ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

از مرگ تا شهادت: راز قبور شهدا

 

مادر جان حسینم آبروی منو پیش این خانم‌ها نبریا، مادر دعاشون کن به هر چی که میخوان برسن. من که نمیدونم چی میخوان که اینجا اومدن سر قبرِ تو. ولی تو رو به آبروی زهرا کمکشون کن. منو رو سفید کن. خانم‌ها من وقتی میام اینجا احساس نمی‌کنم اینا مُردن. اینا همشون زنده‌ان. بخدا شبم بیام نمی‌ترسم. ولی حتّی روز هم تو قطعه‌های عادی خوف برم می‌داره. نمی‌تونم راه برم. امّا اینجا من مطمئنم همشون اینجا ایستادن. اینا همشون مثل بچۀ خودم هستن که رفتن شهید شدن. به حرفام گوش میدن. حاجتتو بگیر و برو. اینا نمردن اینا زنده‌ان( بهشت‌زهرای تهران، قطعۀ 27، مطالعۀ میدانی، 1395).                                                                      

 از جنسِ چنین صحبت‌هایی را زمانی می‌توانید بشنوید که یا عضوی از خانوادۀ شهدای جنگ ایران و عراق باشید، یا در دستۀ خاصی از افراد قرار بگیرید که با فرهنگِ ایثار و شهادت، به هر نحوی، انس گرفته‌اند و یا سعی کرده باشید که در نقشِ یک پرسشگر همدمِ بازماندگانِ این جنگ شوید. البته مشاهدات نشان می‌دهد که همین سه دستۀ تعریف شده در اینجا هم با انگیزه‌های متفاوتی از این مکان سر در می‌آورند. شاید بهتر باشد که بگویم ذهنیت‌های فرهنگیِ (cultural scenes) حاضر در این بخش از گورستان برای گشت و گذارشان می‌توانند، به تعدادِ کشته‌شدگان جنگ که در فرهنگِ اسلامی از آنها با نام «شهدا» یاد می‌شود، دغدغه‌های متفاوتی را برشمرند که گاهی درکِ دیدگاه‌های آنان برای برخی از مخاطبان سخت و دشوار خواهد بود.

اینجا، قطعاتِ شهدای بهشت‌زهرای تهران [1] در نسبت با دیگر قطعه‌ها، از شرایط اجتماعیِ (social situations) متمایزی برخوردار است. در ساده‌ترین شکل، نوعِ عناصر بصری ساخته شده در اینجا به مخاطب در گذر از این گورستان یادآور می‌شود که یک تمایز ویژه با دیگر شرایط‌ اجتماعی بهشت‌زهرا وجود دارد. امّا آنچه که، در کنار عناصرِ بصری، صحۀ بیشتری بر این مسأله می‌گذارد برگزاریِ اغلبِ مناسک‌ اجتماعی، تاریخی و مذهبی در این قطعات است. یعنی نه تنها نوع عناصرِ بصری‌ موجب تمایز می‌شود بلکه کنش‌های سیاسیِ شکل گرفته و مناسک اجتماعی، تاریخی و مذهبی از سوی دولت و البته از سوی مردم موجب می‌شود که این تمایزها بیشتر خود را در معرض نمایش بگذارند. تأکید و هدف من از این نوشته بیان و تکرارِ نظریات پژوهشگرانِ متخصص ما در دو دهۀ اخیر، که در نسخه‌های علمیِ دقیق و با حساسیتِ بالا نگاشته‌اند، نیست [2]. تأکیدِ من، در اینجا، جدا از اینکه به‌صورت موجز نشان خواهم داد چگونه یک شرایط اجتماعیِ متشکل از عناصر بصری یک فرهنگِ ویژۀ متمایز به نام فرهنگ شهادت را برساخته می‌کنند، بیشتر بر نوعِ کنش‌های‌ ذهنیت‌های فرهنگی حاضر در این شرایط اجتماعی، با نزدیک شدن به مرزِ این حریم، بخصوص یکسان‌سازی‌های قبور شهدا در یک دهۀ اخیر، است. به نظر می‌رسد که این کُنش‌ها مهرِ تأییدی هستند بر قدرتِ تمایز میان مرگ و شهادت و انتخابِ آن به‌عنوان والاترین گونۀ مرگ در باورِ فرهنگِ معاصر ایرانی‌ـ شیعیِ دوران پس از جنگ که هرگونه تغییری در آن می‌تواند به مثابۀ تخریبِ یک عبادتگاه مقدس در این فرهنگ نام‌گذاری شود.

به گفتۀ علیرضا کمری، پژوهشگر مطالعات جنگ، «[...] معمولاً جنگ‌ها پیش از رویارویی نیروهای نظامی با سرریز گدازه‌های پرتابی طرفین تخاصم در اظهارات کلامی نشانه‌ای‌ـ‌تبلیغات‌ـ‌آغاز می‌شود و به موازات مدت نبرد با حدّت تمام تقویت و تداوم می‌یابد. پس از خاتمۀ جنگ بازتاب باورهای پیش بوده و جنگ‌آموخته در حافظه‌ی بازماندگان‌‌ـ‌آشکار و نهان‌ـ‌ در توالی نسل‌ها و زمان‌ها باقی می‌ماند و در آثار و مآثر تاریخی و فرهنگی منعکس می‌شود. بر این روند و روال، تراث و ماترک جنگ سبب پیدایی هنر و ادبیات معطوف به جنگ می‌گردد و تاریخ و فرهنگ و اندیشه‌ی اقوام و ملل را از خود متأثر می‌سازد و شکل می‌دهد [...]» (کمری، 1390, ص: 30). جنگ ایران در برابر عراق از همین نوع جنگ‌ها به‌شمار می‌رود. جنگی که یکبارِ دیگر فرهنگِ شیعی‌ـ عاشورایی را برساخته کرد و توسطِ بازماندگان از سمبل‌ها و نشانه‌های مذهبی‌ای پر شد که امروزه تنها تعدادِ کمی از آن‌ها در اندک گورستان‌های کشور قابل مشاهده است و به نظر می‌رسد که، در اثرِ یک رویکردِ اشتباه نسبت به «سازمان‌دهی یا سامان‌دهی» [3] آنچه که به سرعت در مدت زمانِ هشت سال به دست بازماندگانِ کشته‌شدگان ساخته شده بود، ماهیتِ اصلیِ خود را از دست داده است. 

قطعاتِ شمارۀ 21، 24، 26، 27، 28، 40، 44، 50 و 53 متعلق به شهدا و بخشی هم از آنِ شهدای گمنام است. این قطعه‌ها در یک‌سوّمِ شمال غربیِ گورستان بهشت‌زهرا قرار گرفته‌اند و به درِ باب‌الزهرا و حرم آیت‌الله خمینی‌ (ره)، رهبر انقلاب اسلامی ایران، نزدیک‌‌ترند و، بنابر نام‌گذاری سازمان بهشت‌زهرای تهران، «گلزارشهدا» ‌خوانده می‌شوند. گلزار شهدای بهشت‌زهرا از چندین زیرمجموعه برخوردار است و ذهنیت‌های فرهنگی حولِ محورِ همین مجموعه‌ها هستند که مفاهیم مورد نظر ما را در طی تعامل‌های روزانه‌شان برمی‌سازند:

1) قبور شهدای جنگ ایران و عراق متشکل از سنگ‌قبر، حجله (عکس شهید و همرزمان، سفرۀ هفت‌سین، عکس بزرگان مذهبی و سیاسی، پرده، ابزار جنگ، قرآن، پلاک، مهر، تسبیح، سجاده، گلدان، شمعدان، چفیه،  )، گیاه، پرچم (ایران و مرتبط با واقعۀ کربلا)، تابلو، فانوس،

2) قبور شهدای انقلاب ایران (بزرگان سیاسی همچون آیت‌الله بهشتی، باهنر و رجایی ...) و جایگاه سخنرانی رهبر ایران در 22 بهمن،

3) قبور شهدای مدافع حرم، 

و یک محیطِ سازمانی با نام «خانۀ شهدا» و چندین زیرمجموعه شامل

1) مهدیه: برگزاری دعای کمیل، ندبه و زیارت عاشورا و یادمان شهدا و  

2) کانتینرهای ویژه برای انجام برخی مناسک‌های مردمی بخصوص از سوی بازماندگان شهدا (برای مثال مادران شهدا و پختن نذورات)

3) موزه و مجموعه یادمان‌های جنگ و انقلاب، 

1-3) ادوات جنگی همچون تانک،

2-3) بناهای یادمانی: میدان سی‌هزار شهید، یادمان شهدای حج خونین، قبور نمادین از شهدای جنگ با داعش (شیخ نمر) و قطعۀ پر رنگ و لعاب شهدای گمنام است.

 طرحِ یکسان‌سازیِ همین قطعات شهدای گمنام در دورانِ مدیریت پیشین انجام شد و واکنش‌های بحث‌برانگیزی [4] را در پی‌داشت که با ورودِ مدیریت جدید این طرح متوقف شد و دیگر قطعات از این مسأله در چند سال اخیر مصون مانده‌اند. در شهرهای دیگر، یعنی تبریز و شیراز که از مهم‌ترین و بارزترینِ طرح‌های یکسان‌سازی است، دیگر اثری از آنچه که شما امروز می‌توانید در قطعاتی همچون 27 مشاهده کنید وجود ندارد. مطالعۀ میدانیِ سه ماهۀ من در شیراز، از قطعۀ شهدا، فضایی مسطح با سنگ‌های نسبتاً کوچک و یکدست سفید که نام شهید، تاریخ ولادت و شهادت و محل شهادت به رنگ‌های قرمز و سبز نگاشته شده است را نشان می‌دهد. قابِ عکس‌ها با ارتفاع یکسان و یک شکل  بر بالای قبور بر روی محافظ فلزی به رنگ پرچم ایران، که طاق‌هایی از نوع رومی بر بالای قبور ساخته شده و گل‌های رونده نیمی از این سطوح را پوشانده‌اند، نصب شده است. پس از رفت‌وآمدهای مداوم در این فضا مشاهده کردم که برخی از سنگ‌قبور شهدا شباهتی به سنگ‌های نصب شده ندارند و سنگی را که طراحان یکسان‌سازی بر روی قبرها اجرا کرده بودند حذف شده است. مصاحبه با مادران و برخی اعضای وابسته به این شهدا حاکی از آن بود که میل و رغبتی نسبت به سنگ مورد نظر سازمان بنیادشهید نبوده است و آنها ترجیح داده‌اند نوع سنگ، اندازه، رنگ، نشانه‌های نوشتاریِ مطابق با سلایق فرهنگی خودشان، مجدداً، در این فضا قرار بگیرد (دارالرحمه شیراز، گلزار شهدا, 1392). شاید بتوان این واکنش به یکسان‌سازی در قطعۀ شهدای شیراز را یک شکست در انجامِ چنین طرحی در نظر گرفت و یکبار دیگر به‌طور جد بیان کرد که سنگ قبر، درواقع، یک سند تاریخی است که عناصری همچون رنگ، اندازه، نشانه‌های تصویری و نوشتاری، تزئیناتِ محیطِ پیرامون و حتی حضور انسان‌هایی که در کنار آن اشک ریخته‌اند، همه و همه، به آن هویتی می‌دهند که منعکس‌کنندۀ زبان جامعه‌ای است که آن را بنا نهاده و تغییرِ آن (البته در شیراز وتبریز) به هر قیمتی عملی ناپخته و دور از اندیشۀ علمی به شمار می‌رود. گونه‌ای از یک تاریخ‌زداییِ نابخردانه!

توصیفِ عناصرِ بصریِ شرایطِ اجتماعیِ مورد مطالعه‌مان، بهشت‌زهرای تهران، و ذهنیت‌های فرهنگی حاضر در این شرایط [5] بر تمایز میان فرهنگ مرگ و شهادت و اهمیّت حفظِ این فضا تأکید بیشتری می‌کند و خودِ این تمایز بر این امر پا می‌فشارد که قطعات شهدا، تا حد امکان، باید از گزند تکنولوژی، عقلانیت و آنچه که به‌عنوان مدرنیته در ایران از آن یاد می‌شود به دور باشند. در 21 ماه رمضانِ امسال یک توصیف مردم‌نگارانه از برگزاریِ آیین شب‌های قدر در سایت انسان‌شناسی و فرهنگ منتشر شد [6] که در آن نوشته به توصیف این نوع کنش‌های نمادین پرداخته‌ام و نشان داده‌ام که چگونه در دورانی که مرگ و گورستان، از سوی بیشتر زندگان، به‌مثابۀ یک پدیدۀ منفور و یک فضای دورافتاده شده از زندگی روزمرۀ شهری قرار گرفته است به یک فضای زنده و پرفعالیتِ سه‌لایه‌ای تغییر ماهیت می‌دهد و بیش از هزار نفر، با هر نوع نگرشی،  سه شب از سالِ خود را در همین فضا و در کنار قبور مردگان سر می‌کنند (قربانی، 1395). چنین مناسکی، آن هم در اندیشۀ هراس از مرگ در دورانِ مدرن، می‌تواند یک دال محکم بر تقدس این مکان محسوب ‌شود. این در صورتی است که یک قطعه آنطرف‌تر، قطعۀ عمومی، سکوت و تاریکی موجب می‌شود که افراد از نزدیک‌شدن به آن دوری کنند و سریعتر خود را به نقطۀ کانونی گلزار شهدا برسانند. 

در روزهای منسکی و غیر منسکی این بخش از گورستان همچنان فعّال است. تقدسِ بیشتر برخی از قبور و برخی قطعات موجب شده که ذهنیت‌های فرهنگیِ بیشتری را در خود جای دهد. اگر چه پژوهشگران به این مسأله قائل هستند که هر گورستانی به‌مثابۀ یک موزۀ تاریخی در نظر گرفته می‌شو،. امّا من، علاوه‌بر این، به مسأله‌ای دیگر هم قائلم: گورستان صرفاً یک امر اجتماعیِ تک‌لایه‌ای به شمار نمی‌رود و شرایطِ اجتماعیِ مورد مطالعه را می‌توان با همین رویکرد به سه موزۀ مشخص، با تمایزهای فرمی و محتوایی، تقسیم کرد. یعنی هرکدام بر اساس شرایط اجتماعیِ خودشان (مجموعه نشانه‌ها، اشیاء و تصاویر) و ذهنیت‌های فرهنگیِ خودشان معنای شهادت را برمی‌سازند و به دیگران انتقال می‌دهند. برای مثال موزۀ دومِ این گلزار [7] قطعۀ 26 با وجود در اختیار داشتنِ شهدای جنگ ایران و عراق در عملیات بیت‌المقدس و حتّی شهدایی همچون شهید پُلارک (شهیدی که قبرش بوی گلاب می‌دهد) پس از تدفین برخی از شهدای مدافع حرم و میل به برگزاری مناسک (مرتبط با تقویم تاریخی و فرهنگی جنگ و انقلاب)، از سوی سازمان و مردم در کنار دو بنای یادمان شهدای حج و سی‌هزار شهید، جمعیتِ بیشتری را در خود جای می‌دهد و آنچه که مخاطب از این شرایط اجتماعی، چه به لحاظِ تاریخی و چه فرهنگی، درک می‌کند کاملاً از موزۀ شمارۀ 3، قطعات 27 به بعد، متفاوت است. یعنی اگرچه در همگی این مراسم «ادای احترام به شهدا، حضور برگزاری مناسک با کسب اجازه از جان‌باختگانِ در راه اسلام و وطن» از اولویت برخوردار است (سخنرانی در تولد شهید، قطعۀ شهدا، 1395)، امّا برخی از فضاهای شرایط اجتماعیِ ما به‌مثابۀ یک فضای سیاحتی و به‌منظور گشت‌وگذارِ کنجکاوانه و فهمِ جدیدی از مسألۀ جنگ و شهادت مشاهده می‌شود و مخاطب فهمی که از شهادتِ سال‌های 1360-1368 بوده است را درک نمی‌کند و یا آنقدر فهمِ شهادت در سال‌های اخیر پررنگ شده که این مجال را به مخاطب (همان ذهنیت‌های فرهنگی) نخواهد داد که به تاریخ گذشته بازگردد. این درصورتی است که تنها در یک قطعه آن‌طرف‌تر، قطعۀ 27، موزۀ ما یک موزۀ صرفاً تاریخ جنگ ایران و عراق نیست. در این قطعه شما با مجموعه‌ای از فرهنگ مواجه هستید که دارای [...] اصالت اَسنادی و اِسنادی و تنوعِ باورها و نگرش خانواده‌ها و وابستگان به شهدا و بنا است [...] (کمری، 1377). اشیاء موجود در ویترین این حجله‌ها در کنار سنگ قبر، نشانه‌های تصویری و نوشتاری‌اش نمایانگر بخشِ اعظمی از پارادایم فکری شهدا و یا «[...] واگویه و زبانِ حال خانوده [...] ‌های» (همان) این افراد است. این نشانه‌ها چنان در درونِ ذهنیت‌های فرهنگی این شرایط جای گرفته و به آن معتقدند که زمانی را به کنش‌هایی همچون:

 1) برگزاری مراسم‌های تولد [8]،

2) برپاییِ خنچۀ عقد برای شهید و یا

3) قرار دادنِ غذا درون حجله‌ها می‌پردازند. 

از دیگر کنش‌های شکل گرفته از سوی کنشگرانِ حاضر در این شرایط می‌توان به انتخاب یک یا چند شهید (چه گمنام و چه معلوم‌الحال) به‌مثابۀ فرزند‌خوانده و رسیدگی به امورات و احوالات قبورشان (تطهیر قبر، حجله، روشن کردنِ شمع، فانوس، گل‌کاری و...) اشاره کرد (مصاحبه شخصی، قطعۀ شهدای گمنام، مرداد 1395). همچنین اعطای نذورات، تطهیر و تزئینِ قبور با گلاب و گل در ازای طلب و درخواست؛ رفع مشکلات اقتصادی/ عاطفی، آمرزش، حاجت؛ فرزند/ ازدواج، شفاعت از دیگر کنش‌هایی است که ذهنیت‌های فرهنگی حاضر در این قطعات در برابر شهدا انجام می‌دهند و بر آنها، همانند آنچه در خطوط اول این نوشتار از سوی مادر شهید گفته شد، پافشاری می‌کنند. به عبارتی در نگاه حاضرینِ این فضا این افراد‌ـ یعنی شهدا‌ـ انسان‌هایی پاک، غیرعادی، عاشق، عارف، اهل کرامات و دارای قدرت پیش‌گویی بوده و هستند که موجب شده آنها برای رسیدن به طلب و درخواست‌شان خود را به گلزار برسانند و بر شهدا متوسل شوند.  

به بخش‌‌های نخستین این نوشتار بازگردیم. همانطور که اشاره کردم تصمیمی مبنی بر سامان‌دهی قبور بر اثر گذر زمان و آسیب‌های جدی به این شرایطِ اجتماعی‌، در یک دهۀ اخیر، از سوی هیئت اُمنای متشکل از نهادها و سازمان‌هایی چون بنیاد شهید، شهرداری، سپاه، ارتش و سازمان گورستان‌ها گرفته شد. در این طرح یک اقدام نه‌چندان کارشناسانه با عنوان «طرح یکسان‌سازی گلزار شهدا» انجام شد. حتی اجرای چنین طراحی‌ای هم از سوی این مجموعه نهادها چه با رویکرد سیاسی و ایدئولوژیک و چه با رویکرد فرهنگی دالِ دیگری بر تقدس این قطعات و متمایز کردنِ آن از قطعات عمومی و مرگِ عادی به شمار می‌رود. به عبارتی یک‌به‌یکِ این کنش‌ها به ما نشان می‌دهد که این شرایط از گورستان نه‌تنها یک فضای عادی نیست بلکه در زمرۀ عبادتگاه‌هایی قرار می‌گیرد که یک‌به‌یکِ ذهنیت‌های حاضر در این شرایط به آن، و به هر نوعی، تعلقِ خاطر دارند. زمزمه‌های مجددِ یکسان‌سازی در بهشت‌زهرای تهران موج جدیدی از کنش‌ها را از سوی کنشگران [9] برانگیخت. 

 باید عنوان کرد که رویکرد اشتباه، به عنوان یک راه‌حل در بهبود این شرایطِ اجتماعی، استفاده از علم عمران و شهرسازی به جای علمِ مرمت بنا و آثار موجب شد بخش مهمی از سند فرهنگیِ جنگ از بین برود. علمِ مرمت بالاخص مرمتِ گورستان، همچون کارشناسان حوزۀ فرهنگ، از مناظر تدفینی یک تعریف ارائه داده‌‌ و معتقد است که اهمیّت ارزش‌های غیرملموس گورستان‌های تاریخی در این است که «[...] اینان سازندۀ وجه کالبدی و فیزیکی و در نتیجه شکل‌دهنده میراث ملموس گورستان هستند [...]» و بر همین اساس سازمان میراث فرهنگی دیگر کشورها ارزشمندی این فضاها را در یک طبقه‌بندی هشت‌گانه معرفی می‌کنند که مهم‌ترینِ آن‌ها برای چنین شرایط اجتماعی‌ای شامل: 1) تاریخ‌مندی و ارزش‌های تاریخی حاکم بر انها 2) ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی به عنوان بخشی از حافظۀ جمعی 3) ارزش‌های مذهبی و معنوی 4) ارزش‌های علمی و باستان‌شناسی و ارزش‌های میراثی حاصل از حضور بقایای انسانی 5) ارزش‌های هنری، معمارانه، زیبایی‌شناختی و خلاقیت‌های هنری 6) ارزش‌های محیطی به عنوان عرصه‌های گشوده شهری 6) ارزش‌های منظری و لنداسکیپ می‌شود (منصوری/ایزدی و مسعود، 1393, صص: 7-8). 

در این فضا با وجود آسیب‌دیدن برخی از سنگ‌ها حتی در میان فرزندان یک خانوادۀ شهید این کسب اجازه از فرزند کوچک صادر نشده که تغییری در سنگ ایجاد شود چراکه او معتقد است آنچه از واژه و مفهوم پدر دریافته همین سنگ قبر و فضای پیرامون آن است (فرزند شهید احمد شاد، قطعۀ 27, 1395). باتوجه‌به نکات پیشین و نظریات کارشناسان فرهنگی و هنری باید این نکته بیشتر مورد توجه دست‌اندرکاران گورستان‌ها و گلزارهای شهدا قرار بگیرد که هرگونه تغییری در این فضا موجب می‌شود که نسل‌های بعدی، نمونۀ بارزِ آن فرزند شهید شاد، هیچ‌گونه درک و عقبۀ ذهنی درستی از آنچه بر جامعۀ ایرانی پس از انقلاب گذشته است را نداشته باشند. 

 

منابع:

جمشیدی، فرانک (1392)، پژوهستانی به‌نام بناهای آرمگاهی و مزارات شهدا، سایت راهیان نور، مطالعات مدیریت دفاع مقدس، تهران. 

کمری، علیرضا (1393)، «اثرنشان: درآمدی بر رویکرد نشانه‌شناختی به مفهوم سند و مطالعات اسنادی جنگ/ دفاع مقدس»، انتشارات سوره‌مهر، تهران.

____________  (1390)، «نام‌آورد: دفتر دوم بیست مقاله و گفتاورد دربارۀ مطالعات نشانه‌شناختی جنگ/دفاع مقدس»، انتشارات سوره‌مهر، تهران. 

____________  (1377)، «راز مزار»، نشریۀ نامۀ پژوهش، شمارۀ 9، تهران.

مظاهری، محسن‌حسام (1390)، «پیرامون سامان‌دهی گلزار شهدا»، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، تهران. 

 

Channel: https://telegram.me/@razemazr

 

پیوست:

[1] و هر گلزار شهدای دیگری در ایران که شهدای جنگ و حتّی انقلاب در آن دفن شده‌اند. افزون بر این دو رویداد تاریخی شهدای جنگ با داعش در سرزمین‌های سوریه و لبنان نیز در شرایطِ اجتماعی جدید حضور دارند.   

[2] پیش از گفتار من و در سال 1377 فصلنامۀ تحقیقات فرهنگی نامۀ پژوهش ویژۀ دفاع مقدس مقاله‌ای را با عنوان رازِ مزار منتشر کرد که به اهمیّت چرایی حفظِ مزارهای شهدا و اهمیّت پژوهش مزارشناسی پرداخته است. نویسنده معتقد است که تغییر در صورت و محیطِ قطعۀ شهدا به بهانۀ مرّمت و یکسان‌سازی فضا به جهت تسهیل رفت‌وآمد ذهنیت‌های فرهنگیِ حاضر در این شرایط نباید به‌گونه‌ای باشد که «[...] اصالت اَسنادی و اِسنادی این مجموعه‌ها خدشه وارد سازد [...]» (کمری، 1377, ص: 98). در کنار این مقاله دیگر پژوهشگران حوزۀ علوم اجتماعی برای مثال محسن‌حسام مظاهری هم به این موضوع واکنش نشان داده و طرحی پژوهشی با عنوان «پیرامون سامان‌دهی گلزار شهدا» به درخواست مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی انجام شده است.  

[3] برای مطالعۀ بیشتر به مقالۀ راز مزار علیرضاکمری پژوهشگر و متخصص جنگ در نشریۀ نامۀ پژوهش رجوع کنید.

[4] به آتش کشاندن بولدوزر تخریب قبور شهدای بهشت‌زهرای توسط خانواده‌های شهدا (به نقل از مظاهری، پیرامون سامان‌دهی گلزار شهدا؛ 1390, ص: 22).

[5] توصیف گلزار شهدای بهشت‌زهرای تهران و مصاحبه با ذهنیت‌های فرهنگی حاضر در این شرایط ماحصل 4 ماه رفت‌وآمد مداوم در این شرایط و با استفاده از مشاهده، مشاهدۀ مشارکتی، مصاحبه‌های عمیق و عکسبرداری انجام شده است. همچنین باید این را اضافه کنم که شرایط اجتماعی شامل افراد، کنشِ متقابل آن‌ها، محل یا جا و اشیاء می‌شود.

[6] آیین شب‌های قدر در گورستان‌های مدرن: http://www.anthropology.ir/article/31742

[7] موزۀ اوّل بنای یادمان شهدای هفتادودوتن، محل سخنرانی آیت‌الله خمینی (ره) و فضای متروکه و مخروبۀ مردگان مجاهد و اعدامی‌های اوایل انقلاب است.

[8] مراسم تولد شهید مسلم فراهانی، مشاهدۀ میدانی، بهشت‌زهرای تهران، گلزار شهدا، قطعۀ 26، مرداد 1395. 

[9] این کنش‌ها ابتدا به صورت رسانه‌ای و در فضای مجازی شکل گرفت و وحشتِ از تغییرات این شرایط اجتماعی ویژه موجب شد که ذهنیت‌های فرهنگی را در این فضا به دور خود جمع کند. ایجاد یک شبکۀ مجازی با نام «راز مزار» و انتشار فیلم کوتاه ویادداشت‌های متعدد از سوی متخصصان فرهنگ، پخش بروشور و پوستر و یادداشت در داخل حجله‌های شهدا، حضور خبرنگاران در ساختمان اداری سازمان و تأکید بر مصاحبه با مدیر عامل و معاون فرهنگی و پاسخگویی از سوی آن‌ها موجب شد که یکبار دیگر از سوی کنشگران بر قدسیت این فضا تأکید شود.

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766

شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66

شماره کارت: 7329-6247-3377-6104

به نام آقای رضا رجبی

نگاهی به کتاب امر روزمره در جامعه پسا انقلابی
مروری بر کتاب «ژنتیک و جامعه : جامعه شناسی بیماری»

Related Posts