ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

شهر را از زیر پای مردم کشیده‌اند

مدیریت فضاي شهري چگونه به انفعال اجتماعی منجرمی‌شود؟

ليلا رزاقي: اخيرا در خبرگزاري‌ها خبري درباره زيرزميني‌شدن چهارراه گلوبندک منتشر شد؛ يکي از معروف‌ترين چهارراه‌هاي تهران که روزانه محل تردد بسياري از افراد از هر قشري است. موضوعي که از سوي مسئولان اجراي پروژه‌هایي از اين دست،  به‌عنوان راه‌حلي براي رفع مشکل شلوغي اين منطقه و سهولت حمل‌و‌نقل عنوان مي‌شود. با اين همه، پروژه‌هايي از اين دست را نمي‌توان تنها از منظر عمراني و تسهيل دسترسي مردم به حمل‌و‌نقل عمومي بهينه بررسي کرد. زيرزميني‌شدن فضاهاي پرتردد شهري اگرچه در ظاهر امر نشان‌دهنده بهبود فضاي حمل‌و‌نقل و دسترسي آسان‌تر شهروندان به مقاصد مورد نظرشان است، اما اگر اين موضوع را در کنار تأثير تعاملات اجتماعي بر شکل‌گيري جامعه مدني پويا و بانشاط قرار دهيم، آن وقت نقش مديريت هدفمند فضاي شهري بر کاهش تعاملات شهروندان با يکديگر روشن مي‌شود. چه آنکه اگر اين مسئله با رويکرد هدايت‌شده‌اي دنبال شود، مي‌تواند تأثير سوء خود را بر تعاملات اجتماعي به‌مثابه ابزار شکل‌گيري جامعه مدني قوي و مطالبه‌محور باقي بگذارد. بعد از ماجراي احداث زيرگذر ولي‌عصر، مورد گلوبندک، دومين پروژه تغيير فضاي شهري شهرداري تهران در سال‌هاي اخير است. اينکه زياد‌شدن تعداد اين پروژه‌ها در نهايت چه تأثيري بر جامعه مدني که محل تلاقي قشرهاي مختلف مردمي با هم است، مي‌گذارد و اشغال فضاهاي پرتردد شهري که به نوعي گلوگاه ارتباطي مردم از هر قشري است تا چه حد مي‌تواند به اتميزه‌شدن جامعه و در خودماندگي و در نهايت شکل‌‌نگرفتن نهادهاي مدني برآمده از درون مردم کمک کند، قابل بررسي است. در مصاحبه پيش رو با دکتر ناصر فکوهي، جامعه‌شناس و رئيس مؤسسه انسان‌شناسي و فرهنگ، به گفت‌وگو نشسته‌ايم تا نظر او را درباره تغيير فضاهاي شهري و تأثير آن بر کاهش تعاملات اجتماعي جویا شويم. فکوهي معتقد است: «هر بار که ما حضور اجتماعي مردم را در فضاهاي باز شهر سخت مي‌کنيم و فضاهاي بيروني را يا ناممکن يا نامطبوع، بايد انتظار داشته باشيم که کنش‌ها به سوي فضاهاي دروني بروند يا  ايجاد انفعال اجتماعي بشود.»


اخيـرا در خبـــرگـــزاري‌ها خبـري دربــاره زيرزميني‌شدن چهارراه گلوبندک منتشر شد؛ يکي از معروف‌ترين چهارراه‌هاي تهران که روزانه محل تردد بسياري از افراد از هر قشري است. اين مسئله تا چه حد مي‌تواند از منظر جامعه‌شناسي مديريت فضاي شهري مورد تحليل قرار گيرد. آيا اين فضاها براي جامعه ايراني نمي‌توانند همان «فضاهاي اميدي» باشند که ديويد هاروي هم از آن ياد مي‌کند؟


زماني که از يک اقدام مشخص در نقطه معلوم و دقيق از شهر صحبت مي‌شود، بايد بدون ترديد پرونده‌هاي کامل آن را بررسي کرد و سپس درباره‌اش نظر داد؛ چه در غير ‌اين صورت، صحبت‌هاي ما در آن مورد کارايي لازم و ارزش علمي و پژوهشي نخواهند داشت. موردي که شما از آن ياد مي‌کنيد و پيشتر هم در تهران انجام شده است، بايد به همين صورت در طرح‌هاي پژوهشي  بررسي شود. پيشنهاد ما در اين زمينه، هميشه آن بوده و هست که به صورت سيستماتيک نتايج طرح‌هاي انجام‌شده در اختيار همه قرار بگيرند تا بتوانند نيازهاي پژوهشي و اجرائي‌شان را از آنها بگيرند و احتمالا به فعاليت‌هايي در حوزه جامعه مدني در‌اين‌زمينه دامن زده شود، اما اينکه تا چه حد چنين موضوعي را مي‌توان مورد تحليل جامعه‌شناسي يا انسان‌شناسي قرار داد، با کارهايي که تاکنون انجام شده است، ظرفيت‌هاي بالاي مطالعات اجتماعي در طراحي شهري نشان داده شده و خوشبختانه شهرداري‌ها خود نيز هر چه بيشتر به اين نکته واقف مي‌شوند که تحت تأثير يک گفتمان مهندسي سطحي‌نگر، خود را به اقدامات مکانيکي و صرفا فني محدود نکرده و  اجازه دهند در همه برنامه‌هاي توسعه‌اي، طرح‌هاي ارزيابي و بررسي اجتماعي انجام شود.

اما نکته‌اي را در رابطه با نظريه هاروي مطرح کرديد که نياز به توضيح مختصري دارد. ديويد هاروي به‌مثابه دنباله‌روي مستقيم هانري له‌فور و نظريه «حق شهر» او و همچنين درک او از مفهوم «فضا» که آن را نه يک تماميت ثابت، بلکه پديده‌اي دائما در حال دگرگوني و  تغيير ساخت مي‌ديد و همچنين تحت تأثير نظر مارکس در مورد رابطه  فضا و زمان، نظر خود را مطرح کرده است. هاروي يک جغرافيدان است و نگاه او به  اقتصاد سياسي و علوم اجتماعي، به‌مثابه شايد بتوان گفت بزرگ‌ترين متفکر شهري نيمه دوم قرن بيستم، نگاهي است به شدت تأثير‌پذيرفته از مفهوم فضا. او به صورت دقيق اين موضوع را در کتاب‌هاي متعددي از جمله در  «پاريس، پايتخت مدرنيته»، «فضاهاي اميد» و «معماي سرمايه» مطرح کرده است و بازخواني بسيار  عميقي از رويکرد مارکسي به فضا و زمان مي‌کند.  هاروي نشان مي‌دهد درک عميق مارکس از آنکه زمان با شدت‌گرفتن در فرايند سرمايه‌داري فضا را تخريب مي‌کند، چيست و از اين رويکرد مارکسي، در دو  قالب «جهاني‌شدن» و «بدن»، نتايج بسيار کاربردي و  مهمي مي‌گيرد که براي آينده جهاني که در آن زندگي مي‌کنيم، اهميتي حياتي دارند.

با توجه به آنچه گفته شد ما بازگشت هاروي را به تز اساسي له‌فور در مورد «حق شهر» مي‌بينيم. شهر در اينجا با بهره‌بردن از انرژي اتوپيايي بايد دقيقا در جهتي معکوس با قرن بيستم عمل کند. اگر در آن قرن، شهرها فضا و چارچوب ازخود‌بيگانگي و به وجود‌آمدن رابطه فضايي- زماني براي  اسير‌کردن بدن  و تحميل يک زندگي خسته‌کننده و بي‌معنا صرفا براي تأمين مصرف هر چه بيشتر را مي‌ساختند، قرن بيست‌و‌يکم اگر اراده کافي وجود داشته باشد و اميد و اتوپيا بتوانند به کنش‌هاي اجتماعي تبديل شوند، به نظر او مي‌تواند روندي معکوس را آغاز و شهرها را به فضاهاي آزادي و رهايي‌يافتن بدن‌ها تبديل کند. اين امر بدون شک نمي‌تواند به ابتکار و با انديشه صرفا فناورانه انجام شود اما رابطه‌اي نزديک ميان معماران،  جامعه‌شناسان، جغرافيدانان و همه کساني که مي‌دانند چه خطراتي انساني را که اين‌گونه محيط زيست را تهديد مي‌کند، مورد نياز است.

با توجه به همين رابطه نزديکي که شما به آن اشاره کرديد، دستکاري و تغيير در فضاهاي شهري در جوامع در حال توسعه اصولا با چه اهدافي صورت مي‌گيرد؟ آيا در اين پروژه، نگرش حاکميت به باز يا بسته‌شدن جامعه مدني هم تأثير‌گذار است؟ معمولا سياست اين کشورها در تغيير فضاهاي شهري مبتني‌بر کدام الگوهاي مديريتي است؟
کشورهاي در حال توسعه، سياست يکساني در‌اين‌زمينه ندارند و بسته به دو عامل، ما با شرايط بسيار متفاوتي روبه‌رو هستيم  و البته اين دو  عامل به‌شدت به يکديگر وابسته هستند: نخست، رشد دموکراسي و آزادي در آنها و مسئوليت‌يافتن و پاسخگوشدن دولت‌ها که بايد خود را با  وضعيت بهتر شاخص‌هاي  توسعه انساني (شاخص‌هاي سازمان ملل) نشان دهند و با کاهش فساد اداري و سياسي، زمينه را براي توسعه فراهم کنند. در کنار اين عامل، ما بايد ببينيم تا چه اندازه جامعه مدني رشد کرده است و براي اين کار، شاخص اصلي و اساسي که مي‌توان بر آن تکيه زد، شمار و ميزان نفوذ سازمان‌هاي غيردولتي  و مطبوعات و نهادهاي مدني هستند که در حوزه قدرت قرار ندارند؛ البته بسياري از شاخص‌هاي مربوط به رشد جامعه مدني در  شاخص‌هاي توسعه انساني جاي داده شده‌اند اما رصدکردن جامعه از به صورت کيفي و کمي به‌وسيله مطالعات اجتماعي و فرهنگي  مي‌توانند بسيار بيشتر به ما کمک کنند که مسائل را درک کنيم. وضعيت اقليت‌ها، مخالفان،آزادي‌هاي بيان و  سبک‌هاي زندگي و ميزان دخالت دولت‌ها در زندگي مردم به‌ويژه در زندگي خصوصي آنها، در‌اين‌زمينه گويا هستند. رابطه فضاهاي عمومي و خصوصي و چگونگي تعريف اينها و روابط فضايي و زماني آنها مواردي هستند که ما به آنها توجه مي‌کنيم. اين موضوع همين‌طور خود را در شاخص‌هايي همچون ميزان رضايت يا عدم رضايت از زندگي، نشاط و شادي، نرخ مهاجرت (درون و برون‌کوچي) و حتي در برخي از شاخص‌هاي خشونت‌بار مانند ميزان جرايم و  کنش‌هايي همچون خودکشي و پرخاشگري‌هاي  فيزيکي يا رواني نشان مي‌دهند. مصرف مواد مخدر،  الکل، روانگردان‌ها و داروهاي آرام‌بخش و وضعيت بهداشت و بيماري‌ها گوياي شاخص ديگري براي اندازه‌گيري و درک وضعيت يک جامعه از اين ‌نظر هستند. بايد توجه کرد که فضا از بدن شروع مي‌شود و در قالب يک پهنه بزرگ سرزميني تداوم مي‌يابد.

حال با آنچه گفته شد، بايد درک کرد کشور‌هايي که ما امروز به‌عنوان «در حال توسعه» در جهان داريم، بسيار با يکديگر متفاوت هستند و در بسياري از آنها پروژه دولت - ملت به‌گونه‌اي که استعمار  ادعا مي‌کرد، بايد پياده شود با شکست روبه‌رو شده و در برخي نيز تا حدي پيش رفته است و از اين رو، هر اندازه  پيشرفت اين پروژه و ساخته‌شدن نهادهاي مدني و دولتي و  مشارکت اجتماعي و اعتماد‌سازي بيشتر شده باشد، ما با تصميمات بهتر و عقلاني‌تري درزمينه شهر نيز روبه‌رو مي‌شويم. معمولا بالارفتن عقلانيت در نهادها و کنشگران، خود را در بهبود طراحي شهري نشان مي‌دهد اما توجه داشته باشيم که شهرها به‌ويژه شهرهاي جهان‌سومي که تا مدت زیادی قارچ‌وار بزرگ شده‌اند،  به‌سادگي  قابل تغيير نيستند اما  تصميم‌گيري‌هاي درست مي‌تواند  دست‌کم  شدت آسيب‌ها را کاهش داده و به‌تدريج چرخه‌هاي سالم‌ساز  ايجاد کند؛ بنابراين عموما ما با دو موقعيت در دو سوي  اين  برنامه‌ريزي‌هاي شهري و با تعداد بسيار زيادي  موقعيت‌هاي بينابيني سروکار داريم. در يک‌سو هرج‌ومرج مطلق ديده مي‌شود و عدم برنامه‌ريزي در طراحي شهري و رهاکردن فضا‌ها به حال خود که نتيجه‌اش به‌وجودآمدن شهرهاي پرآشوب، خطرناک، غير‌قابل تحمل، آلوده، زشت و بي‌در و پيکر است و اين وضعيتي است که براي مثال در بخشي بزرگ از آمريکاي‌مرکزي و جنوبي (به‌جز تا حدي در کشورهاي ثروتمند آن) وجود دارد يا در آفريقا اغلب با همين وضعيت روبه‌رو هستيم و  در سوي ديگر، برعکس  عقلانيت توانسته تا حد زيادي پيش رود، بنابراين طراحي شهري نيز  رشد کرده و مردم در وضعيت بسيار بهتري زندگي مي‌کنند؛ اين وضعيتي است که ما در  بسياري از شهرهاي هند مي‌بينيم که باوجود فقر توانسته‌اند حداقل‌ها را فراهم کنند. همين‌طور در آسياي جنوب‌شرقي در کشورهاي‌هايي مانند اندونزي، فيليپين، مالزي و همين‌طور در پهنه‌هايي مانند کره‌جنوبي و هنگ‌کنگ و بخش‌هايي از چين که در بين اين دو نيز وضعيت‌هاي بينابيني وجود دارد.

معمولا مديران و مسئولان حوزه عمران شهري، مواردي از اين دست را با توجيهاتي همچون بهبود وضعيت عبور و مرور مردم، بهره‌مندي از امکانات بهينه حمل‌و‌نقل و در نتيجه کاهش حجم ترافيک شهري توجيه مي‌کنند به نظر شما اين استدلال‌ها تا چه حد قابل پذيرش هستند؟

اين استدلال‌ها در اغلب موارد،  ساده‌ترين و پيش‌پاافتاده‌ترين دلايلي هستند که حتي در حوزه فناوري مي‌توان مطرح کرد و حتي در اين موارد، زماني  مي‌توان چنين استدلال‌هايي را پذيرفت که فرض را بر عقلاني‌بودن و قابل پيش‌بيني‌بودن رفتارهاي  کنشگران اجتماعي بگذاريم  که مي‌دانيم در ايران اغلب اين‌طور نيست و  ما بيشتر با رفتارهاي غير‌عقلاني، احساسي، عاطفي و حتي نوعي گريز  تعمدانه و دورزدن  لجوجانه قانون، سروکار داريم و از اين رو، به گمان من اين استدلال‌ها  که ممکن است افراد غير‌متخصص و به‌‌ویژه کساني که مسئله را در عمق و گستره‌هاي اساسي‌اش نمي‌شناسند، قانع کند، نمي‌توانند در برابر  انتقادهاي جدي اجتماعي و فرهنگي دوام بياورند. امروزه اصولا حتي در کشورهايي که  داراي عقلانيت و  رفتارهاي  بسيار مدني هستند، برنامه‌ريزان و طراحان شهري فقط فرض را بر يک رفتار کاملا قابل پيش‌بيني و  دقيقا منطبق بر خواسته‌هاي خود نمي‌گذارند و سعي مي‌کنند ابتکار و  عرصه خيال خود را گسترده‌تر کرده و  به موضوع، با آينده‌نگري و با استفاده از رويکردهاي اجتماعي و فرهنگي نگاه کنند تا موفقيت بيشتري در تغييري مثبت در سطح طراحي شهري داشته باشند.

اين‌گونه پروژه‌ها تا چه حد از سوي مديريت فضاي شهري از سوی حاکميت مورد توجه است؟ درواقع آيا اين مسئله هدايت شده است يا حاکميت بدون درنظرگرفتن اين موارد، اقداماتي از اين دست را در توسعه شهري مدنظر دارد؟


بستگي دارد چه سطحي از حاکميت را مد نظر داريد. در کشوري همچون ايران که درگير مسائل بسيار جدي و سختي  همچون امنيت بين‌المللي، تحريم‌هاي اقتصادي،  شکاف‌هاي اجتماعي و  فرهنگي عميق و ... است، گمان نمي‌کنم طراحي شهري و به‌ویژه طرح‌هايي از آن نوع که نام برديد، دغدغه مديران حتي رده مياني باشد و شايد در رده‌هاي پايين، این مسئله بيشتر مطرح باشد. گاهي اوقات نيز متأسفانه مسئله بر سر فساد است و علاقه‌مندي‌هايي که نشان داده مي‌شوند و  اصرار بر يک برنامه، انجام يک پروژه،  ايجاد يک تغيير فيزيکي در شهر  اصولا فقط مبناي سودجويي دارد و روشن است هر اندازه آزادي‌ها و جامعه مدني و ابزارهاي اساسي آن يعني مطبوعات، رسانه‌ها و امکانات مشارکت عمومي گسترده و مستقيم بيشتر باشد و توسعه به صورت بهتر و گسترده‌تري  توزيع و  رشد متناسبي را کرده باشد، امکان جلوگيري بيشتري از اين‌گونه موارد وجود دارد و از‌سوي‌ديگر به نظر من بايد علاقه‌مندي و توجه رده‌هاي بالايي مديريت را نيز به موضوع‌هايي از اين دست جلب کرد. زندگي روزمره و تجربه روزمرگي در جهان امروز يکي از مهم‌ترين زمينه‌هايي است که مي‌تواند ايجاد شور و نشاط و  انرژي مثبت  يا برعکس انفعال و خاموشي و سردي  در جامعه کند و هيچ قدرت سياسي نمي‌تواند اين امر را ناديده بگيرد.

اشغال فضاهاي پرتردد شهري که به نوعي گلوگاه ارتباطي مردم از هر قشري است تا چه حد مي‌تواند به اتميزه‌شدن جامعه و در خودماندگي و در نهايت عدم شکل‌گيري نهادهاي مدني برآمده از درون مردم کمک کند؟

هر بار ما حضور اجتماعي مردم را در فضاهاي باز شهر، سخت مي‌کنيم و فضاهاي بيروني را يا ناممکن يا  نامطبوع، بايد انتظار داشته باشيم يا کنش‌ها به سوي فضاهاي دروني بروند يا  انفعال اجتماعي ايجاد بشود.  فضاهاي دروني بسته ‌به فرهنگ به شکل‌هاي مختلفي  ايجاد مي‌شوند و يکي از مهم‌ترين  نکات در‌اين‌زمينه نيز  رابطه‌اي اقليمي و آب‌وهوايي است؛  برای مثال در شمال اروپاي‌‌غربي، پهنه‌هايي مانند آلمان، شمال فرانسه، بلژيک و اسکانديناوي،  فضاهاي دروني بسيار بيشتري  شکل گرفته‌اند؛ زيرا به‌دليل سردي و  ناممکن يا سخت‌بودن، تجمع در فصول طولاني سرد،  نياز به  اين اجتماعي‌بودن از بين نمي‌رود بلکه به درون منتقل مي‌شود و  برعکس در کشورهاي جنوب اروپا همچون ايتاليا، فرانسه، اسپانيا، پرتغال و يونان، مي‌بينيم ميزان فضاهاي بيروني بسيار زياد است، چون فصول گرم  طولاني وجود دارد و  حتي فضاهاي بيروني شب نيز بسيار زياد هستند و همين را درباره شهرهاي ساحلي مي‌توان گفت عموما فضاهاي بيروني را تقويت مي‌کنند.  از اين رو  اينکه ما خواسته باشيم فضاهاي بيروني يا دروني را تقويت کنيم فقط به خود ما بستگي ندارد اما هر کشوري بنابر هويت‌ها و نيازهاي خود بايد سياست‌هايي در‌اين‌زمينه هم داشته باشد.  يکي از مشکلاتي که در ايران با آن مواجه هستيم، اين است که مسئولان به‌خوبي از ناممکن‌بودن پروژه يکسان‌سازي سلايق و  رابطه کنشگران با يکديگر و با محيط و  تفاوت ذهني و رفتاري آنها مطلع هستند، سعي مي‌کنند با  دستکاري فضا اين مشکلات را حل کنند. يعني برای مثال  ده‌ها سال است، ما هنوز شهر شب نداريم و ساعت 12 همه چيز تعطيل مي‌شود يا اينکه با زور يا با ايجاد  محدوديت‌هاي قانوني،  برخي از فعاليت‌ها و کنش‌ها در شهر را به  کارهاي بسيار سخت تبديل کرده‌ايم. مباحث مربوط به  برگزاري کنسرت در همين امسال يا شيوه مديريت شهرهاي موسوم به زيارتي و  سياحتي را مي‌توانيم به‌عنوان يک شاهد بگيريم.  همين را مي‌توان درباره اينکه تا چه اندازه بايد کنشگر اجتماعي در کدام رفتارهايش در شهر آزاد باشد يا نباشد، گفت. همه اينها را بايد در فضايي آرام و به دور از تنش و با مديريت‌هاي قوي و  با ديد بلند بررسي و برايشان راه‌حل‌هاي فناورانه و درعين‌حال فرهنگي و اجتماعي يافت و نه راه‌حل‌هاي  «دم‌دستي»  که  در اغلب موارد اصولا راه‌حل نيستند و خود به مشکلات جديدي دامن مي‌زنند.

تغيير وضعيت فـضاي شـهري در نهايت چه اثري  بر شکل‌گيري يا ممانعت از شکل‌گيري جامعه مدني پويا و بانشاط خواهد گذاشت؟

همان گونه که گفتم، يک جامعه بانشاط،  پويا و  فعال را فقط مي‌توان در شهري به‌وجود آورد که خود اين مشخصات را داشته باشد وگرنه  نوعي خمودگي، انفعال،  دلسردي و  انرژي منفي از شهر به کنشگران و از کنشگران به شهر منتقل خواهد شد و از آنجا که جمعيت کشور ما در اکثريت بزرگ آن از جوانان يعني از کنشگراني  تشکيل شده که نياز به شادي، نشاط، شور و  پويايي در ذات طبيعي‌شان است، کار مي‌تواند به سوي انحرافات اجتماعي  يعني رفتارهاي ناهنجار، اعتياد، بالاگرفتن خشونت و ساير رفتارهاي آسيب‌زده و آسيب‌زا برود و همين‌ها شهر را نيز بيشتر به سوي قهقرا و چرخه‌هاي ويرانگر مي‌برد اما اين امر، به هيچ عنوان ناگزير و غير‌قابل  جبران نيست و بايد تلاش کرد که استدلال‌ها و عقلانيت‌را آن‌قدر مورد تأکيد قرار داد و آن‌قدر درباره آنها بحث و در رفتار خود به آنها عمل کرد که بتوانند در نظام  کنشي يک شهر و  رفتار شهروندانش به واقعيت تبديل شده و دروني شوند. پس از دروني‌شدن اين کنش‌هاي عقلاني، بدون شک به‌سادگي نمي‌توان آنها را تغيير داد اما پيش از آن، شهر و کنشگرانش مي‌توانند دوره‌هاي طولاني خمودگي و انفعال و در نتيجه موقعيت‌هاي خطرناکي را در تنش و فروپاشي تجربه کنند.


 ناصر فکوهی  درخصوص مدیریت فضای شهری و تشابه  آن با نظریه هاروی درباره فضاهای امید می‌گوید: اصل بحث هاروي آن است که تراکم زمان براي سرمايه‌داري به‌مثابه عاملي براي بالا‌بردن حاشیه سود عمل مي‌کند و در اين ميان انسان‌ها و محيط زيست هستند که ضربه مي‌خورند. در نتيجه جهاني‌شدن را اگر در مفهوم «سرعت‌يافتن» مبادلات ببينيم، اين مبادلات وقتي در خدمت سرمايه‌داري قرار مي‌گيرند، مي‌توانند امکان فناوري آن سرعت‌يابي را فراهم کرده و به اين‌ترتيب چرخه‌هاي باطلي ايجاد مي‌شود که در آن انسان‌ها به سمت تخريب هر چه بيشتر محيطي که در آن زندگي مي‌کنند، مي‌روند و اين تخريب به زندگي روزمره، محيط بلافصل آنها، شهر و سرانجام به بدن آنها مي‌رسد. اين يک خوانش جديد از نظريه «ارزش اضافه» مارکس است که هاروي از آن الهام مي‌گيرد. حال وي در برابر کساني که شانسي براي ادامه جهان و سراشيب سقوطي که سرمايه‌داري در اين دنيا ايجاد کرده است، نمي‌بينند، موضوع «فضاهاي اميد» يا «فضاهاي اتوپيا» را  مطرح مي‌کند: اميد و اتوپيا از نظر او مثل موتورهايي مي‌توانند عمل کنند که ما را از سقوط بزرگي که سرمايه‌داري برايمان تدارک ديده است، نجات دهند، اما به صورت محسوس اين امر در شهر، با تغيير طراحي شهري و ريتم در  زندگي روزمره و رابطه زمان- فضا در آن قابل انجام است، تا به این وسيله بتوان بدن را از تار و پودهايي که آن را اسير «مصرف» کرده است، نجات داد.


این گفتگو را روزنامه وقایع اتفاقیه  انجام شده و روز 10 مهر 1395 منتشر شده است.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

سرزمین های پاره- چگونه دنیای عرب از هم گسیخت. ب...
«کهنه کتاب»

Related Posts