ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

مردم شناسی آلمان در دوران نازی: سناریوی همكاری در رقابت و شكنجه

آندره گینگریچ - برگردان و تلخیص محسن حجاریان

از دید من بیشترین مردم شناسان فرهنگی اجتماعی آلمان كم و بیش در حمایت از رژیم نازی فعال بودند. این حالت در بسیاری از رشته های آكادمیكی و حتی كاركنان دولتی نیز دیده می شد. با استقرار نازیسم، نه تنها انبوهی از توده عوام بلكه بسیاری از دانشمندان و دانش پژوهان با همكاری و پشتیبانی گسترده خود تشكیلات نازی را حمایت كردند. با این حال، هنوز تا كنون اسناد و مدارك كافی در نقش همكاری و پشتیبانی مردم شناسان آن دوران از تشكیلات نازی در دست نیست و یا دست كم چنین اسنادی جمع آوری و مدون نشده است. مردم شناسی هم همانند دیگر رشته های علمی در دوران نازی درگیر همكاری و رقابت و تعقیب و شكنجه  و مهاجرت و فرار بود. علاوه براین، با این که نازیسم مكتب های بزرگ مردم شناسی را در اختیار نداشت اما شرائط به گونه ی بود كه بسیاری از مردم شناسان را اغوا می كرد تا در ارائه تئوری و پژوهش و در رقابت و نشان دادن ایده های بهتر از یكدیگر پیشی گیرند.

ادولف هیتلر در میان تئوری های متفاوت، بیشتر از مفاهیم "فقر ذهنی" و "فضای حیات" فردریك راتزل (Friedrich Ratzel ) الهام می گرفت. هنگامی كه هیتلر در اوایل سال های 192. در زندان بسر می برد، او پاره ی از نوشته های انسان شناسی اندامی یوجین فیشر (Eugen Fischer ) كه با نویسندگان دیگری مانند بائوئر ( Bauer ) و لنز ( Lenz ) مطالبی پیرامون نژادها نوشته بود، را مطالعه می كرد. مفاهیم كلیدی در مردم شناسی مانند فقر ذهنی، نژاد و فضای حیاتی، پاره ی از نوشته هایی بودند كه هیتلر بعداً در سال های 192. برنامه "رستاخیر ملی" خود را بر اساس آن مدون ساخت و از همین دیدگاه هم استبداد و جنگ و تعقیب یهودان و اقلیت ها را برنامه ریزی نمود. برنامه كار هیتلر پیش از آنكه به قدرت برسد، كاملاً شناخته شده و آشنا بود.

یك پارچگی اكادمیكی مردم شناسی در درون رایش سوم نسبتاً مراحل آرامی را طی كرد كه البته سایر رشته های آكادمیكی دیگر هم به آرامی این مرحله را پشت سر نهادند. حزب نازی نقشی فعال و پركار در میان كارمندان دولت و آكادمیسین های حرفه ی داشت. با این كه وفاداران به حزب نازی در اقلیت بودند اما با تبلیغات همه گیر توانستند در انتخابات 1933 پیروز شوند. 

از سال های 191. و 192. بود كه مردم شناسان آلمانی دیدگاه خود را پیرامون نژادگرائی و كلنیالیسم منتشر كردند كه البته این نوشته ها زمینه های سیاسی و گاه با دید و عقیده اكادمیكی نوشته می شدند. با این حال تعدادی از آن مردم شناسان به عضویت حزب نازی درآمده و كسان دیگر نیز راه خود را گرفتند. در این میان نوشته های نژادگرایانه و ضد یهود مردم شناسانی مانند یوجین فیشر، ویلهلم اشمیت و اتو رش  ( Otto Reche )است که نقش مهمی در تبلیغ ایدئولوژی نژادپرستانه ایفا نمودند٠ آثار این كسان كه از پشتیبانی نیرومند رایش برخوردار بود، موجب شد تا چندی از مردم شناسان در سكوت و تعداد دیگر به جرگه همین نژاد پرستان بپیوندند٠ در دوران پیش از جنگ جهانی دوم (در سالهای 1933 تا 1939) مردم شناسی مراحل گذار خود را از بالا به درون رایش سوم طی  كرد در حالی كه تعداد دیگری از مردم شناسان از پائین خود را پشتیبان رایش اعلام كردند و از هیچ همكاری با حزب نازی دریغ ننمودند. این گذار آرام در یكپارچگی نهادینه شدن همیاری با حزب نازی چهره ی عام و مردم پسند به خود گرفته بود. منظره بیرونی آن چهره خود را  در فرهنگ عامیانه سال های پیش از نازی ها در نمایشگاه موزه ها و فیلم و موسیقی و بازار كتاب نمایان ساخته بود. دو كتاب موفق مردم شناسانه كه در این راه آتش هوس های خوش خط و خال را خاموش می كرد یكی كتاب زندگی جنسی [روابط جنسی] وحشی ها در شمال غرب ملانزی كه بوسیله برانیسلا مالینوفسكی ترجمه شده بود و در سال 1929 منتشر شد (پیش از دستیابی نازی ها به قدرت) و دیگر كتاب سیاه عریان نوشته كریستوف فورر همیندروف  ( Furer HaimendorfChristoph )  در سال 1939 بود. بخش نظامی و جنگی این كتاب در سال 1944 در دوران جنگ جهانی دوم در آلمان با عنوان "سفید پوست شكارچی كله"  تجدید چاپ شد.

در درون رشته مردم شناسی، تعدادی از متخصصین شرائط روزگار را درك كرده و بعد از این كه هیتلر قدرت را در دست گرفت، چهره خود را تغیر داده و در پشتیبانی از رهبر حزب نازی، در سال 1933نامه ای به وی نوشته و ایده های او را تبریك گفته و تاكید كردند كه مردم شناسی آلمان علاقمند است تا در پیشبرد آن ایده ها كمال اهتمام را به كار گیرد. در آن نامه تاكید شده بود كه مردم شناسی بخش جدا ناپذیری از ایده های مردمی ( "نوع انسان برتر") هیتلر است كه در پژوهش های خود نژاد را با فرهنگ مورد مطالعه قرار می دهد. این نامه از جانب مردم شناسانی مانند فریتز كراوس  (  Fritz Krause)، برنارد انكرمان، اتو رش و یوجین فیشر امضا شده بود. در خور توجه است كه این نامه از سوی چند تن از انسان شناسان اندامی هم نیز امضاء شده بود.

پشتیبانی بدون قید و شرط رهبران مردم شناسی در همكاری با حزب نازی موجب دلگرمی رهبران آن حزب بود اما پژوهش های آنان پیرامون فرهنگ های آفریقا و مالنزیا چندان ارتباطی با مسئله نژاد پرستانه دولت نازی آلمانی نداشت. با اینكه دپارتمان های مردم شناسی فرهنگی و انسان شناسی اندامی پیش از استقرار دولت نازیسم، دو دپارتمان مجزا بودند، اما این دو دپارتمان در دوران نازی به چنان همكاری های نزدیكی دست زدند كه موجب یكپارچگی دو دپارتمان در كنار یكدیگر شد. در سال های بعد از استقرار، نازی ها به اهمیت كارهای اكادمیكی علی الخصوص به نقش مردم شناسی و انسان شناسی اندامی توجه لازم نمودند. فرمان سال 1934 در ارتقاء درجه دانشمندان كه بوسیله حزب نازی نوشته شده بود نقش تعین كننده ای در جایگزینی افراد وابسته به ایدئولوژی نازیسم را ایفا كرد. در سال 1935 انجمن مردم شناسی برلین، اتنوگرافی و انجمن مطالعات پیش از تاریخ، تنها آریایی را به عضویت آكادمیكی خود می پذیرفتند. در سال 1938 این جامعه های علمی، یهودان را از عضویت خود محروم ساخت كه فرانس بواس در آن زمان در آمریكا بود شامل تصفیه این دسته بندی ها شده بود. در این سال بود كه مردم شناسان یهود یا از كار بركنار شدند و یا تن به مهاجرت به سرزمین های دیگر دادند.

هنگامی كه فشارهای سیاسی و تعقیب های دولتی كنترل نهادینه كردن دپارتمان ها را در دست گرفته بود، همكاری و رقابت بین مردم شناسان برای دستیابی به جایگاه های برتر رو به فزونی نهاد. به طور نمونه در میان انسان شناسان اندامی، كشمكش بر سر این موضوع بود كه آیا منشاء نژاد آلمانی از حوزه شمالی یا از ناحیه شرق پدید آمده است. یوجین فیشر، اتو رش، ایگون فون ایكستت ( von EickstedtEgon) و برونو بگر (Bruno Beger ) هركدام طرفدار یكی از دیدگاه های بالا بودند كه از حمایت و هزینه های مالی دولتی برخوردار بودند.هركدام از طرفداران تئوری های متفاوت در مردم شناسی اجتماعی فرهنگی كوشش می كردند تا حمایت خود را به نحو چشم گیری نشان دهند و نشان دهند كه تا چه اندازه برای رژیم مفید و كارآمدند٠

از سوی دیگر، فونكسیونالیسم در مردم شناسی اجتماعی فرهنگی آلمان در جایگاه بلندی در دوران نازی های آلمان قرار گرفت. در این زمان فونكسیونالیسم در عرصه جهانی اهمیت چشم گیری یافته بود. كسانی مانند ریچارد تورنوالد و كونراد تئودور پروس از افراد شناخته شده جهانی در این تئوری بودند. علاوه بر این، بسیاری از مردم شناسان اجتماعی كه درحزب نازی كار می كردند از دسته فونكسیونالیست ها بودند. از این میان می توان از ویلهلم امیل موهلمان، گانتر واگنر و  مارتین هایدریچ  Martin Heydrich  نام برد. در شهر وین، در دپارتمان مردم شناسی، كریستوفر فورر هیموندروف، پیش از آنكه به لندن سفر كند از فونكسیونالیست های عضو حزب نازی بود. حتی افرادی مانند پروس، كه پیشتر از پازیتیویست های میانه رو بود، رو به سوی فونكسیونالیسم آلمانی آورده بود. 

تئوری تكاملی حلقه وار فرهنگ ها كه یكی از تئوری های بزرگ دوران جنگ جهانی دوم بود، خودش را با شرائط همگون ساخت. اتریش هم جایی بود كه ویلهلم اشمیت، یك كاتولیك فاشیست، تا زمان اشغال اتریش بوسیله ارتش آلمان به دنباله روی از موسیولینی و فرانكو سرگرم بود. ویلهلم اشمیت در این زمان در جستجوی این بود كه منشاء تك خدایی را پیدا كند. با اشغال اتریش از سوی آلمان در سال 1938، اشمیت موقعیت خود را از دست داد و به سوئیس مهاجرت كرد. در همین هنگام كسانی در درون حزب نازی آلمانی بودند كه فرضیه اشاعه گرائی حلقه وار فرهنگ ها را دنبال می كردند؛ و می توان به كسانی مانند والتر كریكبرگ Walter Krickeberg و هرمان بومان  در برلین و هم چنین هانس پلیسكه  Hans Plischke در گوتینگن، كه از نمایندگان شناخته شده اشاعه گرایی تاریخ فرهنگی در رایش سوم بودند را نام برد.

از دید نهادیه شدن تئوری ها، اشاعه گرایان تاریخ نسبت به فونكسیونالیست ها وضعیت بهتری داشتند، در سال 1938 لئو فرونبوس درگذشت و ادولف جنسن، كه دستیار او بود، جای او را گرفت و مكتب مورفولوژی فرهنگی فرانكفورت را تبلیغ می كرد. جنسن از حامیان رژیم نازی نبود و با این كه ازدواج او كار آسانی نبود، با این حال از طلاق و جدایی از همسر یهودی خود سر باز زد. همین كار منجر با دستگیری همسر یهودی او و نابودی او در اردوگاه مرگ  شد. به همین دلیل هم خود او را از كار بر كنار كردند و بعد از چندی او و كسانی همانند او را به خدمت سربازی فراخواندند.

در آغاز دوران جنگ، سازمان بندی نوینی در مردم شناسی اجتماعی فرهنگی آلمان رخ داد كه عامل این سازمان بندی جدید هم از بالا از جانب حزب نازی و هم از پائین از سوی خود مردم شناسان بود. دو مكتب بزرگ اهمیت خود را از دست دادند و به حاشیه رانده و اعضای آنها تبعید شدند. افراد گروه مورفولوژی فرهنگی در فرانكفورت كاهش پیدا كرد و هواداران تئوری حلقه وار فرهنگ از چهارچوب دینی اش بیرون رانده شد و این در حالی بود كه پژوهشگران اشاعه گرائی تاریخی جایگاه برتری پیدا كردند. و بالاخره، فونكسیونالیسم اعتباری بیش از گذشته كسب كرد و كوشش می كرد تا رقیبان مكتبی خود را از میدان بیرون كند.

كشتار و مهاجرت جریان عمده مردم شناسی اجتماعی فرهنگی به جریان گسترده ی آكادمیكی زیر ایدئولوژی نازی قرار گرفت و این در حالی بود كه مسیر تئوری ها به سمت مشخص و از پیش تعیین شده ای هدایت می شد. تعداد زیادی از مردم شناسان ماركسیسم و معتقد به ماتریالیسم، از جمله پال كرشوف Paul Kirchhoff ، كارل ویتفوگل Karl Wittfogell و جولیوس و ایوا لیپس یا مجبور به مهاجرت شدند و یا به طریقی از آلمان گریختند. در وین در اتریش، اوضاع به گونه دیگری بود؛ در آنجا جریان اصلی مردم شناسی كه بخش عمده آن در سیستم نازیسم استحاله پیدا كرده بود، مورفولوژی فرهنگی را به حاشیه راند. با این كه تعدادی از مردم شناسان به نوكران حزب نازی مبدل شده بودند، كسان دیگری از مردم شناسان قربانی خشونت و شكنجه و تبعید و كشتار نازی ها شدند. در میان مردم شناسان شناخته شده یكی لئونارد ادم، مردم شناس حقوق بود كه به ملبورن استرالیا مهاجرت كرد و دیگر گراردو ریكل دولماتف است كه در فرهنگ آمریكا جنوبی تخصص داشت و به آمریكا مهاجرت نمود. جولیوس و اوا لیپس، از شهر كلن هم به آمریكا تبعدید شدند در حالی كه جولیس لیپس كتاب معروف ضد استعمارگرانه خود را با نام "وحشی تلافی در می آورد"  را در سال 1937 منتشر ساخت. در وین، خانم ماریان اشمیدل Marianne Schmidl ، كه نتوانسته بود از اتریش خارج شود، به علت یهود بودنش، مجبور شد تا دستنویس هایش را در خدمت اتو رش كه رئیس او بود قرار دهد. وی در اردوگاه مرگ به هلاكت رسید. رابرت هین گلدرن  Robert Heine-Geldern متخصص آسیایی جنوب شرق و کورت زاكس اتنوموزیكولوژیست به نیویورك و اریخ هورن باستل  Erich Hornbbstel  به انگلستان رهسپار شدند. كسان دیگر مانند، هنریخ كونو، مسئول موزه برلین را از كار بركنار كردند كه بدون هیچ كمكی در كلبه ش درگذشت.

جریان عمده مردم شناسی در دوران آلمان نازی، جابجایی قدرت و تاثیر آن در میان مردم شناسان اجتماعی فرهنگی به جدل و مناظره ی زیر عنوان  كریكبرگ ( Kricheberg ) مبدل شد. كتابی كه در اصل می بایست از جانب ادم ویرایش شود، ویرایش آن به پروس واگذار شده بود. والتر كریكبرگ یكی از دنباله روان تئوری اشاعه گرائی گرابنر بود كه سرپرستی موزه برلین را در بخش آمریكای شمالی عهده دار بود. پیش از او، پروس كار سرپرستی این بخش از موزه را در دست داشت كه به زور و زود هنگام او را بازنسشت كردند و كریكبرگ را به جای او گماشتند. هنگامی كه كتاب ویرایش شده از جانب پروس منتشر شد، كریكبرگ با نقد تند و عصبی خود یادآور شد كه چرا بیشترین حجم كتاب به فونكسیونالیست های ضد آلمانی طرفدار مالینوسكی اختصاص داده شده كه با یهودان هم نیز همدردی نموده است. كریكبرگ مدعی بود كه محتوای كتاب سراسر پر از نوشته های ضد آلمانی و هواداری از یهودان است و سنت اشاعه گرائی تاریخی خوب آلمانی را به نادرستی ارائه داده است.

در نقدی كه پروفسور هانس پلیسكه برای وزارت مربوطه خود در برلین نوشته بود، قویاً از كریكبرگ پشتیبانی كرد. ریچارد تورنوالد و ویلهلم موهلمان هم طرفداری خود را از كریكبرگ اعلام داشتند. موهلمان مدعی بود كه فونكسیونالیسم آلمانی به مراتب از فونكسیونالیسم بریتانیایی، كه مالینوفسكی مدعی آن است، بسیار كهن تر بوده و  افزون بر این فونكسیونالیسم آلمانی حاوی عناصر و دلایل زیست شناسانه و تاریخی هم می باشد. در مقابل، تورنوالد نكات چندان پیچیده و مهمی در این مورد بیان نكرد و تنها به این گفته اكتفا كرد كه یك فرد یهودی مانند ادم، نوشته هایش بیشتر در همكاری با اشاعه گرایان تاریخی بوده تا فونكسیونالیست ها؛ به طور نمونه، پیشتر از این هم ادم با هرمان بومان، كه هم قطار كریكبرگ بود، همكاری می نموده است. البته بومان با شتاب نامه ی پوزش خواهی خود را منتشر ساخت و مدعی شد كه هرگز نمی دانسته كه ادم یهودی بوده است. علاوه بر این، تورنوالد هم یادآور شد كه اشاعه گرایان تاریخی همدستان ویلهلم اشمیت، همان كاتولیك روحانی در شهر وین هستند كه هیچ گونه رابطه دوستانه ی با آلمان نازی ندارند. بهمین دلیل بوهلمان با عصبیت پاسخ داد كه اشمیت را به درستی نمی شناخته است. مناظره بر سر این درگرفته بود كه ثابت شود این كه فونكسیونالسیم یا اشاعه گرائی تاریخی كدامیك ضد یهود و كدامیك طرفدار آلمان هستند. اشاعه گرایان تاریخی جبهه تندی دربرابر فونكسیونالسیت ها گرفته و آنانرا حامل ایده های شریر قلمداد كرده و در مقابل فونكسیونالیست ها هم حملات متقابلی به آنان وارد آوردند.

فونكسیونالیسم راه خود را هموار می ساخت تا اشاعه گرایی تاریخی را در آلمان از میدان بدر كند. در اینجا، دیدگاه فونكسیونالیسم بیشتر با داروینیسم اجتماعی و نیازهای نژادگرایی اكادمیكی هخوانی داشت٠ در طی سال های تفوق نازیسم، هركدام از این دو مكتب كوشش می كردند تا جهت یابی خود را به سوی مردم شناسی اجتماعی فرهنگی آلمان سوق دهند و از این روی كوششمندانه وانمود می كردند كه مصالح توده را مد نظر دارند و موضوعات انسان شناسی اندامی و مسائل كلنیالیسم را هم دنبال می كنند.

در قلمرو انسان شناسی اندامی، بسیاری از نمایندگان این شاخه، مصالح مردم شناسی اجتماعی فرهنگی را نیز دنبال می كردند. به طور نمونه، اتو رش، یكی از كسانی بود كه دو كرسی فرهنگ عامه و انسان شناسی اندامی را داشت كه در هر دو رشته هم تدریس می كرد و هم نوشته های متعددی تالیف كرد. تلفیق این شاخه فرصت خوبی برای كسانی بود كه می خواستند در عضویت حزب نازی موقعیت مناسبی به دست آورند. در دوران نازیسم، رش نهاد پژوهشی خود را در لایپزیك به بررسی تئوریكی نژاد و مردم شناسی نژادی مبدل ساخت و كوشش می كرد تا موضوعات خود را با دید تجربی بررسی نماید. یوجین فیشر هم از پیش آموزش های اتنوگرافیكی، آزمون هایی در پژوهش های میدانی در كلنی های آلمان در جنوب و غرب آفریقا داشت. در سال هایی كه نازی ها در قدرت بودند، او پژوهش های خود را بر روی مردم شناسی اجتماعی فرهنگی گسترش داد و كار راهبردی پژوهش فرهنگ عام را مانند همكارش دومینیك ولفل  كه بیشتر درباره "آفریقای سفید" و "آفریقای سیاه" قلم فرسایی كرده بود، در كنار هرمان بومان به پیش می برد. این خطوط همكاری نشان می دهد كه چگونه یك مكتب كهنه و نیرومند مانند اشاعه گرایی تاریخی، مبانی خود را با انسان شناسی اندامی تاخت می زند و وظیفه خود را در خدمت حزب نازی ایفا می كند. این نكته دقیقاً نشان می دهد كه چگونه فونكسیونالیست های تاریخی كوشش می كردند رقیب خود، اشاعه گرایان فرهنگی را از میدان بدر كنند و در مقابل اشاعه گرایان فرهنگی با تمركز بر انسان شناسی اندامی فعالیت خود را گسترده تر نمایند. با این حال، فونكسیونالیست ها با جاه طلبی بیشتر، به طور بی رحمانه ی كار و فعالیت خود را با حزب نازی همراه ساخته و جایگاه های كلیدی را در پایگاه های آكادمیكی علوم انسان شناسی اندامی اشغال نمودند. در این میان موهلمان مهمترین نقش را در جریان روشنفكری نژادگرایی زیست شناسی در رابطه با فونكسیونالیسم اجتماعی داروینی ایفا می كرد.

مردم شناس دیگری با نام گانتر واگنر، فعالیت خود را بیشتر در عرصه سیاست عملی متمركز ساخت و به عنوان یك فوكسیونالیست در آفریقا مشغول پژوهش بود.  در اوایل سال های 194.، وظیفه او شركت در امور استعماری بود تا دولت نازی را برای مستعمره سازی شرق آفریقا، علی الخصوص، سرزمین كنیا، تشویق نماید. نوشته های او بیشتر نشان دهنده اختلاف دیدگاه استمارگرانه آلمانی ها با انگلیسی ها در قلمرو آفریقا است.

مقایسه تورنوالد با موهلمان و واگنر نشان میدهد كه تورنوالد در این زمان بیشتر خود را به كارهای آكادمیكی سرگرم می ساخت. نوشته های او در دوران نازی بیشتر مربوط به موضوعات مردم شناسی اجتماعی فرهنگی  و انسان شناسی اندامی بود. تورنوالد با ارائه دوره دكترا در درون تشكیلات رایش سوم چندان روی خوش نشان نداد. نمونه آن خانم اوا جوستین است٠ جوستین دوره پرستاری دیده بود كه سال ها با رابرت ریتر ( Robert Ritter ) همكاری نزدیك داشت. ریتر از سال 1936 به بعد مسئول نهاد بهداشت نژاد بود. در این نهاد، او "كولی ها" را همانند "یك نژاد بیگانه" قلمداد می كرد كه می بایست نسل آنان را مقطوع كرد یا آنها را از میان برداشت. همین دیدگاه موجب شد تا هیملر بیانه شماره دو را با عنوان "نبرد علیه تهدید كولی ها" تدوین كرد كه در پی آن خود هیملر در سال های 1942 و 43 كولی ها و فرزندان آنها را راهی آشویتز نمود. معیار شناخت ماهیت كولی ها در دست ریتر و دستیارش جوستین و تیم همكار آنها بود. آنها غالباً به اردوگاه های اسیران سركشی می كردند.

اوا جوستین در سال 1943 پایان نامه دكترایش را در برلین زیر عنوان "تمركز بیوگرافیكی فرزندان كولی ها و اعقاب آنان كه در انواع خود به روش نادرست ترتیب شده اند"، نوشت. وی در این پایان نامه توضیح می دهد كه عوامل نژادی در میان كولی ها به حدی زیاد است كه در تاثیرات زیستی و اجتماعی نمی توان با آنها مقابله كرد. وی همچنین تاكید می كرد كه  "كولی ها" از نژاد بیگانه ی هستند و می بایست آنها را با اجداد وحشی اشان مقایسه كرد. محتوای پایان نامه او بر اساس مصاحبه و گفتگوهایی بود كه با كودكان یا جوانان كولی انجام داده بود. كولی هایی كه در كنار كوره های آشویتز در انتظار مرگ بودند، صرفاً روزهای كوتاهی به این خاطر زنده نگاه داشته می شدند تا جوستین كارهای پژوهشش را بر روی آنها انجام دهد.

یوجین فیشر، شاید مهمترین انسان شناس اندامی در امور نژادی در رایش بود. او راهنمایی پایان نامه جوستین را تا مرحله امتحان دكترا به عهده گرفته بود. فیشر و ریتر نقدهای آكادمیكی بر بخش انسان شناسی اندامی این پایان نامه نوشتند؛ در حالی كه تورنوالد مسئول بازبینی بخش مردم شناسی اجتماعی این پایان نامه را عهده دار بود. البته كسی تورنوالد را وادار نكرده بود تا چنین مسئولیتی را بپذیرد. او خود این كار را برگزید. با اینكه تورنوالد با پرسش های نقد گونه خود درباره شواهد تجربی این پایان نامه سخن ها ایراد كرد، اما در نهایت، "نمره خیلی خوب" را به این پایان نامه داد. بعد از اینكه جوستین پایان نامه اش را گذراند، تمامی كودكانی كه او مطالعات خود را بر روی آنها انجام داده بود، در ششم ماه می 1944 راهی كوره های اشویتز شدند و هنگامی كه پایان نامه در پائیز 1944 منتشر شد، تمام آن كودكان خاكستر شده بودند.

بعد از جنگ، شكایت ها علیه ریتر و جوستین اقامه شد. در یك مورد جوستین تبرئه شد؛ شكایت های دیگری به دادگاه احاله نشدند. ریتر در سال 1951 درگذشت، جوستین در ابتدا روانشناس جوانان بزه كار اداره پلیس فرانكفورت شد و بعد از آن مشاور دادگاه ها در امور تعیین خسارت نازی ها به افراد گردید. در دوران نازیسم، كوشش های فونكسیونالیست ها كه بیشتر از جانب موهلمان صورت می گرفت، مبانی تئوریكی خود را در پایان نامه جوستین متبلور ساخت.

پیشتر هم اشاره شد كه فونكسیونالیست ها در پژوهش های استعماری فعالیت داشتند. تورنوالد شخصاً هنگامی كه در بوزنیا (كه در آن زمان كلنی اتریش بود) و سپس در مالنزی (که در آن زمان كلنی آلمان بود)، تحقیقات خود را در این موارد انجام داده بود. موهلمان، مسائل كلنی را در شرق اروپا مطالعه می كرد در حالی كه واگنر و هایدریخ جاه طلبی های استعمارگرایانه آلمان در آفریقا را بررسی می كردند.

از سال 1934 به بعد، مردم شناسی اجتماعی فرهنگی در آلمان نازی، تغییر مسیر داد. این تغییر مسیر در اصل حاصل جنگ قدرتی بود كه دامنه آن به شكل بی رحمانه ی در تصفیه افراد، گریبان مردم شناسی را هم گرفت. 

گانتر واگنر بعد از بازگشت از آمریكا، كه پاره ی از پژوهش های خود را زیر نظر فرانس بواس انجام داده بود، به عنوان محقق "نهاد بین المللی آفریقا" در لندن شروع به كار برد و تا سال 1939 در همانجا به كار خود مشغول شد. در آن زمان، وی پژوهش های میدانی خود را در غرب كنیا زیر نظارت مالینوفسكی انجام می داد كه حاصل آنها را بعد از جنگ به انگلیسی منتشر ساخت. وی تا حدی همكاری های نزدیكی با ادوارد ایوانز پریچارد Edward Evans-Pritchard  و مییر فورتیس  Meyer Fortes داشت كه بعدا مجموعه مطالعات خود را زیر عنوان سیستم های سیاسی آفریقا منتشر نمود. واگنر نیز، بهترین مردم شناس اجتماعی در درون جریان نازی آلمان بود كه به بهترین وجه در میان مردم شناسان فونكسیونالیست اجتماعی خط انگلیسی این مشی را در درون آلمان نازی هدایت می كرد.

تاریخ سرگذشت مردم شناسی آلمان را باید در لا به لای تاریخ مردم شناسی و تاریخ سیاسی دولت نازی آلمانی و در رابطه با كنش ها و پژوهش های بین المللی این رشته جستجو كرد. رخدادهایی كه در دورن گروه مردم شناسان آلمانی در دوران آلمان نازی اتفاق افتاد منجر به نابودی تعدادی از مردم شناسان، یا تبعید و شكنجه و كشتار آنان گردید. عده ای نیز خود به ابزار سركوب و نابودی هم اندیشان خود مبدل شدند و تعداد دیگر به تبلیغ ایدئولوژی نازی ها مبدل و راه كار استعمار مردمان و سرزمین های دیگر را هموار ساختند. تاریخ این درهم ریختگی و رو در روئی به طور كلی به سال 1937 بر می گردد كه چگونه گروه های پیشتاز مردم شناس آلمانی خود را درگیر كارهای نازیسم ساختند. 

مردم شناسان عمده آلمانی به نمایندگی به كنگره "بین المللی اتحادیه مردم شناسی وعلوم قوم شناسی" در سال 1938 به كپنهاگ می رفتند، رهبری آنها در دست یوجین فیشر بود كه دوست نزدیكش اتمار فون ورسچور  Ottmar von Verschuer همراه او بود. فیشر از سال 1927 گرداننده یكی از نهادهای انسان شناسی اندامی در برلین بود. وی نقش مهمی در تدوین قوانین نژادی در حزب نازی داشت و تا سال 1942 كه بازنشست شد، ارزشیابی های نژادی او در دوران تسلط نازی ها نقش تعیین كننده ی در اردوگاه های مرگ و یا بیرون از اردوگاه ها داشت. او در آموزش پزشكی در داخل اردوگاه ها به پزشگان اجازه می داد تا از اعضای بدن زندانیان برای تحقیقاتشان در بیمارستان ها یا در ارودگاه ها استفاده كنند. فیشر در سال 1967 در گذشت، اما وی در دوران بعد از جنگ به عضویت افتخاری جامعه مردم شناسی آلمان درآمد كه این انجمن هم برای انسان شناسان اندامی در آلمان غربی تاسیس شده بود.

عضو دیگر از مردم شناسان آلمان كه در كنگره كپنهاگ شركت كرد و شهرت چندانی هم نداشت، ژوزف منگل Josef Mengele  بود. در دوران جنگ مسئولیت پزشگی اردوگاه مرگ اشوئیتس با او بود كه با بیرحمانه ترین حالت در همین اردوگاه كسان بیشماری را برای آزمایش به اطاق مرگ زای گاز می فرستاد. وی بعد از جنگ به آمریكای جنونی گریخت و هرگز در صف دادگاه مجرمین هم جای نگرفت٠

در خور توجه است كه از گروه مردم شناسان اجتماعی  فرهنگی، ریچارد تورنوالد هم در كنگره كپنهاگ شركت كرده بود. حضور او موجب اعتبار بیشتر آن كنگره در سطح جهانی شد كه موضوعات سیاسی درون آلمان را نیز منعكس می كرد٠ این خود نشان می دهد كه مردم شناسی اجتماعی فرهنگی در آن دوران تا چه اندازه با انسان شناسی اندامی در كشتار و آدم سوزی نازی ها همكاری داشته است. كسانی مانند، منگل، فیشر، ورسچور، جوستین و تا حد كمتری تورنوالد، همگی در ساختن ماشین شكنجه و كشتارهای دسته جمعی مسئول بودند. در سرزمین های شرق میانه اروپا، مردم شناسان دیگری، مانند انتون ادولف پلوگل PlugelAdolf Anton، فریتز روك  Fritz Rock  و اینگبورگ سیدو Ingeborg Sydow  از دست آموختگان كوپرز و فروبنیوس و تورنوالد از اعضاء حزب نازی بودند كه در كشتار دسته جمعی بسیاری مرتكب جنایت های بزرگ شدند٠

موهلمان، كه در آغاز انسان شناسی اندامی را در برلین با فیشر به پایان برد، درجه دكترایش را در مردم شناسی اجتماعی فرهنگی زیر نظر تورنوالد گذراند. تورنوالد در آن موقع آموزگار پارادایم فونكسیونالیست بود كه بر زیرشاخته قوم نگاری تاكید داشت. موهلمان مانند آموزگار و سایر فونكسیونالیست های آلمانیش كوشش می كرد تا فونكسیونالیسم آلمانی را در برابر فونكسیونالیسم انگلیسی علم كند. نقش عمده ای كه موهلمان در مردم شناسی آلمان داشت، كوشش در تركیب دو مكتب و یا در كنار هم گذاشتن مردم شناسی اجتماعی فرهنگی و انسان شناسی اندامی بود. نامه ی كه مردم شناسان آلمان در سال 1933 به هیتلر نوشته بودند، از جانب موهلمان ارائه شد. كتاب وی پژوهش در فرهنگ عام اثری در فونكسیونالسیم آلمانی بود كه در برابر دیدگاه رقیب اتریشی خود اشمیت نوشته شد. او مقوله "اقوام بی ریشه fake peoples  " را در حق یهودان، كولی ها و حتی سیاهان آمریكا به كار می برد. كوشش وی این بود تا مردم شناسی را در جهت منافع اس اس ها و حزب نازی، آنهم در جهت نابود سازی مردمان و اقوامی كه او آنها را پست تر می دانست، به كار گیرد. وی از پایه گذاران ایدئولوژی مردم شناسی هولوكاست است . او در سال های بعد از 1945 همچنان نقش تاثیر گذار خود را نگاه داشت.

بعد از جنگ تا 1989 مردم شناسی اجتماعی فرهنگی با سختی و مشكلات توانست راه گذشته خود در كشورهای آلمانی زبان سامان دهد. نبود امكان پشتوانه مالی برای تحقیقات این رشته، كه هم از دید دولت ها و هم از نگاه عامه مردم رشته چندان خوش نامی نبود،  یكی از علل ركود نسبی این  رشته در كشورهای آلمانی زبان بود. با تقسیم آلمان به دو كشور شرقی و غربی، مردم شناسی در آلمان شرقی كه بیشتر راه های اكادمیكی روسی را دنبال می كرد و در روسیه هم مردم شناسی در حاشیه رشته های علوم انسانی جای داشت و در تنگنای موضوعات سیاسی دست و پا می زد. در كشورهای آلمانی زبان، نزدیك به دو دهه به طول كشید تا مردم شناسی تا اندازه ی گذشته خود را پیدا كند.

تا سالهای 193. زبان آلمانی تقریباً جایگاه عمده ی در میان زبان های جهانی داشت. بعد از 1945، این برتری به زبان انگلیسی واگذار شد. از این روی، تعدادی از مردم شناسان آلمانی زبان كوشش می كردند تا بنیادهای آكادمیكی خود را با زبان انگلیسی استوار سازند. پیشتر این مردم شناسان آلمانی اعتبار جهانی خود را از داست داده بودند٠ در سالهای 195. و 196. ویراستاران انگلیسی و آمریكایی به سختی كمتر نوشته های آلمانی را برای دعوت و مشاركت در تالیفات دسته جمع خود می پذیرفتند. پیشتر از جنگ از همكاری های گانتر واگنر با میر فرتس و ادوارد ایوانز پریچار در سال 194. می توان اشاره كرد.

موضوع ریشه یابی كلی مردم شناسان اجتماعی فرهنگ آلمان و اتریش تا كنون مورد پژوهش جدی واقع نشده است. در دوران بازسازی مردم شناسی بعد از جنگ، واژه هایی مانند "فولك"، "قوم" و توده و همانند آن ، كه بیشتر در واژه نامه مردم شناسی نازی ها به كار می رفت، بی اعتبار شدند و از دایره مفاهیم مردم شناسی به دور ریخته شدند. بهمین گونه واژه "نژاد" به این سرنوشت دچار شد. بسیاری از نهادها مانند "فرهنگ شناسی اقوام" جای خود را به اتنولوژی داد. رشته مردم شناسی اجتماعی فرهنگی، كار دپارتمانی خود را از انسان شناسی اندامی جدا نمود٠ تمام مردم شناسان اجتماعی فرهنگی در آلمان فدرال و در اتریش به خاطر همكاری با نازی ها، برای مدتی كه بعد از جنگ از كار بركنار شده بودند، دوباره پس از مدتی دیر یا زود به كار گماشته شدند. 

فروپاشی و ركود نسبی مردم شناسی اجتماعی فرهنگی در كشورهای آلمانی زبان را تنها نمی توان به فقدان پشتوانه كمك های مالی دولتی یا از دست دادن برتری بین المللی زبان آلمان بعد از جنگ دوم جهانی محدود كرد. شستشوهای مغزی دوران پیش از جنگ جهانی دوم و تغییر مسیر مردم شناسی در جهت سیاسی كردن این رشته آكادمیكی یكی دیگر از عوامل عمده ی بود كه پیشتر دامن گیر نسل های مردم شناس آلمانی زبان  بود.

در دهه بعد از جنگ، آنهایی كه طرفداران نازی بودند، به كارهای جزئی گماشته شدند، ریچارد تورنوالد كه در سال 1954 درگذشت، البته وی زودتر از زمان بازنشست شد. موهلمان (كه در سال 1988 درگذشت) در دانشگاه های ماینز و هایدلبرگ به مقام تمام پروفسوری نائل آمد؛ بومان (که در سال 197. درگذشت)، پیش از اینكه به مقام تمام پروفسوری در دانشگاه مونیخ نائل شود، سخن ران مدعو در دانشگاه های فرانكفورت و ماینز بود؛ ادولف جنسن (كه در سال 1965 درگذشت) جایگاه مهمی در مرفولوژی فرهنگی در فرانكفورت بدست آورد؛ و ویلهلم اشمیت (كه در سال 1954 درگذشت) و ویلهلم كوپر (كه در سال 1961 درگذشت) به وین بازگشتند و تئوری گسترش حلقه وار فرهنگ ها را از سر گرفتند.

چنین اظهار نظر شده كه مورفولوژی فرهنگی كه جنسون آنرا تعبیر و تفسیر می كرد به موازات ایده پارتیكولاریسم (particularism )  رات بندیكت و بواس بوده است. به نظر می رسد جنسن از دید تئوریكی دنباله رو فروبنیوس بود كه مسئله روح فرهنگی را مطرح می ساخت. وی یك روان گرا، یا ایدالیست بود كه پارتیكولاریسم (خاص گرایی) و اشاعه گرائی را در همدیگر درآمیخته بود. كتاب وی جهانشمولی دین در فرهنگ های اولیه در سال 1951 و كتاب مردم شناسی معاصر در سال 1956 از مهم ترین كتاب های اوست كه در میان شاگردانش تدریس می شدند. او این كتاب را بر پایه پژوهش های میدانی نوشته بود.

اشاعه گرائی تاریخی، لنگان لنگان در چند شاخه متفاوت حركت می كرد.  بومن پژوهش های خود را در آفریقا شناسی به روش اشاعه گرائی تجربی ادامه می داد. عنصر نژاد، موضوع برجسته ی در نوشته های او بود. كسانی اظهار نظر كرده اند كه موضوعات مردم نگارانه پیتر مورداك (در امریکا در سال 1959) در آفریقا شباهت هایی به دیدگاه های بومن دارد، كه البته این در جای خود قابل تردید است. كتاب مهم بومن در این مورد عنوان جنسیت دوگانهDouble Gende  را دارد.

در این زمان، دوران اشاعه گرائی تاریخی، كه با اشمیت و كوپر مطرح می شد، رو به پایان داشت؛ اشمیت در سال 1954 و كوپر در سال 1961 در گذشتند. جوزف هایكل، جانشین كوپر (اولین اتریشی با ایده غیر دینی) در كنار روبرت هاینه گلدرن، از جمله معدود كسانی كه بعد از مهاجرت به وطن بازگشت، دستیار او انا هوهن وارت- گرالاشتین ( Anna Hohenwart-Gerlachstein) و والتر هیرشبرگ ( Walter Hirschberg ) در كنار یكدیگر تئوری گسترش حلقه های فرهنگی اشمیت را یک تئوری مجرد اعلام كردند.

فونكسیونالیسم آلمانی كه تورنوالد آنرا با عنوان جامعه شناسی قومی معرفی كرده بود، اهمیت و حمایت اكادمیكی بیشتری گرفت. در دوران تورنوالد چند نشریه با همین عنوان ها به چاپ رسید. خانم زیگرید وستفال – هلبوش Sigird Westphal - Hellbusch  كه زیر نظر او مطالعه می كرد در سال 194. درجه دكترایش را دریافت كرد. وی سپس به درجه پروفسوری نائل آمد و اولین زنی است كه در كشورهای آلمانی زبان به جایگاه تمام پروفسوری در رشته مردم شناسی اجتماعی فرهنگی دست یافت. تخصص وی بیشتر بر روی جوامع آسیای میانه و غرب آسیا بود؛ با این حال پژوهش وی در مورد دگربودگی جایگاه جنسیت  در جنوب عراق در خور توجه است. پژوهش های این خانم را می توان از دست آوردهای مثبت تورنوالد به حساب آورد كه در زمینه ی غیر علوم انسانی و مفاهیم غیر نژادی نوشته شده است.

گانتر واگنر، برائت غیر نازی بودن را در سال 1948 دریافت كرد. این برائت از جانب ایوانز پریچارد، فورتس، داریل فورد  Daryll Ford ) و زیگفیرد نادل  (  Siegfried Nadel) تائید شد؛ این كسان در گواهی نامه ی یادآورد شدند كه واگنر در دوران جنگ مرتكب همكاری های نادرست با نازی ها نبوده است. واگنر در همین زمان پیشنهاد تورنوالد و وسترمان را برای نهاد برلین غربی نپذیرفت و كوشش كرد تا كاری در انگلستان پیدا كند كه برای بار اول موفق نشد. او به آفریقای جنوبی سفر كرد و زمان كوتاهی پیش از این سفر، دانشگاه لندن با كار و تدریس او موافقت كرد، اما وی با بهانه تراشی امور خانوادگی و پژوهش میدانی از پذیرش كار در لندن سر باز زد. وی در آفریقای جنوبی به "دستیار دولتی در امور مردم شناسی" مبدل شد و این درست زمانی است كه رژیم اپارتید و نژادپرست آفریقای جنوبی در حال شكل گرفتن بود.

واگنر، همانند بسیار کسان دیگر از مردم شناسان اجتماعی فرهنگی چون وارنر ایسلن Werrner Eiselen فردریك لهمان Friedrich Lehmann، پاول لنرت بروتز Paul-Lenert Breutzو اوسوین كهلر Oswin Kohler به جمع آوری اسناد و مدارك و گزارش هایی برای رژیم اپارتید در سرزمین های نامیبیا و جنوب آفریقا مشغول به كار شد. هنوز مشخص نشده است كه این گزارشات تا چه اندازه برای سیاست محلی آفریقای جنوبی مهم بوده اند٠ با این حال آنچه در این مورد گفته شده این است كه رد پای ایده فلسفی "هردر" در مفهوم فرهنگ و نژاد به طور چشم گیری در این گونه مطالعات قابل بررسی است. از سوی دیگر، دیدگاه "قومی" موهلمان، كه در تفسیر امور آكادمیكی و سیاسی رژیم اپارتید آفریقای جنوبی تعیین كننده بود و از جانب هندریك وروورد Hendrick Verwoerd ، كه در وزارت داخلی امور بومیان و نخست وزیری آفریقا تا سال 1966 كار برد پژوهشی داشتند، را نمی توان نادیده گرفت.

در سال های بعد از 1945، موهلمان فعالیت های اكادمیكی خود را افزایش داد. برای خوانندگان و شنوندگان و دانشجویان بعد از جنگ، مطالب خود را بازنویسی كرد. كتاب وی، نژاد، قومیت و فرهنگ، كه در دوران جنگ منشتر شده بود، در این زمان با ویراستاری جدیدی به طبع رسید. كتاب اول وی مربوط به ازسرگیری جنبش ها در جنوب و شمال آفریقا بود و جلد دوم به تجزیه و تحلیل تاریخی معتقدین به ظهور، از آعاز دوران یهود و تاریخ مسیحیت تا سده شانزدهم را دربر می گرفت. وی بر این باور بود كه این جنبش ها زیر تاثیر روابط مشابه تحمیل شده، به وقوع پیوسته اند. تحلیل او این بود كه این جنبش ها در جستجوی نجات دهنده هستند كه آنانرا به بهشت موعودشان بازگرداند.

او در سال 1933 مقاله ی در مورد هیتلر نوشت و جنبش او را با "نجات دهنده هزاره ها" توصیف كرد. این مردم شناس كه پیشتر از طرفداران نازی بود، حال كوشش می كرد تا تنها به تجزیه و تحلیل بی طرفانه از دوران نازیسم سخن بگوید. موهلمان جریان نازیسم را با دو جامعه متفاوت دیگر – كواكواكاواكی و ازتك – مقایسه می كرد تا نشان دهد كه قدرت چگونه به طور منطقی و ایدئولوژیكی در زیر شرائط معیین، جایگاه اجتماعی خود را پیدا می كند؛ و از این طریق حالت میانه نسبیت گرائی و كلیت گرائی را در خود دارد.

موهلمان در كتاب خود در سال 1961 كوشش كرد تا لحن گفتار نوشتاری خود را با رنگی پوزش طلبانه از كارهای گذشته اش بنویسد. او در كنار گفته های پوزش خواهانه اش، سعی داشت تا پژوهش های خود پیرامون "جنبش نجات دهندگان" و " بومی گرائی" به مثابه یك برداشت كلی از مفاد تاریخ فرهنگی عام بشر جلوه دهد. در چنین شرائطی موهلمان رفتار یك فرصت طلب روشنفكر را اتخاذ كرده بود؛ در دوران نازی ها او به دیدگاه ها و پارادیم های كلی گرانه ادولف باستین در مورد وحدت انسان ها حمله می برد تا بتواند پایگاه نژاد گرایانه نسبی گرایی خود را ارتقاء دهد. او در سال 1961 با هدف مشخص مفهوم "كلیت گرائی" را به كار می برد که پیشتر آنرا مورد حمله قرار می داد تا نشان دهد كه نازیسم یك امر استثنائی نبوده، بلكه رفتار معمولی نوع بشر در شرائط ویژه ی بوده است.

در سال های 196.، بسیاری از دانشجویان نسل دوم نسبت به استادشان تعصب خاصی داشتند. موهلمان در نوشته هایش  یك جانبه دیدگاه آلمان محور بینی تكامل را تبلیغ می كرد. كتاب او تا سال 1986 چندین بار چاپ شد. بسیاری از نسل های بعدی، تاریخ مردم شناسی را از كسی می آموختند كه خود عمیقاً درگیر و هوادار نازیسم بوده است٠ با این احوال چندان دور از توقع نبود كه تعدادی از دانشجویان كنجكاو مردم شناسی در سال 1968 علیه او بشورند و با پرسش هایی از این دست كه استادانشان در دوران نازی ها به چه كار مشغول بوده اند عرصه را بر آنها تنگ سازند٠  برلن غربی، مركز چنین شورش ها و اعتراضات بود، اما در هایدلبرگ بود كه دانشجویان مردم شناسی به طور ویژه ی تمركز خود را بر این گونه پرسش ها و اعتراض ها متمركز ساخته بودند. موهلمان در سال 1968 پروفسور مردم شناسی در هایدلبرگ بود. وقتی دانشجویان علیه او شوریدند و او را به اتهام همكاری با نازیسم محكوم كردند، او از كار خود استعفا داد و بازنشسته شد.

رخدادهایی كه در سال 1968 در كشورهای آلمانی زبان صورت گرفت، غیر از آن گونه رخدادهایی بود كه در پاریس و سانفراسیسكو و نیویورك اتفاق افتاده بود. رخدادی كه حتی در رشته مردم شناسی در آلمان صورت گرفت غیر آنچه بود كه در رشته های دیگر مانند جامعه شناسی یا فلسفه بود. در قلمرو كشورهای غربی آلمانی زبان، اعتراضات علیه جنگ ویتنام همراه با اعتراض علیه سكوتی بود كه از دوران سقوط نازیسم تا آن زمان در آلمان ادامه پیدا كرده بود. این اعتراضات به زودی با اعتراض علیه حمله پیمان ورشو به چكسلواكی مبدل شد كه آلمان هم از سال 1945 بار دیگر برای اولین بار در این حمله و اشغال چك شركت كرده بود٠ در طی چنین جنبش های اجتماعی، مجادلات آكادمیكی در بسیاری از حوزه های آلمان غربی دامن زده شد. به طور نمونه، در جامعه شناسی، تئودور ادورنو، كه به تازگی از تبعید بازگشته بود، در كنار دستیار جوانش یورگن هابرماس (Jurgen Habermas) مناظره ها را در فرانكفورت پیرامون پازیتیویسم مطرح ساخت.

جولیوس لیپس و همسرش خانم اوا، از آمریكا به لیپزیك بازگشتند. جولیوس به رئیس گروه نهاد مردم شناسی در دانشگاه لیپزیك گماشته شد. با درگذشت زود هنگامش، همسرش كارهای او را دنبال كرد٠ در آلمان شرقی، نسل اول قوم نگاران به پژوهش های كتابخانه و گاه در شرائط سخت به تحقیقات میدانی دست زدند. به طور نمونه، اینگبرگ وینكلمان ( Ingeburg Winkelmann) كارهای پژوهشی را در مورد كلنیالسیم سلطنتی آلمان در سال 1966 و خانم ایرمگارد سلنو (Irmgard Sellnow ) تحقیقات میدانی خود را در كشور غنا انجام داد. سلنو، آموزش خود را در برلین غربی زیر نظر وستفال هلبوش در سال 1961 – پیش از این كه دیوار برلین ساخته شود – به پایان  رساند. سلنو، تنها ایدئولوگ مردم شناس حزب حاكم در آلمان شرقی بود كه در دهه های 196. و 7. و 8. تعداد قابل توجهی از جوانان را در مردم شناسی آموزش داد. وی مطالعات ماركسیسم خود را با دانش غرب، كه در تجارب میدانی به دست آورده بود، در آمیخت و خود را صرفاً به فعالیت های سیاسی محدود نساخت.

در بسیاری از موارد مطالعات علوم انسانی، مشی آكادمیكی برلین شرقی از روش مسكو تبعیت می كرد و همین امر موجب شد تا محتوای پژوهش ها محدود و تحقیقات میدانی در حد ناچیز صورت گیرد. بسیاری از كارهای تحقیقاتی آمیخته با موضوعات تبلیغاتی حزبی بود. پژوهشگران میدانی بدون اجازه دولت و حزب نمی توانستند به بیرون از آلمان مسافرت نمایند. حاصل تحقیقات در یك روند حزبی سانسور می شدند. بسیاری از پژوهشگران واقعی در رنج سرزنش فشارهای سیاسی و حزب، محكوم به خاموشی بودند.

علیرغم تمام این شرائط محدود و دست و  پا گیر و علیرغم اینكه تمركز قدرت اجازه پژوهش های آكادمیكی را محدود و منحصر ساخته بود، با این حال، مطالعات مفید و سازنده ی نیز نوشته شد. در طی دو دهه 1965 تا 1985 چند تن از نویسندگان آثار چشم گیری ارائه دادند. درطی چنین دورانی، هم در آلمان شرقی و هم درروسیه، تعدادی از مطالعات از جانب افراد مانند اناتولی خازانف ( Anatolij Khazanov )، ویكتور كابو ( Victor Kabo )، و ایگور كروپنیك ( Igor Krupnik ) آثاری در پژوهش های تاریخ نگاری اقوام منتشرساختند.

از نوشته های درخور توجه یكی پژوهش ولفگنگ كونیگ (Wolfgang Konig) در سال 1962بر اقوام چادرنشین اشال تكه Achal-Teke  در آسیای میانه است  و دیگر مونوگراف لوتر اشتین ( Lother Stein ) درباره شامار جبرا (Shammara Djerba ) در سال 1967 در شمال عراق است و دیگر مطالعات آیدا ایكه- شوالب ( Ida Icke-Schwalbe ) در سال 1972بر روی كاست و طبقه در جامعه هند می باشد؛ دیگر مطالعات هینز ایسرائیل ( Heinz Israel ) در سال 1969 بر روی تاریخ اینوئیت ها  [اسكیموهای شمال كانادا] است، كه هركدام مباحث نو را ارائه داده اند.

تاریخ مردم شناسی آلمان نشان می دهد كه چگونه پژوهش های آكادامیكی می توانند با ابزار دست منافع سیاست – خواه با هدف یا بدون هدف – به فساد و تباهی كشانده شوند. مسائلی مانند كلنیالیسم، برتری طلبی فاشیست، نازیسم و جنایات آدم سوزی و در كنار آن سیاست های حزبی و استبداد استالینی به راه های متفاوت تاثیر خود را بر مردم شناسی اجتماعی فرهنگی آلمان برجای نهاده اند. تاریخ مردم شناسی آلمان گواه این است كه درگیری ابزار علمی و آكادمیكی با چنین كارهایی پاسخ پر سلامتی را بدنبال نداشت. چنین تاریخی می گوید كه مردم شناسی اجتماعی و فرهنگی می بایست به وظایف اخلاقی خود در قبال علم رفتار كند و استقلال علمی و اخلاقی خود را در هرزمان مد نظر داشته باشند.

نكته ای كه تاریخ مردم شناسی آلمان بر ما آشكار می سازد این ست كه این رشته به چند علت در حاشیه واقع شده است. اول اینكه، زبان آلمانی برتری و جایگاه بین المللی خود را از دست داده است و از این روی نوشته های آلمانی به سختی می توانند جایگاه خود را در عرصه جهانی پیدا كنند. نوشته های مردم شناسی و یا حتی جامعه شناسی آلمانی بعد از جنگ جهانی دوم كه درجهان مخاطبی پیدا كرده اند، بیشتر به علت ترجمه متون آنها به زبان گسترده تر انگلیسی بوده است. 

(١) – این نوشته بخشی از فصل "مردم شناسی كشورهای آلمانی زبان" نوشته آندره گینگریچ ) Andre Gingrich) از کتاب چهار شاخه از مکتب های مردم شناسی برتیانیا، آلمان، فرانسه و آمریكا‌‌  انتشارات دانشگاه شیكاگو (٢٠٠٥) است که برگردان و تلخیص چهار فصل آن همراه با پاره ای از مطالب موسیقی شناسی برای دانشجویان موسیقی شناسی قومی تهیه شده است.  

 

 

 

 

 

 

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

احتیاط قطر
معرفی کتاب: مطالعات فرهنگی، مصرف فرهنگی و زندگی رو...

Related Posts