ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

شهروندی و نهادهای شهروندپروری

 

مفهوم شهروندی در ایران سالهاست مورد مناقشه است. شهروندی مقوله ای نیست که بتوان به سادگی از کنارش گذاشت. به عبارت دیگر این مفهوم،‌ در منظومه ای از مفاهیم و ساختارهای اجتماعی معنادار می شود  که نظم نوین جامعه مدرن را می سازند. شهروندی مستلزم نوعی نگاه فراگیر به همه اعضای جامعه ،‌فارغ از نظام های تبعیض ۀمیز است. به عبارت دیگر شهروندی در بطن خودش مستلزم نوعی نظام حقوق و تکالیف است که در نظام های سیاسی مدرن مبنای استقرار نظم قدرت قرار گرفته اند. در این رویکرد است که تقسیم بندی رسمی و غیر رسمی آدمها به شهروند درجه یک و درجه و حتی تبدیل عده ای به "ناشهروند"،‌ قابل پذیرش نیست و بلکه به مثابه یک مصداق بی عدالتی و یک آسیب اجتماعی بدان نگریسته میشوند. منشور شهروندی در این نگاه،‌بیان رسمی مجموعه از حقوق و تکالیف تک تک اعضای جامعه ،‌فارغ از هرگونه عنصر تمایز بخش بدانهاست. هرچند جامعه ما در سالهای اخیر منشور شهروندی را نیز مصوب و اعلام کرده است،‌اما پرسش اصلی آنست که چگونه باید این مفهوم به امری بنیادی در زندگی جاری مردم بدل شود. به عبارت دیگر طرح مفهوم و قانون شهروندی،‌یک گاه بسیار کلیدی  و مثبت است،‌ اما نکته مهمتر آنست که راه های رسیدن و تحقیق این قانون چیست. به عبارت دیگر طی چه فرآیندهایی شهروند و منش شهروندی در اعضای جامعه درونی میشود و افراد بر اساس این منش، ‌تربیت می شوند. چه نهادهایی و چگونه مسئول جامعه پذیری برای تربیت شهروند هستند. به نظر میرسد نهادهای آموزشی ما،‌ هنوز محتوای کافی برای تربیت شهروندی را ندارند. مهمتر از همه آنکه هنوز اجتماعی بر محتواهای اصلی آموزش شهروندی هم نداریم. خانواده ها درگیر امرو اولیه و شاید بتوان گفت تربیت هویت خرد و محلی افراد هستند،‌ نمی توان به دقت از نسبت نظام تربیتی خانواده ایرانی و مقوله شهروندی ایرانی صحبت کرد. مدرسه ایرانی نیز اسیر هیولای مخرب کنکور شده است. مدرسه بیش از آنکه شهروندی مسئول و اهل مشارکت تربیت کند،‌ شهروندان تست زن  تربیت می کند که میتوان به تعبیری استعاری گفت خروجی ها مدرسه بیش از آنکه شهروندی جامعه کلان ایرانی باشند،  شهروندی جامعه خیالی کنکوری ها هستند. دانش آموز ما،‌ مهارتها و بینش ها و الگوهای هنجاری و عاطفی و ارزشی ای را می آموزد که او را برای موفقیت در جامعه خیالی کنکوریها آماده میکند،‌ و برای این موفقیت، تمام مسئولیت ها و مهارتهای  لازم برای مشارکت در جامعه کلان تر را قربانی میکند. انسان کنکوری،‌انسانی است فاقد مهارتهای لازم برای زندگی اجتماعی عمومی، او در همان حداقل هایی است که خانواده به او داده است. مهمتر از همه آنکه فارغ التحصیل مدرسه در ایران نقطه عطف زندگی و غایتش،‌کنکور است، که باید از این سد گذر کند. به همین دلیل مهارتها و محتواهای آموزش لازم برای شهروندی در مدارس اگر هم باشند، به فاصله بسیاری از محتواها و مهارتهای کنکوری قرار دارند. قبله دانش آموز ایرانی،‌ جامعه نیست، آزمون کنکور است.

 آموزش شهروندی مستلزم سه دسته امور به هم پیوسته و متداخل است: مسئولیت اجتماعی و اخلاقی؛‌ سواد سیاسی،‌ و مشارکت در جامعه. قاعدتا نهادهای اصلی جامعه پذیری،‌ مسئولین اصلی آموزش شهروندی هم هستند:‌خانواده، ‌مدرسه و دانشگاه. در ایران می توان این پرسش بنیادی را مطرح کرد که شهروندی ایرانی به چه معناست؟ چه تمهیداتی برای توسعه آن و آموزش و جامعه پذیری مردم در راستای آن وجود دارد و نهادهای مربوطه چگونه عمل می کنند؟ مهمتر از همه آنکه فارغ از قواعد کلی شهروندی،‌ مساله اصلی آنست که پذیرفتن مفهوم شهروندی قبل از هر چیز مستلزم آنست که نظام سیاسی حدی از بازبودگی و پذیرش برای مشارکت مردم را فراهم کند. این مشارکت لزوما به معنای حضور در مراسم مقطعی رای دادن و انتخابات نیست. از سوی دیگر نهادهایی مثل مدرسه و دانشگاه،  عمده وظیفه خودشان را آموزش دانش و مهارتهای علمی  تعریفکرده اند،‌ بویژه که دانشگاه در بهترین حالت خودش را متولی آموزش دانش و تربیت متخصص کارآفرین میداند و ایده دانشگاه کارافرین که این روزها دانشگاه را به قربانگاه معیارهای اقتصادی تهی مدیران برده و آن را تبدیل کرده به بلاگردان نظام اقتصادی ناکارآمد دولتی و رانتی،  نیز هدف غایی دانشگاه را به تولید و ارزش افزوده اقتصادی تقلیل داده است.

به همین دلیل این پرسش کلیدی مطرح است که دانشگاه ایرانی و مدرسه ایرانی،‌ چه فرآیندها و برنامه ها و محتواهایی برای "شهروندپروری" دارند. اینها مستلزم آنست که این نهادهای آموزشی از طریق آنچه که "یادگیری فعال در اجتماع، ‌یادگیری اجتماع‌پایه یا یادگیری حین خدمت" نامیده می شوند، بتوانند به نهادهی موثر در تربیت شهروندانی اهل مشارکت،‌ نقاد و فعال در امور مدنی تبدیل شوند. به عبارت دیگر نهادهای آموزشی، ‌در کنار کارکردهای آموزش مهارت ها و دانش ها و بینش های علمی مورد نیاز جامعه،‌ می توانند رویکردی انتقادی و خلاقانه در آموزش شهروندی هم داشته باشند.

شهروندی را نمی توان صرفا یک نیروی مطیع نظم مستقر دانست، بلکه اصولا با توجه به کارکردهای دانشگاه (نهاد متولی آموزش تفکر انتقادی)‌ میتوان انتظار داشت حداقل خروجی های نهاد دانشگاه،‌ به شهروندانی خلاق و نقاد بدل شوند. در جامعه ما که هنوز ساختارهای مناسب برای استقرار تام مفهوم و مقوله شهروندی وجود ندارد، بازاندیشی نقادانه نسبت به وضع موجود و مشارکت در اصلاح و توسعه پایدار آن،‌ یک راه کلیدی برای افزایش کیفیت زندگی در جامعه ایرانی بر مبنای مفهوم شهروندی است. به نظر می رسد جامعه ما به شدت نیازمند شهروندی انتقادی است، و این رویکرد مستلزم ایجاد ظرفیت هایی در میان دانش آموزان و بالاخص دانشجویان است. این ظرفیت های عبارتند از "1- ظرفیت بررسی نقادانه خویشتن و سنت های خویش به مثابه بخشی از زیستن زندگی آزموده و تحقق هنجارهای مردمسالاری و مشارکت عمیق مردم در امور؛ ‌2- توسعه ظرفیت دانشجویان به گونه ای که خودشان را نه شهروند صرفا یک ناحیه محلی،‌بلکه به مثابه شهروندی ببینند مرتبط با همه انسان ها در سطح ملی وجهانی،‌از رهگذر پیوندها و فرآیندهای بازشناسی و تعهد انسانی و اجتماعی به دیگران؛ 3- توسعه تخیل خلاقانه و نقادانه به مثابه بخشی از توانایی خود را به جای دیگران گذاشتن. (تا بتوان قضاوت های خودمحورانه و بسته را به سمت قضاوتهای همدلانه و نسبی گرایانه در برابر دیگران،‌ در بستر هنجارهای جامعه،‌هدایت کرد).

از این منظر مفهوم شهروندی خودش حاوی مسئولیت و تعهد به جامعه هم هست،‌ آنچه این روزها به مثابه کاهش سرمایه اجتماعی و مشارکت اجتماعی خوانده میشود،  را میتوان نوعی بحران در هویت شهروندی نیز دانست، هویتی که افراد را بصورت فعال و خلاق به مشارکت در امور مدنی و سرنوشت جامعه می خواند. اما همانطور که در ابتدا هم عنوان شد،  هنوز نهادهای اصلی ایرانی اجماعی بر سر مصادیق و عناصر اصلی هویت شهروندی و مکانیسم ها و فرایندهای شهروندپروری ندارند. اصولا زمانی که نهادهای اجتماعی بتواننند رسالت شهروندی پروری را به درستی انجام بدهند،  دغدغه های کلیدی مسولان برای افزایش مسئولیت پذیری اجتماعی و جبران افول سرمایه اجتماعی و مشارکت اجتماعی رفع خواهند شد،‌ البته همه انیها متسلزم بازنگری اساسی در ساختارهای نهادهای متولی جامعه پذیری از یکسو و اصلاح ساختار سیاسی برای ایجاد فضای باز مدنی و ایجاد بسترهای مشارکت مردم در سرنوشت جامعه از سوی دیگر است. رنج جامعه ما،‌را میتوان ناشی از فقدان مقوله شهروندی و زیرساخت های آن نیز دانست. بخش اعظمی از نابرابری ها و ظلم ها اصولا در غیاب مفهوم شهروندی (حق همه مردم برای استفاده عادلانه از امکانات و منابع کشور در حال و آینده)‌ یا با تخطئه آن رخ میدهد. اصولا نظام سیاسی مبتنی بر شهروندی،‌نظامی پاسخگو و مشارکتی خواهند بود. نظام های آموزشی ما باید زمینه تربیت شهروندانی متعهد، مسئولیت پذیر و دارای آگاهی نقادانه نسبت به جامعه و درنهایت اهل مشارکت در جامعه را فراهم کند،‌این امر نیز مستلزم بازاندیشی در الگوهای حاکم بر مدرسه و دانشگاه ایرانی است. شورندی که آگاهی و بینش های لازم برای توسعه پایدار را داشته باشد،‌ پیش نیاز اصلی رسیدن به موقعیت توسعه یافتگی است.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

درمسير آفتاب تابان: مسيح باز مصلوب*
بیست و دومین نشست «شنبه‌های سینما و فرهنگ»: نمایش ...

Related Posts