ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

گفت وگو با بيژن عبدالكريمي

آیا در روزگار کنونی، توسعه آمرانه امکان‌پذیر است؟
«آیا می توان این طور گفت که تاریخ مصرف توسعه آمرانه گذشته است»، «دیکتاتوری مصلحِ رضاخانی چه سهمی در فرایندی دارد که به انقلاب اسلامی 57 منجر شد»، «اطرافیان رضاخان چه سهمی در توسعه داشتند» و ... سئوال هایی از این قبیل که در تاریخ معاصر ایران در هفت دهه اخیر بارها و بارها طرح شده است و جالب، این است که هنوز فهم مشترک و درک واحدی درباره حرکتِ دگردیسی ای که در دستور کار رضاشاه قرار گرفت، به دست نیامده است.
بیژن عبدالکریمی دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال در گفت وگویی با «نسیم بیداری» معتقد است «اساسا برخورد‌های آمرانه و ديكتاوري‌مآبانه در جهان كنوني به هيچ وجه نمي¬تواند كارآ و مؤثر باشد. برخورد آمرانه و ديكتاوري‌مآبانه نه فقط نمي¬تواند كارا باشد، بلكه واكنشهايي را نیز ايجاد خواهد كرد كه مي¬تواند به موانعي جدي در جهت توسعه در جوامعي مثل جامعه ما منجر شود.» و به واکاوی ابعاد مختلف توسعه آمرانه رضاخانی پرداخته است که ماحصل آن در زیر می¬آید:
*سؤال اول اين است: آیا اساساً ديكتاوري آمرانه يا همان ديكتاتوري مصلح در تئوري¬هاي جديد توسعه كارايي دارد و با توجه به شرايط روز، اين تئوري قابل دفاع است يا نه؟
 پاسخ قاطع من به اين پرسش منفي است. يعني به اعتقاد اینجانب، تئوری «توسعة آمرانه» یا «ديكتاتوري مصلح» يا ديكتاتوري¬اي كه به كمك آن ما بتوانيم به توسعه جامعه بپردازيم‌، ‌اگر در گذشته کارآیی داشت در روزگار ما دیگر كارايي ندارد. اگر در قرن گذشته و در پاره¬اي از دوره¬هاي تاريخي در گذشته امكان توسعه از بالا به پايين در برخي از جوامع وجود داشت، در روزگار ما اين امر به هيچ وجه امكان¬پذير نيست. دليلش هم اين است كه در روزگاران گذشته در جوامع پيشامدرن و در جوامع بعد از ظهور مدرنيته، هنوز در بخش¬هاي وسيعي از جوامع از جمله جامعه ما، فرضا در روستاها، در لايه¬هاي پايين اجتماعي و در میان طبقات پايين و متوسط جامعه نوعي سلسله مراتب اجتماعي وجود داشت و مردم به قدرت اجتماعي و سلسله مراتب قدرت، چه مرجعیت دینی، چه قدرت اجتماعي، و چه قدرت اقتصادي اعتماد و باور داشتند و از قدرت نوعي هراس نیز داشتند. اما در قياس با شرایط و دوران مدرنيتة متقدم كه در آن امكان ظهور ديكتاتوري¬هاي مصلح و توسعة آمرانه وجود داشت، در جهان مدرنيتة متأخر، جهان پساصنعتي یا جهان پسامدرن،‌ یعنی حدودا از دهه هفتاد قرن بيست به اين سو كه در واقع انقلاب صنعتی دوم، یعنی انقلاب در عرصه تكنولوژي¬هاي ارتباطي و اطلاعاتي صورت گرفته است، به تدريج قدرت¬هاي نرم جانشين قدرت¬هاي سخت شده‌اند و اساسا بسياري از سلسله‌مراتب¬ها و اتوريته¬ها فرو ريخته‌اند.
معنای سادة این سخن این است که در روزگار ما ديگر هیچ یک از نهادهای سنتی و کهن و نظام ارزشی و سلسله‌مراتب موجود در آنها، از جمله نهاد خانواده و فرهنگ پدرسالاری، روحانيت و مرجعیتی دینی كليسایی، نظام آموزشی و سلسله‌مراتب میان است