ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

هنر و رقص


مقدمه:
انسان در وراي اين همه هياهو و جنجال به دنبال چيست؟ در نهان به دنبال آرامش است ولي در عمل چيز ديگري را از او مي بينيم . آيا آرامش را در بازاربورس و مراكز تجاري يا خريد و... ميتوان يافت؟ بايد چيزي باشد كه بتواند حتي براي لحظه اي كوتاه احساس لذتي لمس شدني را در ما ايجاد كند؛ هر كسي بنا به تعلقات و علايق خود ميتواند تعريفي از اين عامل داشته باشد ولي در صورت ريشه يابي ميبينيم همه به يك چيز ختم ميشوند و آن هنر است. اسكار وايلد دركتاب "از اعماق" مي نويسد :
((...ارسطو اعلام داشته كه همه ي هنرها وسيله اي براي تسكين آشوبهاي رواني هستند و سبب آرامش يا كاتارسيس ميشوند )) .
واژه ی Art در زبان انگلیسی هم به معناي هنر و هم به معناي فن و ابزارسازي است در حاليكه
در فارسي واژه ي هنر نمي تواند اين دو معنا را با هم برساند. باتوجه به واژه يArt  ميبينيم كه هنر وابزارسازي قرين يكديگرند و تفاوت چنداني با هم ندارند در اين صورت معناي هنرمند نيز تغيير خواهد يافت. هر كسي که ابزاري را مي سازد بخشي از روح و وجود خود را در آن جاي مي گذارد و اين يعني هنر . هنر مگر چيزي نيست جز سخن گفتن انسان با ضمير نا خود آگاه خويش كه عاملي در جهت لذت و آرامش آدمي است. شايد ماركس انسان جدا از ابزارش را از خود بيگانه ميدانسته زيرا از نا خودآگاهش جدا شده است. هنري كه بدين ترتيب نه از 35 هزارسال پيش ودر اروپا بلكه از حدود 2 ميليون سال پيش در آفريقا و با آمدن انسان ابزار ساز آغاز شده است.
با اين اوصاف انسان امروزي نميتواند هنر را متعلق به خود بداند چنانچه بل در كتاب خود ميگويد " هنر بزرگ استوار و درخشان بر جاي مي ماند؛ زيرا، احساساتي كه بر مي انگيزد مستقل از زمان و مكانند چرا كه قلمرو آن اين جهاني نيست ... چه فرق ميكند كه چنين آثاري پريروز در پاريس يا 5 هزار سال پيش در بابل خلق شده باشد؟ " به گفته ي تولستو ي "هنر يك فعاليت انساني است ، بدين معني كه  شخص عالمانه و با استفاده از برخي نشانه هاي خارجي ، احساساتي را كه تجربه كرده است به ديگران سرايت مي دهد و اين ديگران مبتلاي اين احساسات ميشوند و خود، آنها را تجربه ميكنند".
عده اي منشأ هنر را ناشي از تقليد انسان از طبيعت ميدانند عده اي ديگر همچون كارل بوخر (Karl Bucher) عقيده دارند انسان از ابتدا به دنبال يافتن غذا و ساختن پناهگاه به ناچار مجبور به كار فراوان بوده است آنها براي انجام كارها نيازمند ضربا- هنگ(Rhythm) بودند كه بدين ترتيب حركت اندامها منظم ميشود و انجام كار آسانتر . اين نظريه ي بوخر البته جنبه ي زيبا شناسي هنر موسيقي را ناديده گرفته است و صرفآ آن را با كار گروهي كه براي برطرف كردن ضروريات زندگي انجام مي شود ، مرتبط كرده است . زيبايي شناسي تنها به ريتم بستگي ندارد بلكه ملودي(Melody) نقش اصلي را ايفا ميكند . كيفيت هنري مثل موسيقي بعد از عبور از جنبه ي فرديت آن برمي گردد به حسي كه در انسان بر مي انگيزد و اين حس جنبه اي زيبا شناسانه دارد ."احساس زيبايي در انسان ذاتي و طبيعي است اما چون انسان موجودي بسيار رازگونه است، هر آن چه را كه ذوق زيبا شناسانه ي او به او الهام مي كرده است، آن را در مراسمي آييني متجلي مي كرده تا خدايان خوشحال شوند"(باستيد 1374: 86)
چنين به نظر ميرسد كه رقص از ابتدايي ترين هنر هاست . افرادي همچون فريزر معتقدند كه رقص در آغاز حركتي جادويي بوده زيرا بر اساس ادا در آوردن و تقليدي اجرا مي شده است. به نظر فريزر تقليد يك عمل سبب اجراي آن مي شود .رقصيدن يك جنگ نشانگر پيروزي بر دشمنان است "براي انسان ابتدايي جادوي تقليدي مجسم كردن يك موجود زنده با تصوير يا مجسم به وي امكان چيره شدن بر آن را ميسر مي كرده است"( همان:19) به هر صورت بر طبق مطالعات گسترده بر روي جوامع ابتدايي ميان هنر و جادو رابطه اي تنگاتنگ وجود دارد.
چنانچه می دانیم فرهنگ از دو بخش مادی و معنوی تشکیل شده است. بخش مادی شامل نمامی ابزار و ادوات و وسایل مادی است که از هزاران سال پیش تا به امروز به جای مانده و بخش معنوی نیز هر چند عمری کوتاه دارد ولی با دیدی ژرفا نگر می توانیم دریابیم که تأثیر فرهنگ معنوی بر زندگی انسان بسیار بیشتر بوده است، چنانچه با پیدایش آن در میان انسانهای حدود 100 هزار سال پیش، پیشرفتهای حاصل شده در آنان با سرعت بسیار بیشتری نسبت به انسانهای 2 میلیون سال پیش بوده است.
هنر نیز از جمله بخشهای غیر مادی فرهنگ است که پیوند آن با مردم شناسی از مباحث ظریفی است که گهگاه از سوی صاحبنظران مورد بررسی قرار گرفته و پیشنهادهایی نیز ارائه شده است. از دیدگاه شوپنهاور هنر بر 5 قسم است : 1- هنر معماری و ساختمان 2- مجسمه سازی 3- نقاشی 4- شعر و اما پنجمین هنر موسیقی است که تاج هنر ها و مظهر اراده ی جهان است. " موسیقی عمق و باطنی وصف ناشدنی دارد. مانند یک تصویر بهشت از کنار ما می گذرد، موسیقی همه ی جنبش های وجود ما حتی پنهان ترین عواطف ما را فارغ از واقعیت و دردها و آلام آن مجسم میکند" (شوپنهاور، 1375: 162).  موسیقی و رقص به عنوان جنبه ی آیینی و نمادین فرهنگ میتواند مورد بررسی مردم شناس قرار گیرد. جلوه هایی از این آیینها که با رقص همراه بوده است را میتوان بر روی ظروف سفالی که از هزاره های پیشین بر جای مانده است، مشاهده کرد. نقاشیهایی که بیانگر شور و عواطف انسانی هستند و با نگاهی دقیق میتوان به معانی عمیقی که در ورای آنها نهفته است پی برد؛ معانی که اغلب به بیان مضامین مرتبط با رویارویی با وقایع زندگی مثل تولد، ازدواج، مرگ و... میپرداختند.
در اینجا سؤالی که میتوان طرح کرد این است که انسانهای نخستین چرا و چگونه حرکات موزون انجام می داده اند؟ چرا انسانها بر گرد هم جمع می شدند، مراسمی را همراه با موسیقی اجرا میکردند و اغلب به صورت دسته جمعی می رقصیدند؟ اهمیت این موضوع نه تنها از لحاظ مردم شناسی بلکه از لحاظ پزشکی، روانشناسی و جامعه شناسی نیز قابل بررسی است. روانشناسان این امر و اصولا هنر را وسیله ای در جهت رسیدن به آرامش و لذت میدانند و جامعه شناسان آن را وسیله ای برای رهاسازی عقده های سرکوب شده و در درون متلاشی شده می دانند. از نظر پزشکی نیز تأثیر فیزیو لوژیکی موسیقی در سرعت ضربان نبض، بالا بردن و پایین آوردن فشار خون، در تغییر شدت تنفس و همچنین تأثیر روانی آن در مورد تغییر حالت و بالا بردن میزان دقت و سطح فکر مسلم شده است ( عناصری، 1380: 119).
از دیدگاه مردم شناسی ابعاد فرهنگی موضوع مد نظر است. مراسم و آیین هایی که در پس موسیقی و رقص بوده است، افراد درگیر در این مراسم، زمان و مکان، وسایل به کار برده شده و ... همه مواردی هستند که می تواند مورد بررسی قرار گیرد و با مقایسه ی آنها با آنچه امروز شاهد آن هستیم می توان به نتایجی رسید که تا اندازه ی زیادی مثمر ثمر خواهد بود.

موسيقي و رقص :
رابطه ي ميان موسيقي و رقص رابطه اي نا گسستني است بدون حضور موسيقي رقص معنايي نرارد. اين موسيقي حتي ميتواند تكراري از يك ريتم يكنواخت باشد مانند موسيقي كه در قبايل آفريقايي يا آمريكاي جنوبي و در جنوب ايران وجود دارد. صداي ناي يكنواختي كه مدتها ادامه مي يابد و اين تكرار بي امان و يكنواخت شنوندگان آن را سر مست و از خود بي خود مي كند . بسيار ديده شده كه كودكان از صداهاي گوشخراش لذت ميبرند و آن را مرتب تكرار مي كنند.
"واژه موسيقي((Music كه گاهي در ادبيات فارسي از آن با موسيقار نيز ياد شده است ، واژه اي يوناني است كه از پس ترجمه ي كتابهاي علمي يوناني به زبان عربي و سپس وارد زبان فارسي شده است. دايرة المعارف Lettre فرانسه در صفحه ي 615 در اين مورد مي نويسد: موزيك ارتباط به موزه ها داشته و علم و هنري است كه به روح پديده اي مطبوع و منظم مي دهد . فارابي بزگترين موسيقيدان ايران پس از اسلام بيان كرده است: لفظ موسيقي يوناني و معني آن الحان است.
لئو بولد دوفين ‌Leopold Dbuphinn ميگويد: مبدأ موسيقي عهد عتيق است، همان دمي كه سخن متولد شده موسيقي صوتي نيز به دنيا آمده است و اين همان هماهنگي است كه انسان براي اولين بار توانست به وسيله ي صدايي خوشي ها و رنجهاي خود را به نمايش گذارد."(جنيدي ، 1372: 34-35)
موسيقي و رقص همانطور كه گفته شد همواره با يكديگر همراه بوده اند. " استفاده از اشكال صوتي با هدف ايجاد واكنش هاي رواني و سحر انگيز يكي از نقش هاي اساسي موسيقي و يا شايد حتي اصلي ترين نقش آن است . ما در بسياري از مواقع كه به بررسي جنبه هاي زيبا شناسي هنر موسيقي مي پردازيم از اين نقش آن غافليم . تجلي اين نقش اصيل موسيقي كه همواره سعي در زنده نمودن آن است فقط از طريق شناخت فنون مربوط به وزن ، آهنگ ، صوت ، كيفيت و حركات نيرومند رقص كه به آن مربوط است ، ميسر مي باشد"(پاستوري ، 1383: 143 )
 واژه ي حركات موزون Dance و انجام دادن آن Dancing از واژه ي كهن آلماني يعني Damson به معناي كش امدن ، دراز كشيدن و قدم برداشتن آمده است. حركات موزون عبارت است از روح احساسات و عواطف يك فرد از طريق حركاتي كه با ريتم خاصي نظم يافته است." رقص به عنوان شيوه اي زودگذر وناپايدار از بيان تعريف شده است كه بوسيله ي حركات بدن انسان در فضا به نمايش گذارده مي شود...از طريق حركات ريتميكي كه به گونه اي كاملا هدفمند انتخاب و كنترل شده است" (. (Kealiin ohomoku , P :28اينكه چرا بايد نظم و ريتم وجود داشته باشد كافي است نگاهي به محيط پيرامون از نحوه ي بوجود آمدن جهان و كهكشان و سيارات و... گرفته تا پيدايش شب و روز و فصول ، بارش باران و برف و... همگي سرشار از ريتم و نظم هستند  تا جائيكه مردم شناسان بسياري از حركات موزون امروز قبايل ابتدايي را وابسته به حركات موزون پرندگان ميدانند. رقص يك ابزار ارتباطي است ،ابزاري براي برون افكني احساسات از طريق حركات بدني و جسماني . اين حركات از پويايي برخوردار است و پويايي آن برگرفته از فرهنگ و جامعه و طبيعت است.سؤالي كه ميتوان در مورد رقص مطرح كرد اين است كه آيا رقص قادر به انعكاس تقدس است؟ جواب اين است كه بله، رقص از تقدس متولد شده است اما امروز براي اينكه تقدس بتواند به گونه اي حقيقي جاي خود را باز كند بايد آن را باور نمود .
 رقص همواره مقدس است. تا زمانی که این احساس در انسانها وجود دارد که با چیزهایی دست نیافتنی مواجه اند و تا آنجایی که آنها برای اسرار عالم والا احترا م قائلند، رقص همواره مقدس است. هر کجا که حرکت از حقیقتی نشأت می گیرد تا به سبکی – ناشیانه یا عالمانه – غرایز و افکار را در خود جای دهد، هر کجا که نمایش موسیقی و رفتار را بیش از سخن و کنش سر لوحه ی کار خور قرار دهد، هر کجا که آیینی مذهبی ارزشی فراوان برای حرکت و دقت در انجام آن قائل باشد، رقص در قالب تقدس پرتحرک اولیه خود ظاهر می گردد ( پاستوری : 151 ). بنا به گفته ي روژه گارودي رقص « حركتي است كه از نياز فراتر ميرود »، از ويژه گي هاي بارز رقص اين است، هدف از آن خلق چيزي براي برطرف كردن نياز مادي نيست، ويژگي حركت هنري كه شايد رقص طرح اوليه ي آن است در اين نكته نهفته است كه در خدمت نيازي خاص و فوري نيست بلكه پاسخگوي نيازي عمومي تر و شايد والاتر است و اين نياز همان نياز انسان به تجلي يافتن به عنوان انسان است. بر طبق تعريف ديگري از فيليپ دوفليس(Philippe De Felice) : "رقص فراتر از بازي، ورزش، تخليه ي انرژي، شيوه ي بيان احساسات زيباي انساني و... است. جنبه ي روحاني آن گواه اين مطلب است. رقص نوعي فن است كه داراي تأثير ويژه مي باشد و راهي است براي فرار انسان از اسارت خود و گريز از آن چه كه محدوديت هاي شناخت از واقعيت هاي ملموس و روشن بر او تحميل ميكنند" (همان: 152-151).
معجزه ي رقص در اين نكته نهفته است كه بدن هنرمند خود يك اثر هنري است و اين همان جنبه ي مقدس رقص است. بنا به گفته ی ادگار مورن زیباشناختی ترین فعالیتهای ما یعنی آواز خواندن و رقصیدن با بدن در ارتباط هستند (مورن،1382: 67). رقص رابطه ي ما با طبيعت را از نو بر قرار ميكند، زيرا كه سبب ايجاد رابطه ي نو ميان انسان و بدنش مي شود. طبق تعريف آلان داني يلو ; موسيقي و رقص خلسه آور ، يعني حالات رواني كه در آن انسان با فراموشي درگيريهاي مادي خود ، سعي مي كند تا با نيروها فوق طبيعي ارتباط برقرار كند و واقعيات مافوق حسي را به طور مستقيم در يافت نمايد. چنين تمايلي به ريشه هاي بسيار كهن بشريت باز مي گردد .

رقص و ارتباط باخدايان:

رقص به عنوان شيوه ي مخصوص ارتباط انسان با خدايان در جوامع مذهبي از سه جنبه قابل بررسي است:
الف) رقص وسيله ي ارتباط با مافوق طبيعت:
چنين رقصي را ميتوان نوعي ارتباط مستقيم يا نيايش ناميد . دعوت به رقص با انگيزه اي مقدس شكل ميگيرد حال چه اين رقص در ميان جوامع بدوي قبل از شكار و از طريق تقليد بوده باشد و يا در ميان انسانهاي امروزي . قويترين نوع ارتباط با موجودات الهي را بايد در رقصهاي خلسه آور جست. خلسه اي كه رقص ايجاد مي كند با توجه به متون مقدسي كه مرجع آن به حساب مي آيند توجيه پذير است. رقصي مثل سماء اگر عاري از مسائل جنسي باشد هيچ خطري براي روح ندارد و راهي براي پيوند و نزديكي با خداست. رقص همواره ميان دو قطب شهوت و معنويت در گردش است و همين دو قطب منجر به بروز احساساتي چون شور و شعف و انزجار و محكوميت نسبت به رقص شده است.
در كشور ما ايران نيز رقص هاي از نوع خلسه آور وجود دارد كه كه در پوششي از مراسم آييني قرار گرفته اند . از جمله ي اين مراسم شامل :
1- مراسم دراويش قادريه: در اين مراسم پير طريقتي با نام شيخ عبد القادر حضور دارد كه او را با القابي چون "پير" ، " غوث الثقلين" ، "غوث اعظم"  ،و "شيخ مشرق" ميخوانند.در اين مراسم مريدان شيخ با تلفيق و پذيرش اين توانايي را ميابند كه دست به اعمال خارق العاده و دور ازذهن بزنند . در اين مراسم دف ميزنند و همراه با نواي آن با سر و گردن به رقص ميپردازند برخي از دراويش كه به مرحله ي جذبه مي رسند حالي دگرگون پيدا مي كنند و حركات نمايشي خارق العاده ي جسماني تحت تأ ثير موسيقي و دف انجام ميدهند برخي چانه يا شكم خود را پاره مي كنند بدون اينكه دردي احساس كنند و برخي شيشه يا ميخ مي خورند و... اين كار آنها به عقيده ي خودشان نوعي وصول به حقيقت است كه از طريق قيل و قال و سماع انجام مي گيرد. مراسمي شبيه به اين در سيستان و بلوچستان صورت مي گيرد به نام مراسم مالد يا پير پاتر (Pire Pater) . از مراسم مالد نيز براي درمان بيماريهاي رواني استفاده مي شود.

2-مراسم زار: مراسمي است در جنوب ايران كه ريشه ي آن برميگردد به حضور بردگان سياهپوست در اين منطقه كه در زمان حكومت صفويان توسط برده فروشان عرب به اين منطقه آورده شده اند. به دليل آزادي كه دين اسلام در اختيار آنها قرار داده بود آنها ميتوانستند هفته اي يك بار دور يكديگر جمع شده و به نوعي رقص كه با نواختن دهل و يا دمام همراه بود مي پرداختند . آنها در اين رقص با حالتي جذبه گونه از خود بي خود شده و به سبك باري ميرسيدند .در واقع بردگان سياه پوست با شركت در رقص هاي آييني خود رنج غربت را به فراموشي مي سپردند. شايد هدف نا آگاهانه اين بوده كه از دايره ي محدود شخصيت خويش خارج شوند و در شادي و لذت ديگري شدن غرق شوند .  بابازار به عنوان معركه گير در اين مراسم است. بعدها بابازار مركز دايره اي كه افراد دور هم جمع شده اند را تعيين ميكرد و بعد از به حد اعلا رسيدن حالت شوريدگي افرادي كه در مركز دايره هستند گوسفندي را در مركز قرباني كرده و به ياد دوران پيش از تاريخ قبايل آفريقايي ، همه از خون آن مي خوردند.
آلدوس هاكسلي در كتاب اهريمنان لودون اعلام كرده افراد بدوي با شنيدن نواي ريتميك از خود بي خود ميشدند واز محيط واقعي شان رؤيا گونه فراتر مي رفتند او اين حركات سر و تن ناشي از ريتم يكنواخت را جنون رقص مي نامد. هاكسلي معتقد است موسيقي در اشكال گوناگونش هم تخدير كننده و هم تحريك كننده است و كمتر كسي ميتواند در مقابل دمام كوبي آفريقايي خودآگاهي ذهني اش را حفظ كند؛ زيرا، اعتقاد بر اين است كه اين حركات مسري و همه گير است. برخي شاهدان ميگويند در مواردي آنقدر اين موسيقي بر افراد در مراسم زار تأ ثير مي گذارد كه برخي از آنان برخاسته و شروع به شعر خواندن به زبان عربي مي كنند در حاليكه تا پيش از اين عربي نمي دانسته اند. هاكسلي ميگويد كه اينان به گونه اي از دنيا يشان فراتر مي روند كه ميتوانند در دنيايي قرار گيرند كه خاطرات از ياد رفته دوران كودكي شان را به يادآورده  و آن را باز گو كند.
ويليام جيمز در كتاب تجربيات مذاهب گوناگون از مكاشفه ي مدهوشانه ياد كرده است كه در پي شنيدن موسيقي ريتميك به انسان دست ميدهد . شركت كنندگان در اين مجالس به نوعي كرختي ، خيال پردازي و توهم انديشي دچار ميشوند و نه به مكاشفاتي كه به تجلي ملكوتي و كمال نفس مي انجامد. پژوهندگان گزارش داده اند هنوز هم در برخي قبايل آفريقايي كه حالت نيمه بدوي را دارند مراسمي زار گونه برگزار مي شود (اینترنت).

3-مراسم گواتي : معني تحت اللفظي گوات باد يا هوا است . گواتي به بيماري گفته مي شودكه گوات در جسم او حلول كرده و تعادل روحي و رواني و جسمي او را بر هم زده است. اين بيماري بيشتر در بين زنان رايج است به همين دليل مراسم توسط گواتي مات يا مادر گوات رهبري مي شود. گواتها ارواح مرموزي هستند كه تنها با موسيقي از بدن بيما رخارج مي شوند . رقص و تحركات يكنواخت بدن در مراسم گوات بخش جدايي ناپذير اين مراسم است . اين تكرار فرد را به حالت خلسه و نوعي نا خودآگاهي سوق مي دهد. مراسم از 3 تا 7 شب و هر شب از 1 تا 4 ساعت بسته به نوع بيماري ميتواند ادامه يابد و اگر بيمار تا پايان مرحله ي نهايي بهبود نيافت مرگ او حتمي است.شكل ديگري از اين مراسم كه در مورد مردان انجام ميكيرد دمال ناميده ميشود و رهبر آن را خليفه ميگويند. در گوات و دمال تقريبا از كليه ي سازهاي بلوچي بخصوص سرود، تمبورك و دهلك استفاده مي شود (بوستان و درويشي، 1370 : 60-50 ).

ب) رقص و سماع ، زبان خدايان:
"افسانه هاي تمدنهاي گوناگون دست به دست هم داده اند تا براي رقص ريشه اي الهي قائل شوند. به عقيده ي لوسين     Lucien شاعر يوناني قرون دوم «رقص با دنيا زاده شده است و در تمام نمايشهاي پر انرژي دنيايي ، عامل اصلي وحدت بوده است». سنت ديرينه ي هند مي خواست كه برهما هنر رقص را به فرزانه ي بزرگ بهاراتاموني Baharatamuni بنماياند. به عقيده ي چيني ها رقص را قهرمانان حكومتي پايه گذاري نموده اند. در مكزيك جشن رقص خدايان هر 8 سال يك بار بر گزار مي شود. در ادبيات غرب نيز اشاره به رقص هاي فرشتگان زياد به ميان آمده است. دانته ( 1321-1265 ) در كمدي الهي توضيح ميدهد « نه گروه از فرشتگان بر گرد آتشي ساكن و خيره كننده ( خدا ) مي چرخند » علاوه بر اين در قرون وسطي يكي از پر معنا ترين نمايشهاي تمثيلي رقص مردگان بود كه غلبه ي جهاني مرگ را باز گو مي كرد. زماني كه نيچه ( 1900-1844 ) از زرتشت سخن مي گويد ، بر اساس سنتي ديريه مي نويسد « من فقط به خدايي باور دارم كه رقصيدن را مي داند »

ج) رقص هديه اي به خدايان :
جهت بهره مندي هر چه بيشتر از موهبت هاي الهي ، انسان از سنت اهدا سود مي جويد . تقديم هدايا به روشهاي گوناگوني چون تقديم آذوقه و يا نمايش است. اين هدايا به واسطه ي رقاصان به خدايان تقديم مي شده است و سابق بر اين رقص نيز خود هديه اي بوده است" ( پاستوري، 1383 : 38-23 )
رقص به نوعي تجلي عشق در وجود انسان است  معنايي كه هيچ زباني به جز رقص قادر به بيان خالصانه ي آن نيست . هاولوك آليس (1939-1859 ) ، متخصص مشهور انگليسي در زمينه ي روانشناسي جنسي در كتاب  رقص زندگي  اظهار ميدارد « رقص فقط با مذهب مرتبط نيست ، بلكه با عشق نيز در ارتباط است ».
 
نتیجه گیری :
                    رقص چنانچه مطرح شد نقشی بسیار مهم در زندگی انسانهای پیش از تاریخ داشته است. انسان ابتدایی با توجه به اینکه قادر به برقراری ارتباط از طریق زبان نبوده در نتیجه با بهره گیری از تقلید به دنبال الهام از طبیعت برای بیان منظور خود برآمده است. تقلیدی که ارتباطی عمیق میان او و طبیعت برقرار میکرد در ضمن اینکه امکان تسخیر آن توسط نیروهای مافوق طبیعت را برای او حاصل میساخت. رقص از جنبه های جادویی این ارتباط است، در رقص کالبد هنرمند یک اثر هنری است، اثری که وصلی مجدد میان انسان و بدنش و در نتیجه میان انسان و طبیعت ایجاد میکند. علاوه بر این رقص سبب ارتباط با مافوق طبیعت است همان چیزی که از آن به عنوان جادو یاد میشود. بر طبق نظریات فریزر هنر با جادو آغاز شده و جادوی ابتدایی بر اساس تقلید از طبیعت بوده است، تقلیدی که منجر به انجام حرکات موزونی میشد که با نظم یافتن و اضافه شدن موسیقی حال به شکل ابتدایی آن که میتوانست تکراری باشد، بر تأثیر گذاری آن افزوده شد. در واقع میتوان اینگونه عنوان کرد که انسان ابتدایی با بهره گیری از جادو به دنبال راه حلی برای جوابگویی به سؤالات خود بوده است.
 رقص ها در ابتدا حالتی جمعی داشته اند این در صورتی است که امروز میبینیم این چنین رقصهای از حالت جمعی خارج شده اند و جای خود را به رقصهای فردی و تفننی داده اند که گرمابخش محولهای شبانه هستند و اگر چه نقش مؤثری را در تخلیه ی هیجانات و آماده سازی فرد برای فعالیتهای روزمره را دارند ولی اثری را در همبستگی اجتماعی نداشته اند، و البته در صورت کلیشه ای شدن خاصیت اول خود را نیز به مرور ازدست خواهد داد مگر اینکه هرزچندگاهی تحولی در نوع حرکات و موسیقی خود ایجاد کرده و به نوعی آن را متناسب با مد روز و شرایط حاکم بر حال و هوای افراد یک جامعه کنند. بدین صورت است که با توجه به حرکت شتابان انواع مدها و تغییرات مداوم ذهنیات، موسیقی که در نا هماهنگی با این حرکت پیشرو است به دلیل ناتوانی در رقابت با آن باالاجبار، به سطحی گرایی روی آورده و آهنگها، ترکیبی ناموزون اند از یک سری ملودیهای انتخابی که به گونه ای ناجور به یکدیگر وصل شده اند و تنها هدفشان تولید انبوه موسیقی در مدت زمان اندک و با صرف کمترین هزینه است. اشعار بسیاری از آوازهای رایج مردم پسند در مورد عشق به جنس مخالف و تمنیات درونی  هستند. در این میان رقص از ابعاد مهم مصرف این نوع موسیقی است که عموما در مهمانی ها و دیسکوهای شبانه بروز پیدا می کند.

منابع:

باستید، روژه، هنر و جامعه، ترجمه ی غفار حسینی، توس، 1374
بوستان، بهمن، درویشی، محمد رضا، هفت اورنگ: مروری بر موسیقی سنتی و محلی
پاستوری، ژان پیر، سماع زندگان، ترجمه ی حمیرضا شعیری، قطره، 1383
جنیدی، فریدون، زمینه ی شناخت موسیقی ایران، پارت، 1372
شوپنهاور، آرتور، هنر و زیباشناسی، ترجمه ی دکتر فؤاد روحانی، زریاب، 1375
عناصری، جابر، مردم شناسی و روانشناسی هنر، رشد، 1380
مورن، ادگار، هویت انسانی: انسانیت انسانیت، ترجمه ی امیر نیک پی، فائزه ی محمدی، تهران، قصیده سرا، 1382
www. Khashmeh. Parsiblog.com // http
Kealiinohomoku, J, "An Anthropologist Kools at Ballet as a Form of Ethnic Dance" ,
Impulse, 1970
 مطلب فوق از سایت قبلی انسان شناسی و فرهنگ باز نشر می شود.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

پایان کار رضا شاه (بخش پایانی)
ريشه‌شناسي واژه آسمان ( سنگ)

Related Posts