ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

هنر معاصر (بخش چهارم، قسمت سوم)

ایو میشو، ریموند مولن  برگردان سام محتشم

واژه‌ی «معاصر» در دو معنی تعریف می‌شود. در تعریف متداول، بر آنچه دلالت می‌کند «که به دوره‌ی ما راجع است»، بدون ارزش دیگری مگر برای هم‌باشی با اکنون: جهانِ معاصر، از روی این تعریف، جهانی ست که در آن می‌زییم. با اهمیّتي بحث‌انگیز که مشخص‌کردنِ فرقي را نه صرفاً زمانی که هم‌چنین فرمی و ماهیّتی در نظر دارد، از سوی دیگر «معاصر» ابزارِ ایده‌یِ قدرتِ نفوذ و تناسبِ خاص می‌شود در تقابل با آنچه پیش‌پاافتاده یا، بدتر، قدیمی است. در این مفهومِ بحث‌انگیز، ‌انگاره‌ی هنر معاصر به سال‌های 1980 برمی‌گردد. بیش‌تر به‌طورمنحصر با هنرهای دیداری، موسیقی و حوزه‌هایی مطابقت دارد که آنجا فرم‌های خاصی می‌نمایند فعلیّتِ شایان توجهی دارند.

.5 بازارِ هنرِ معاصر

درطیِ سال‌های 1980، ارزش‌های هنریِ هنر معاصرِ به‌اصلاح بین‌الملل در دلِ جهانِ هنریِ غرب تعریف شدند و بر اساسِ سلسله‌مراتب سازمان‌دهی، که نمونه‌اي کاملاً خاصِ برهم‌کنش‌های موجود میان حوزه‌ی فرهنگی و بازار را فراهم آورده است. در حوزه‌ی فرهنگی ارزیابی‌های زیباشناختی به‌وجود آمده و بازبینی شده اند. در بازار معامله‌ها تحقق و قیمت‌ها افزایش یافته اند. درحالی‌که هرکدام سیستم خاص خود را در تثبیتِ ارزشِ هنری در دست دارند، این دو شبکه نسبت‌هایي را با وابستگی شدید حفظ می‌کنند. حال طرحِ تحلیلِ تحولِ این نسبت‌ها را با توجه به بافتارهای نویِن سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌کنیم. اثرهای جهانی‌شدنِ عرصه‌ی هنری و مالی‌گرایی فزاینده‌درباب ساختارها و طرزِ کار بازار هنر کدام هستند؟ امروز کدام نسبت میان ارزشِ اقتصادی و ارزشِ زیباشناختی، در جامعه‌‌اي منطبق با تفوق‌های ارزش‌های اقتصادی موجود است تاجایی‌که بتوانیم از خود پرسید آیا شدنی ست که هنر نگرانی آن دسته از افرادی باشد که خریدار هستند و، تا حدودی، نیز آنهایی که هنر را مجزا از مفهوم مالی‌اش می‌فهمند؟ برای اینکه بتوانیم پاسخی به این پرسش‌ها داده باشیم، بر آن می‌شویم که به بحث تقسیم‌بندی بازارِ موقوفه به هنر معاصر تقدم دهیم که گریزهای نظریش معرف آغاز سده‌ی بیست-و-یکم بوده اند.

. جهانی‌شدنِ بازار

مجموعه‌دارانِ بین‌المللی

در میان مجموعه‌دارانِ مهمْ پسندسازان (taste-makers)، مجموعه‌داران «حرفه‌ای» جذب می‌شوند، که از آن بابت شارل ساعتچی (Charles Saatchi)، موسس تبلیغات لندن نمونه‌ی ست عالی. اوست که، با حمایت سازمان‌دهی‌شده‌ی گالری‌ها و حراجی‌خانه‌ها، با درنظرگرفتنِ تبلیغ و شناساییِ سیل‌های متوالیِ هنرمندان از کارنماهایی هم‌چون یانگ بریتیش آرتیستس (1992) [Young British Artists] و سِنسیشن (1997) [Sensation] موافق است. راه‌بردش در خریدِ بخشِ عمده‌یِ تولیدِ هنرمندي برآینده از لحظه‌اي مفروض خلاصه می‌شود و نیز در تضمین بین‌المللیِ دیدارپذیریِ رسانه‌ای و تجاریش. در سال‌های 2000، سایت‌اش را برای هنرمندانِ چینی به‌راه انداخت. مجموعه‌داران بسیار ثروتمند – توسعه‌دهندگانِ دارایی‌های منقول، بانکداران، مدیرانِ صندوق‌های تامینی، صنعت‌های لوکس، نوکیسگانِ «شبکه‌ی اقتصادی»، ارتباطات و صنعت‌های سرگرمی و غیره. – آنچه را می‌خرند که، در جهانِ کنونیِ هنر، «نشانه‌ی پیروزی» قلمداد می‌شود، یعنی کارهایِ برجسته‌ی سده‌ی بیستم و کارهایِ «ستارگانِ» امروز. دیگران، یا همان‌ها، به سرمایه‌گذاری‌های سوداگرانه واکنش نشان می‌دهند که بنابر ارزش‌های پدیدآینده مطرح هستند. مجموعه‌داران «دنباله‌رو» که شمار جریان را در بازار درنظر دارند، در فرضیه‌ی دگرگونیِ شرایط یا مُد، دوبرابر ضرر می‌بینند.

مگا- یا گیگا-مجموعه‌داران – همان‌طورکه امروز آن‌ها را در رسانه‌ها نشان می‌دهند – قادرند به تضمینِ نقش‌های همه‌ی بازیگرانِ دیگرِ جهان و بازارِ هنر، به‌جز هنرمند. مانند تاجران می‌فروشند و می‌خرند. کارنماها را بانام کیریتور سازمان‌دهی می‌کنند. موزه‌های موجود را پرُبار می‌کنند یا با نام‌شان نهادهایی را راه می‌اندازند، که به‌سبب ذوق عامه‌پسندشان، بی‌شباهت به موزه‌های هنر معاصر نیستند. همان‌طورکه بدین‌شکل در بدنه‌بندیِ فضایِ اقتصادی و فضایِ فرهنگی جا می‌گیرند، در سلسله‌مراتب‌بندیِ ارزش‌های زیباشناختی سهیم می‌شوند. با داوری‌هایشان، اثري بر گلچینِ هنرمندان و بر جریانِ زندگی‌هایشان می‌گذارند.

منطقِ بازار و آینده‌نگری‌هایشان بر آن‌ها تحمیل می‌شود درست همان‌طورکه بر همه‌ی سخن‌گویان. مجموعه‌داران نمی‌توانند، مانند دیگر بازیگرانِ جهانِ هنر، از به‌کارگرفتن اطلاعات درمورد قیمت برای ارزیابی کاری‌اي از نظر هنری چشم‌پوشی کنند. هر چه نسبت روان‌شناختی باشد که بزرگترین مجموعه‌دار کنونی با هنر حفظ کرده، محکوم به بُردِ دو شرط‌‌‌بندی ست، که تا حدودی هم به‌هم وابسته: یکی در موردِ ارزشِ زیباشناختی، دیگری درمورد ارزشِ مالی، هر کدام از آن دو باید متقابلاً تضمینِ دیگری باشد.

از سرخوشی تا بحران

از ژوییه‌ی 2002 تا ژانویه‌ی 2008، بازارِ هنر معاصر با افزایش سوداگرانه‌ی منحصری نسبت به هفت سال پیاپی در افزایش قیمت‌ها (بیش از 80 درصد) آشنا شد. اوجِ سوداگری در ابتدای سال‌های 2008 بود. باوجودِ بحرانِ 2007 در بازارهای بورس، بازارِ هنر تا پاییزِ 2008 دوام آورد. مطالعه‌های اقتصادی، هم‌چنین ارتباطي میانِ نوسان‌های بازارِ هنر و نوسان‌های بازارهای بورس، جابه‌جایی‌اي حول-و-حوشِ شش ماهه را به‌واقع بررسیدند. از پایانِ 2008 و در طول 2009 است که اصلاحي جدی در بازارِ هنر معاصر، در بخش مبهم‌تر، سوداگرانه‌تر و فرّارترِ بازار ایجاد شده است.

افزایش معامله‌ها و خریدهای روزافزون به‌واسطه‌ی اثرهایِ آماده‌سازی و مُد یا با گیرایی متظاهرانه‌ی قیمت‌های سرسام‌آور، در دوره‌ی سرخوشی، قیل‌وقال نشانه‌ها را به راه انداخته و در قطع ارتباط میان قیمت‌های پراتیک‌شده‌ی بازار در طولِ سلسله‌ی بازخریدها و ارزش هنریِ اَصیل سهیم شده است، بدین‌شکل به ساختِ حبابِ نظری معطوف است که انفجارش پیش‌بینی‌پذیر. با بحرانِ اقتصادی و مالی و با پس‌گیری متوالیِ تقاضا ایجاد شده است. فرصت‌های تازه از دست رفته، بانک‌ها از دادن اعتبار به خریداران دست کشیده اند، کمک‌های مالی مردمی کاهش یافته، و بدین‌شکل دارایی‌هایِ بنیادها و موزه‌ها درنظر گرفته می‌شوند.

قیمت‌ها افت می‌کنند همان‌طورکه شمارِ فروش‌نرفته‌ها افزایش می‌یابند. این امر به‌ویژه بر فوق‌ستارگانِ بازارِ جهانی بسیار تاثیر گذاشته است: جف کونز، تاکاشی موراکامی، سوبوُد گوپتا، ژانگ کسائوُگانگ و، نمونه‌ی عالی‌تر، دَمیِن هِرست. 15 دسامبر 2008، گوساله‌ی سامری (Veau d’or) رکوردي صعودی را برای هنرمند معاصر در زمانِ حراجی به ارمغان آورد درست در همان روزی که ورشکستگی بانکِ برادرانِ لهمن (Lehmann Brothers) اعلام شد. بازارِ هِرست بلافاصله به‌شدت افت کرد: 75 درصدِ نقاشی‌ها زمانِ حراجی‌های نیویورک در نوامبر بی‌ارزش شدند و قیمت‌ها در سه ماه تا 20 درصد پایین آورده.

از 2009، حراجی‌خانه‌ها راه‌بردهای تازه‌اي را فراهم دیدند. با کاهش قیمت محدوده‌های ارزیابی‌شان را بازبینی کردند، آخرین‌بهاها را کاهش داده، به عرضه‌ی گارانتی‌ها پایان داده، مگر اینکه به کارهای استثنایی کششِ سرمایه‌گذاری مطمئن را داشته باشند. کارهای پُر سود ازنظر مالی در بازار معرفی ‌شدند. بازاریابیِ عرضه در کشورهای مختلف با هنرمندهای جوانی‌اي جرح و تعدیل ‌شد که نسل‌شان با نسلِ مجموعه‌دارانِ جوانِ آماتوری تلاقی یافته، که خوش‌اقبالی‌شان را اغلب مدیون اینترنت اند، و شیفته‌ی معاصریّتِ هنری و/یا سرمایه‌گذاران با قدرت. بازیگرانِ فرهنگی، بالاخص اعضای جدیدِ کمسیونِ استخدام نمایشگاه بین‌المللی و بازیگرانِ اقتصادی «حقه‌های» هنری ناشناخته یا نسبتاً استثمارشده را می‌یابند یا به آن ارزش می‌دهند. برای نمونه، هنرمندانِ بومی کشورهای افریقای سیاه که در قاره‌ی افریقا فعالییت دارند (ازجمله شری سامبا (Chéri Samba) که در کینشاسا زندگی و کار می‌کند)، تا کنون نسبت به هنرمندهای مهاجر در ایالات متحده و بریتانیای کبیر کم اهمییت جلوه کرده اند، و هم‌چنین تکوینِ آکادمیک‌مآبِ آنگلو-ساکسون را متحمل شده. نمایشگاه‌های مادرید و میامی در 2011 مکان وسیعی را صرفِ هنر لاتینی-امریکایی کردند. پنجاه-و-چهارمین دوسالانه‌ی ونیز (2011) برای نخستین بار پذیرای کشورهای آندورا، عربستان سعودی، بحرین، بنگلادش، مالزی و رواندا شد. جمهوری دموکراتیکِ کنگو و هند پس از وقفه‌اي دراز دوباره به دوسالانه‌ی ونیز باز گشتند. عرصه‌ی هنری جهان در مکان‌های بی‌شماری برای آفرینش آشکار شده، که برای بدل‌شدن به مکان‌های تبادل‌های گنجانده‌شده در بازار جهانی‌شده ایجاب می‌شود. در میانه‌ی 2009،  قیمت‌ها که در 2006 بالا رفته بود  روی‌هم‌رفته بازیافته‌شدند و از افزایش‌یافتن باز نایستادند. در 2010، متوجّه شدیم که پتانسیل تقاضای جهانی نوسازی شده در عین حال که جهشي جغرافیایی در بازار به وجود آمده است. شمار میلیاردهایِ جهان به فرادست‌ترین شمار از میانه‌ی سال‌های 1980 رسیده است، به‌احتمال این شمار 1،210 باشد. ناحیه‌ی آسیا-اقیانوسیه از 234 میلیاردر به 332 میلیاردر تنها در یک سال (بنابر رتبه‌بندی فوربس در 2011) جهش داشته است. استاتیک‌های موجود در Artprice.com نشان می‌دهند که، درخصوصِ تولیدهای حراجی‌های هنرِ معاصر 2009-2010 (15 کشور برتر)، ایالات متحده در راس قرار دارد (285,5 میلیون دلار)، چین در مقام دوم (178,8 میلیون دلار)، بریتانیا سوم (157,7 میلیون دلار)، فرانسه چهارم (22,2 میلیون دلار). اگر ناحیه‌ی آسیا را در مجموع‌اش (چین، تایوان، کُره‌ی جنوبی، سنگاپور و ژاپن) در نظر بگیریم، شمارِ حجم معامله‌ها بیش‌تر از شمارِ ایالات متحده است (Artprice.com). هونگ کونگ به سومین پایتختِ جهانی حراجی پس از نیویورک و لندن و پیشاپیش پاریس مبدل گشته است. کامیابیِ این پردیسِ هنری، مالی و مالیاتی، مجزا از القایِ اخیرِ حراجی‌خانه‌های بزرگ آنگلو-ساکسونی و گالری‌های بزرگ نیست. فرانسوا کوریل (François Curiel)، رئیس کریستیزِ آسیا، خاطر نشان می‌شود، «خیلی وقت‌ها، معامله‌اي در زوریخ شروع می‌شود، در نیویورک مذاکره، در پاریس امضا و در هونگ کونگ فروخته».

منبع: اونیورسالیس

Yves MICHAUD, Raymonde MOULIN, «ART CONTEMPORAIN», Encyclopوdia Universalis [en ligne], consulté le 29 décembre 2016. URL : http://www.universalis.fr/encyclopedie/art-contemporain/

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

انسان شناسی درد و رنج(16)
انسان‌شناسی: نگریستن به بالا

Related Posts