ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

«ما ایرانی ها نمی خوانیم!»: سواد و خواندن

ادعای مطرح شده در این یادداشت، به دلایل بسیار، پرسش های بی نهایتی را می تواند در خود داشته باشد. و شاید تحلیل آن نتواند به شکل مشخص ذهن جست وجوگر خوانندگان متن را راضی نگه دارد اما به هر حال در یادداشت پیش رو، سعی می شود حرکتی پرسشگرانه در این زمینه پیش گرفته و به برخی از این سوالات به شکل نسبی پاسخ داده شود. در ابتدای امر بایستی از مفاهیم به کار رفته در عنوان، آغاز کنیم که شامل «ایرانیان» و «سواد خواندن» است و در نوع خود ازجمله مفاهیمی بوده که مولفه های زیادی را دربر می گیرد و ما به دنبال توضیح هر یک از آنها در متن زیر نخواهیم بود و به توضیح کوتاه راجع به هر یک اکتفا خواهیم کرد. مفهوم ایرانی، علاوه بر معنای سیاسی- حقوقی اش، پهنه بسیار گستردهِ چندین هزار ساله و چندین هزار کیلومتری را دربرمی گیرد که انسجامی برایش مفروض نیست. اما ما می توانیم از «ایرانی بودنی» سخن به میان آوریم که در عقل عام و گفتمان رسمی از آن یاد می شود. و اگر بخواهیم به مفهوم «سواد خواندن» بپردازیم نیاز مبرمی ست تا به رویکردها و دیدگاه های موجود در مورد حافظه و فرهنگ مکتوب مانند: خط نیز اشاره ای داشته باشیم. اما باید گفت منظور از «سواد خواندن» جدای از صرف « دانش خواندن» بوده که در ذهن من و شما از آن یاد می شود. اینکه فقط بتوانیم از روی متنی بخوانیم و روخوانی کنیم.

 

«حافظه شفاهی/ حافظه مکتوب»

شفاهی بودن عمدتا به نبود یک سنت «مکتوب» اطلاق شده است یعنی نبود یک سیستم مشخص ثبت نگارشی که اغلب به آن «خط» نام داده اند، که خود سبب گسترش بار و انباشت قابلیت ها در اشکال خاطره، حافظه و فراموشی و سازوکارهای حاصل آنها می شود. از آنجایی که اکثریت مردم ایران در دوره های پیش از مدرن سواد خواندن و نوشتن نداشتند، رسانه های نوشتار و متون روشنگرانه تاثیر جدی بر حافظه عامه مردم نداشته، اگرچه نخبگان از آنها متاثر شدند (فاضلی، 1393: 96). بدین معنا که از فرهنگ مکتوب و خط به عنوان شکلی از رسانه برای اثرگذاری نمی شد استفاده کرد. زیرا حافظه، اغلب مبتنی بر الگوی «ارتباط شفاهی» بود. مثلا در گذشته مردم، بیشتر شعر می دانستند تا زمان کنونی زیرا زبان نظم یکی از مهم ترین راه های به خاطر سپردن اطلاعات بود. و البته در ایران پیش مدرن، اسناد و مدارک و متون ثبتی تعیین کننده سرنوشت جمعی و تاریخی ایرانیان نبود. زیرا ثبت و ذخیره اطلاعات با شیوه های تجربی زندگی روزمره بستگی داشت. اینکه ما اطلاعاتی را ذخیره و ثبت می کنیم که به روزمره و رخدادهای  زندگی ما بسته باشد. 

نکته مهمی که باید در اینجا به آن اشاره شود و تمرکز اصلی بحث ماست و به امر یادگیری و آموزش بستگی دارد امر «به خاطر سپردن» نیست بلکه «فراموشی» است. فراموشی فرایند معناسازی، مشروع سازی و گزینش گری مقاوم سازی و مقاومت است. به این معنا که آدم ها براساس اقتضائات عملی شان معناها را تولید می کنند. برای همین بعضی از فعالیت های یادآوری را که موجب توانمندسازی افراد نشود و جوابگوی نیازهای بالفعل و واقعی آنها نباشد، رها می کنند. نمونه روشن آن مقاومت دانش آموزان و دانشجویان در هنگام مطالعه متون درسی است. در کتب درسی اطلاعات زیادی به افراد داده می شود. دانش آموزان و دانشجویان تنها بخش کوچکی از این متون را به خاطر می سپارند. در واقع همان اطلاعاتی که جوابگوی نیازهای واقعی آنها و توانمندسازیشان شود. پس فراموش کردن مهم تر از به خاطر سپردن است. 

در ایران مدرن، سازمان های مدرن مانند آموزش و پرورش و در نتیجه سواد همگانی مورد توجه و اهمیت قرار گرفت و حافظه هم امری فردی شد. یعنی فرد چیزی که بخواهد به راحتی و بادقت به خاطر می سپارد. بدین معنا که فرد در طول روز مجموعه ای از داده ها را وارد ذهنش می کند که در آخر روز آنها را از ذهنش دور می ریزد و این برمی گردد به انباشت تجربه های روزمره که گاهی باعث می شود بسیاری از حادثه های انسانی که مدام در اطراف ما در حال تکرار است به راحتی فراموش کنیم (همان: 105). 

به طور کلی و در مجموع می توان جامعه ایران را از نظر گفتمان های حافظه به دو دسته حافظه شفاهی و حافظه مکتوب تقسیم کرد که به طور مستقیم با یادگیری، به خاطر سپردن و فراموش کردن در ارتباط است. چیزی که به نظر با اهمیت می رسد این سوال بوده که؛ جامعه ایران به وسیله رواج سواد همگانی توسط سازمان آموزش و پرورش، و با کسب سواد خواندن کتب و اسناد چرا هنوز در امر مطالعه کتاب دچار مسئله است؟ و نتوانسته فرهنگ مطالعه که نوشتن و خواندن در سطح عام جامعه است رواج دهد؟ شاید بتوان پاسخ را در همین حافظه شفاهی و ماندن در همین جایگاه یافت. اینکه جامعه ایرانی به دلایلی، با انتقال از حافظه شفاهی هنوز نتوانسته خود را با حافظه مکتوب سازگار کند و با آن کنار بیاید و دلیل آن همان مشکل موجود در متون کتبی تولید شده و «سواد خواندن» است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد. یعنی ما، از یک طرف با متونی که تولید می کنیم دچار مشکل هستیم و از طرف دیگر در خودمان و شیوه های خواندنمان.

 

«چالش فرهنگ مطالعه»

در جامعه پشامدرن ایران، به دلیل وجود فرهنگ شفاهی نمی شود از مسئله پایین بودن میزان مطالعه صحبت به میان آورد. بنابراین مسئله «پایین بودن سرانه مطالعه» یک مشکل در جامعه مدرن است، جامعه ای که ماهیتش با فرهنگ مکتوب گره خورده است. در چنین جامعه ای ست که باید نگران میزان پایین مطالعه و کتاب خوانی باشیم. زیرا در همین جامعه بوده که مردم نیاز به خواندن پیداکردند و دلیل آن هم وجود نظام بوروکراتیک بود یعنی ما نیاز به آدرس، شناسنامه، کارت ملی و... پیدا کردیم که خواندن و نوشتن را طلب می کرد. 

در دوران پشامدرن، کتاب یک ابزار انتقال معنا در گستره ای بسیار محدود بود و بیشتر در اختیار نخبگان قرار داشت هم در مقام تولید و هم مصرف. پس خواندن آنگونه که به نظر می رسید همگانی نبوده و مسئله به شمار نمی رفت. در نتیجه از نظر اقتصادی نیز مورد اهمیت قرار نداشت اما با انقلاب مشروطه و ورود جامعه ایران به مدرنیته، ما با رشد خواندن و منابع مکتوب مواجه شدیم به گونه ای که امروزه حتی افراد کم سواد و بی سوادی که هیچ گاه کتاب نمی خوانند یا در منزل خود کتابی ندارند به کتاب وابسته هستند. مثلا فرزندان این افراد به کمک مدرسه و دانشگاه باورها و شیوه های زندگی را می آموزند(همان: 148). اگر نگاهی هم به آماری که آبراهامیان در مورد رشد کتاب بیان کرده بیاندازیم درخواهیم یافت که تعداد عناوین کتاب های جدید از صفر در سال 1285 به 23300 در سال 1380 رسیده است (آبراهامیان، 1394: 25). حال چالش مورد نظر در همین نقطه است اینکه با چنین شرایطی از نظر رشد کتاب و سواد آموزی همگانی و شکل گیری جامعه متوسط شهری، چرا شمارگان کتاب پایین و سرانه مطالعه در جامعه ما پایین است؟ پاسخ این سوال در دو مفهوم «سواد خواندن»  و « عقل ارتباطی، انتقادی» نهفته است. 

 

«سواد خواندن»

مهارت خواندن یکی از مهم ترین شاخص ها در امر مطالعه است. بنابراین یکی از بااهمیت ترین نیازهای یادگیری در زندگی امروز به شمار می رود. اما نمی شود آن را در مفهومی که تلقی گذشته بود و همان توانایی خواندن و نوشتن است، دانست. بلکه این مهارت در جهان امروز، گستره بسیار وسیعی یافته که می شود آن را در دو نوع عامش درنظر گرفت؛ یکی، «سواد خواندن» و دیگری، «سواد اطلاعاتی» است (میرجلیلی، 1385: 109). 

«سواد خواندن» در واقع همان توانایی درک مطلب و تفسیر و استنتاج از متون درسی و غیر درسی است تا راه «بهتر اندیشیدن» و «بهتر زیستن» را بیاموزد. در حقیقت «سواد خواندن» چیزی فراتر از صرف درک نشانه های نوشتاری و رمزهای کلامی ست (صالحی و دیگران، 1388: 60). «سواد خواندن» مستقیما وابسته است به اینکه چرا افراد می خوانند؟ و چطور می خوانند؟ اینکه آیا افراد برای علاقه شخصی می خوانند یا خیر؟ یا صرفا برای اینکه در جامعه شرکت جویند و در آن سهیم شوند می خوانند؟ و یا خواندن برای ایشان فقط جنبه یادگیری دارد. طی مطالعاتی که پرلز   بر جوانان انجام داد به این نتیجه دست یافت که بیشترین تاکید در خواندن بر دو جنبه است؛ یکی، خواندن به منظور علاقه و دیگری، یادگیری. 

«سواد خواندن» بسیاری از یادگیرندگان را به مهارت های پایه ای برای شرکت در اجتماع و جوامع بزرگتر مجهز می کند ( مولیس، 2013: 3) و این امر یکی از مهمترین جنبه های خواندن است که طی نتایج بدست آمده که ارائه خواهیم داد،  در ایران به فراموشی سپرده شده است. و می توان این مسئله را هم در متون تولیدی و هم در خوانندگان مشاهده کرد.  

با توجه به توضیحاتی که در ابتدای یادداشت مورد نظر در مورد حافظه شفاهی ارائه دادیم باید یادآور شویم که اغلب ایرانیان طبق سنت شفاهی حافظه سعی می کنند متون را از برکنند بدون اینکه کاربرد آن را در مسیر زندگی دریابند. و این درست نقطه عطف ماجرا و مسئله خواندن ما در جهان امروز است. یعنی اینکه خواندن ما برای یادگیری نیست. در دو سال اول تحصیلی «یاد گرفتن برای خواندن» بوده اما در سال های بعد آموزشی «خواندن برای یادگیری» است و زمانی یادگیری، هم در متون تولید شده و هم در خواندن به نحو درست انجام می شود که در پیوند با تجربیات روزمره مان باشد و گاهی هم همراه با لذت باشد. 

مفهوم «سواد خواندن»  و افتراق آن با مهارت صرف خواندن،  زمانی در ایران مطرح شد که در سال 1370 برابر با سال 1991میلادی رسما به عضویت انجمن بین المللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی درآمد و در دو مطالعه پرلز (2001 و 2006) شرکت کرد (کریمی، 1384).

در مطالعات پرلز، «سواد خواندن» اینگونه تعریف شده است: «توانایی درک و استفاده از فرم های نوشتاری زبان که جامعه  آن ها را درخواست می کند یا فرد به آن ها ارزش می گذارد. نوآموزان با این توانایی می توانند معنای متون متفاوت را دریابند. آن ها برای یادگیری، برای شرکت در جامعه باسوادان و برای سرگرمی و لذت می خوانند» ( کمبل، 2001). 

در چنین تعریفی از «سواد خواندن» چیزی که بیشترین اهمیت را داشته همان  توانایی اداراک در خواندن و خوانش فعال متن بوده است به گونه ای که  فرد بتواند در جامعه خود سهیم شود. چیزی که در گفتمان پسامدرن حافظه جامعه ایران باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد یعنی همان استفاده از فرم های نوشتار زبانی که جامعه طلب می کند. زمانی که زبان تغییر می کند، کل فرایند یادگیری و یاددهی و به خاطر سپردن و فراموشی نیز در قالب آن تغییر می کند. زبان رسمی کم رنگ تر می شود و زبان محاوره رواج بیشتری می یابد. زمانی خواندن و فهمیدن سعدی آسان بود، اما برای جوانان امروز غیرقابل فهم شده است. به طور مثال جوانی که زبانش عوض شده است، دیگر نمی تواند متن های ساده شده کتاب های دانشگاهی را تاب بیاورد. قادر نیست با زبان انتزاعی حتی ساده شده یک متن دانشگاهی ارتباط برقرار کند و احساس می کند که بسیار ثقیل و سخت است (فاضلی،1393: 115). یکی از بزرگ ترین چالش های امروز در مطالعه و حتی فرایند یاددهی –یادگیری همین امر بوده است که راه حلش را در ادامه بیان خواهیم کرد. 

در مطالعات پرلز که طی دو مرحله در ایران انجام شد با وجود رشد 7درصدی، جز کشورهایی بود که در فرایندهای تشخیص و یافتن اطلاعات و استنباط های مستقیم عملکرد نسبی بالاتری داشت. اما در فرایندهای تفسیر، تکمیل و ارزیابی، عملکرد ضعیفی  داشت. یعنی ایران دارای بالاتری تفاوت بین پاسخ های حفظی و پاسخ های استنباطی را داشته است. 

جایگاه سواد خواندن دانش آموزان ایرانی در پرلز 2006 از میان 45 کشور شرکت کننده، در رتبه 40 بوده است. متوسط عملکرد سواد خواندن ایشان در متون ادبی 426، متون اطلاعاتی 420 و میانگین کل 421 است 

(کریمی، 1386: 17). 

میانگین کل نمرات دانش آموزان ایرانی در هر دو مطالعه به طور معناداری کمتر از میانگین جهانی بوده است.

مطابق با چنین مطالعه ای باوجود حتی رشد 7درصدی متاسفانه داده های آماری، ضعف مفرط دانش آموزان ایرانی را در زمینه سواد خواندن نشان می دهد ( صالحی و دیگران، 1388: 63). 

حال، در چنین جامعه ای که بالا بودن سطح سواد یکی از معیارهای توسعه آن به شمار می رود و درنظر دارد که این امر را میان اعضای خود محقق نماید، چگونه باید با مسئله ضعف در «سواد خواندن» روبرو شد؟ چیزی که یکی از عوامل موثر در پایین بودن سرانه مطالعه در ایران است. شاید بتوان براساس اهدافی که «سواد خواندن» پی گرفته یعنی همان خوانش فعال و ادراک متون که باعث می شود فرد از خواندن لذت ببرد و در نتیجه فرایند یاددهی- یادگیری نیز آسان شود از سنت شفاهی استفاده درست نمود. و مصداق آن این جمله است: «در جوامعی که قصه گویی بیشتر است، کتاب خوانی رواج بیشتری دارد». در واقع با چنین کاری ما می توانیم از همان عامل مسئله ساز که سنت شفاهی حافظه ما بوده، راه حلی درست کرده و آن را در مسیر مفید خود قرار دهیم.

 

«عقل ارتباطی/ سواد اطلاعاتی»

همان طور که گفته شد ایرانیان فرازو نشیب های زیادی را گذراندند تا توانستند از فرهنگ نانویسا و شفاهی به فرهنگ مکتوب و نویسا برسند. اما مسئله «مطالعه و خواندن» از جمله مشکلاتیست که مختص جامعه امروز ایران است. که گاهی می توان آن را در کنار دیگر مسائلی چون اعتیاد و طلاق قرار داد. پیش از این هم گفتیم که شاید ریشه این مشکل را در یک گام عقب تر بتوان جست و جو کرد و آن ضعف و اگر با اغماض نگوییم، نداشتن «سواد خواندن» است. علاوه بر این اشاره کوتاهی هم به سواد اطلاعاتی نمودیم که تاحدودی در ارتباط با عقل ارتباطی ست. به طور کل، اینکه ما در چه سطحی بخواهیم، با سه گونه از عقل انسانی یعنی عقل ابزاری، عقل انتقادی، و عقل ارتباطی پیوند خواهیم یافت. و مطابق بیاناتی که قبلا ارائه شده باید گفت سازمان آموزشی ما هنوز در مرحله ای که در چهارچوب عقل ابزاری بوده، مانده است. یعنی خواندن را ابزاری می بیند در دست کودک، تا بتواند نام کوچه ها، خیابان ها و ... را بیاموزد یا در بزرگسالی بتواند فرم استخدام را پر کند. اما باید درنظر بگیریم که «سواد خواندن» چیزی فراتر از مهارت خواندن و نوشتن بوده است. اینکه می شود از عقل انتقادی و ارتباطی نیز استفاده کرد. زیرا این دو گونه از عقل انسانی، با لایه هایی از فرهنگ در پیوند است که انسان را فراتر از ابزار نگاه می کند. در این سطح انسان موجودی پرسشگر است که درباره وضعیت خود و جامعه می اندیشد. و به صورت خلاقانه به سمت وضعیت مطلوب گام برمی دارد. در مورد عقل ارتباطی باید گفت که انسان را در پیوند دائمی با طبیعت و جامعه خود قرار می دهد. به شکلی که فرد متوجه می شود آن زباله ای که در جوی خیابان می اندازد فردا در کالبد یک هیولا به زندگی خودش برمی گردد (محمدی، 1395: 20). عقل ارتباطی نیز وابستگی ناگسستنی با سواد اطلاعاتی داشته که در سیستم های آموزشی باید مورد توجه بیشتری قرار گیرد. سواد اطلاعاتی همان توانایی تشخیص زمان نیاز به اطلاعات، یافتن اطلاعات مورد نیاز و ارزیابی و به کارگیری موثر اطلاعات است. یعنی استفاده کارآمد از اطلاعات مورد نیاز. یعنی مطالبی که خوانده ایم در کجا، چه زمانی و چگونه به کارمان می آید (میرجلیلی، 1385: 117). 

 

منابع:

 آبراهامیان، یرواند، 1394، تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمدابراهیم فتاحی، تهران: نشر نی

 صالحی، محمد و دیگران، 1388، تاثیر روش های فعال تدریس بر پیشرفت سواد خواندن دانش آموزان پایه های چهارم و پنجم ابتدایی استان مازندران، فصل نامه نوآوری های آموزشی، شماره 32، سال هشتم، زمستان 1388، صص 60-97

 فاضلی، نعمت الله، 1393، تاریخ فرهنگی ایران مدرن، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

 کریمی، عبدالعظیم، 1384، بررسی اجمالی نتایج مطالعه بین المللی پیشرفت سواد خواندن پرلز2001، تهران: انتشارات پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش

 میرجلیلی، سیدحسین، 1385، سواد اطلاعاتی، نگاهی به تحول مفهوم سواد در عصر اطلاعات، فصلنامه کتاب 65، بهار 85، صص109-122

 محمدی، محمدهادی، 1395، فردا برای خواندن دیر است، روزنامه شرق، شماره 2565، سال سیزدهم، چهار اردیبهشت،ص20

- Campbell, J.R., Kelly,D.L., Mullis, I.V.S., Martin, M.O., & Sainsbury, M. (2001).

- Ina V.S. Mullis and Michael O. Martin, (2013).

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766

شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66

شماره کارت: 7329-6247-3377-6104

به نام آقای رضا رجبی

معرفی کتاب: 100 واژه کلیدی جامعه شناسی
پاره های های هنر (38)، آلن: آنهایی که هنرمند نیستن...

Related Posts