالی ترین طبقه بندی کننده" همیشه از طبقه بندی شدن و شناخته شدن طفره می رفته است. همانطور که کتاب انسان دانشگاهی بوردیو تلاشی برای شناخت این موجود عالی طبقه بندی کننده است، این کتاب نیز تلاشی برای اعتراف به حیات اندرونی این انسان دانشگاهی و سیر زندگی او. تا بتواند به یک نوع خودآگاهی رشته ای یا وجدان رشته دست پیدا کند. دکتر فاضلی برآنست که عدم شناخت بنیان های انسان دانشگاهی مطلوب و فقدان آنها در بخش مهم از قشر دانشگاهی ما سبب وضع موجود و بی روح بودن تولیدات علوم اجتماعی ایرانی است، تولیداتی که نه معنای خاصی  دارند و نه سودمندی ای به حال جامعه و نه مخاطبی دارند و نه اصالتی در نوشتار. این کتاب تلاشی برای نشان دادن پشت صحنه حیات یکی از متخصصان مهم علوم اجتماعی ایران. البته می توان گفت که کتاب نوعی بازاندیشی انتقادی و معطوف به خودآگاهی توسط مولف است. هرچند نمی توان آن را به مانند سنگی بر گوری جلال آل احمد نوعی اعتراف از زوایای پنهان زندگی یک روشنفکر دانست. اعتراف در آن حد، نیازمند آشکار سازی اندرونی ترین لایه های زندگی شخصی و خانوادگی مولف است، چیزی که فاضلی صرفا در حوزه پیشینه روستایی اش آن را بیان کرده، و هیچ روایت دقیقی از اندرونی زندگی پیشین و امروزینش ندارد. شاید نیازی هم نباشد، اما جسارتی  که آقا نجفی قوچانی در بیان ریزترین جزییات زندگی اش داشته یا جلال آل احمد نیز اینگونه جزییات شخصی خصوصی ترین وجوه زندگی شان را بیان کرده اند، این کتاب اشاره ای به آنها ندارد. در هیچ کتاب کجای کتاب متوجه نمی شویم تشکیل خانواده و داشتن فرزند، کجای حیات فکری یک روشنفکر و انسان دانشگاهی ایران است. شاید در سرتاسر کتاب، صرفا یک بار اسمی از خانواده مولف آمده است. کتاب صرفا واکاوی و اعتراف وجوه مختلف حیات فکری مولف است. نوعی اعتراف اما صرفا در عرصه فکر و اندیشه ورزی. نه بیشتر و نه کمتر. البته این نوع پردازش کتاب با اسلوب فکری مولف همخونی و همخوانی دارد. زیرا مولف معتقد است "عملکرد واقعی محققان از منش و شخصیت آنها سرچشمه می گیرد، نه از مهارتهای فنی و روش تحقیق که به طور رسمی دردانشگاه تدریس می شود... محقق و دانشگاهی بودن، نوعی سبک بودن است". (ص 31) البته کتاب ایده ضمنی دیگری هم دارد. زیرا در سنت مطالعات اجتماعی علم و دانشگاه در ایران، اغلب به شناسایی دلایل ناکامی تمرکز و تکیه کرده اند. در ارائه راهکار و راه حل نیز همیشه بر توسعه خصایص خاصی در آموزش عالی و دانشگاه ایرانی تاکید کرده اند. کتاب علاوه بر تایید این راه حل کلاسیک، متعقد است که باید راهبرد دیگری هم داشت اینکه "ببینیم افرادی که در تحصیلات دانشگاهی موفق یا تا حدی موفق بوده اند، چه تجربه ای دارند، و چگونه هویت آنها شکل گرفته است" (ص 35). هرچند مولف معتقد است این کتاب صرفا یک مطالعه موردی و منفرد است که قابل تعمیم به همه نیست، ولی میتواند بصیرت هایی از فرآیند دانشگاهی شدن و کسب هویت دانشگاهی موفق در ایران به ما بدهد.
کتاب که با قلمی روان و نثر ساده و زیبا نوشته شده، به خوبی نشان میدهد که چگونه نعمت الله فاضلی به مثابه یک انسان دانشگاهی از لابلای مختصات حیات روستایی و بعد هم تحصیل در تبریز و تهران و درنهایت در لندن برساخته شده است. چگونه تلفیقی از خصیصه های روستایی و شهری در لایه های سنتی، مدرن و پست مدرن آن توانسته این انسان دانشگاهی، خصیصه های کلیدی اندیشه ورزی او و حتی دغدغه های اصلی او در پروژه فکری اش در سنت دانشگاه و سنت روشنفکری ایرانی را مشخص و جهت دهی کند. آنچه که از سنت دهقانی برای او، بسیار مهم و اصرگذار بوده، سخت کوشی، تلاش برای مولد بودن، اعتماد به نفس و علم دوستی است. متن کتاب نشان میدهد که مختصات و ویژگی های یک انسان دانشگاهی صرفا محصول کار و تلاش خودش نیست، بلکه تلاش و عاملیت او در بستری از ساختارهای نهادی خرد و کلان شکل می گیرند. کتاب فاضلی نشان میدهد که چگونه اصلاحات ارضی و انقلاب روستایی ایران و سپس انقلاب 1357 منجر به تحولاتی بزرگ در چینش نیروها و نهادهای جامعه ایرانی داشته اند و از لابلای آنها کسانی همچون فاضلی توانسته اند از مصلح آباد به لندن  (به تعبیر باستانی پاریزی از پاریز تا پاریس) بروند و از یک روستایی به دانشمندی تغییر موقعیت بدهند. فاضلی معتقد است که بافت مند سازی شیوه ای برای فهم نظریات علوم اجتماعی، تدریس آنها  و کاربرد آنها و مهمتر از همه فهم جامعه خودمان است. هرپدیده ای اگر در بافت های خرد و کلان پیرامونی خودش قرار بگیرد، قابل فهم خواهند بود و در این کتاب خودمردم نگاری نیز فاضلی خودش را به شیوه بافت مند سازی، واکاوی کرده است.
فاضلی در لابلای کارش به خوبی برخی ویژگی های نظام دانشگاهی ایرانی را نشان می دهد؛ نظامی که در آن سرمایه سیاسی و اداری بر سرمایه معرفتی و علمی غالب است. به همین دلیل در نزاع میان نیروها و کنشگران این میدان دانشگاه ایرانی، سرمایه معرفتی و علمی چندان اهمیت ندارد، بلکه سرمایه سیاسی واداری مهم است، و مهمترین اتهام و موثرترین جرم هم در نسبت با سرمایه سیاسی و ایدئولوژیک شکل میگیرد. اتهام ایدئولوژیک می تواند عامل اخراج باشد، اما سرقت علمی و تقلب علمی هیچگاه عامل حذف از نظام دانشگاهی ایرانی نبوده است. به همین دلیل فاضلی نشان میدهد قواعد بازی در میدان دانشگاه ایرانی از بیرون از آن و بواسطه نیروها و جریان های سیاسی تعیین میشوند. حتی بازیگران این میدان هم بواسطه نسبت با نیروهای سیاسی امکان بورسیه شدن، جذب شدن، و حتی ارتقا در سیستم دانشگاهی را دارند. البته فاضلی نشان میدهد که بازی در میدان علم با قواعد علمی و معرفتی، مستلزم هزینه دادن و تلاش بیش از حد و مستمر است. این موضع در نسبت میان نخبگان ایرانی و دولت هم دیده میشود. در جامعه ای مانند ایران، نخبگان دانش در هر صورت مجبورند از گذرگاه دولت گذار کنند: "روشنفکران و دانشگاهیان در تمام جوامع و به ویژه در جوامعی مثل ایران بخش مهمی از تجربه های فکری شان را هنگام ارائه خدمات کارشناسی وایفای نقش "مشاور دولت" بدست می آورند. دانشگاهیان کشورهای در حال توسعه نه تنها برای تامین نیازهای مادی زندگی شان، بلکهب رای کمک به توسعه جامعه  و دست یافتن به فرصت هایی برای تمرین کارهای فکری، ناگزیر باید با دولت ها همکاری کنند" (ص97). نکته کلیدی آنست که دانشگاهیان باید بین کارهای سفارشی و علایق خودشان یک سازگاری و هماهنگی ایجاد کنند تا بتوانند در این میانه نه محتاج نان باشند و نه یک کارشناس مکانیکی بی هویت و غیر مولد. البته می توان گفت همین نسبت هم در جامعه ای مانند ایران، چشم اسفندیار انسان دانشگاهی ایرانی هم هست، زیرا برای مواجهه با یک انسان دانشگاهی منتقد، راحت ترین راه، اخراج او و بستن راه معاش اوست، آن هم در شرایطی که استقلال آکادمیک در این کشور معنایی ندارد.
کتاب نشان میدهد که چگونه زیست دانشگاه و زندگی روزمره دانشگاهی است که سازنده هویت انسان دانشگاهی ایرانی و خلاقیت ها و انجمادهای فکری اوست. زندگی روزمره انسان دانشگاهی مهمترین منبع شناخت بافت فکری او و حتی نوع اندیشه ورزی و کم و کیف خلاقیت ها وتولیدات فکری اوست. کتابی تلاشی است برای کسب وجدان دانشگاهی. البته فاضلی هرچند کمتر از تابوهای حیات دانشگاهی ایرانی حرف می زند. اما در نهایت در لفافه ای بیان می کند که این کتاب، سرگذشت یک شورشی محافظه کار است، شورشی ای که می خواهد در این میدان بازی کند، لذا گاه به نعل می زند و گاه به تخته. تا بتواند عاملیت خودش را در این میدان برای تولید اندیشه و توسعه جامعه و ارتقای کیفیت زندگی این جامعه ایفا کند.
در این شرایط انسان دانشگاهی باید با تمام قوا تولید خلاقانه داشته باشد، بنویسد و مولد اندیشه باشد. به همین سبب هم فاضلی به اهمیت قانون طلایی میدان آکادمیک یعنی نوشتن تاکید دارد. نوشتن نه تنها شیوه و ابزاری برای ارائه نتایج، بلکه به مثابه شیوه از تولید فکر و تولید ایده هم هست.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

چگونه بابا جان مرا به دانشگاه هاروارد فرستاد
انسان‌شناسی درد و رنج (53)

Related Posts