ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

درباره توران ميرهادى

دايه همه بچه‌ها

محمد شمخانى
درست در روزگارى كه رسانه‌های تجارى غرب می‌خواهند با زر و زور و زيور پیشکشی‌شان قدر و قيمت زن را ـ نخست در نگاه خود و آنگاه در نگاه جامعه ـ از بين ببرند و از راه‌های زيرزمينى و پنهان زن معصوم ايرانى را نيز بيشتر از آن كه بوده و نبايد، به سلطه و سيطره خود درآورند و درست در روزگارى كه تمام تصويرها و تصورها از زن دارد به زیبایی‌های ظاهرى و زرخریدی‌های «نام زدايى» شده تقليل می‌یابد، ديدن و دريافتن حضور زنان يكه و يگانه و فرزانه‌ای چون «توران ميرهادى» نه‌تنها غنيمت است، بلكه ضرورتى بنيادى به‌حساب می‌آید...

متولد سال ۱۳۰۶ شميران
تحصیل‌کرده ايران و فرانسه
برگزارى اولين نمايشگاه كتاب كودك در ايران ۱۳۳۵
تأسيس شوراى كتاب كودك ۱۳۴۱
انتشار كتاب مرجع «گذرى در ادبيات كودكان» (به‌طور مشترك) ۱۳۵۲
عضويت در هیئت‌مدیره «دفتر بین‌المللی كتاب براى نسل جوان» (۲ دوره)
عضويت در هیئت‌داوران جايزه «هانس كريستين اندرسن» (نوبل كودكان) (۴ دوره)
عضويت در هیئت‌داوران بى ينال بین‌المللی تصويرگران براتيسلاوا
يكى از هفت سخنران دعوت‌شده جهان در كنگره بین‌المللی ادبيات كودكان در ژاپن ۱۹۸۶
يكى از ۲۰ متخصص دعوت‌شده جهان براى شركت در برنامه‌ریزی ۱۰ سال آينده (۲۰۱۰ ـ ۲۰۰۱) يونيسف
تهيه پیش‌نویس برنامه سران كشورها در آتلانتا ۱۳۷۹
تأليف کتاب‌های سه‌گانه «جست‌وجو در راه‌ها و روش‌های تربيت»، «كتاب كار مربى كودك» و «دو گفتار» بر پايه ۲۵ سال تجربه‌های كودكستان و دبستان و راهنمايى «فرهاد»
تأسيس شوراى فرهنگنامه كودكان و نوجوانان ۱۳۵۸
دريافت جايزه كتاب سال جمهورى اسلامى ايران براى فرهنگنامه كودكان و... ۱۳۷۷


کتابشناسی :

- آن‌که رفت، آن‌که آمد. ت‍وران ‌م‍ی‍ره‍ادی (خ‍م‍ارل‍و)؛ نقاشی از مهرنوش معصومیان. تهران: فاطمی (واژه)، ۱۳۷۷
- تعلیمات اجتماعی تاریخ، جغرافی و تعلیمات دینی چهارم دبستان. ت‍وران م‍ی‍ره‍ادی، با همکاری لیلی آهی (ایمن)، ثمینه باغچه بان (پیرنظر)، علی‌اصغر مهاجر. تهران: وزارت فرهنگ، ۱۳۴۳
- ت‍وران م‍ی‍ره‍ادی. ت‍وران م‍ی‍ره‍ادی. ت‍ه‍ران: دی‍ب‍ای‍ه، ۱۳۸۶
- ج‍س‍ت‍ج‍و در راه‍ه‍ا و روش‍ه‍ای ت‍رب‍ی‍ت. ت‍وران م‍ی‍ره‍ادی (خ‍م‍ارل‍و). ت‍ه‍ران: آت‍ل‍ی‍ه، ۱۳۶۲
- دو گ‍ف‍ت‍ار: ک‍ت‍اب‍خ‍ان‍ه آم‍وزش‍گ‍اه‍ی و ن‍ق‍ش آن در ای‍ج‍اد ع‍ادت ب‍ه م‍طال‍ع‍ه. ت‍وران خ‍م‍ارل‍و (م‍ی‍ره‍ادی) ۱۳۵۷
- راهنمای تدریس کتاب تعلیمات اجتماعی سوم دبستان.تهران: سازمان کتاب‌های درسی ایران، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۵۲
- ف‍ره‍ن‍گ‍ن‍ام‍ه ک‍ودک‍ان و ن‍وج‍وان‍ان. پ‍دیدآورن‍ده ش‍ورای ک‍ت‍اب ک‍ودک؛ زی‍رن‍ظر ت‍وران‌م‍ی‍ره‍ادی (خ‍م‍ارل‍و)، ای‍رج ج‍ه‍ان‍ش‍اه‍ی. ت‍ه‍ران: ش‍رک‍ت ت‍ه‍ی‍ه و ن‍ش‍رف‍ره‍ن‍گ‍ن‍ام‍ه ک‍ودک‍ان و ن‍وج‍وان‍ان،۱۳۷۱
- فهرست کتاب‌های مناسب برای کودکان و نوجوانان. تهران: شورای کتاب کودک، ۱۳۴۷
- ک‍ت‍اب فارسی اول. م‍ول‍ف‍ان ث‍م‍ی‍ن‍ه ب‍اغ‍چ‍ه‌ب‍ان، ج‍ه‍ان‍گ‍ی‍ر ش‍م‍س‌آوری؛ ه‍م‍ک‍اران ت‍وران‌م‍ی‍ره‍ادی، ی‍ح‍ی‍ی ف‍ی‍وض‍ات؛ ن‍ق‍اش‍ی از م‍ح‍م‍د زم‍ان زم‍ان‍ی، پ‍روی‍ز ک‍لان‍ت‍ری، ن‍ورال‍دی‍ن زری‍ن ک‍ل‍ک؛ خ‍طاطی از س‍ی‍ف ال‍ل‍ه ی‍زدان‍ی. ت‍ه‍ران: ف‍ران‍ک‍ل‍ی‍ن، وزارت آم‍وزش و پ‍رورش، س‍پ‍اه دان‍ش، ۱۳۴۲ ،۱۳۴۴
- ک‍ت‍اب ک‍ار م‍رب‍ی ک‍ودک: ب‍رن‍ام‍ه ک‍ار س‍الان‍ه م‍رب‍ی در م‍ه‍د ک‍ودک وک‍ودک‍س‍ت‍ان. ن‍وش‍ت‍ه ت‍وران خ‍م‍ارل‍و (م‍ی‍ره‍ادی). ت‍ه‍ران: آگ‍اه، ۱۳۷۰
- گ‍ذری در ادب‍ی‍ات ک‍ودک‍ان. ت‍ال‍ی‍ف ل‍ی‍ل‍ی ای‍م‍ن (آه‍ی)، ت‍وران خ‍م‍ارل‍و (م‍ی‍ره‍ادی)، م‍ه‍دخ‍ت دول‍ت‌آب‍ادی. -- ت‍ه‍ران: ش‍ورای ک‍ت‍اب ک‍ودک، ۱۳۵۷
- م‍ادر و خ‍اطرات پ‍ن‍ج‍اه س‍ال زن‍دگ‍ی در ای‍ران. ت‍وران م‍ی‍ره‍ادی و س‍ی‍م‍ی‍ن‌ض‍راب‍ی. ت‍ه‍ران: ن‍ش‍ر ق‍طره، ۱۳۸۳

 درست در روزگارى كه رسانه‌های تجارى غرب می‌خواهند با زر و زور و زيور پیشکشی‌شان قدر و قيمت زن را ـ نخست در نگاه خود و آنگاه در نگاه جامعه ـ از بين ببرند و از راه‌های زيرزمينى و پنهان زن معصوم ايرانى را نيز بيشتر از آن‌که بوده و نبايد، به سلطه و سيطره خود درآورند و درست در روزگارى كه تمام تصويرها و تصورها از زن دارد به زیبایی‌های ظاهرى و زرخریدی‌های «نام زدايى» شده تقليل می‌یابد، ديدن و دريافتن حضور زنان يكه و يگانه و فرزانه‌ای چون «توران ميرهادى» نه‌تنها غنيمت است، بلكه ضرورتى بنيادى به‌حساب می‌آید. اگرچه تصوير زنده و زاياى اين معلم ارزشمند پشت تمام آن طرح‌ها و تدبيرهايى است كه يك عصر بابركت را بدان‌ها بخشيده، اما باز به نظر می‌رسد كه حق مطلب ـ چنان‌که بايد ـ در مورد او ادا نشده است و جايگاه او در فرهنگ و نظام آموزش‌وپرورش كودكان و نوجوانان اين سرزمين با تمام بالايى و والایی‌اش شناخته نشده است. كارى كه ميرهادى یک‌عمر دنبال كرده است، از دنياى بی‌هیاهوی كودكان و نوجوانان آغاز می‌شود و تأثير مثبتش را درست درجایی می‌گذارد كه از آن دنياى صاف و ساده و بى غل و غش اثرى و خبرى نيست. بزرگ‌ترین هدف او از این‌همه ايمان و ايثار و فداكارى شايد تربيت كودكانى بوده كه در بزرگ‌سالی نيز بتوانند همچون خودش نگاهى پاك و پالایش‌یافته به زندگى داشته باشند و همين ساختن و پرداختن و پروراندن آدم‌بزرگ‌ها در كودكى است كه به اين معلم و مربى دلسوز اهميتى دوچندان می‌بخشد. يكى به خاطر بردن انسان‌ها به عمق و يكى به خاطر بيرون آوردنشان از آن.

اين بزرگى در كار و در شخصيت ميرهادى در سراسر زندگى او به يك نكته بازمی‌گردد و آن درسى است كه انگار از مادرش آموخته است. اينكه «غم بزرگ را می‌توان به كارهاى بزرگ تبديل كرد.» بازتاب اين درس بزرگ را پیش‌ازاین در خواهر او نيز ديده بودم. پزشك عارف و حاذقى كه حالا اگرچه نيست، اما يادش در ذهن اهالى همدان نقش بسته است.
كسى كه علاوه بر خدمات بزرگش در عالم پزشكى، شخصيت خاص و خلاصه‌شده‌ای نيز داشت. از او شعرها و نسخه‌هایی به ياد می‌آید كه روى كاغذهاى باطله و لبه روزنامه‌ها می‌نوشت، يا خيلى چيزهاى ديگر انگار قرار است در يك مجموعه گردآورى و منتشر شود.

اگر بخواهيم فكرها و فعالیت‌ها و تجربه‌های ميرهادى را در کلی‌ترین عبارات جمع و خلاصه كنيم، بايد به ۲۵ سال تجربه، تحقيق و تدريس در مدرسه و مجموعه «فرهاد»، ۴۲ سال حضور در «شوراى كتاب و نوجوان» و ۲۵ سال فعاليت بی‌وقفه در تدوين و تأليف «فرهنگنامه كودكان و نوجوانان» اشاره‌کنیم كه نقطه عزيمت هرکدام از آن‌ها، قبل از هر چيز، غم‌های بزرگى بوده است كه به ترتيب می‌تواند درگذشت برادر (فرهاد)، درگذشت فرزند (كاوه) و درگذشت همسر (محسن خمارلو) به‌حساب بيايد و این‌ها همه در حالی است كه او هرگز اشاره به فرديت خود در آينه این‌کاره‌ای گروهى برنمی‌تابد و همواره بر حركتى گروهى تكيه و تأكيد دارد.
* * *
توران ميرهادى ۷۷ سال پيش در شميران از پدرى ايرانى و مادرى آلمانى متولد می‌شود و در همان سال‌های نخست زندگى به خاطر قرار گرفتن در فضاهاى مختلف فرهنگى ابتدا با دو زبان فارسى و آلمانى و در ادامه با دو زبان فرانسوى و انگليسى آشنا و به‌مرور بر آن‌ها تسلط می‌یابد. او در سال ۱۳۲۴ و پايان مقطع دبيرستان، به خاطر علاقه ویژه‌ای كه به زیست‌شناسی داشته، وارد دانشكده علوم می‌شود و در رشته طبيعى به ادامه تحصيل می‌پردازد.

وى در همين سال‌ها، كه سال‌های آغاز مبارزه با بی‌سوادی در ايران نيز به‌حساب می‌آید، زير نظر كسانى چون «جبار باغچه بان» و دكتر «محمدباقر هوشيار» با روش تدريس آشنا می‌شود. در سال ۱۳۲۵ نيز براى تحصيل در رشته «روانشناسى و تعليم و تربيت پيش از دبستان» راهى فرانسه می‌شود، يعنى زمانى كه جنگ جهانى دوم پایان‌یافته و دوران بازسازى ویرانه‌های جنگ در اروپاست. به همين خاطر ميرهادى مدتى در بوسنى و هرزگوين و مدتى هم در کوه‌های «تاترا» اسلواكى به كار و كمك می‌پردازد. درست يك سال پس از اقامت در فرانسه خبر يكى از آن غم‌های بزرگ به او می‌رسد كه مرگ برادرش فرهاد است. آموزه‌های مادر (گرتا ديتريش) باعث می‌شود كه در برابر اين غم بزرگ بردبارى كند و با كوشش و كار به مبارزه با آن برخيزد. تأسيس كودكستان فرهاد و بعدها دبستان و مدرسه راهنمايى فرهاد به ترتيب در سال‌های ۳۴ ، ۳۶ و ۵۰ كارهاى بزرگى است كه ميرهادى در پاسخ به آن غم بزرگ انجام می‌دهد.

مجموعه‌ای كه يافتها و دریافت‌های آن را به نهادهاى ديگر منتقل می‌کند. حضور در کلاس‌های مختلف آموزش ضمن خدمت و مدت‌ها تدريس در شهرهايى چون مشهد، تبريز، رشت و تهران ـ در کلاس‌های تربيت مربى كودك ـ ازجمله موارد انتقال دانش و تجربه به‌دست‌آمده در مجموعه آموزشى فرهاد به شمار می‌آید. اين معلم باتجربه درباره مدرسه فرهاد معتقد است: «تعليم و تربيت سه ركن اصلى دارد: خانواده، مدرسه و اجتماع. در جامعه‌ای كه سازندگى انسان در آن مطرح باشد، رابطه  اين سه ركن نزديك است و اين همكارى در امتداد هم قرار می‌گیرد. اگر جامعه جرم آفرين باشد، گاه خانواده و مدرسه در يك جبهه قرار می‌گیرند، در اين صورت بچه‌ها به‌ناچار همراه بزرگ‌ترها به مدرسه می‌روند، ديوارهاى خانه بلندتر می‌شود. مراقبت بيشترى انجام می‌گیرد تا مبادا چشم و گوش بچه‌ها باز بشود. همه دوستان كودك نيز تحت نظر قرار می‌گیرند. گاهى خانواده، مدرسه و اجتماع را قبول ندارد و آن‌ها را مناسب تربيت فرزندان خود نمی‌بیند، بنابراين سعى می‌کند مدارس خاص خود را به وجود آورد، گاهى نيز مدرسه خانواده و اجتماع را قبول ندارد، در اين صورت جايگزين هر دو می‌شود. مدارس شبانه‌روزی پديد می‌آیند تا كل تعليم و تربيت را عهده‌دار شوند. مدرسه فرهاد در يك جامعه جرم آفرين قدم به عرصه كار گذاشت.»


اين حساسيت به انسان و اجتماع در تمام حرف‌های ميرهادى وجود دارد. چيزى كه در مقام انسان به او برتری‌هایی می‌بخشد، در مقام مادر مرتبه بالاترى را نصيب او می‌کند و در مقام معلم ویژگی‌های پیامبرانه‌ای را در وجود او متجلى می‌نماید. از همين رو رمز موفقيت او را در مدرسه دارى كه اساس تجربه‌های فراگيرش محسوب می‌شود، «شخصيت» و «شيوه مديريت خلاق» او می‌دانند. تدوين برنامه‌ریزی آموزشى مدرسه فرهاد توسط خود دانش آموزان (در سال‌های پايانى فعاليت مدرسه)، كشف كم و کسری‌های آموزشى و پرورشى و يافتن راه‌حل‌های مناسب و ابتكارى براى آن‌ها، تأكيد بر تركيب آموزش، فرهنگ و شادى در محيط مدرسه، آشنايى دانش آموزان با آداب و سنن ايرانى و اجراى آن‌ها در محيط درسى و سوق دادن دانش آموزان به‌سوی كارى شوق‌انگیز و اجتماعى براى مهار انرژى تخريبى آن‌ها و به‌جای تنبيه کردنشان ازجمله فرازهاى شخصيت و شيوه خلاق مديريت ميرهادى در مدرسه فرهاد به شمار می‌آمده است كه همين هم زمينه همکاری‌هایی با اداره مطالعات و برنامه‌های وزارت آموزش‌وپرورش و سازمان کتاب‌های درسى در همان زمان می‌شود.

او درباره اين همکاری‌ها در جايى چنين می‌نویسد: «همكارى ما با اداره مطالعات و برنامه‌های وزارت آموزش‌وپرورش و با سازمان کتاب‌های درسى از آغاز تأسيس آن شروع شد و تا پايان كار من در مدرسه فرهاد همچنان ادامه داشت. اين همكارى از چند طريق انجام می‌شد: نويسندگان کتاب‌های درسى دست‌نوشته‌های خود را در کلاس‌ها به تجربه می‌گذاشتند، معلمان ما با نويسندگان کتاب‌ها همكارى می‌کردند و يا ما خود عهده‌دار تدوين كتاب درسى می‌شدیم. کتاب‌های تعليمات اجتماعى چهارم ابتدايى در يك دوره و سوم ابتدايى در دوره ديگر، كار معلم‌های مدرسه فرهاد بود. كار ديگر شركت در برنامه‌ریزی درسى دوره ابتدايى از سال ۱۳۳۸ بود. پس‌ازآن در تدوين برنامه چهارساله و پس از تغيير نظام در برنامه‌ریزی درسى دوره پنج‌ساله ابتدايى شركت مؤثر داشتيم. در سال ۱۳۵۶ طرح بازسازى كليه برنامه‌های درسى ابتدايى را مطرح كرديم. پس از پيروزى انقلاب اسلامى با كمك كارشناسان مدارس تجربى، طرح بازسازى نظام آموزش‌وپرورش ايران را ارائه داديم.»

تأسيس «شوراى كتاب كودك» شايد يكى از همان برنامه‌های بنيادينى است كه از دل همين تجربه‌های ذی‌قیمت در مدرسه فرهاد بيرون می‌آید. برگزارى يك نمايشگاه كتاب كودك در سال ۱۳۳۵ و در دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران با كمك مجله «سپيده فردا» نخستين گامى است كه براى تولد شوراى كتاب كودك برداشته می‌شود. درواقع همين نمايشگاه باعث می‌شود كه فقر كشورمان درزمینهٔ کتاب‌های كودك، به شكلى زننده به چشم بيايد و خود را نشان بدهد: «... قصد ما نمايش مجموعه کتاب‌هایی بود كه در ايران وجود داشت. در بازار به جست‌وجو پرداختيم. ابتدا كتاب داستان خاله سوسكه و آقاموشه را با نقاشی‌های ناشيانه و به‌صورت چاپ سنگى پيدا كرديم، سپس به سراغ جبار باغچه بان و کتاب‌هایش خانم خزوك و زندگى اطفال و... رفتيم. کتاب‌هایی مثل حسين كرد شبسترى، ليلى و مجنون، گلستان و بوستان را هم جمع‌آوری كرديم. نمونه‌هایی از کتاب‌های كودكان ساير كشورهاى جهان را نيز به نمايش گذاشتيم. اين نمايشگاه كوچك، فقر ما را درزمینهٔ کتاب‌های كودكان به‌وضوح مطرح می‌کرد. در اين مدت متوجه شديم كه جبار باغچه‌بان، صبحى مهتدى، عباس يمينى شريف و ابراهيم بنى احمد به‌عنوان نويسنده، گردآورنده، سراينده و نقاش کتاب‌های كودكان، مدت‌ها قبل از ما در اين انديشه بوده‌اند و در اين زمينه نيز كار كرده بودند. همچنين در گوشه‌ای ديگر از ايران اين نياز را جوانى درك كرده بود و به كار پرداخته بود. او صمد بهرنگى معلم روستا و نويسنده كودكان بود.

در نمايشگاه سال ۱۳۳۵ دكتر هوشيار مسئله کتاب‌های كودكان را در بعدى وسیع‌تر مطرح كرد. صحبت‌های او انگیزه‌ای براى انتشار شماره مخصوص كودكان از سوى مجله تربيتى سپيده فردا شد. هيچ حركتى در طول زمان متوقف نشد. اگر در سال ۱۳۳۴ با يك نياز كودكستان فرهاد را بنا كرديم، حالا نياز ديگرى خودنمايى می‌کرد. در پى آن نمايشگاه سال‌های ۱۳۳۷ و ۱۳۳۹ را برگزار كرديم. جمعيت زياد بود. میهمان‌ها در حياط مدرسه فرهاد نشستند، منشى جلسه پیشنهاد‌ها آن‌ها را صورت‌جلسه كرد. پيشنهادهاى طبقه‌بندی‌شده را براى دانشگاه، شهردارى، وزارت آموزش‌وپرورش، فرهنگ و هنر، ناشران و ديگر سازمان‌ها فرستاديم. پس‌ازآن نشست، انتشار مجله براى كودكان، باب روز مطبوعات كشور شد. البته تعداد مجله‌ها زياد نبود و كار آن‌ها نيز عموماً بر مبناى خواست بازار بود. در اين نمايشگاه متوجه شديم كه كار ادبيات و کتاب‌های كودكان بسيار گسترده‌تر از آن است كه بتوانيم به‌تنهایی از عهده آن برآييم. می‌بایست جزئى باشيم از يك كل و اين نتیجه‌گیری سرآغازى شد براى تأسيس شوراى كتاب كودك در سال ۱۳۴۱ .»

شوراى كتاب كودك منشأ فعالیت‌های بنيادينى درزمینهٔ كودكان است. آن‌قدر كه شايد بتوان همه‌چیزی را كه در اين مملكت با عنوان ادبيات و كتاب كودك در طول چهار دهه اخير توليد شده و می‌شود، بدان نسبت داد. اين نسبت در جايى به توليد كتاب، در جايى به كيفيت آن، در جايى به بازار كتاب، در جايى به جايگاه كتاب، در جايى به رسميت بخشيدن به ادبيات و كتاب كودك و بالاخره در جايى به انگيزه و حضور نويسندگان و هنرمندان در صحنه‌های رقابت داخل و خارج كشور مربوط می‌شود. حتى نام‌گذاری روز ۱۴ فروردين، كه هم‌زمان با روز تولد «هانس كريستين اندرسن» است و روز جهانى كتاب كودك، از پيشنهادهاى اين شورا در سال ۱۳۴۵ به‌حساب می‌آید. تأليف كتاب مرجع «گذرى بر ادبيات كودكان» نيز از فعالیت‌های اين دوره ميرهادى است كه با همكارى ليلى ايمن (آهى) و مهدخت دولت‌آبادی به انجام می‌رسد.

ميرهادى، هنرمندان، نويسندگان، تصويرنگاران، نقاشان و مجسمه‌سازان را تنها افرادى می‌داند كه تااندازه‌ای به «وجود واقعى و شرطى نشده كودكان نزدیک‌ترند.» و «سعى آن‌ها در اين است كه وجود واقعى كودكان را كشف و از پیش‌داوری پرهيز نمايند.» او دراین‌باره و در پاسخ به اين پرسش كه «سرانجام كودك چيست؟» در بیانیه‌ای جهانى اظهار می‌کند: «اين شعرا هستند كه مدعی‌اند. كودك پدر انسان است (وردزورث)؛ و اين نویسندگان‌اند كه عقيده دارند كودك ازنظر صداقت و معصوميت، نمادى از كمال انسانيت است. صداقت و معصوميتى كه در دوران كودكى جاگذاشته می‌شود و در دوران بزرگ‌سالی سعى در اين است كه به‌گونه‌ای عمیق‌تر و وسیع‌تر و آگاهانه‌تر به دست آيد.

بازهم اين هنرمند است كه سعى دارد نيروى بالقوه رسيدن به والاترين عقايد و ارزش‌های شخصى را در كودكان زنده نگه دارد. اين هنرمند است كه به‌طور مدام محدودیت‌های تحمیل‌شده تعصبات، عادات و عقايد فرسوده و اشكال و وضعیت‌هایی كه انسان را تبديل به آدمك كوكى يا ماشينى می‌کند، می‌شکند و افق‌های جديدى را پيش روى كودكان می‌گشاید.
مهم‌ترین نقطه ديگرى كه در ذهن و زندگى اين زن كامل و كوشا شروع به درخشيدن می‌کند، تهيه و تأليف فرهنگنامه‌ای براى كودكان و نوجوانان است. پيشنهادى كه آن را براى نخستين بار در سال‌های پايانى دهه ۴۰ در همايشى مطرح می‌کند و حدود ۱۰سال بی‌پاسخ می‌ماند. او براى پاسخ به ذهن پرسشگر كودكان، كه بدون مراجعه به کتاب‌های مرجع ممكن نيست، همه تلاش‌هایش را می‌کند. دست‌آخر اما باز خودش می‌ماند و خودش و «شوراى كتاب كودك» كه تا حدود زيادى انسجام‌یافته است. سال ۱۳۵۸ سال آغاز به كار فرهنگنامه كودكان و نوجوانان است. ذهنيتى كه تا به عينيت دربيايد و به توليد برسد، انرژى بسيارى می‌برد. از آن مهم‌تر سرمایه‌ای است كه بايد بدين كار اختصاص بيابد. اين سرمايه اوليه از دارایی‌های شخصى و خانوادگى ميرهادى ـ بنا به وصيت همسرش ـ تأمين می‌شود: «همسرم محسن خمارلو كه به سال ۱۳۵۸ جهان ميرا را ترك گفت در نامه‌ای كه براى من به‌جای گذاشت، از من خواست با بهره‌گیری از بخشى از دارایی‌هایش كارى براى مردم انجام دهم. خواسته‌ای كه انجامش سخت می‌نمود.درنهایت و با توجه به عشق و علاقه‌ای كه او به نسل جوان اين كشور داشت، اين مبلغ سرمايه  اوليه فرهنگنامه كودكان و نوجوانان شد. آن زمان بسيار خام بودم، فكر می‌کردم می‌شود با دو میلیون و پانصدهزارتومان سرمايه اوليه، فرهنگنامه را طى سه يا چهارسال تدوين و منتشر كرد. درحالی‌که با اين مبلغ تنها می‌شد كار را شروع كرد. طى پنج سال اول اين سرمايه در راه تدوين فرهنگنامه هزينه شد ولى فرهنگنامه بر پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها ننشست…

فرهنگنامه‌ای كه تا ۲۲جلد برآورد شده است و تاكنون ۹ جلد آن منتشر و به‌رغم چاپ‌های بعدى ناياب شده است. «فرهنگنامه‌ای عمومى كه به پرسش‌های كودكان و نوجوانان ۱۰ تا ۱۶ساله ايرانى پاسخ‌های درست، دقيق و مناسب» می‌دهد. فرهنگنامه‌ای كه «می‌بایست معتبر و موثق باشد و با ديدگاهى علمى، بررسى و الهام گرفته از تاريخ ايران و منطقه تهيه شود و مطالب آن شوق‌انگیز و برانگيزاننده به مطالعه بيشتر و بهره‌گیری از آن آسان باشد.
تأكيد بر ایرانی بودن فرهنگنامه از اهم مواردى است كه ميرهادى و همكاران شايسته  او همواره مدنظر داشته و دارند: «ديدگاه ما در تهيه مقاله براى فرهنگنامه، نگاه ايرانى است به جهان. اين همان‌جایی است كه ما موضع داريم. براى ما مهم است كه مطلب براى مردم اين مملكت چگونه مطرح می‌شود.

در كنار این‌همه حميت و هم يارى خودجوش و خودبسنده البته هميشه ناملایماتی‌هایی هم هست، كه قابل‌اغماض نيست: «فرهنگنامه هم همان درد حركت كتاب در جامعه و سيستم آموزشى را دارد. متأسفانه سيستم آموزش‌وپرورش ما متمركز بر کتاب‌های درسى است و به هيچ جريان بيرونى راه نمی‌دهد، نه معلم و نه كل سيستم. خب بالطبع اين مسئله ايجاد عقب‌ماندگی می‌کند و بدين ترتيب دانش‌آموز ما مهارت استفاده از کتاب‌های مرجع را پيدا نمی‌کند… آموزش‌وپرورش، فرهنگنامه را به‌عنوان كالايى لوكس نگاه می‌کند. اما اگر انجمن اوليا و مربيان ضرورت و اهميت اين كار را حس كند، می‌تواند آن را در سيستم آموزش‌وپرورش به جريان بيندازد. تجربه نشان داده است كه از طريق مقامات رسمى هر حرکتی ديرتر به سرانجام می‌رسد، اما با ايجاد و سازمان‌دهی حرکت‌های مردمى، می‌توان سریع‌تر به نتيجه رسيد.

همه این‌ها را ميرهادى با همان لحن مادرانه و درنهایت صداقت و دلسوزى بيان می‌کند. كسى كه دنبال ارزش‌ها و آرمان‌های بلند و بزرگ را گرفته است. آرمان‌هایی كه اگرچه براى همه خیر کننده‌اند، اما براى خیلی‌ها به‌هیچ‌وجه قابل‌دسترسی نيستند. او در مورد مديريت شوراى كتاب كودك و فرهنگنامه می‌گوید: «همه كارها [اينجا] با مشورت انجام می‌شود و مبادله فكرى به‌طور مداوم جريان دارد. كسى در رأس نيست. می‌توان گفت يك نفر براى هماهنگ كردن در وسط قرارگرفته است كه نويسنده، ويراستار و اهل مطالعه است و مثل بقيه دوره‌های كارآموزى و کلاس‌های مرجع را می‌گذراند. در برخى از مراكز، سيستم هرمى وجود دارد، يعنى سلسله‌مراتب دارند. اما در سيستم ما، بالا و پايين و رأس وجود ندارد. همه حول يك محور می‌گردند. احساس ما اين است كه در اين شكل، كار رشد خواهد کرد البته هنوز به رشد نهايى خودش نرسيده است، هنوز در مرحله جوانی‌اش است. از نوجوانى به جوانى آمده، اما هنوز به مرحله بلوغ نرسيده، هنوز زمان زيادى را در پيش داريم تا به بلوغ برسد.» اينكه يك انسان ۷۷ساله هنوز و همچنان از بلوغ و رسيدن به آن حرف بزند، خود تأكيدى است بر بلوغ مسلمى كه آن را يافته و دريافته است. منتهى كسى كه همواره خود را كودك می‌شمارد و جست‌وجوگر افق‌های كشف تاشده، هرگز به آن بلوغى كه خیلی‌ها فكر می‌کنند به آن رسیده‌اند، نخواهد رسيد و هرگز متوقف نخواهد شد. ميرهادى براى نرسيدن به آن بلوغ كاذب و براى بودن و شدن هميشه با كودكان همذات پندارى داشته و هميشه هم بحران‌های سختى را پشت سر گذاشته است. بحران‌هایی كه در يك زندگى خطى و تكرارى و دم دست هیچ‌گاه پيش نمی‌آید. اين بحران‌ها با آن دغدغه‌ها و حساب‌وکتاب‌هایی كه آدم‌های عادى براى خريدن خانه و ماشين و خراب كردن فرصت‌های ناب زندگى دارند، به‌کلی متفاوت بوده است.
«
مادر شورا همه‌مان داوطلبانه كار می‌کنیم و داوطلبانه كار كردن، حسى كه دارد اين است كه هیچ‌چیز انگيزه نيست جز اصل كار؛ يعنى شما به انگيزه شهرت كار نمی‌کنی يا مقام يا درآمد يا پول يا… فقط به انگيزه خدمت به خاطر عشق تلاش می‌کنی و شايد اگر اين خصلت کار شورایی ما نبود، در اين ۲۵سال نمی‌توانستیم جلو برويم؛ يعنى انگيزه همه ما عشق به بچه‌ها بود و احساس ضرورت اينكه: زود باش، زود باش درباره بچه‌ها آنچه لازم است فراهم كن و آن را بساز كه بچه‌ها بتوانند بر اساس اطلاعاتش، به آن تكيه كنند و خود و مردم وطن و سرزمين و فرهنگ و هنرشان را بشناسند و شناختى داشته باشند كه بتوانند در هرجاى دنيا پيشرفت كنند.» براى اينكه بيشتر باصداقت پنهان و آشكار در لایه‌لایه‌های حرف‌ها و حدیث‌های ميرهادى آشنا بشويم، بهترين راه باز كردن جلدهايى از فرهنگنامه است و بررسى دقتى كه در آن به‌کاررفته است و تطبيق آن با منابعى كه وجود داشته و نداشته است و حالا به وجود آمده است. داستان اين فرهنگنامه فكر می‌کنم حتى براى كسانى كه سه سال پاى تلويزيون می‌نشینند و نمونه مثالى عزم زن ژاپنى را براى تشكيل فروشگاه‌های زنجیره‌ای می‌بینند يا براى كسانى كه پاى ملودرام‌های اغراق‌آمیز هندى می‌نشینند و اشك می‌ریزند، بسيار عجیب‌تر و غم‌انگیزتر باشد و به نظر بیاید. اما اين داستان یکسر ريشه در واقعيت اطراف ما دارد، كه به‌نوعی از آن غافل بوده‌ایم. فرازى از اين داستان را با هم می‌خوانیم: «… حدود ۶سال بعدش ديگر هيچى نداشتيم. گفتيم كمك بخواهيم از دولت كه نه، چون ما سازمان غيردولتى هستيم. رفتيم سراغ سازمان‌های مشابهمان، من هیچ‌وقت آن لحظات از يادم نمی‌رود. واقعاً گدايى كرديم، يعنى من و خانم انصارى كاسه گدايى برداشتيم و رفتيم براى گدايى و فهميديم كه خيلى سخت است. مردم براى خيلى از مخارج هزینه‌های گزاف می‌پردازند ولى براى كارهاى فرهنگى مبلغى نمی‌پردازند. بخصوص اگر براى بچه‌ها باشد . ديگر رسيديم به‌جایی كه بعضى از همكاران ما براى اينكه کار شورا متوقف نشود جواهراتشان را فروختند. بعد يكى از عزيزترين اعضاى ما در شورا خيلى پيشنهاد خوبى دادند و گفتند كه ما تا حالا تکیه‌مان بر مردم بوده، حالا هم سراغ مردم برويم ولى كدام مردم؟…»

اين داستان صدالبته فرازوفرودهای زيادى دارد كه پرداختن به همه آن در اين مجال كوتاه ممكن و مقدور نيست. آنچه مسلم است عزم راسخ ميرهادى براى تبديل كردن آخرين «غم بزرگ» خود به يكى از بزرگ‌ترین كارها و به انجام رساندن آن است. زنى كه خواسته و می‌خواهد براى همه بچه‌های اين سرزمين، مادرى كند و شيرينى محبت را به همه آن‌ها بچشاند.

- توران میرهادی در پی سکته مغزی در شهریور ۱۳۹۵ در بیمارستان بستری شد. وی در ۱۸ آبان ماه ۱۳۹۵ در سن ۸۹ سالگی، درگذشت.
مراسم خاک‌سپاری او صبح جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵ با حضور جمع پرشماری از اهالی فرهنگ و هنر در باغ خانه هنرمندان ایران برگزار شد. سپس پیکر او به امامزاده عبدالله (شهرری) منتقل شد تا در کنار پسرش، که سال‌ها پیش در جریان سیل جان خود را از دست داد به خاک سپرده شود.
در سال ۱۳۹۶  در تالار وحدت تهران، به یادبود او اجرایی بانام «ادای دین به توران خانم» بر صحنه رفت که پردیس خسروی کارگردانی و طراحی حرکت آن را بر عهده داشت


- این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن‌نامه مشاهیر معاصر ایران به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد 1290 تا 1330 خورشیدی می‌پرداخت. بخشی از این پروژه سال 1383در قالب کتاب منتشر شده است.

- ویرایش نخست توسط انسان‌شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۷
- آماده‌سازی متن: فائزه حجاری زاده
-این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد.برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید




  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

پوشاک هندی (بخش سوم)
الکساندر ترونه

Related Posts