ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

چه چیزی یک جامعه‌شناس را به مطالعه مرگ ترغیب می‌کند؟ (بخش دوم)

تونی والتر برگردان هاجر قربانی

پایه‌ها‌ و اساس‌های انگیزشی در جامعه‌شناسی مرگ
دورکیم، وبر و مارکس
تونی والتر در این بخش از نوشتارش اینگونه آغاز می‌کند که: «اگرچه مطالعاتِ مرگ در محورِ مطالعاتشان (دورکیم، وبر و مارکس) نبوده است اما می‌توان پایه‌‌های جامعه‌شناسی مرگ را در آثار و تفکراتِ این سه بنیانگذارِ جامعه‌شناسیِ اروپایی یعنی امیل دورکیم، ماکس وبر و کارل مارکس مشاهده کرد.
کتاب دورکیم، صور بنیانی حیات دینی به این جهت معروف است که بیان می‌کند دین قادر است گروه‌های اجتماعی را به دور یکدیگر جمع و هویت جمعی‌شان را نمادپردازی کند. آنچه که اغلب اوقات فراموش شده این است که بیشتر مناسکی که دورکیم درباره‌ی آن‌ها بحث می‌کند مناسکِ تشییع‌جنازه هستند. برهمین اساس است که می‌گویم او پایه‌ای برای جامعه‌شناسی مرگ فراهم می‌کند: «وقتی فردی می‌میرد، گروهِ اجتماعی‌ای که به او [مرده] تعلق دارند احساس کاستی می‌کنند و در برابرِ این از دست دادن واکنش نشان می‌دهند و دورِ هم جمع می‌شوند احساساتِ جمعی تجدید می‌شود و به مردان انگیزه می‌دهد که یکدیگر را باز بیابند و با هم جمع شوند» (دورکیم، 1393،ص:552) مرگ موجب همبستگی اجتماعی می‌شود. یک مثالِ تصویری از این مساله پاسخِ سریع به واقعه‌ی 11 سپتامبر در آمریکاست که در آن روزنامه‌ها چمن‌های حومه‌ی واقعه را که مملو از ستاره و خط‌های راه‌راه (نماد پرچم ملت آمریکا) است را به نمایش می‌گذارند: هزاران نفر مردند، اما مردمِ آمریکا به زندگی ادامه دادند و عقب‌نشینی نخواهند کرد. این دقیقاً همان زمانی است که گروه‌های اجتماعی ـ از خانواده‌ها تا ملت‌ها ـ بواسطه‌ی رویدادِ مرگ تحلیل می‌روند پس سعی می‌کنند که خودشان را به‌صورتِ نمادین و عملی بازسازی ‌کنند. البته [ذکر این نکته با اهمیت است که]، پاسخ‌های اجتماعی طولانی‌مدت به مرگ، همانطور که پس از 11 سپتامبر مشاهده می‌شد، پیچیده، با خشم، قدرت و تعارضِ همبستگی اجتماعی هستند.
دیگر نوشته‌ی معروف کتابِ اخلاقِ پروتستان و روح‌ِ سرمایه‌داری 1930 اثر ماکس وبر است که اولین بار در سال 1904 منتشر شد. او در این کتاب عواقبِ پاسخِ خاص به مرگ و میر بشر، یعنی باورِ خشکه‌مقدسان قرن هفدهم به مساله‌ی تقدیر و قضا، را تحلیل کرد و معتقد بود این یکی از راه‌های گسترشِ سرمایه‌داری است. بنابراین برای دورکیم و وبر، ممکن است که مرگ پایانِ یک فردگرایی باشد ولی این مناسک و باورهای مرتبط هستند که می‌توانند در مرکزِ صورت‌ها و تحولِ جامعه قرار بگیرند.
نوشته‌های کارل مارکس در اوایل سال 1844، یک مرزِ بحرانی را به نقشِ قوانینِ اجتماعیِ مرگ و باورهای پس از مرگ نشان داد: و آن هم مساله‌ی «افیونِ توده‌ها» بود. یک ساختار ایدئولوژیک که منافع سرمایه‌داری را تولید می‌کند تا بتواند کارگرانِ مظلومش را نگه دارد. اگر دورکیم مناسکِ تشییع‌جنازه و باورها را به مثابه‌ی یک امر اجتماعی دید، و یک نگاه از برخی مطالعاتِ جامعه‌شناختیِ مناسکِ تشییع‌جنازه در اواسطِ قرن بیستم را منعکس ‌کرد، اما رویکرد نئومارکسیست‌ها نشان می‌دهد که نه‌تنها مناسکِ تشییع‌جنازه یک آگاهیِ نادرست را نشان می‌دهند بلکه عزاداران را نیز به استثمار خود می‌گیرند. رویکردهای مارکسیستی به جامعه‌شناسی مرگ نادر بوده است (لوفلند، 1976) اما با مطالعاتِ تاریخی بحث درباره اینکه چگونه کلیساها ترس از مرگ را برای  تحقق‌ پذیریِ دین در زمانِ طولانی و همچنین جدالِ معروفِ جسیکا میتفورد (1963) [1] در برابر مناسکِ تشییع‌جنازه‌ی آمریکایی را طنین انداخت.
انسان می‌تواند اضطراب شخصی، دینی، وجودی و منزلتی را در اطراف مساله مرگ داشته باشد، پس بواسطه‌ی عرضه‌کنندگان رستگاری، احترامِ اجتماعی، یا، مساله‌ی امروزه در آمریکا، یعنی "رای کفایت"  پذیرای در استثمار قرارگرفتن است (برنز، 2011).
این مثال‌ها نشان می‌دهد که چقدر ترس، اضطراب و باورهای اطرافِ مرگ به شکل گرفتنِ جامعه کمک می‌کند، اما در کتابِ دیگر دورکیم نشان داده می‌شود که چطور جامعه می‌تواند بیش از تاثیر دلیلِ مرگ و میر باشد. کتاب خودکشی اثر دورکیم (2002) که در سال 1897 منتشر شد، به این جهت معروف است که نشان می‌دهد چگونه بیشترین کنش‌های افراد، کسانی که خودشان را می‌کشند، بواسطه‌ی عوامل اجتماعی و بواسطه‌ی تجزیه و تحلیل‌های آمارِ خودکشی و رده‌بندی بین گروه‌های اجتماعی مختلفی که نشان داده می‌شود، شکل می‌گیرد. جامعه بر میزانِ مرگ و میرِ ناشی از بیماری‌های واگیردار تاثیر می‌گذارد و نشان می‌دهد که به‌چه میزان مرگ و بیماری ناشی از دلایل مختلف از عوامل اجتماعی نشات می‌گیرند. همچنین این جامعه است که پاسخ به مرگ را شکل می‌دهد. این بینش در هسته‌ی جامعه‌شناسی مرگ قرار دارد که نشان می‌دهد چگونه عوامل اجتماعی انواع شیوه‌های رفتاری مرگ، از مراقبت‌های پرستاری گرفته تا مناسک تشییع‌جنازه، تا هنجارهای ماتم، تا بزرگداشتِ جمعی مردگان (بویژه در میان ملت‌ها)، تا سیاست و اخلاق مدیریت باقی‌مانده از انسانِ باستان را پدید می‌آورد.

انسان‌شناسی
دورکیم نیمی جامعه‌شناس بود و نیمی انسان‌شناس. دانشجویانش آرنولد ون‌جنپ (1960) و روبرت هرتز (1960) در ابتدای قرن بیستم درباره مناسک تشییع‌جنازه نوشتند، کارهای این دو تا سال 1960 به انگلیسی ترجمه نشده بود. از آن زمان به بعد، آن دو تاثیر چشمگیری بر روی تحقیقاتِ انسان‌شناختی به مساله مناسک و آیین‌ها گذاشتند. بلوخ و پری (1982، ص 6) ، برخلافِ دورکیم، معتقدند جامعه بعد از رخدادِ مرگ به‌صورت اتوماتیک خودش را بازسازی نمی‌کند، بلکه بیشتر، پس از مرگ این مناسک و آیین‌ها هستند که فرصتی را برای انسان‌ها فراهم می‌کنند تا فعالانه جامعه را به‌مثابه‌ی یک نیروی ظاهرا خارجی بسازد؛ بنابراین تغییر و بهبود ممکن می‌شود. آرنارسون (2007) چنین ادعایی را درمورد جامعه‌ی مدرن بیان می‌کند که عملکردهای مشاوره سوگواری برای بازسازی افراد مستقل این است که در مرکز نظامِ سیاسیِ نئولیبرال قرار دارد، برهمین اساس نه‌تنها نظامِ افراد بلکه نظام اجتماعی را نیز بازسازی می‌کند.
اکثر مطالعاتِ انسان‌شناختی، همانند دورکیم، پنداشته‌اند که شیوه‌ها، مناسک و آیین‌های مرگ عملکردی اجتماعی دارند. چالشی بزرگ با نگاه گِیل هولست‌وارهفت (2000)، نه یک محقق علوم اجتماعی بلکه یک محقق مطالعات تطبیقی و ادبیات کلاسیک بوجود آمد. او معتقد است که احساساتِ شدیدِ ناشی از ماتم آنقدر می‌تواند قدرتمند باشد که نظامِ اجتماعی را از کار بیاندازد؛ بر همین اساس تشکیلاتِ سیاسی (یا هر حکومتی) از ماتمِ افراد می‌ترسد پس هر کاری را به بهترین شکل انجام می‌دهد تا مسائل اجتماعی روزمره را از امری کسل‌کننده و افسرده‌کننده بازگرداند. چیزی که ممکن است اضافه شود، حتی درونِ خانواده‌ها، ماتمی است که سرکوب می‌شود تا خانواده را نگه دارد حتی به‌صورت واژگون؛ افسردگی توام با ماتم از نظر روانی احساس می‌شود، بنابراین می‌تواند موجباتِ شکل‌گیری قدرت شود. هولست‌وارهفت نمونه‌هایی مانند لحافِ مادران ناپدیدشدگان و ایدزی‌های شیلی جایی که قدرتِ ماتم چالش‌های موفقی را پدید آورد را مثال می‌زند و نشان می‌دهد که چگونه نظامِ اجتماعی‌سیاسی آن را پذیرفت. پس از این مساله، ما در اینجا، یک سیاستِ ناپخته از ماتم را مشاهده می‌کنیم که تضاد و قدرت را به‌صورت جدی به‌تصرف درمی‌آورد.

دهه‌ی 1960
جامعه‌شناسی به‌سرعت در دهه‌ی 1960 در بخشِ جنبشِ حقوق مدنی و پاد فرهنگ که هردو بازتابی سریع از ماهیتِ جامعه بود گسترش یافت. مفهومِ تئوریسینِ فرانسوی میشل فوکو(1973) «نگاه خیره» (یا توجه و تمرکز چشمی) [2] (اولین بار در سال 1963 منتشر شد)، بویژه در نگاه خیره (توجه و تمرکز) پزشکی، این اظهار که دانش قدرت است را بیان کرد. پس از این گفتار دانش پزشکی به پزشکان این قدرت را داد که بر بدنِ بیماران سلطه داشته باشند؛ که این شامل حقِ کاوشِ بدنِ مرده از طریقِ کلاس‌های آناتومی و کالبدشکافی، دانشی کشف شده که در آن بیشتر سلطه پزشکی تایید می‌شود، بود. بنابراین داشن و قدرت متقابلاً یکدیگر را می‌سازند. رموزِ پزشکی منتجِ از بخشی از دانش و امتیازات پزشکی است و در مقطع‌هایی از زمان به سمتِ ما می‌آید. به‌طورکلی عمومِ مردم نگاه خیره پزشکی را می‌پذیرند و به این ترتیب به آن مشروعیت می‌دهند. آن‌ها حتی از آن (توجه چشمی یا نگاه خیره) برای بررسی یکدیگر و چیزهایی که دوست دارند استفاده می‌کنند، برای مثال با استفاده از زبانِ پزشکی درجهتِ پاسخ به پرس‌وجو کننده در موردِ عضوِ بیمارِ خانواده استفاده می‌کنند؛ و در این میان اگر علتِ مرگ و میرِ ناشی از حادثه نتواند مشخص شود مردمِ عادی را مضطرب می‌کند. ما می‌خواهیم بدشانسی پزشکی خودمان را توضیح دهیم.
اعمالِ این مساله به پایان زندگی، را آرنی و برگن جامعه‌شناسانِ آمریکایی (1984) در نوشته‌هایشان اینگونه بیان کردند که چگونه مراقبت‌های نگهداریِ عمومی به پزشکان این اجازه را می‌دهد که نه‌تنها به بدنِ بیمار بلکه به روح و روانشان هم تمرکز کنند، و این مساله بدونِ توجه به خانواده و درنظر گرفتنِ آنها انجام می‌شود.
این نگاهِ خیره و توجه یک امرِ یک‌طرفه است؛ به این معنی که بیمار نمی‌تواند از پزشک بپرسد « و در درونِ خودتان حالتان چطور است؟» یا جویای زندگی عاشقانه دکتر شود. نگرانی‌های معنوی و وجودی در حالِ حاضر در قلمرو حرفه‌ای میان‌رشته‌ایِ مراقبت‌های نگهداری آمده است. مردن درحالِ تبدیل شدن به یک امر پیچیده است و از طریقِ دانش و مهارت‌های حرفه‌ای مختلف با احتمالِ توانمندی نیاز به مدیریت دارد، امّا حتی ممکن است بیماران، خانواده‌ها و اجتماع را ناتوان کند.
 فوکو سطوحِ خرد و کلان را به هم مرتبط می‌کند و نشان می‌دهد که قدرت چگونه در کنشِ چهره به‌چهره بکار می‌رود. در دهه‌ی 1960 دو تحقیقِ برجسته در سطوحِ خرد در کالیفرنیا بررسی شد. گلیسر و استرواس (1965)،  در مطالعاتِ اولیه‌‌شان انعکاسی از فعالیت‌های موجود در بیمارستان‌ها را ارتقا دادند  و منتقدان را به طرحِ مساله و تغییر رفتار سازمانی تشویق کردند. در نتیجه در جوامعِ انگلوساکسون تغییری چشمگیر دیده شده است، به این شکل که پزشکان بیشتر با بیمارانِ سرطانی‌شان در  ارتباط هستند و آنها را از آخرین وضعیت‌شان باخبر می‌کنند. (کمتر پیش می‌آید کسانی که از شرایطِ نهاییِ خود رنج می‌برند با پزشکانشان صریح و راحت گفتگو کنند؛ همانطور که در جوامع کمتر فردگرایانه در مدیترانه، آفریقا و شرقِ دور یعنی جایی که حقوقِ فردی به‌شکلی سنتی جایگاهِ اجتماعیِ دومی دارد، بویژه این مساله به خانواده مرتبط می‌شود نه خودِ فرد).
پژوهش‌های سَدنو (1967) نشان داد که تعریف و زمانِ مرگ کاملاً طبیعی نیستند امّا بواسطه‌ی روال‌های بیمارستانی کاملاً اجتماعی تولید می‌شوند، یک دیدگاهی که به‌شکلی سریع و رو به‌رشد مطرح می‌شود همانند بوروکراسی‌های مراقبتِ بهداشتی که پیچیده‌تر می‌شوند و تکنولوژی‌هایی که نه‌تنها باعث می‌شوند مرگ سریع و طولانی پیش برود بلکه به‌شکل واضحی در تعریف این واژه (یعنی مرگ) مشکل ایجاد می‌کنند.
اگر برای دورکیم مرگ موجبِ نظمِ اجتماعی می‌شد، برای سَدنو مرگ بواسطه‌ی شیوه‌های اجتماعی معمول شکل می‌گیرد. این دیدگاه تحتِ تاثیر مطالعاتِ اخیرِ بیمارستانِ آمریکایی کافمن (2005) قرار گرفت و نشان می‌دهد که، حتی در آمریکای خواهانِ آزادی، انتخاب‌ها در پایانِ زندگی (نه‌تنها برای بیماران و خانواده‌ها بلکه برای پزشکان) عمیقاً با ساختارهای غالباً نامرئی و پنهان محدود می‌شود.

در بخشِ بعدی به موضوعاتی می‌پردازیم که تونی والتر آنها را به‌عنوان موضوعات تحقیقاتی در دنیای مدرن برگزیده است. موضوعاتی که نشان می‌دهد چگونه جوامع مدرن با مساله مردن افراد، با سوگواری و مردگانشان مواجه می‌شوند.

پانوشت‌ها:
[1] «[...] جسیکا میت‌فورد، کوچک‌ترین دختر لرد رداِستی‌دِل، در سال 1917 در خانواده‌ای اشرافی زاده شد. او خسته از لوس بازی‌های اشراف، در کودکی، نهاد متفاوت خود را بروز داد و از مادرش پرسید: «چرا همه پول‌های درون انگلستان را به‌طور یکسان میان انگلیسیان پخش نمی‌کنند تا برای همیشه ناداری ریشه‌کن شود؟ در سال 1963 گزارش «مردن به شیوه امریکاییان» را نوشت که اثر مهمی در گزارش‌های پیگیرانه بود. در این گزارش، موضوع سودجویی از دفن و کفن مردگان در ایالات متحده را افشا کرد که تا آن زمان جنبه سودجویانه و رسوای آن برملا نشده بود و مقررات دفن و کفن در امریکا را اصلاح کرد؛ از جمله مقررات ملی مربوط به کارهای خاکسپاری را  میت فورد سه گزینه دفن در امریکا را توضیح داده است: استفاده از تابوت، سوزاندن و مومیایی کردن. با آن‌که موضوع در طبع خود جدی و تکان‌دهنده است، میت‌فورد لحنی سرخوشانه و حتی طنزآمیز را برگزیده است [...]» (برگرفته از ترجمه علی‌اکبرقاضی‌زاده، سایت انسان‌شناسی و فرهنگ، 1396).
[2] The Gaze

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

انتقال دانش و خودسازی با سینمای مستند
توزیع کردن بهتر درآمد ها ویا رها شدن از سلطه بازار...

Related Posts