ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان‌شناسی رنج و درد (22)

- برگردان ناصر فکوهی و  فاطمه سیارپور

 

همراهی با بیمار
با وجود این، اراده بیمار معطوف به آن است که خود را از انفراد خارج کرده، رنج را پشت سر گذاشته و به دیگران بپیوندد. این یک تناقض است که به سختی می‌توان از آن عبور کرد. برای نزدیکان بیمار هرچند نمی‌توانند درد او را از آنِ خود کنند، اما دست کم می‌توانند در مبارزه او با درد مشارکت کرده و نقطه اتکایی باشند که به بیمار امکان می‌دهد همه توان خود را بسیج کند. شیون و گلایه، زمانی که سخن از کار بازمی‌ماند به نوعی زبان تبدیل می‌شود. حتی زمانی که شیون‌ها محتوایی معنادار در بر ندارند به شکلی اطلاعات درباره خود را به دیگران منتقل می‌کنند جایی که فرد به مرزهایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند «خود» باشد و درهمان حال با شیون‌های خود فراخوانی برای کمک‌گرفتن از دیگران می‌دهد. آنچه زمینه یک شیون را تشکیل می‌دهد زبانی است که در بیان تراکم درد محسوس ناتوان است. پل ریکور می‌نویسد:«رنج‌کشدن صرفاً به وجود داشتن اکتفا نمی‌کند، حتی به وجود داشتنی مبالغه‌آمیز. رنج‌کشیدن همواره رنج‌کشیدنی بیش از حد است. از همین‌جاست تناقضی در رابطه با دیگری آشکار می‌شود. از یک طرف این من هستم که درد می‌کشم نه دیگری، به عبارتی دیگر جایگاه‌های ما غیرقابل جایگزینی است؛ اما از طرف دیگر و به رغم همه چیز از جمله به رغم جدایی میان ما، رنج درون شیون جای گرفته و بدل به فراخواندن و دعوتی از دیگری می‌شود؛ تقاضایی که انجام آن ناممکن است. یعنی شاید جبران‌کردن رنجی که امکان‌پذیر نیست (ریکور، 1994، 68). اما به رغم همه این مسائل زمانی که کیفیت خاصی از حضور به تماس میان بیمار و اطرافیانش دامن بزند دیگری نیز درگیر درد خواهد شد و عاملی برای فروپاشی خویشتن. یک خانم روان‌شناس که د.آنزیو از او نقل می‌کند به تجربه‌ای از این دست اشاره دارد. یک زندانی که بعد از تلاش برای خودکشی با آتش، به شدت سوخته است اما زنده مانده و بستری شده است. از دردهای خود گلایه دارد. پرستار به او قول می‌دهد که برایش داروی آرام‌بخش بیش‌تری بیاورد اما مدتی گرفتار کار دیگری است اما در این مدت خانم روان‌شناس با بیمار صحبت می‌کند: «گفتگوی خودانگیخته و نرمی که میان ما ردوبدل شد به زندگی گذشته او و مسائل شخصی‌ای که بسیار به آن‌ها اهمیت می‌داد برمی‌گشت. وقتی سرانجام پرستار با داروهای آرام‌بخش بازگشت بیمار با یک لبخند گشاده گفت که دیگر نیازمند این داروها نیست: «دیگر لازم نیست دردی ندارم». حتی خود بیمار هم تعجب کرده بود. گفتگوی ادامه پیدا کرد و  پس از آن بیمار بدون هیچ دارویی با آرامش به خواب رفت»(آنزیو، 1985 ، 206 ). سخن‌گفتن آزاد، صدای گرم، کسی که با دقت به حرف‌های انسان گوش می‌سپارد، پذیرفته‌شدن از جانب دیگری در حالی که هیچ قضاوتی درباره این بیمار که پوستش سوخته و رنج می‌کشید، نداشته باشد، به او آرامش داده بود.
در بعضی از شرایط ایجاد ارتباط حتی نیاز به زبان ندارد؛ ارتباطی که به دلیل درد یا عاطفه موجود کلمات را از میان برده اما افراد را به شکل عمیق‌تری به یکدیگر نزدیک می‌کند. وقتی کسی بیمار را در آغوش می‌گیرد، وقتی تماس فیزیکی تلاش می‌کندکه نبود سخن‌گفتن را جبران کند، با چنین موقعیتی روبرو هستیم. دستی که بر پیشانی با سایه بیمار گذاشته می‌شود یا بازوی او را در میان می‌گیرد در پی آن است که در برابر حملات درد به بیمار آرامش ببخشد. این دست در پی آن است که جدایی را از میان برداشته، همبستگی را نشان دهد و عواطف را با یکدیگر هماهنگ سازد؛ چنین دستی حضوری دوستانه و همراهی‌کننده برای جبران درد است. حتی حضور به تنهایی می‌تواند مؤثر باشد. رابطه دو بدن با یکدیگر می‌تواند جایگزین سخنانی شود که به دلیل عواطف زیاد قابل اداشدن نیستند. تماس دو پوست با یکدیگر درد را آرامش می‌دهد و فشاری آرام احتمالاً می‌تواند حاشیه‌ای شدن خود را جبران و احساس آن را که در حال سقوط در یک پرت‌گاه است کنار بگذارد. چنین کیفیتی از حضور به بیماری که درد می‌کشد امکان می‌دهد پرده‌ای از ایمنی را در برابر خود برپا کرده و برای این کار بدن خود را در بدن دیگر تداوم بخشد. زمانی که بدیهی بودن چیزها از دست ما بیرون می‌روند، به وجود آمدن تماس با شخصی که برای مان اهمیت دارد و می‌تواند با احساساتش بر ما تأثیر بگذارد به ما امکان می‌دهد که محدوده وجود خود را به پیش برده و ارزش شخصی‌ای را که در خود داری و رنج آن را تخریب کرده است، بازسازی کنیم. زمانی که زبان از بیان عواطف عاجز است همواره احساس لامسه می‌تواند به تماس ما نوعی عمر عاطفی بدهد و این خود فورانی خارق‌العاده از احساسات است که اهمیتش دقیقاً به دلیل فراتر رفتن‌اش از مناسک میان‌کنش‌های متعارف است.
در جوامع ما تماس با بدن دیگری رابطه تنگاتنگ با کمرنگ‌شدن و فاصله دارد(لوبروتون، 2008). یک امتناع شخصی، فضایی از نوعی صمیمیت به بدن تداون داده و مرزی را ایجاد می‌کند که جز با توافقی دوجانبه در هم شکسته نمی‌شود. نوعی پرده نمادین از ما در برابر تماس با دیگران محافظت می‌کنند و هرکس به صورتی شهودی می‌داند که در چه فاصله‌ای نسبت به دیگران قرار بگیرد که هیچ‌کدام از آن‌ها دچار احساس بدی نشوند. تماس فیزیکی گویای استثنایی‌بودن یک دیدار است، یعنی آزادشدن امر نمادین متعارف اجتماعی و واردشدن به یک حوزه مناسکی‌شده دیگر. بدین ترتیب حسی فراتر از حس‌ها به وجود می‌آید. کمترین نزدیکی [کالبدی] دارای قدرت عاطفی بسیار بالایی است زیرا خط قرمزهای عرف‌های رایج اجتماعی در فواصل افراد را زیر پا می‌گذارد. اینکه کسی ما را لمس کند تفاوت کاملاً روشتی با آن دارد که کسی صدای‌مان را بشنود یا ما را ببیند ( لوبروتون، 2006). حس لامسه ایجاد حس باور به خویش را و درک چیزهایی که بیرون از خود قرار گرفته‌اند را به ما می‌دهد. یک حرکت مرزی را بار دیگر ایجاد می‌کند و حس‌کردن خویش را در محیطی بزرگ‌تر ممکن می‌کند. حس لامسه سبب آرامش‌یافتن، ایمنی و نزدیکی عاطفی می‌شود. اگر این حس وارد کانون درد نشود با ایجاد فاصله نسبت به آن درد را حاشیه‌ای می‌کند. اِ. دولوکا کی‌نویسد «ردّ گازگرفتن مورن نشانه‌‌ای مثل یک حفره بر جای گذاشته بود. درست مثل شکل سفید یک حرف روی پوست تیره من. آن زن دستش را درست آنجا گذاشت و این صمیمانه‌ترین کاری بود که آن زن می‌توانست برای من انجام دهد. او سطح درد مرا لمس می‌کرد و این تماسی کاملاً مشخص بود که هم می‌توانست درد را زیاد کند و هم آن را آرام کند. مثل آن بود که دست او که بر زخم حرکت می‌کرد بگوید من اینجا هستم، من با تو تا دورترین جای‌ها خواهم آمد و تا زمانی که ترانه‌ای نواخته می‌شود دردت را در دستم نگاه خواهم داشت». حس لامسه دارای کارکردی انسان‌شناختی و با محتوا بود که امکان می‌داد خود را در شرایط رنج و کمبود هستی بازسازی کند.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766

شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66

شماره کارت: 7329-6247-3377-6104

به نام آقای رضا رجبی

یادبود علی اکبر تجویدی
زیرپای مادر: بازنمودی از گفتمان جنسیتی 

Related Posts