ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

كندوكاوي در دلايل مهاجرت نخبگان و پيامدهاي آن در گفتگو با ناصر فکوهی




محمد داودبيگي ‏

مهاجرت از ايران به خصوص پس از انقلاب موضوع داغ و مورد انتقاد اغلب کارشناسان بوده است. به زعم آنها با از دست دادن مهاجران نخبه و تحصيلکرده علاوه بر اينکه کشور از نيروهاي متخصص تهي مي‌شود، کشورهاي ميزبان ميليون‌ها دلار به دست مي‌آورند. نمونه آشکار اين ضايعه در صنعت خودروي کشورمان ديده مي‌شود که دهه‌هاست با مونتاژ خودرو، ايام به سر مي‌کنند و در مقابل ايرانيان متبحر در صنايع پيشرو خودرو سازي جهان
ثروت آفريني مي‌کنند.
دکتر ناصر فکوهي ـ استاد انسان‌شناسي دانشگاه تهران و مدير موسسه انسان شناسي و فرهنگ در پاسخ به اين سؤال که چه عواملي در فرار مغزها و مهاجرت اقشار تحصيل کرده ايراني به غرب دخيل بوده اند، به گزارشگر روزنامه اطلاعات مي‌گويد: هرچند در اين گفتگو، موضوع مطرح شده، نخبگان و تحصيلکردگان هستند و من نيز به همين دليل بحث خود را در اين زمينه محدود مي‌کنم، اما به نظرم سخن ما ناکامل خواهد بود که تصور کنيم مهاجرت ايرانيان امواج گسترده‌اي که در نيم قرن اخير شاهدش بوده ايم، به افراد نخبه و تحصيلکردگان اختصاص داشته است. بخش بزرگي از مهاجران به ويژه در دو دهه نخست انقلاب شامل افراد عادي بودند که به هر قيمتي اصرار داشتند خود را به «آن سوي آب» برسانند تا آرزوهاي گاه کوچکي را برآورده کنند و يا به گمان خويش، به بهبود زندگي فرزندان خود شانس بيشتري بدهند. البته بسياري از افراد اين گروه‌ها، همچون اکثر مهاجران نسل اول در سراسر جهان، موفقيت چنداني، دستکم در نسل خود نداشتند و فرزندان آنها هم اغلب از يک زندگي متوسط برخوردارند.
وي مي‌افزايد: اين موج از حدود ده ـ پانزده سال پيش کاهش يافته، اما دليل اصلي اش سختگيري‌هاي دولت‌هاي اروپايي و آمريکا بوده است، نه کاهش تمايل به مهاجرت که همچنان در همه اقشار و نه فقط در ميان تحصيلکردگان، و برغم همه مشکلات آن، قوي است. ‏

مشكلات تحصيلكردگان
دكتر فكوهي با تشريح دلايل مهاجرت تحصيلكردگان ايراني به غرب مي‌گويد: ايران اصولا در طول تاريخ خود کشوري مهاجرت فرست نبوده و بيشتر مهاجر پذير بوده است. دليل اين امر نيز شرايط نسبتا بهتر زندگي در ايران بوده است که بسياري از اقوام را از مناطق سردسير و خشک به اين کشور مي‌كشانده است. در نيمه نخست قرن بيستم و در فاصله سال‌هاي 1950 تا 1980 ميلادي نيز هر چند بسياري از ايرانيان جوان طبقات متوسط براي تحصيل عازم اروپا و آمريکا شدند، کمتر کسي از آنها تمايل به ماندن در آن کشورها داشتند و اکثريتشان نيز به ايران بازگشتند. اما دلايل بعدي، يعني شرايط سخت دهه 1360 و مشكلات انقلاب در اوج لحظات سنگين آن و همچنين جنگ تحميلي، عامل اصلي مهاجرت‌ها بوده است. ‏
دکتر فکوهي يادآور مي‌شود: مي‌دانيم که در ابتداي دهه 1360 دانشگاه‌ها براي چند سال بسته شدند و وقتي در کشوري دانشگاه‌ها به هر دليلي بسته شوند، روشن است که تحصيلكردگان مهم‌ترين پناهگاه خود را از دست مي‌دهند و کمتر ممکن است به چيزي به جز مهاجرت فکر کنند. افزون بر اين در اين دهه و در دهه‌هاي بعدي، کمبود امکانات و شرايط مناسب حرفه‌اي از يک طرف و فشارهاي هر چه سنگين‌تر و تبعيض‌هايي که در دانشگاه‌ها ومحيط‌ها علمي و پژوهشي و حوزه‌هاي کاري ومديريتي با تخصص بالا، شاهدشان بوده‌ايم و هستيم، سبب شد که مهاجرت‌ها سرعت بگيرد. امروز اگر از يک گروه اقليت يعني پزشکان ثروتمند و معروف (به ويژه جراحان در برخي از تخصص‌ها) و مديران سرمايه دار و بخش‌هاي بانکي و مالي بگذريم، اکثر متخصصان و دانشمندان و تحصيلکردگان در تامين زندگي خود با مشکلات زيادي سر و کار دارند.
از اين هم بدتر، حتي اين شرايط مشکل نيز فقط تا زماني قابل تحمل است که هيچ اتفاق ناگواري در زندگي آنها نيافتد، يک بيماري، يک تصادف، يا يک بد شانسي در شغل و سرنوشت حرفه‌اي مي‌تواند به سرعت يک فرد تحصيلکرده را به مراتب بيشتر از يک فرد عادي بر زمين بزند و تا حد نابودي بکشاند كه در اين وضع نبايد از تمايل به مهاجرت تعجب کرد به نظر من برخورداري از گروهي از امتيازهاي اجتماعي و اقتصادي و رفاه نسبي، با توجه به ثروت عظيمي که کشور ما از آن برخوردار است، حق همه مردم ما است، اما بايد توجه داشت که اگر گروه‌هاي فقير و متوسط و بسياري از مشاغل به دلايل مختلف امکان مهاجرت ندارند، اين امکان براي افراد جوان و تحصيلکرده ومتخصص دستکم تا سال‌هاي اخير وجود داشته است و در سال‌هاي آتي نيز برخي از کشورهاي توسعه‌يافته از آن استقبال خواهند کرد، زيرا برگشت سرمايه بالايي خواهند داشت، آن هم برگشت سرمايه‌اي که نه خود آن کشورها، بلکه ما از ثروت‌هاي کشور خودمان برايش هزينه کرده‌ايم. ‏

تحصيلكردگان و وسوسه مهاجرت ‏
استاد انسان شناسي دانشگاه تهران مي‌افزايد: در اين وضعيت، به اين نکته توجه داشته باشيم که قشر تحصيلکرده ونخبه جامعه نسبت به اين موضوع آگاه است، بنابراين وسوسه مهاجرت در اين قشر بيشتر از اقشار ديگر است. به صورت خلاصه بايد بگويم 2 گروه از دلايل در برانگيختن مهاجرت‌ها در 30 سال اخير دخالت داشته است؛ نخست نبود شرايط رفاه مادي و اجتماعي و آرامش و نبود آرامشي که براي کار و زندگي همه به آن نيازمند هستند، و سپس نبود شرايط کار و پيشرفت در رشته تحصيلي خود به دليل مديريت‌هاي ضعيف دستگاه‌هاي اجرايي و وضعيت انزوايي که ما در رابطه با جهان به آن گرفتار هستيم كه در اين ميان هر اندازه هم انتظار داشته باشيم، انگيزه‌هاي هويتي و تعلق به فرهنگ و مردم و اين‌گونه انگيزه‌ها در خنثي کردن عواملي که از آنها نام برديم، بي‌تاثير است. بايد دانست اين تاثير اگر هم وجود داشته باشد، بسيار محدود است و آن هم زماني عمل مي‌کند که چشم اندازي براي خروج از وضعيت نابسامان وجود داشته باشد و نبود چشم انداز، افراد را نيز دچار وسوسه مهاجرت مي‌کند.
اين نکته را نيز فراموش نکنيم ما در جهاني زندگي مي‌کنيم که در آن اطلاعات به سادگي در چرخش‌ها است و افراد دائم اوضاع کنوني را با شرايطي که مي‌توانند در نقاط ديگر داشته باشند، ولو با درصدهاي پاييني از شانس، مقايسه مي‌کنند. در جهان کنوني برخي از ضمانت‌هاي زندگي به خصوص تامين سلامت، بهداشت، غذا، مسکن، امنيت، آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي و سبک زندگي تحت هيچ شرايطي نبايد دچار بحران يا محدوديت شديد شوند و اگر چنين شد، بدون شک مهاجرت‌هاي گسترده‌اي آغاز خواهد شد، همانگونه که با کنترل و ضمانت اين شرايط رفاهي، مي‌توان به خوبي مهاجرت‌ها را کنترل کرد. ‏

پيامدهاي كوچ نخبگان به غرب ‏
دكتر فکوهي به اين پرسش که کوچ نخبگان به غرب چه پيامد و خسارت‌هايي براي کشورمان دارد، مي‌گويد: مهاجرت، چه مهاجرت نخبگان و چه ساير اقشار، داراي ابعاد مثبت ومنفي است، اما تقريبا جنبه‌هاي منفي هميشه بيشتر از جنبه‌هاي مثبت آن است. البته وقتي از جنبه‌هاي مثبت و منفي صحبت مي‌کنيم، بايد ببينيم از کدام فرهنگ و کشور سخن مي‌گوييم؟ مثال مي‌زنم؛ مهاجرت چيني‌ها، هندي‌ها، يوناني‌ها و ارمني‌ها، داراي پيشينه‌هاي تاريخي طولاني مدت بوده و مهاجرت لزوما براي آنها زيان به بار نياورده است. اگر 2 کشور چين و هند را در نظر بگيريم، مي‌توانيم حتي با اطمينان بگوييم به دليل سرريز بسيار بالاي جمعيتي در اين پهنه‌ها، مهاجرت نه فقط هزينه‌هاي انساني را در آنها کاهش داده است، بلکه بخشي از دستمزد مهاجران به صورت ارز به اين کشورها برمي‌گردد و همين طور روابطي که به دليل حضور مهاجران برايشان ايجاد مي‌شود، بسيار مفيد هم بوده است، اما در مورد کشور ما، مهاجرت داراي ابعاد عمدتا منفي بوده است. مهاجران افراد جوان و همين طور کساني با تحصيلات نسبتا متوسط و بالا بوده اند. ‏
‏ از سوي ديگر اين افراد لزوما پولي به کشور باز نمي‌گردانند و از آنجا ما در بحراني از تنش با بسياري از کشورهاي توسعه يافته هستيم و حضور اين مهاجران هم لزوما سودي براي روابط
خارجي مان ندارد. بنابراين مهاجرت به ويژه مهاجرت نخبگان براي ما تقريبا صرفا منفي بوده است.
حال اگر به طور خاص به نخبگان بپردازيم، بايد بگوييم براي هر يک از اين نخبگان و تحصيلکردگان هزينه‌هاي بالايي از ثروت اين کشور صرف شده است و وقتي ما دانش و تخصص آنها را از دست مي‌دهيم، يعني به نوعي ثروت‌هاي خود را از دست داده‌ايم و برعکس، کشورهايي که آنها را به خود جذب مي‌کنند، مي‌توانند از ديناميسم آنها، از جواني شان و از قدرت هوش و ابتکار و توانايي‌هاي علمي شان براي خود استفاده کنند.‏
‏ افزون بر اين، اين گونه امواج مهاجرتي به ديناميسمي به سوي داخل يا در منشاء مهاجرت نيز، دامن مي‌زند؛ اينکه در کشور مهاجر فرست، ايجاد وسوسه بيشتري براي مهاجرت‌هاي بعدي، آن هم به هرقيمتي ايجاد مي‌کند، مي‌بينيم که اين امر به شدت در مورد مهاجرت نخبگان ايراني وجود دارد. شايد از کساني که در سي يا چهل سال گذشته از ايران رفته اند، 10 درصد موفقيت‌هايي بالاتر از حد ميانگين به دست آورده باشند، اما اين 10 درصد تبديل به گروهي از روايت‌هاي «موفقيت» خارق العاده مي‌شود که به شدت در جامعه منعکس مي‌شود و همه را به فکر مهاجرت به مثابه يک «راه حل» براي مشکلاتشان مي‌اندازد. هر چند وقت يک بار مي‌شنويم که اين يا آن «ايراني» موفقيت بزرگي به دست آورده، مثلا وارد بدنه سياسي يک کشور شده، سفير اين يا آن کشور شده، به يک دولت غير ايراني راه‌يافته و در اين و آن دانشگاه استاد شده و در اين يا آن بنگاه به مقام بالايي رسيده است. ‏
‏ اين اخبار که در بسياري موارد اغراق شده هم هست، شامل گروهي انگشت شمار مي‌شود، اما شدت تاثير آنها بر جامعه بسيار بالاست. بدين ترتيب نخبگان بعدي نيز خود را از ابتدا بنا بر چشم اندازهاي مهاجرت‌هاي «موفقيت آميز» تنظيم مي‌کنند. بسياري از کساني که امروز در ايران تحصيل مي‌کنند، در انتخاب رشته تحصيلي و روند کاري خود، مهاجرت را در نظر مي‌گيرند و اين فاجعه بار است و در کوتاه و دراز مدت ضربات شديدي بر بدنه نيروي انساني ايران خواهد زد، زيرا چرخه‌هاي باطل و آسيب زا ايجاد مي‌کند. ‏

جذب نيروهاي جوان و متخصص ‏
آيا مهاجرت افراد تحصيلكرده منافعي براي کشورهاي غربي دارد؛ به خصوص بي آنکه
سرمايه گذاري سنگيني براي تربيت چنين نيروهايي کرده باشند.؟
فکوهي در پاسخ به اين موضوع مي‌گويد: وقتي يک نيروي نخبه مهاجرت مي‌کند، عموما در سنين جواني و در ابتداي مسيري است که بايد برگشت سرمايه را انجام دهد. درست مثل آنکه نهالي را بکاريد و سال‌ها براي آن هزينه کنيد و رسيدگي و نگهداري شبانه روزي
از آن انجام دهيد و بالاخره زماني فرا برسد که بايد ميوه دهد و ثمراتش به شما برسد، اين زمان، همان زماني است که کشورهاي توسعه يافته از آن استفاده مي‌کنند.‏
‏ امروز اگر برنامه‌هاي مهاجرتي کشورهاي توسعه يافته ومهاجر پذير را مطالعه کنيم، مي‌بينيم که دقيقا بر اساس جذب نيروهاي جوان ومتخصص و کساني تنظيم شده است که تمايل زيادي به ساختن زندگي آينده خود دارند. از اين نيروها در اين کشورها، مثلا در کشورهايي مانند کانادا، آمريکا و استراليا براي آباد کردن کشورهايشان و تامين نيروي انساني در مناطقي که کمبود وجود دارد، استفاده مي‌کنند. استراليا، مثال بسيار خوبي است؛ کشوري بسيار وسيع که بخش اعظم آن هنوز فاقد شهر و آبادي است، اين کشور تا ساليان سال مي‌تواند مهاجران جوان را جذب كند به مناطق دوردست خود بفرستد و آن مناطق را آباد سازد. وقتي يک زوج مثلا 30 ساله تحصيلکرده يا ماهر و داراي خلاقيت‌هاي هنري يا ادبي مهاجرت مي‌کنند، اين يعني برخورداري از حاصل کاري
سي ساله، بدون آنکه اندکي هزينه شده باشد. سي سال نخستين بيشترين هزينه‌ها براي اين زوج داشته است و40 سال بعدي، بيشترين برگشت سرمايه در کشور مهاجر پذير انجام مي‌گيرد.‏

‏ دكتر فکوهي درباره اينکه آيا مواردي از هموطنان‌مان را سراغ داريد که به دانشمندان بزرگ و افرادي ارزشمند براي کشور ميزبان تبديل شده باشند، مي‌گويد: بدون شک، اما نه آن اندازه که در اسطوره مهاجرت در ديد ايرانيان وجود دارد , اين موفقيت‌ها درکشورهاي توسعه يافته، صرفا به مهاجران ايراني اختصاص ندارد، بلکه منطق جهاني شدن و تمايل به ايجاد روابط هر چه بيشتر ميان فرهنگ‌هاي مختلف، امروز از امور بديهي در جهان است. بنابراين، موفقيت هم در ايراني‌ها و هم در ساير خارجي تبارها ديده مي‌شود. اما اين به نظر من به صورت مثبت و نه به صورت منفي، چندان مهم نيست. مهم آن است که ما به طور کلي در اين بازي بازنده ايم، زيرا سرمايه‌هاي انساني خود را به دليل بي‌تدبيري‌هاي مان در ايجاد يک سيستم اجتماعي كه بتواند نيازهاي وابستگان خود را تامين کند، از دست مي‌دهيم.
‏‏
بخش دوم
«نبايد دچار توهم برخي از گفتمان‌هاي به اصطلاح «جهاني شدن» و از ميان رفتن مرزها بشويم. واقعيت آن است که امروز در ممالك توسعه يافته‌اي مانند کشورهاي اروپاي غربي، ژاپن، کانادا، آمريکا و حتي برخي از کشورهاي آمريکاي لاتين مثل برزيل و آرژانتين و شيلي و در چين واندونزي و فيليپين، شهروندان ابدا يا بسيار کم به مهاجرت فکر مي‌کنند و تلاش آنها ساختن زندگي و کشور و فرهنگ خودشان است. تمايل به مهاجرت، البته هميشه وجود دارد، اما شامل گروه اندکي مي‌شود و اين تصور که همه مردم جهان در حال مهاجرت به کشورهاي يکديگر هستند، به شدت دروغ و ابلهانه است.
دكتر ناصر فكوهي ـ استاد انسان‌شناسي دانشگاه تهران و مدير مؤسسه انسان‌شناسي و فرهنگ با بيان مطلب بالا، به گزارشگر روزنامه اطلاعات مي‌گويد: اصولا ما هميشه اين اصل ثابت را داريم که اگر يک جامعه، يک کشور و يك منطقه، قابليت‌هاي رشد و ضمانت‌هاي زندگي مناسب را به افراد خود بدهد، مهاجرت هرگز به حرکتي بزرگ تبديل نمي‌شود. روشن است که ما حتي در سطح يک کشور هم ناچاريم برخي از مهاجرت‌ها را بپذيريم كه بسيار هم خوب است. يک سيستم محلي مثلا يک شهر کوچک يا يک کشور کمتر توسعه يافته تا اندازه‌اي بيشتر نمي‌تواند پاسخگوي برخي از استعداد‌ها باشد و اين موضوعي متفاوت است. ما نه از موارد استثنايي، بلکه از ميانگين‌ها و از عموم سخن مي‌گوييم که اگر دليلي واقعي براي مهاجرت وجود نداشته باشد، از سر ماجراجويي ديار و خانواده و خاطرات خود را ترك نمي‌کنند. اين اتفاق وقتي مي‌افتد که خاطره‌اي وجود نداشته باشد، جز خاطرات تلخ، و چشم اندازي هم نباشد به جز نبود افقي روشن و قابل پيش بيني.‏
‏ اين نکات ممکن است به نظر تلخ بيايند، اما تا آنها را نپذيريم، نمي‌توانيم راهکارها و راهبردهاي مناسب را براي جبران اين وضع بيابيم.

راهكار هاي مهار نرخ مهاجرت
دكتر فكوهي مي‌گويد: من به شدت با ايجاد نوميدي در افراد جامعه مخالفم، اما فکر نمي‌کنم راه اين کار، دادن اميدهاي واهي و بي اساس به افراد باشد که وقتي به تحقق نمي‌رسند، تاثيري دوچندان منفي دارند و به شدت افراد را تشويق به مهاجرت مي‌کنند.
وي در پاسخ به اين که نظام و دولت با چه تدابيري مي‌توانند نرخ مهاجرت را مهار کنند و حتي چگونه مي‌توانند به كمك بازگشت ايرانيان نخبه بشتابند تصريح مي‌کند: راهكارها مشخص است، اما برخي از کشورهاي جهان سوم فاقد امکانات مادي اين کار هستند و برخي از اين امکانات برخوردارند، ولي فاقد مديريت‌هاي مناسب هستند. اينکه مي‌گويم راهكارها مشخص است، دليلش آن است که شاخص‌هاي توسعه انساني سازمان ملل که ما نيز جزو امضا کنندگانش هستيم، راه را مشخص کرده است؛‌برخورداري از نظام سلامت و بهداشت و پزشکي با کيفيت بالا و ارزان قيمت و براي مستمندان رايگان، برخورداري از مسکن و سرپناه براي همه، برخورداري از تغذيه مناسب، برخورداري از نظام اشتغال مناسب، برابري جنسيت‌ها، نبود تبعيض عليه اقليت‌ها و افراد ضعيف و حمايت از همه کساني که به صورت مادرزاد يا به دليل سانحه‌اي در زندگي دچار ضعف و ناتواني شده اند، برخورداري از امکان تحصيل يا پرداختن به هنرهاي مورد علاقه خود و رشد دادن به خلاقيت‌هاي ادبي و روابط اجتماعي، برخورداري از وسايل و شرايط گذراندن اوقات فراغت به شيوه دلخواه، وجود امنيت‌هاي قضايي و اجتماعي، نبود ترس از ناامني‌هاي بيروني و بروني، پايين بودن نرخ جرائم و پرخاشگري و بيماري‌هاي رواني، وجود نشاط اجتماعي، برخورداري از آزادي‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، و آزادي در بيان عقايد و همچنين آزادي در داشتن سبک زندگي دلخواه خود، راهكارهايي است که همه آنها را مي‌دانند، اما بسياري از کشورهاي جهان سوم از امکانات لازم مالي براي اين کار برخوردار نيستند.‏

تمركز بر كاهش سرعت مهاجرت ‏
‏ استاد انسان شناسي دانشگاه تهران مي‌افزايد: ما جزو کشورهايي هستيم که اين امکانات را داريم، اما مشکلمان در جاي ديگري است، آنجا که به جاي استفاده از اين امکانات به دليل سوء مديريت، بخش عمده اين امکانات را در اختيار سيستم‌هاي فساد اقتصادي و اجتماعي گذاشته‌ايم و از سوي ديگر هنوز دچار اين توهم هستيم که مي‌توانيم جامعه‌اي داشته باشيم که همه مردم در آن يک نوع بيانديشند و يک سبک زندگي داشته باشند و از هر نظر شبيه به هم باشند و آن شکل آرماني را نيز دولت تعيين کند. ‏
تا زماني که نتوانيم از اين بن بست انديشه و رفتار بيرون بياييم، راه حلي براي مبارزه جدي با مهاجرت نخواهد بود. بايد بپذيريم که بسياري از افراد حاضرند فقر نسبي و زندگي‌هاي بسيارسختي را در کشورهاي بيگانه تحمل کنند، اما سبک زندگي خود را داشته باشند و کسي در زندگي خصوصي شان دخالت نکند. در آنچه به بازگشت مهاجران مربوط مي‌شود نيز به نظر من بازگشتي در کار نيست، زيرا نسل اولي که از ايران مهاجرت کرده است، امروز اغلب در سنين بازنشستگي است و در اين سنين نمي‌توانند زندگي جديدي را در کشور خود آغاز کنند و از اين گذشته نمي‌خواهند از فرزندان و خانواده‌هاي خود جدا شوند. نسل‌هاي جديد هم اصولا تربيت شده کشورهاي ديگر هستند و بيشتر از آنکه ايراني باشند، به آن فرهنگ‌ها تعلق دارند و حتي اگر زمينه‌هاي مناسب هم فراهم شود، به كشور باز نخواهند گشت، مگر براي کارهاي موقت و برخي مبادلات تجاري که اين را هم اگر مديريت کنيم، بسيار مفيد است. اما بازگشت کساني که به خصوص به موفقيتي نسبي رسيده باشند و در دهه‌هاي چهل به بالاي زندگي شان هستند، چشم اندازي تقريبا تاريك است؛ مگر در قالب تعريف پروژه‌هاي تعامل و همکاري که آن هم سخن ديگري است. از اين رو به نظر من، ما بايد بيشتر توانمان را بر کاهش سرعت مهاجرت متمرکز کنيم و آن هم نه از طريق اقدامات آمرانه، بلکه با ايجاد جامعه‌اي که افراد به آن احساس تعلق کنند و به دليل شادي و نشاط و آزادي و انسانيت ومدنيت و همه جنبه‌هاي مثبتي که در آن وجود دارد، نخواهند آن را با مهاجرت ترک کنند.

نسخه اولی از این گفتگو نخستین بار در روزنامه اطلاعات 10 و 11 خرداد ماه 1396 منتشر شده است، این نسخه مربوط به گفتگوی روزنامه با  ناصر فکوهی است و بخش های دیگر مصاحبه در آن وجود ندارند. علاقمندان به دریافت گزارش کامل به لینک های زیر رجوع کنند.  goo.gl/R6GKHY   -   goo.gl/TbXJl8




  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766

شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66

شماره کارت: 7329-6247-3377-6104

به نام آقای رضا رجبی

درگذشت جان فریدمن
درهم آمیختن ریاضیات و فرهنگ‌های بومی

Related Posts