ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

از پشت شیشه‌ها...

درباره رکن‌الدین خسروى

از سال۱۳۵۴ با گروه تئاتر دانشگاه صنعتى كار می‌کرد و اغلب سراغ  متن‌های «برشت» می‌رفت و همه این‌ها باعث شد كه شب اجرا نيروهاى پليس به داخل سالن دانشكده هنرهاى دراماتيك بريزند. «رکن‌الدین خسروى» توى حياط ايستاده بود. اصلاً وارد سالن نشد. دورتادور حياط دانشگاه را نيروهاى پليس گرفته بودند…

- متولد۱۳۰۸ در تهران
 -درگذشت ۲۶ دی ۱۳۹۵
- ۱۳۲۷: اخذ مدرك ديپلم ادبيات از كالج البرز
- ۱۳۲۸: ورود به دانشكده حقوق
- ۱۳۲۹: انصراف از دانشكده حقوق و ادامه تحصيل در دانشكده ادبيات
-  ۱۳۳۴: شركت در کلاس‌های تئاتر پروفسور «ديويدسن» در انجمن ايران و آمريكا
-  ۱۳۳۵: شركت در دوره آموزشى دكتر «محمدى فروغ»
-  ۱۳۳۶: همكارى با دكتر «فروغ» در تأسيس اداره هنرهاى دراماتيك
-  ۱۳۳۷: كارگردانى و اجراى نمايش «جايى كه صليب گذاشته شد» در اداره هنرهاى دراماتيك و ضبط تلويزيونى اين نمايش
-  كارگردانى و اجراى نمایش‌های «سايه دره» نوشته «ويليام سينگ»، «خاموشى دريا»، «پیک‌نیک در ميدان جنگ» و...
-  ۱۳۴۲: شروع همكارى با گروه تئاتر دانشگاه تهران و كارگردانى اين گروه و اجراى نمایش‌هایی ازجمله: پايان بازى (بكت)، آنتيگون (ژان آنوى) و... در همين سال از سوى اداره هنرهاى دراماتيك براى شركت در دوره‌های آموزشى بازيگرى و كارگردانى كانون تئاتر انگليس عازم لندن می‌شود.
-  ۱۳۴۷: كارگردانى و اجراى نمايش «از پشت شیشه‌ها» نوشته اكبر رادى در تالار ۲۵شهريور «سنگلج» و اخذ مدرك ليسانس از دانشكده هنرهاى دراماتيك
-  ۱۳۴۸: تدريس در دانشگاه هنرهاى دراماتيك
-  ۱۳۴۹: سفر به لندن براى تحصيل در رشته كارگردانى تئاتر در مدرسه «دراماسنتر» با رياست افتخارى «پيتر بروك»
-  ۱۳۵۲: بازگشت به ايران و كارگردانى و اجراى نمايش «لبخند باشكوه آقاى گيل» نوشته «رکن‌الدین خسروی»
-  ۱۳۵۴:شروع همكارى با گروه تئاتر دانشگاه صنعتى شريف و كارگردانى اين گروه.
-  ۱۳۵۶: تمرين نمايش «محاكمه ژاندارك» و توقيف آن توسط پليس
-  ۱۳۵۷: و كارگردانى و اجراى نمايش «سى روئه بان سى» مرده است» اثر آئول فوگارد در خانه نمايش اداره تئاتر
-  ۱۳۵۸: كارگردانى و اجراى نمايش «گوشه‌نشینان آلتونا» در تالار سنگلج
-  ۱۳۶۰: دعوت به پذيرش استعفا و بازنشستگى
-  ۱۳۶۷: كارگردانى و اجراى نمايش «تولد» اثر «آرمان گاتى» در تالار موزه آزادى
-  ۱۳۶۹: كارگردانى و اجراى نمايش «كوهولين» اثر «ويليام باتلريتيز» در فرهنگسراى نياوران
-  ۱۳۷۰: كارگردانى و اجراى نمايش «اديپوس» در تئاتر شهر
-  ۱۳۷۱: كارگردانى و اجراى نمايش «باغ آلبالو» در تالار «چهارسو» مجموعه تئاتر شهر
-  ۱۳۷۳: كارگردانى تله تئاتر «دشمن مردم» اثر «هنريك ايبسن» براى تلويزيون ايران
- ۱۳۷۵: مهاجرت به لندن


نمایش‌ها:
در ایران
جایی که صلیب گذاشته شد (۱۳۳۷(
سایه دره، نوشته: ویلیام سینگ
خاموشی دریا، نوشته: ورکور
پیک‌نیک در میدان جنگ، نوشته: فرناندو آرابال (۱۳۴۴(
کلبه‌ای در جنگل، نوشته: روبرت بروک (۱۳۴۴(
پایان بازی، نوشته: ساموئل بکت (۱۳۴۶(
آنتیگون، نوشته: ژان آنوی (۱۳۴۶(
حکومت زمان خان بروجردی، نوشته: میرزا آقا تبریزی (۱۳۴۷(
از پشت شیشه‌ها، نوشته: اکبر رادی (۱۳۴۸(
لبخند باشکوه آقای گیل، نوشته: اکبر رادی (۱۳۵۲(
سلام و خداحافظ، نوشته: آثول فوگارد (۱۳۵۳(
ابراهیم توبچی و آقا بیک، نوشته: منوچهر رادین (۱۳۵۴(
زیتون، نوشته: آرمان امید (۱۳۵۵(
محاکمه ژندارک، نوشته: برتولت برشت (۱۳۵۶(
سی زوئه بانسی مرده ‌است، نوشته: آثول فوگارد (۱۳۵۷(
گوشه‌نشینان آلتونا، نوشته: ژان پل سارتر (۱۳۵۸(
مرگ بر آمریکا! (۱۳۵۹(
کوهولین، نوشته: ویلیام باتلر ییتز (۱۳۶۹(
ادیپوس، اثر: سوفکل (۱۳۷۰(
باغ آلبالو، نوشته: آنتون چخوف (۱۳۷۱(
دشمن مردم، نوشته :هنریک ایپسن
تولد، نوشته: آرمان گاتی

در اروپا
همه عطرهای تابستان، نوشته: فرناندو آرابال
مده‌آ، نوشته:داریو فو
آوازه‌خوان طاس، نوشته: اوژن یونسکو
یادداشت‌های روزانه یک دیوانه، نوشته: گوگول
مرگ در می‌زند، نوشته: وودی آلن
سوزنبان، نوشته: خوآن خوزه آره اولاً
دعوت، نوشته: غلامحسین ساعدی


مريم منصورى: ۸صبح فردا، پايش را كه به حياط دانشگاه گذاشت، ديد تمام دانشجوها روى زمين نشسته‌اند. می‌گفتند اعتصاب کرده‌اند. ۱۵روز تمام. آن‌قدر كه از طرف دانشگاه به «رکن‌الدین خسروى» خبر دادند كه وزير فرهنگ و هنر، شخصاً براى بازبينى نمايش می‌آید.
يك ماه از آن شب می‌گذشت. شب اجراى «محاكمه ژاندارك» در دانشگاه هنرهاى دراماتيك كه نيروهاى پليس از اجراى آن جلوگيرى كردند. سال۵۶ بود. «سال‌های برگزارى شب شعر خوشه! در يكى از همان شب‌ها، قرار بود «سعيد سلطان‌پور» به دانشگاه صنعتى بيايد. من هم با بچه‌های دانشگاه هنرهاى دراماتيك به آنجا رفتيم كه نيروهاى پليس آمدند و آنجا را محاصره كردند. همه مردم در سالن بزرگ سرپوشيده آنجا بودند و تا صبح سرود می‌خواندند. چند نفر هم از كانون نويسندگان آمده بودند. مثل «به آذين» و «دكتر ساعدى» و... من هم آنجا بودم و رئيس دانشكده هم اين را فهميده بود»
از سال۱۳۵۴ با گروه تئاتر دانشگاه صنعتى كار می‌کرد و اغلب سراغ  متن‌های «برشت» می‌رفت و همه این‌ها باعث شد كه شب اجرا نيروهاى پليس به داخل سالن دانشكده هنرهاى دراماتيك بريزند. «رکن‌الدین خسروى» توى حياط ايستاده بود. اصلاً وارد سالن نشد. دورتادور حياط دانشگاه را نيروهاى پليس گرفته بودند و مدام به اين كارگردان اخطار می‌دادند كه به گروه بازيگران بگوييد هر چه زودتر، سالن را ترك كنند. هوا تاريك شده بود و ستارگان نمايان كه آخرين اخطار را دادند و «خسروى» به اين شرط قبول كرد كه هيچ ماشين پليسى در حیاط دانشگاه نباشد و به هیچ‌یک از بازيگران آسيبى نرسانند. نيروهاى پليس كه رفتند، تازه یک‌یک بازيگران را به خانه‌هایشان رساند و فردا صحن دانشگاه پر بود از دانشجوهايى كه روى زمين نشسته بودند، به نشانه اعتراض و پس از آن بود كه وزير فرهنگ و هنر وقت، تصميم گرفت خود به ديدن تئاتر بيايد و تمرین‌ها دوباره شروع شد. ساعت۶ عصر، پس از اتمام کلاس‌ها، در تالار دانشگاه تمرین‌ها شروع می‌شد. اما ديگر درهاى دانشگاه باز بود و هر شب، تمرین‌ها در سالن پر از تماشاگر انجام می‌شد. پس از يك ماه «تمرين ـ اجرا» حضرات براى بازبينى نمايش به دانشگاه نيامدند، بلكه گروه نمايش را به تالار وزارت فرهنگ و هنر دعوت كردند و درنهایت هم كار را رد كردند! اما خيل عظيمى، تمرین‌ها و اجراهاى هر شبه آن را ديده بودند.
و پس‌ازآن، آذرماه سال ۵۶ بود كه تمرین‌های نمايش «سيروئه بان سى مرده است»، اثر «آئول فوگارد» را با بازى «اكبر زنجان‌پور» و «بهروز بقايى» آغاز كرد و از فروردين ۵۷ به مدت دوماه و نيم، اين نمايش را در خانه نمايش اداره تئاتر روى صحنه برد.
و صدايش می‌خندد وقتى از فرازوفرودهاى اجراهاى تئاتر و اصلاً زندگی‌اش می‌گوید. از كودكى كه به خاطر مأموریت‌های پدر، از ۴ سالگى سفر را تجربه كرد. پدر افسر ارتش رضاشاهى بود كه در مدرسه آليانس «تنها دبيرستانى كه به زبان فرانسه تدريس می‌کردند» درس خوانده بود و شعرشناس و خطاط خوبى بود. با موسيقى آشنا بود و با اهالى موسيقى هم درآمد و شد بود كه «رکن‌الدین خسروى» از آن جمله به «تاج اصفهانى»، «ارسلان خلعتبرى» و «قمرالملوك وزيرى» اشاره می‌کند. مادرش از خاندان «سید محمد طباطبايى» از رهبران مشروطه بود و پدربزرگ پدرى از مجاهدين مشروطيت و پدر، افسر روشنفكرى بود از دوستان و ياران «سرهنگ فولادى» كه عليه رضاشاه كودتا می‌کند.
«رکن‌الدین خسروى» در تهران به دنيا می‌آید اما از ۴ سالگى به‌حکم مأموريت پدر، به بندرعباس منتقل شدند و پس از آن شيراز، تهران، بجنورد، تهران! یازده‌ساله بود كه در همين تهران، پدرش فوت كرد، پس خانواده در اين شهر ماندگار شد.
خاطره «خسروى» از بجنورد، برمی‌گردد به اواخر حكومت رضاشاه و روابط حسنه ايران و آلمان و لباس‌ها و اسلحه‌های نظامی‌ها كه به لباس‌های نظامی‌های آلمان شبيه می‌شد و در تهران، خاطراتش می‌رسد به حضور متفقين و هواپيماهايى كه از آسمان عبور می‌کردند.
كلاس پنج و شش ابتدايى را در خيابان بوذرجمهرى، درگذر مستوفى به اتمام رساند و پس‌ازآن به خاطر اقوام مادرى به تجريش آمدند و او تا سال ششم دبيرستان را در مدرسه شاپور تجريش گذراند و سال ششم را به هواى ديپلم ادبى به كالج البرز آمد.
همان سال‌ها كه تازه نوشتن را تجربه می‌کرد و دغدغه‌های شعر و تخيل و داستان و همراه با آن ، شوق عجيبى به وكالت داشت. شايد به خاطر محاکمه‌های «پزشك احمدى» معروف كه بسيارى از زندانی‌های سياسى دوران رضاشاهى را در زندان می‌کشت؛ «فرخى يزدى»، «ارانى» و … و «رکن‌الدین خسروى» در تمام جلسات محاكمه آن‌ها حضور داشت و مبهوت سخنورى وكيلى كه از تمام زندانی‌های کشته‌شده دفاع می‌کرد بود.
اتفاقاً به دانشكده حقوق هم رفت. اما فضاى داخل دانشكده با تصورات قبلی‌اش، يا شايد با آرمان‌هایش كيلومترها فاصله داشت. پس به دانشكده ادبيات آمد. آن زمان هم در صحن دانشگاه تظاهراتى انجام می‌شد. اما «رکن‌الدین خسروى» و دوستانش هم انجمن ادبى تشكيل داده بودند و او همواره می‌خواند و می‌خواند: «صادق هدايت»، «چخوف»، «گوركى»، «داستايفسكى»، «برنارد شاو»، همينگوى و البته نسل جديد شاعران، نيما يوشيج، اخوان، هوشنگ ابتهاج، سياوش كسرايى و … و گاه‌گاهی به يمن بلیت‌های رايگان يكى از اقوام به ديدن نمایش‌های لاله‌زار هم می‌رفتند، تئاتر «سعدى»، «نوشين»، «گرمسيرى» و … اما هيچ تصورى از رفتن به‌سوی تئاتر نداشت! اصلاً! ولى داستان می‌نوشت. داستان‌های كوتاه! و چه حيف كه بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ هیچ‌یک از اين داستان‌ها نماند. خودش می‌گوید: «بعضى از آن‌ها را خيلى دوست داشتم. از آن كارهايى بود كه می‌خواستم بعدها رويشان كار كنم اما حيف كه نماندند!» و هيچ اشاره‌ای نمی‌کند كه سوختند، جا ماندند يا گم شدند! هيچ!
 
در امواج سياسى فضاى آن سال‌ها، كسى به نام «عزيزى» از دوستان «خسروى»، دانشجوى زبان فرانسه بود كه در تئاترهاى لاله‌زار هم‌بازی می‌کرد و در مجله سنديكاى هنرمندان تئاتر، درباره استانيسلاوسكى مطلب می‌نوشت. شايد به يمن ارتباط با اين دوست «خسروى» شهامت ورود به فضاى تئاترى را پيدا كرد و پس از كودتاى ۲۸ مرداد، با جمعى از دوستان يك گروه تئاترى تشكيل دادند و در خانه يكى از دوستان، به بهانه نمايشنامه خوانى جمع می‌شدند كه البته آن جمع هم توسط نيروهاى انتظامى پراكنده شد.
اما در سال ،۱۳۳۴ پروفسور «ديويدسن» به ايران آمد و به تدريس تئاتر پرداخت و يكى از مراكز تدريس او، انجمن ايران و آمريكا بود كه اصلاً از طرف آن‌ها به تهران دعوت شده بود. مسئول فرهنگى ـ هنرى اين انجمن، دكتر «مهدى فروغ» بود.
دكتر «فروغ» در اولين ديدار با «خسروى« از مشكلات و سختی‌های كار تئاتر گفت و با اين همه «خسروى» در اين کلاس‌ها حاضر شد، هرچند كه نمی‌دانست پس از آن چه سرنوشتى خواهد داشت؟ در آن کلاس‌ها افراد ديگرى هم بودند، ازجمله «جعفر والى»، «بيژن مفيد»، «جميله شيخى» و …
در اين کلاس‌ها با سيستم استانيسلاوسكى، بداهه سازى، كار روى شخصيت، كارگردانى، زیبایی‌شناسی تئاتر، نورپردازى و … آشنا شدند و البته هنوز هم «خسروى» جزوه‌های آن کلاس‌ها را با ترجمه «دكتر فروغ» دارد.
پس از اتمام اين دوره به پيشنهاد تعدادى از آن افراد، دكتر «فروغ» کلاس‌ها را ادامه داد و مبناى تمرين و تجربه را بر پایه متن «پدر» اثر «آگوست استريندبرگ» با ترجمه خودش قرار داد. دكتر «فروغ» بر نظم و انضباط هنرپيشه، بيان، تنفس و... تأكيد بسيار داشت و يك كار را چندين بار دورخوانى می‌کردند. اما اين كلاس در نیمه‌راه تعطيل شد. پس از آن طى تماسى از سوى اداره هنرهاى زيبا از دكتر «فروغ» خواستند براى تأسيس اداره تئاتر، نمايش «پدر » را اجرا كند و اين نمايش، یک‌شب در تالار وزارت فرهنگ و هنر سابق به روى صحنه آمد.
در اين سال‌ها «خسروى » هم دانشگاه می‌رفت و هم در دبستانى در جنوبی‌ترین نقطه تهران تدريس می‌کرد كه دكتر «فروغ» ساختمانى را براى تشكيل اداره تئاتر در خيابان شاه‌آباد سابق اجاره كرد و پس از آن «خسروى » از آموزش‌وپرورش به اداره هنرهاى زيبا منتقل شد. روزهاى اول «خسروى » فقط در اتاق‌های خالى راه می‌رفت تا اينكه اين اداره تحت عنوان اداره هنرهاى دراماتيك، در سال۱۳۳۶ تشكيل شد و مكانى براى تحولات جديد تئاتر ايران و متن‌هایی از «بكت»، «پينتر» و... به روى صحنه آمد و فعالان تئاتر آن زمان ازجمله والى، نصيريان، انتظامى، عباس جوانمرد، جميله شيخى، فخرى خوروش، مهين شهابى و... آنجا مشغول به كار شدند.
اولين كارى كه «رکن‌الدین خسروى » در اداره هنرهاى دراماتيك كارگردانى كرد، نمايشنامه «جايى كه صليب گذاشته شد» يوجين اونيل با ترجمه «ايرج پزشك نيا» و با ترجمه «جمشيد مشايخى» و «پرويز فنى زاده» بود.
در سال۱۳۴۲ از طرف اداره هنرهاى دراماتيك براى شركت در کلاس‌های دوره‌ای آموزش بازيگرى و كارگردانى سازمان تئاتر انگليس عازم شد و پس از آن با تأسيس دانشكده هنرهاى دراماتيك در تهران، «خسروى» هم همراه با محمدعلى كشاورز، «ابراهيم مكى» و... بر سر کلاس‌ها نشست. البته از سال سوم، وى در همان دانشكده شروع به تدريس كرد. ابتدا به‌جای دكتر فروغ و سر کلاس‌های او و پس از اتمام دوره ليسانس به‌صورت مستقل به تدريس پرداخت.
در همين دوران بود كه با نمایشنامه‌های «اكبر رادى» آشنا شد و نمايش « از پشت شیشه‌ها» از دست‌نوشته‌های او را به روى صحنه آورد. پس از اجراى «از پشت شیشه‌ها» خسروى براى شركت در مدرسه «دراماسنتر» با مديريت افتخارى «پيتربروك» به انگلستان رفت.
«همه شهرت آن مدرسه، به خاطر استاد سوئدى به نام «يات ملكوم» بود كه در جوانى بالرين خيلى معروفى بود و تخصصش در حركت و كيفيت حركت انسان بود و کتاب‌های زيادى در اين زمينه نوشته بود. در انگليس تنها كسى بود که در اين زمينه تخصص داشت و درباره انواع حركات، حركت درونى، حركت بيرونى، شخصیت‌ها و رنگ حركات آن‌ها و... تدريس می‌کرد. البته كلاس بسيار سختى بود كه همه از آن كلاس می‌ترسیدند.»
به هر حال آن كلاس ۲۵نفره با ۸نفر در ترم آخر به پايان رسيد. با حضور «رکن‌الدین خسروى» يك خانم خارجى و ۶نفر هنرجوى انگليسى. معمولاً و افرادى از آژانس‌های بازيگرى در جلسات پایان‌ترم، حضور می‌یافتند تا با هنرجويان مستعد، قرارداد ببندند و البته پيشنهاداتى هم به «خسروى» شد اما وى بعد از اتمام تحصيلات بلافاصله به ايران بازگشت. پس از بازگشت، ديگر دكتر «فروغ»، رئيس اداره تئاتر نبود اما رئيس دانشكده هنرهاى دراماتيك بود خسروى پس از بازگشت نمايشنامه «لبخند باشكوه آقاى گيل » نوشته «اكبر رادى» را با حضور جميله شيخى، محمدعلى كشاورز، آذر فخر، محمد مطیع، منوچهر رادين، آهو خردمند و سهراب سليمى روى صحنه برد و پس از آن تمرين «محاكمه ژاندارك»  را با بچه‌های دانشكده هنرهاى دراماتيك؛ آزيتا حاجيان، بهروز بقايى، آرمان اميد، حسين هاتفى، جمشيد جهان زاده و... شروع كرد و...
پس از انقلاب نمايش «گوشه‌نشینان آلتونا» نوشته «ژان پل سارتر» را در تالار سنگلج به روى صحنه برد و در اواخر سال،۵۹ از سوى اداره تئاتر، دعوت به بازنشستگى و استعفا شد و ديگر كار نكرد.
تا سال‌های بعد كه «على منتظرى» به رياست مركز هنرهاى نمايشى منصوب شد و در برنامه‌ای در تئاتر نصر، از همه پیشکسوت‌ها دعوت به كاركرد و سال۱۳۶۷ «رکن‌الدین خسروى» تصميم گرفت نمايش «تولد» نوشته «آرمان گاتى» را به روى صحنه بياورد. ابتدا قرار بود تالار وحدت را در اختيار گروه قرار دهند. بعد وعده «چهارسو» را دادند و درنهایت به تالار موزه آزادى رسيدند. تالارى بدون تجهيزات نورى، آن هم براى نمايش درباره جنگ گواتمالا با بازی‌های نورى فراوان!
از سوى ديگر هنگام حملات جنگى بود و اين تالار هم به فرودگاه تهران نزديك. به همين خاطر همه چراغ‌ها خاموش بود و در آن تاريكى و برف شديد، «رکن‌الدین خسروى » مانده بود كه تماشاگران چگونه وارد سالن می‌شوند. حتى پیش‌بینی کرد که اگر كسى براى ديدن نيامد، كار را تعطيل كند. اما در همان شرايط، سالن پر از جمعيت بود و اين نمايش به مدت دو ماه به روى صحنه رفت. و پس‌ازآن اجراى «كوهولين» به مدت ۲روز در فرهنگسراى نياوران، اديپوس، باغ آلبالو و...
تا سال۷۵ كه به لندن مهاجرت كرد و هنوز هم به اين هجرت ادامه می‌دهد.
«ديگر وضعيت هم از نظر كار تئاترى مشكل شده بود و هم فضاى مناسبى براى آموزش و تدريس وجود نداشت. من هر نمايشنامه ايرانى را که براى اجرا پيشنهاد می‌دادم. رد می‌کردند و هميشه نگران اين بودم كه در اين شرايط چه می‌شود كرد.»
اما اين روزها هم، اگر در لندن تئاتر كار نمی‌کند. یادداشت‌هایش را جمع‌آوری می‌کند و دستى به سروگوش پژوهش‌هایش می‌کشد. دست‌نوشته‌هایی درباره بازيگرى تئاتر، كارگردانى تئاتر، تاريخ ادبيات نمايشى يونان، بنياد نمایش‌های آيينى و ترجمه‌های از داستان‌های كوتاه آمريكاى لاتين و افسانه‌های ژاپنى و...
و البته هنوز هواى تئاتر ايران را دارد و کتاب‌های منتشرشده در حوزه ادبيات نمايشى اين سال‌ها را دنبال كرده است.

***

در ۲۷ شهریور ۱۳۸۹، به همت انجمن بازیگران خانه تئاتر ایران مراسم بزرگداشتی برای خسروی با شرکت بازیگرانی چون اکبر زنجان‌پور، رؤیا تیموریان، بهزاد فراهانی، صدیق تعریف، بهروز بقایی و … برگزار شد.
انجمن سخن در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۱۲ مراسم بزرگداشتی با حضور پرویز صیاد، مجید بهشتی، پرویز جاهد، محمود کویر و … در دانشکده سواس لندن برگزار کرد.
یکی از سالن‌های تماشاخانه سه‌نقطه در تهران به نام رکن‌الدین خسروی نام‌گذاری شده است. این تماشاخانه در ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ با پیامی از خسروی افتتاح شد.



- این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷
- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده
-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید




  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

بحران آب در اصفهان (بخش دوم)
امنیت غذایی و ناامنی آبی

Related Posts