ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

سفرنامه مغولستان (15) سنگ‌نوشته‌های تونیوکوک

صبح روز شانزدهم: یکشنبه 15 مرداد 1396

صبح دوش گرفتم و با برخی بچه‌ها که می‌خواستند بروند، خداحافظی کردم. قرار بود اردنه بیاید دنبال‌شان و بروند فرودگاه. سپس رفتم به فروشگاه «دپارتمانت» که نزدیک مرکز شهر بود و تقریبا همه چیز داشت. چهار بسته کشک اسب و سه تا هم دوغ اسب خریدم برای سوغاتی. سپس برگشتم به خوابگاه و ساعت دوازده همراه «ری» و وندان با تاکسی رفتیم به رستوران کره شمالی. رفتن به کشور کره شمالی که فعلا جزو نشدنی‌هاست، دست‌کم رستورانش را بد نبود تجربه کنم. «ری» چندین بار دعوت کرده بود برویم به این رستوران. در پایتخت مغولستان، سه رستوران متعلق به شهروندان کره شمالی فعال است. در و دیوارش پوسترهایی از مناظر این کشور چسبانده شده بود. منوی خوراکی را که پیش‌خدمت آورد، برخی خوراکی‌هایش برایم جالب بود. مثلا چند نوع خوراکی داشت که از گوشت، ماهی یا میگوی خام درست شده بود. من نوعی خوراک جوجه سفارش دادم. وندان و ری به جز خوراک‌شان، یک نوشیدنی الکی هم سفارش دادند که تنها در کره شمالی درست می‌شود. همانجا آنرا همراه خوراک نوشیدند و وندان یکی دیگر هم خرید به بیست توگروگ (آن موقع 30 هزار تومان) که با خودش ببرد. چون من نگران بودم اردنه بیاید خوابگاه دنبالم تا برویم سنگ‌نوشته‌های تونیوتوک را ببینیم، کمی عجله کردیم و برگشتیم به خوایگاه.

قرارمان با اردنه ساعت 2 بود، اما وقتی 2 شد و اردنه نیامد، زنگ زدم به او و گفت که نیم ساعت دیرتر می‌آید. بالاخره ساعت دو و نیم آمد و ابتدا رفتیم به خانه‌اش تا وسایلی که خریده بود را آنجا بگذاریم. آپارتمانی بود پنجاه متری و تک‌خوابه که دو ماه پیش خریده بود به صد هزار توگروگ. شصت هزار توگروگ را نقد داد و چهل هزارش لیزینگی. یک نوشیدنی تخمیرشده از شیر گاو را آورد و گیر داد که باید بخورم. یک نوشیدنی دیگر هم از گاو آورد که ندانستم چیست. تا داشت وسایلی که خریده بود را می‌چید توی آشپزخانه، من هم نگاهی به کتابهایش انداختم. پَد زیر موس رایانه‌اش هم تصویر چنگیزخان بود. یک کتاب نشانم داد درباره ایلخانان و مغولان در ایران که عکس روی جلدش، تخت سلیمان در آذربایجان غربی بود. پیش از آنکه از خانه‌اش بیرون بیاییم، ماکت یک «گیر» (چادر مغولی) کوچک داد به من برای یادگاری. اگر درب گیر کوچک را باز و درونش را نگاه می‌کردی، نصویر چنگیزخان بود.

سر راه رفتیم بانک و پنجاه هزار توگروگ از واقف بانک ترکیه‌ام گرفته و دادم به اردنه برای بنزین. اما وقتی رفتیم پمپ بنزین، به اندازه شصت و‌ پنج هزار توگروگ بنزین زد. قرار بود کلا چهل هزار توگروگ به او بدهم به‌عنوان پول بنزینش تا مرا ببرد و برگرداند. با وجودی که پنجاه هزار تا به او داده بودم، خواستم پانزده هزار تای دیگر هم بدهم که پول یک باک کامل را داده باشم، اما نپذیرفت. خودرویش تویوتای پریوس بود که بسیار کم‌مصرف است و در سرعت زیر 60 کیلومتر در ساعت، با برق باتری‌اش کار می‌کند و در کل، هر صد کیلومتر سه لیتر مصرف دارد. همان اوایل راه، اردنه خوابش گرفت و بنابراین رفتیم یک فروشگاه بزرگ بین راهی تا قهوه بخورد. اما قهوه نداشت. به جایش من چهار بسته کیک سنتی خریدم که چون پولم کافی نبود، از اردنه دوازده هزار قرض گرفتم.

جاده اولان باتور به شهرک اردنه (هم نام با اردنه که راهنمای من در این سفر بود) را چهل کیلومتر که بروی، جاده‌ای فرعی به سوی راست می‌رود که باید به آنجا رفت. تابلوی بزرگی ورودی این جاده هست با پرچم دو کشور ترکیه و مغولستان. یک تابلوی دیگر هم کنار جاده زده‌اند که ابتدا به خط ترکی نوشته و زیرش به خط مغولی که این جاده 11 کیلومتری تا سنگهای تونیونوک به هزینه رئیس جمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان و به‌واسطه موسسه تیکا (TİKA= Türk İşbirliği ve Koordinasyon Ajansı=  آزانس همکاری و هماهنگی ترک) ساخته شده است. همانهایی که در ایران برای ترکیه و اردوغان سینه چاک می‌کنند، اگر ایران یکی از این کارها را برای کشورهای همسایه‌ای که صدها سال با هم یکی بوده یا روابط فرهنگی گسترده داشته‌ایم انجام دهد، فریاد وا فاشیسما و وا پانفارسای‌شان گوش فلک را کر خواهد کرد. بالاخره رسیدیم به یادبودهای سنگی تونیوکوک (Tonyukuk).

سنگ‌نوشته تونیوکوک که البته به نام باین تسوکتو (Bain Tsokto) هم شناخته می‌شود، محوطه‌ای است تقریبا به مساحت 1200 متر که دور تا دورش را حصار کشیده‌اند و درونش دو تا ستون سنگی چهارگوش است که یکی‌شان 243 سانتی‌متر و دیگری 217 سانتی‌متر بلندی دارد. بر هر سوی این سنگ‌های چهارگوش که تقریبا پهنای نیم‌متری دارد، نوشته‌هایی به خط ترکی باستان بود. خط ترکی باستان برگرفته از الفبای سُغدی و پهلوی بود که این الفبا ریشه در الفبای آرامی داشت. اینها قدیمی‌ترین خط و الفبایی است که ترکان به کار می‌برده‌اند و شمارشان بسیار اندک است. کاربردش هم تقریبا یک سده بود (هشتم میلادی) و در سده نهم میلادی جایش را به الفبای اویغوری داد که پیشرفته‌تر بود. اما آن هم عمر درازی نداشت و با پذیرش اسلام از سوی ترکان، الفبای عربی-فارسی جای آنرا گرفت.

 

بر روی سنگی که درازتر است 35 سطر و بر سنگ دیگر 27 سطر نوشته شده است. اینها در نیمه نخست سده هشتم میلادی (دوم هجری) نوشته شده. تونیوکوک که رایزن و مشاور چهار تن از خاقان گوک ترک بود، در این کتیبه، خودش را عامل اصلی پیروزی‌های مردم آن سرزمین در جنگ‌ها و به دست آوردن موفقیت‌های بزرگ می‌داند. برخی بر این باورند که او این سنگ‌نوشته را در پاسخ به سنگ‌نوشته کول تگین (که فردا قرار بود به آنجا بروم) نوشته است.

در هر سوی این سنگ‌ها، یک رویداد روایت شده است. در سنگ‌نوشته بلندتر به ترتیب درباره این موضوعات سخن به میان آمده:

سوی باختری/غربی: شورش ترک‌ها علیه چینی‌ها.

سوی جنوبی: جنگ‌شان علیه ترک‌های اوغوز.

سوی خاوری/شرقی: به چنگ آوردن 23 شهر و نقشه‌شان برای حمله به همسایگانی همچون چینی‌ها و قرقیزهای یِنی‌سِی[1].

سوی شمالی: شکست قرقیزها و لشکرکشی به «تورگِش»

در سنگ‌نوشته کوتاه‌تر درباره اینها نوشته شده:

سوی باختری/غربی: جنگ علیه «تورگِش» و به چنگ آوردن سرزمین «اونوق».

سوی جنوبی: به چنگ آوردن سرزمین «تمیر کاپیق» و لشکرکشی به مردمان «خیتان»، چین و ترکان اوغوز.

سوی خاوری/شرقی: ستایش تونیوکوک از خودش و ارزش رایزنی‌هایش با خاقان‌ها و همچنین اینکه پیر شده است.

سوی شمالی: پس از این پیروزی‌ها، مردمان ترک و «سیر» در خوشحالی زندگی می‌کنند.

 

بر تابلویی که کنار این سنگ‌ها به سه زبان مغولی، ترکی و انگلیسی توسط دولت ترکیه تهیه شده، توضیحاتی درباره گوک ترکها و سنگ‌نگاره‌های آنان در سرزمین مغولستان (که آنرا سرزمین پدری ترک‌ها نامیده)، نوشته شده بود. برای نمونه درباره سابقه پژوهش در زمینه این سنگ‌نگاره‌ها نوشته است:

«وجود سنگ‌نگاره‌هایی مربوط به گوک ترکها را نخستین بار عطا ملک جوینی در کتاب تاریخ جهانگشا بحث  کرد. اما این سنگ‌نگاره‌ها در آن دوره توجه جوینی را چندان به خود جلب نکرد. اشتراحلنبرگ سوییسی در گزارش بررسی‌هایش در منطقه که به سال 1722 در کتابی به نام «مناطق شمالی و جنوبی آسیا» که به صورت نکاتی از سفرش منتشر شد، به سنگ‌نگاره‌های گوک ترکها که در مغولستان به آنها برخورد، اشاره می‌کند. در سال 1889 دانشمند روس به نام «یادرینتسو» ظاهرا دو سنگ‌نوشته دیگر به نام کول تیگین و بلیگی خاقان را یافت و نتیجه برسی‌هایش به همراه تصویری از این سنگ‌نوشته‌ها را به جهان دانش معرفی کرد. جمعیت باستان‌شناسی «فین» و هیئتی به نام جمعیت فینو-اویغوری به ریاست «آخل اولای هیکل» [یک مغول‌شناسی فنلاندی] در سال 1890 پژوهش‌هایی را درباره موضوع متن سنگ‌نوشته‌ها آغاز کرد. نتایج و گزارش‌های این پژوهش در قالب یک اطلس منتشر شد. همچنین در سال 1891 هیئت ترک‌شناسی‌ای به رهبری رادولف پژوهش‌هایی را در منطقه آغاز نمود. نتایج این پژوهش‌ها و همچنین تصاویر سنگ‌نگاره‌ها نیز در قالب یک اطلس منتشر شد».

در نزدیکی این دو  سنگ، چند تخته‌سنگ بزرگ، پهن و نازک که روی‌شان نقش گل و چیزی شبیه طرح اسلیمی ساده تراشیده شده بود، روی زمین افتاده بود.

دقیقا از کنار همین دو سنگ نوشته، شمار بسیار زیادی سنگ دیگر تا دور دست‌ها با فاصله منظم کنار یکدیگر در زمین فرو رفته بود. به فاصله تقریبی یک و نیم متر از یکدیگر. سنگ‌ها ستونی نتراشیده چهل در چهل سانتی‌متر با یک متر درازا بودند. چیزی شبیه راه سنگ‌نشان تا پای کوه که صد و سی شش سنگش را من شمردم و البته خیلی یشتر از اینها بود. انگار سنگ گور افرادی بود که در یک صف منظم کنار یکدیگر به خاک سپرده شده‌اند، آن هم در دشتی فراخ. ندانستم دقیقا مال چه هستند. اردنه هم نمی‌دانست. در جاهایی هم که درباره این محوطه خواندم، چیزی ندیدم.

چون صبح باران زده بود، هنوز زمین کمی نم داشت و البته کل دشت ترکیبی از سبز کمرنگ چمنزارها با سفیدی قارچ‌های بسیار زیادی بود که سر از خاک بیرون آورده بودند. در هر دو تا سه متر مربع، دست‌کم یک قارچ سفید بزرگ به قطر 10 سانتی‌متر دیده می‌شد. نمی‌دانستم سمی‌اند یا خوراکی. از آنجا تندیس چهل متری چنگیزخان که بیست کیلومتر از راه جاده دور فاصله داشت و اگر قرار بود میان‌بر از دشت بروی، شاید حدود پانزده کیلومتر، دیده می‌شد. چرا که تندیس بر روی تپه‌ای بلند جای گرفته و خودش هم بزرگ است و بنابراین می‌توان آنرا از دور دست‌ها دید.

ادامه دارد...

 

[1] Yenisei Kyrgyz که به قرقیزهای باستان هم شناخته می شوند. در میان سده های سوم پیش از میلاد تا سیزدهم میلادی زندگی می کردند که محل اصلی شان در منطقه تووا (Tuva) در شمال مغولستان کنونی بود. اینها با قرقیزهای کنونی هیچ نسبتی نداشتند و نام قرقیز به مردمانی که اکنون در کشور قرقیزستان زندگی می کنند، در سده نوزدهم و از سوی حکومت شوروی به آنها چسبانده شد (ن.ک. بارتولد. ***).

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

با سردار سپه ؛ از اشتیاق تا ناامیدی (قسمت پنجم)
مانیفست جهانی‌‌محلی‌گرایی

Related Posts