ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

نام مستعار و کيستي نويسنده

 

 

ناگفته پيداست که مراد از کيستي نويسنده، کيستي ادبي اوست و نه کيستي فردي‌اش. در اين نوشتار، تلاش بر اين است که ببينيم نام مستعار تا چه اندازه و در چه مواردي با کيستي نويسنده مرتبط مي‌شود و آيا اصلاً مي‌توان ارتباط معناداري ميان اين دو مقوله يافت. 

       شايد لازم باشد در آغاز تفاوت قائل شويم بين نام مستعار و نام ادبي، که کم و بيش چيزي است در حد و مشابه تخلص شاعرانه. معمولاً  نام مستعار مفهوم مخفي نگه داشتن هويت را به ذهن متبادر مي‌سازد و اين معنا را القا مي‌کند که راهي است براي ناشناس ماندن؛ حال آنکه نام ادبي -همچنان که نام هنري- بر هويتي شناخته‌شده دلالت دارد. در عرصه ادبيات و هنر (به خصوص بازيگري و خوانندگي) فراوان‌اند کساني که به دلايل مختلف ترجيح داده‌اند با نامي ‌به غير از اسم شناسنامه‌اي‌شان فعاليت کنند و شناخته شوند. مثلاً ساموئل لنگهورن کلمنس را همه به نام مارک تواين مي‌شناسند، ديويد جان مور کارنوِل را به نام جان لوکاره‌، ويليام سيدني پارتر را به نام اُ هنري، و... الي آخر. در کشور خودمان هم نمونه‌هايي داريم نظير م.ا. به‌آذين(محمود اعتمادزاده)، احمد محمود (احمد اعطا)، گوهر مراد (غلامحسين ساعدي؛ هرچند نام «گوهر مراد» را تا پايان فعاليت ادبي‌اش حفظ نکرد و پس از مدتي آن را کنار گذاشت و آثارش را با نام اصلي‌اش منتشر کرد). در اين حالت، نام ادبي تاثيري بر کيستي نويسنده ندارد و صرفاً معرف کيستي اوست و بس. حتي در مورد نويسنده‌ي مشهور الجزايري محمد مولي‌المسهول که افسر ارتش بود و براي در امان ماندن از سانسور نظامي، آثارش را به نام همسرش ياسمينا خضرا منتشر مي‌کرد و تا سال 2001، که ديگر از ارتش بيرون آمده بود و الجزاير را به مقصد فرانسه ترک کرده بود، هويت واقعي‌اش را افشا نکرد، باز نام مستعارش بر کيستي‌اش تاثيري نداشت، زيرا مخاطبان با يک کيستي مواجه بودند و فرقي نمي‌کرد که اين کيستي با چه نامي ‌شناخته شود؛ کما اينکه خود نويسنده هم‌، حتي پس از افشاي هويتش، کماکان به انتشار آثارش با نام ياسمينا خضرا ادامه داد و امروز هم در جهان ادب به همين نام او را مي‌شناسند؛ يعني نام مستعار عملاً به نام ادبي تبديل شده. 

     در واقع، نام مستعار زماني بر کيستي نويسنده تاثير مي‌گذارد که او، علاوه بر اسم واقعي‌اش يا نام ادبي‌اي که به واسطه‌اش شناخته شده، نام مستعار (يا نام‌هاي مستعار) ديگري را هم براي انتشار آثارش استفاده کند؛ و در اينجاست که با پديده کيستي‌هاي ادبي متعدد روبه‌رو مي‌شويم که باهم متفاوت و گاه حتي متناقض‌اند. انگيزه‌ي نويسنده از توسل به نام مستعار مي‌تواند دلايل مختلفي داشته باشد که در ادامه به آنها مي‌پردازيم. 

     يکي از اين علل ممکن است نگاه نويسنده به بازار و نيت‌اش براي تفکيک و متمايز ساختن آثاري باشد که پديد مي‌آورد. هنگامي ‌که نويسنده‌اي در ژانرهاي مختلف ادبي دست به آفرينش مي‌زند يا چند‌گونه‌ي فرعي يک ژانر ادبي را عرصه طبع‌آزمايي قرار مي‌دهد، به ويژه اگر آثارش در انواع عامه‌پسند بگنجند، با نظر به بازار و براي آنکه تکليف خواننده‌ي بالقوه روشن باشد و بتواند به آساني محصول مورد نظرش را تشخيص دهد و خريداري کند، با انتخاب يک يا چند نام مستعار، نوشته‌هايش را برحسب ژانر و نوع‌شان با نام واقعي يا مستعارش به مخاطب عرضه مي‌کند. مثلاً ويکتوريا هولت، که يکي از نويسندگان پرفروش رمانس‌هاي گوتيک در دهه‌هاي شصت تا نود بود، رمان‌هاي تاريخي هم مي‌نوشت و آنها را با نام‌هاي مستعار ژان پليدي (براي رمان‌هايي که به رويدادها و شخصيت‌هاي تاريخي واقعي مي‌پردازند) و فيليپا کَر (براي رمان‌هايي تاريخي که پرسوناژها و وقايع‌شان تخيلي‌اند) به نشر مي‌سپرد. البته او تلاشي براي مخفي کردن هويت خويش نداشت و در پاره‌اي مواقع حتي پشت جلد کتاب قيد مي‌شد که نويسنده اثر همان ويکتوريا هولت مشهور است. به اين ترتيب، مشتري از همان ابتدا ماهيت کالا برايش آشنا بود و مي‌توانست با آگاهي و شناخت کافي آن را بخرد يا نخرد. يا جان ديکسون کر -استاد بلامنازع گونه‌اي فرعي در ادبيات پليسي که«معماي اتاق دربسته» يا «قتل غيرممکن» نام گرفته؛ او بيشترين و بديع ترين رمان‌ها و داستان‌هاي کوتاه را در اين گونه فرعي پديد آورده و پرسوناژ جذاب دکتر گيدئون فال را آفريده- آن دسته از رمان‌هايش را که در اين ژانر فرعي مي‌گنجيدند با نام خودش منتشر مي‌کرد و ساير رمان‌ها و داستان‌هاي پليسي‌اش را عمدتاً با نام مستعار کارتر ديکسون و بعضي‌هايشان را نيز با نام‌هاي مستعار کر ديکسون و راجر فِيربِيرن منتشر کرد. همين طور، روت رندل، يکي از برجسته‌ترين پليسي‌نويسان کلاسيک معاصر، بعضي از رمان‌هايش را که از نظر ژرفناي روانکاوانه شخصيت‌ها يا پيچيدگي معمايي در حد ساير آثارش نيستند ولي، درعوض، جنبه‌ي حادثه‌اي قوي‌تري دارند، با نام مستعار باربارا واين به چاپ مي‌رسانَد. در پاره‌اي مواقع نيز استفاده از نام مستعار به منزله‌ي سرپوشي است بر حجم عظيم توليدات نويسنده و به منظور مقابله با اين تصور که او «کيلويي» مي‌نويسد، يا جلوگيري از تکراري شـ‌دن بي‌اندازه نامش براي خواننده. از اين جنبه، جان کرزي، نويسنده‌ي رمان‌هاي پليسي و علمي ‌تخيلي بي‌شک رکورددار است: او طي عمر نه چندان درازش (65 سال) بيش از 600 رمان با 28 نام مستعار منتشر کرد.

     اما ارتباط ميان کيستي نويسنده و نام مستعار وقتي جذاب‌تر و قابل تامل‌تر مي‌شود که توسل به نام مستعار بر مبناي ارزش‌گذاري باشد، يعني نويسنده، به دلايل اقتصادي يا شخصي يا صرفاً از سر تفنن، آثاري خلق کند که آنها را  آنقدر برخوردار از ارزش و اصالت نداند که شايسته باشند با نام خودش منتشر شوند. در اين گونه موارد‌، نام مستعار بر کيستي‌اي دلالت دارد کاملاً متمايز با کيستي نويسنده‌اي که نام واقعي نويسنده يا نام ادبي تثبيت‌شده‌اش را بر خود دارد. در ادامه، با ذکر نمونه‌هاي مختلف مي‌کوشيم اين موضوع را بازتر کنيم:

     اندک‌اند کساني که نام مري وستمکوت برايشان آشنا باشد، و متقابلاً کمتر کسي پيدا مي‌شود که آگاتا کريستي را نشناسد؛ ولي شايد جالب باشد بدانيد که «ملکه‌ي ادبيات جنايي»، در کنار انبوه رمان‌هاي پليسي‌اش، شش رمانس هم نوشته و با نام مستعار مري وستمکوت به چاپ رسانده، که در اغلبشان عناصري برگرفته و ملهم از زندگي شخصي‌اش مي‌توان يافت. در 1949، هنگامي ‌که، پس از انتشار چهارمين رمان مري وستمکوت، هويت او لو رفت، آگاتا کريستي در مصاحبه‌اي گفت که چون ادبيات پليسي را عرصه اصلي فعاليتش مي‌داند، ترجيح داده رمان‌هاي عاشقانه‌اش را با نام مستعار چاپ کند؛ به عبارت ديگر، مي‌خواهد، در پس نامي‌ جديد، کيستي ادبي جديدي را آغاز کند و به موازات کيستي ادبي اصلي‌اش پيش ببرد. همين اخير هم‌، جي کي رولينگ، آفريننده‌ي هري پاتر، ترجيح داد رمان پليسي خلاء موقت را با نام رابرت گالبريت منتشر کند؛ لابد او نيز اين اثر را که قرابتي با آثار پيشين‌اش نداشت سرآغاز کيستي‌اي تازه و متفاوت مي‌پنداشت و به همين خاطر مايل بود با نامي‌ جديد رقم بخورد. البته هويت رابرت گالبريت خيلي زود لو رفت، يا شايد ناشر کاري کرد که اين مطلب به بيرون درز کند و به اين ترتيب باعث شد رمان، که از نظر فروش موقعيت چندان درخشاني نداشت، يکباره به ليست «بست سلرها» راه يابد. 

     ژاک لوران‌، رمان‌نويس و از چهره‌هاي برجسته روشنفکري جناح راست فرانسه که در دهه 1950 مجادله سرسختانه‌اي با اگزيستانسياليست‌ها و مشخصاً ژان پل سارتر داشت و در 1971 با رمان حماقت‌ها برنده‌ي جايزه‌ي معتبر گنگور شد، در 1958، با نام مستعار سسيل سن لوران مجموعه رمان‌هاي تاريخي/ عاشقانه/ ماجرايي کارولين شري را منتشر کرد که با استقبال گسترده‌ي عوام مواجه شد و حدود يک دهه در فهرست کتاب‌هاي پرفروش جاي داشت. او رمان‌هاي ديگري هم با نام مستعار سسيل سن لوران نگاشت که اگرچه با استقبال روبه‌رو شدند ولي نتوانستند موفقيت خيره‌کننده‌ي کارولين شري را تکرار کنند. هويت سسيل سن لوران حدود يک دهه مخفي ماند و ژاک لوران توانست بي‌آنکه خوانندگان بو ببرند دو کيستي ادبي کاملاً متفاوت را تجربه کند. مسلم آن است که بين اين دو کيستي کوچک‌ترين قرابتي وجود ندارد. 

     فردريک دارد، رمان‌نويس و فيلمنامه‌نويس فرانسوي، نمونه‌ي ديگري از کيستي دوگانه‌ي نويسنده را عرضه داشته است. او که با نام واقعي‌اش رمان‌هايي با حال و هواي آثار ژرژ سيمنون نگاشته و حتي فيلمنامه‌اي هم با اقتباس از رمان برف کثيف بود او نوشته، با نام مستعار سن آنتونيو بيش از 150 رمان پليسي طنزآلود و گروتسک نوشت که پرسوناژ اصلي و راوي‌شان نيز شخصيتي است به نام سن آنتونيو. ماجراهاي سن آنتونيو که در تيراژهاي ميليوني منتشر مي‌شوند بيش از نيم قرن از پيشتازان ادبيات عامه‌پسند بوده‌اند. اين آثار که انباشته از بازي‌هاي طنزآلود لفظي و نوآوري‌هاي زباني هستند و از جنبه‌هايي شيوه‌ي نگارش فرانسوا رابله را (البته به شکلي امروزي) و نوسخني (نئولوژيسم) ريمون کنو را تداعي مي‌کنند، ساختار و پيرنگي سست دارند و بداعت‌هاي زباني درخشان و ستايش‌انگيز، که ترجمه‌شان را تقريباً ناممکن جلوه مي‌دهد (هرچند که اکثرشان ترجمه شده‌اند). در ميان هواداران بي‌شمار سن آنتونيو، معدود بودند کساني که از هويت واقعي‌اش خبر داشته باشند. جالب آنکه رمان‌هاي سن آنتونيو موضوع چند پژوهش زبان‌شناسانه جـدي و مفصل بوده‌اند. البته‌، فردريک دارد تا پايان عمر آثاري را که با نام واقعي‌اش منتشر کرده بود نمايانگر کيستي ادبي راستين و والايش مي‌دانست و رمان‌هاي سن آنتونيو را صرفاً طبع‌آزمايي و فعاليت تفنني‌اي پولساز قلمداد مي‌کرد.       

     سسيل دِي لِويس‌، شاعر نامدار ايرلندي‌تبار انگليسي که به کسب عنوان ملک‌الشعرايي هم نايل شد، در اواسط دهه 1930 هنگامي‌که حدوداً سي ساله بود، به دليل آنکه سقف خانه‌اش نياز به تعمير داشت و اين تعميرات 100 پوند هزينه مي‌برد و اين مبلغ در بساطش پيدا نمي‌شد، ظرف دو هفته يک رمان پليسي نوشت و آن را با نام مستعار نيکلاس بليک به دست ناشر سپرد؛ و به اين ترتيب بود که هم توانست سقف خانه‌اش را تعمير کند و هم کيستي تازه‌اش را رقم زد. قلمفرسايي نيکلاس بليک در عرصه ادبيات پليسي تا سي و چند سال بعد ادامه يافت و او به يکي از چهره‌هاي شاخص اين ژانر ادبي در «عصر طلايي» روايت پليسي در کشورهاي آنگلوساکسون بدل شد. ميان دو کيستي سسيل دِي لويس هيچ پيوند و اشتراکي نبود مگر ديدگاه اجتماعي راديکال او که به واسطه‌ي نيکلاس بليک به ادبيات پليسي آن ايام راه يافت و برابر ديدگاه محافظه‌کارانه‌ي غالب بر اين ژانر ادبي در «عصر طلايي»‌اش قدم علم کرد. بديهي است او کيستي اصلي‌اش را در مقام شاعر، منتقد و مدرس شعر مي‌ديد و نگارش رمان‌هاي پليسي برايش فعاليتي حاشيه‌اي به حساب مي‌آمد. 

     جان اينس مکينتاش استوارت، منتقد و پژوهشگر ادبي و از اساتيد اکسفورد،  در 1936 ، هنگامي‌که 30 سال داشت، طي سفري دريايي از انگلستان به استراليا، براي وقت‌گذراني يک رمان پليسي نوشت به اسم قتل در دفتر رئيس دانشگاه و آن را با نام مستعار مايکل اينس به چاپ رساند. به اين ترتيب يکي از کارآگاهان مشهور ادبيات پليسي، يعني سربازرس جان اَپلباي زاده شد، و مکينتاش استوارت کيستي جديدش را درمقام يکي از پليسي‌نويسان برجسته که آثارش همواره نوعي پارودي روايت اصيل جنايي معمايي به نظر مي‌رسيدند آغاز کرد که تا قريب نيم قرن بعد ادامه يافت. به موازات نگارش رمان‌هاي پليسي، او با نام واقعي‌اش آثار پژوهشي و زندگينامه‌هاي ادبي وزين هم مي‌نوشت که از آن جمله است رساله‌اي درباره‌ي تاماس ‌هاردي. 

     اِوان ‌هانتر رمان‌نويس امريکايي که در 1954، در حالي که هنوز 30 سال نداشت، با نگارش رمان جنگلِ تخته سياه، به موفقيت و جايگاهي معتبر در عرصه ادبيات جدي دست يافته بود، دو سال بعد، با نوشتن رمان بيزار از پليس، که با نام مستعار اِد مک بِين راهي بازار شد، کيستي دوم و ديرپايش را رقم زد که نزديک به 60 سال دوام آورد؛ طي اين مدت، اِد مک بِين، علاوه بر کسب جوايز مهم ادبيات پليسي، به يکي از نوآوران راهگشا و چهره‌هاي ماندگار اين ژانر ادبي بدل شد. 

     يکي از نکات جالبي که در بررسي رابطه‌ي کيستي نويسنده با نام مستعار به آن برمي‌خوريم اين است که در موارد بسيار شاهد تفوق کيستي ثانوي بر کيستي اصلي -‌يا به عبارت ديگر، غلبه حاشيه بر متن- هستيم. از ميان نويسندگاني که نام برديم، سن آنتونيو، مايکل اينس و اِد مک بِين مصداق و شاهد مثال اين مدعا هستند، زيرا مايکل اينس و اِد مک بين به مراتب پرآوازه‌تر، مطرح‌تر و پربارتر از جان مکينتاش استوارت و اِوان‌ هانتر بودند؛ و فردريک دارد هرگز نتوانست به محبوبيت و مقبوليتي همطراز سن آنتونيو دست يابد. 

     اما نمونه‌هاي ديگري از نقش نام مستعار در زندگي و فعاليت ادبي وجود دارند که از پيچيدگي بيشتري برخوردارند و در عين حال در‌ هاله‌اي از رمز و راز و ابهام فرو رفته‌اند. حکايت رومن گاري و فرناندو پسوآ و نام‌هاي مستعارشان از آن جمله‌اند.

     رومن کاسيو، نويسنده و ديپلمات فرانسوي لتونيايي‌تبار، که نخستين رمانش، شراب مردگان (1937) را با نام خودش منتشر کرد و سپس با نام ادبي رومن گاري به شهرت و اعتبار دست يافت و در 1956، به خاطر رمان ريشه‌هاي آسمان، موفق به کسب جايزه ارزشمند گنگور شد، با نام‌هاي مستعار فاسکو سينيبالدي (رمان مردي با کبوتر؛ 1958) ، اميل آژار (چهار رمان‌، از 1974 تا 1979) و شاتان بوگات (رمان پليسي سرهاي استفاني؛1974)هم آثاري پديد آورد. انگيزه‌ي رومن گاري از انتشار نوشته‌هايش با نام‌هاي مستعار هرگز به شکلي قطعي آشکار نشد و فقط با گمانه‌زني مي‌توان درباره‌اش حدس زد: شايد بازيگوشي بوده، يا به چالش خواندن سرجنبانان عرصه ادبيات و  يا محک زدن مکرر خود و قابليت‌هايش، يا...! طرفه آنکه، دومين رمان اميل آژار، زندگي پيش‌رو، در 1975 برنده‌ي جايزه گنگور شد. از آنجايي که‌، مطابق مقررات اين جايزه ادبي‌، آن را بيشتر از يک بار به کسي نمي‌دهند، مي‌توان اعطاي گنگور به اميل آژار را به منزله‌ي مهر تاييدي بر کيستي مستقل او از رومن گاري دانست. 

     گفته‌اند ادبيات پرتغال در سده‌ي بيستم چهار شاعر سترگ داشت: فرناندو پسوآ (1935-‌1888). مهم‌ترين آثارش، که همگي پس از مرگش منتشر شدند، عبارتند از اشعار فرناندو پسوآ (1942)، اشعار آلوارو دِ کامپوس (1944)، سروده‌هاي آلبرتو کائيرو (1946)، و منظومه‌هاي ريکاردو رِيس(1946). نام‌هاي مستعارش‌، که او کاربرد لفظ مستعار را در موردشان صحيح نمي‌دانست و با واژه‌ي «نام ديگر» از آنها ياد مي‌کرد، نه بر کيستي‌هاي ادبي متعدد او بلکه بر «خويشتن‌هاي ديگرش» دلالت دارند؛ خويشتن‌هايي که هيچ کدامشان نسبت به سايرين از اصالت برخوردار نيست، و هرکدام از آنها بخشي از وجود او را تشکيل مي‌دهد؛ به عبارت ديگر، فرنادو پسوآ هم به تنهايي نمايانگر فرنادو پسوآ نيست. اين خويشتن‌هاي چهارگانه به منزله‌ي نشانه‌هايي هستند که از فرديت‌هايي متفاوت و حتي متناقض خبر مي‌دهند، با خصلت‌ها، قابليت‌ها و حساسيت‌هاي خاص خويش. به گفته‌ي خودش، «فرناندو پسوآ نه مي‌خواهد و نه مي‌تواند مثل آلوارو دِ کامپوس شعر بگويد‌!» ناگفته نماند که فرناندو پسوآ در طول حياتش با نزديک به هشتاد نام مستعار آثاري منتشر کرد.    

     پايان سخن اينکه گاهي نام مستعار پوششي است براي کيستي‌اي مشترک که در واقع هيچ مابه‌ازاي فردي مستقلي ندارد: الري کوئين، يکي از شناخته‌شده‌ترين نام‌هاي ادبيات پليسي، در پس خويش فردريک دَني و منفرد بي. لي را پناه داد، که پسرخاله يا پسرعمه و پسردايي بودند. آنان تحت اين نام ماجراهاي کارآگاهي را مي‌نوشتند که او هم الري کوئين ناميده مي‌شد و از ماندگارترين پرسوناژهاي اين ژانر ادبي به شمار مي‌آيد؛ رمان‌هاي الري کوئين جزو آثار کلاسيک جنايي/معمايي‌اند و هنوز هم از اقبال خوانندگان برخوردارند. اگرچه منفرد بي. لي و فردريک دَني به ترتيب در 1971 و 1982 دار فاني را وداع گفتند ولي نشريه الري کوئين، که بنيانگذارش بودند هنوز منتشر مي‌شود. اين دو با نام مستعار بارنابي راس هم چهار رمان پليسي نوشتند که کاوشگرش‌، دردي لين‌، بازيگر سابق آثار شکسپير و ناشنوا بود و از 1932 تا 1933 منتشر شدند. هويت راس تا 1936 فاش نشد. 

     مري جين ليتسيس‌، اقتصاد‌دان، و مارتا بي هنسيارت، حقوقدان، مشترکاً و با نام مستعار اِما لاتان، از 1961 تا 1997 که ليتسيس از دنيا رفت، ماجراهاي جان پوتنم تاچر، بانکدار و کارآگاه آماتور، را نوشتند که وقايع‌شان در وال استريت و محيط‌هاي سياسي واشنگتن دي‌سي مي‌گذرد. اِما لاتان از چهره‌هاي برجسته ادبيات پليسي قلمداد مي‌شود. اين دو بانو، از 1968 و با نام مستعار آر. بي. دومينيک، نگارش مجموعه رمان‌هاي پليسي ديگري را آغاز کردند و کارآگاه آماتور جديدي را به نام بن سَفورد به ميدان آوردند که نماينده‌ي مجلس است. موفقيت اين هردو مجموعه به دليل شناخت دقيق و دست اول نويسندگان‌شان است از محيط‌هايي که توصيف مي‌کنند و نيز پيرنگ‌هاي پيچيده و پر از جزيياتِ فني سنجيده و بديع. 

     نيچي فرنچ نام مستعار و مشترک زن و شوهري است به اسم نيچي گرارد و شون فرنچ که حضوري مقتدرانه در عرصه‌ي ادبيات پليسي دارند و آثارشان با اقبالي چشمگير، چه از جانب خوانندگان و چه منتقدان، مواجه است. مشهورترين رمان‌شان تا زمان حاضر مرا با لطافت مي‌کشد است که چن کايکه‌، کارگردان مشهور چيني، با اقتباس از آن، فيلمي ‌به همين نام ساخته است.    

سوتيتر

نام مستعار زماني بر کيستي نويسنده تاثير مي‌گذارد که او، علاوه بر اسم واقعي‌اش يا نام ادبي‌اي که به واسطه‌اش شناخته شده، نام مستعار (يا نام‌هاي مستعار) ديگري را هم براي انتشار آثارش استفاده کند؛ و در اينجاست که با پديده کيستي‌هاي ادبي متعدد روبه‌رو مي‌شويم که باهم متفاوت و گاه حتي متناقض‌اند.     

     يکي از نکات جالبي که در بررسي رابطه‌ي کيستي نويسنده با نام مستعار به آن برمي‌خوريم اين است که در موارد بسيار شاهد تفوق کيستي ثانوي بر کيستي اصلي -‌يا به عبارت ديگر، غلبه حاشيه بر متن- هستيم.

  این مطلب در چارچوب همکاری انسان شناسی و فرهنگ و محله سینما و ادبیات منتشر می شود.

   

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

معرفی کتاب «مارکسیسم، قانون و دولت» پولانتزاس 
معرفی کتاب زندگی نئاندرتال ها از آغاز تا انقراض

Related Posts