ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

گفتگو درباره شهر رزن

جلال نباتی

 

این گفت و گو در تاریخ بیست و نهم اسفندماه سال نود و هفت در مورد شهر رزن با آقای حاج سردار سلطانی، متولّد سال هزار و سیصد و سیزده،  انجام شده است.
- در مورد تاریخ شکل­ گیری و تاریخچۀ شهر رزن توضیح دهید؟

- تاریخچۀ تشکیل شهر رزن را نمی­دانم و یادم نمی ­آید و نشنیدم ولی از هنگامی که به یاد دارم، چهل و پنج خانوار در رزن زندگی می­کردند. چهار و پنج طایفه بودند که اسم و رسمی داشتند و من هم خودم آن­ها را ندیده­ام امّا از دیگران شنیده­ام و از وقتی که من به یاد دارم رزن چهل و پنج خانوار بود.
    - در کدام قسمت رزن زندگی می­کردند؟
    - در طرف جنوب شرقی رزن فعلی این چهل و پنج خانواده زندگی می­کردند که معروف به "کند ایچی" (داخل روستا) بود.
    - چهل و پنج خانوار در چه سالی در رزن زندگی می­کردند؟
    - مربوط به اول دورۀ محمّدرضا شاه، جنگ دوم جهانی، سال 1320.
    - معیشت و درآمد مردم به چه صورتی بود؟
    - کشاورزی و دامداری می­کردند و با هم دیگر خیلی خوب و مهربان بودند.
    - زمین­های کشاورزی رزن در کدام قسمت رزن قرار داشت؟
    - فرقی نمی­کند در طرف جنوب و در طرف شمال هم بود در طرف شرق و غرب کمتر بود.
    - زمین­های کشاورزی دیم بودند یا آبی؟
    - آبی هم بود و زمین­های دیم هم داشت.
    - بیشتر اراضی آبی بود یا دیم؟
    - بیشتر زمین­های کشاورزی آبی بود و اینجا چهار یا پنج­تا آب داشت که الان خشک شده­اند.
    - در مورد این آب­ها بیشتر توضیح دهید؟
    - یکی از این آب­ها قنات بود و بقیۀ آن­ها چشمه بودند.
    - آیا قنات­ها اسمی هم داشتند؟
    - قنات که به آن"کریز ارخی" می­گفتند.
    - سوالی که برای من همیشه مطرح بوده، این است که چرا رزن درخت میوه نداشت؟
    - برای اینکه سردسیر است و فصل بهار هوا سرد می­شود و درخت میوه به وجود نمی­آید و سرما زده می­شود این بود که درخت میوه کمتر داشت و باغ انگور زیاد داشت.
    - بیشتر باغ انگور بود؟
    - بیشتر باغ­ها انگور بود.
    - بیشترین محصول کشاورزی چه چیزی بود؟
    - بیشترین محصول گندم و بعد جو بود و سیب زمینی هم بود و بهاره هم می­کاشتند.
    - سیستم اداری رزن چگونه بود آیا ارباب و کدخدا داشت؟
    - اینجا ارباب داشت و که از یهودیان همدان بود و اسمش یشورون بود. معتمد السّلطنه هم بود و خرده مالک هم زیاد داشت.
    - بیشتر زمین­ها در اختیار این دو نفر بود؟
    - بله بیشتر زمین­های کشاورزی در اختیار این دو نفر بود.
    - یشورون اینجا زندگی می­کرد؟
    - همدان زندگی می­کرد. هنگام خرمن و برداشت محصول اینجا می­آمد و بهره از محصول می­گرفت.
    - در تقسیم اراضی زمین­های یشورون بین کشاورزان تقسیم شد؟
    - وقتی تقسیم اراضی شد و زمین­های کشاورزی تقسیم شد به آن­ها آب و خاک دادند و پول از دولت نگرفتند.
    - می­توانید توضیح دهید که چطور آب و خاک بردند و زمین­ها را نفروختند؟
    - پول سه قسمت زمین­هایشان را دولت داد و یک قسمت به جای گرفتن پول زمین و آب برای خود نگه داشتند.
    - ارباب­ها در رزن مباشر و کدخدا داشتند؟
    - مباشر و کدخدا داشت و ادارۀ زمین­ها را به آن­ها سپرده بود.
    - در مورد معتمد السّلطنه هم بیشتر توضیح دهید.
    - دو دانگ رزن برای معتمد السّلطنه بود و دو دانگ هم برای یشورون بود و دو دانگ دیگر هم خرده مالک بودند و هر کس مقداری زمین کشاورزی خریده بودند که در مجموع شش دانگ رزن را تشکیل می­داد.
    - خرده مالک­ها چه کسانی بودند؟ اهل رزن بودند و یا اینکه از جای دیگری آمده بودند؟
    - نه رزنی بودند که آقا تقی چراغچی بود که شش جفت زمین داشت، درگزینی هم بود و بقیه رزنی بودند و بقیۀ زمین­های کشاورزی برای این­ها بود.
    - تقسیم آب به چه منوالی بود و ارباب و خرده مالک­ها به چه صورتی آب را بین خود تقسیم کرده بودند؟
    - یکسری صاحبان آب، شب هنگام به آبیاری می­رفتند و یکسری هم در روز نوبت آبیاری آن­ها می­شد و هشت روز یکبار یک دوره تمام می­شود و دوباره از اوّل شروع می­شد و بعد از هشت روز کسانی که نوبت آبیاری آن­ها شبانه بود این بار در موقع روز، نوبت آبیاری آن­ها می­شد.
    - کهریز در کدام قسمت رزن واقع شده بودند؟
    - کهریز در شمال رزن قرار داشت و آب هم خیلی زیاد بود و وقتی که در شمال رزن چاه­های عمیق حفر کردند قنات خشک شد.
    - از  آب "قورو چای" هم برای آبیاری استفاده می­کردند؟
    - در فصل بهار که آب جاری می­شد، سد می­بستند و از آب آنجا برای آبیاری استفاده می­کردند و تابستان آب آنجا خشک می­شد. از قنات زیاد استفاده می­کردند و قسمت­هایی را که با آب رودخانه در فصل بهار آبیاری می­کردند در تابستان از آب قنات برای آبیاری آن قسمت­ها استفاده می­کردند.
    - ارتباط چهل و پنج خانواری که در رزن زندگی می­کردند به چه صورتی بود؟
    - خیلی خوب بود. موقع عید به خانۀ همدیگر می­رفتند و به هم احترام می­گذاشتند و آن دوره خیلی بهتر از الان بود.
    - درگیری طایفه­ای وجود داشت؟
    - نه درگیری طایفه­ای اصلا نبود.
    - صاحب قلعه­ای که در محلۀ قدیمی رزن وجود دارد، چه کسی بود؟
     - برای ارباب­ها بود و بعد از تقسیم اراضی از بین رفت و خرابش کردند و ساختمان سازی کردند و قلعه گلی بود.
    - ارتباط با شهرهای دیگر، با همدان یا تهران به چه صورتی بود؟ آیا ارتباطی وجود داشت؟
    - البته قدیم­ها که من­ هم یادم نیست توسّط شتر بار می­بردند و می­آوردند و بیشتر ارتباط با همدان بود و اطراف رزن هم با همدان در ارتباط بودند و بالاتر از رزن با قزوین در ارتباط بودند.
    - با قزوین رفت و آمدی بود؟
    - اصلا نمی­رفتند و ارتباطی وجود نداشت و هر چیزی که خرید می­کردند از همدان بود.
    - با تهران در ارتباط بودند و رفت و آمدی انجام می­شد؟
    - البته می­توانستند به تهران بروند و خرید کنند ولی بیشتر ارتباط­ها با همدان بود.
    - جادّۀ رزن همدان در چه دوره­ای ساخته شد؟
    - جادّه را که  بعد از جنگ جهانی اوّل درست کرده بودند، خاکی بود و من یادم می­آید که توسّط خرک که به آن ذمّه می­گفتند، دو نفر آن را می­گرفتند و خاک را درون ذمّه جمع می­کردند و می­آورند و زمانی که من یادم می­آید چاروادار بود که الاغ داشت که با الاغ و با ذمّۀ (گووالا) شن می­آورند و روی خاک می­ریختند و شن را روی خاک پخش می­کردند و آب می­پاشیدند و لگد می­گردند و غلتک هم کم بود و بعد هم غلتک کوچکی آوردند و روی آن غلتک می­کشیدند و آسفالت را درون بشکه­ای که از وسط نصف شده بود، درست می­کردند و با ذمّه آسفالت را می­بردند و روی شن­ها می­ریختند و با مالۀ تخته­ای آنرا صاف می­کردند. اولین بار به این صورت بود که این جادّه را آسفالت کردند و این جادّه را به این شکل درست کردند. با هزار بدبختی این راه را کشیدند. زیر  بشکۀ نصف شده چراغ می­گذاشتند و ماسه را درون آن می­ریختند و داغ می­کردند و بعد قیر را درون بشکه می­ریختند و با هم مخلوط می­کردند.
    - چه سالی بود؟
    - من یادم نمی­یاد چند ساله بودم ولی من جنگ جهانی دوم یادم می­آید. آسفالت را بعد از جنگ جهانی دوم کشیدند. راه­ها را به کنتراچی­ها می­دادند که آن را درست کنند که بعدها آمدند و آسفالت کشیدند و شخصی به نام "شیدایی" این آسفالت را کشید و حسین آقا سرکارگر بود؛ اهل رزن نبودند و اهل قزوین و باجناق بودند و در رزن ازدواج کردند و موقعی که شیدایی این جادّه را آسفالت می­کرد از سه پل "خمیگان" آب می­آمد و سنگ درشت ریخته بودند و غلتک آوردند و غلتک زدند که سنگ­ها فرو رفت و بعد از آن آسفالت ریختند و کارخانۀ آسفالت نبود و آن موقع که شیدایی آمد، آسفالت را آورد و کار شیدایی خیلی خوب بود و آسفالت خراب نشد و پنجاه سال کار کرد.
    - محل کارخانه کجا بود؟
    - نمی­دانم کارخانه کجا بود و آسفالت را از کجا می­آورد ولی آن آسفالتی که شیدایی ریخته است هنوز هم آسفالت آن وجود دارد وقتی به پارک پایین می­روید کنار پارک قرار دارد و مثل آینه است و احمدی راهبان بود. آن موقع وقتی آسفالت کنده می­شد کارگرهایی داشت که داخل گودی­ها خاک می­ریختند. در بیست وچهار ساعت دو دستگاه اتوبوس رفت و آمد می­کرد. یکی از همدان به تهران و دیگری هم از تهران به همدان بود. بعد از جنگ جهانی دوم اتوبوس آمد.
    - چرا به این جادّه، جادّه روس­ها گفته می­شود؟
    - اوّلین نقشۀ آن­را روس­ها کشیده­اند و چون نقشۀ آن­را روس­ها طراحی کردند به همین علّت "اروس یلی"(جادّه روس­ها) گفته می­شود. در جنگ دوم جهانی که من درست یادم می­آید در کنار جادّه­ای که به سمت همدان می­رود ساختمانی وجود داشت که به آن نَواقُل می­گفتند که بعدها آن­را قهوه­خانه کردند و در دورۀ رضاشاه به ادارۀ دارایی نَواقُل می­گفتند و در همین ساختمان کشاورزانی که از صحرا خار می­کنند ده شاهی از آنان نَواقُل می­گرفتند.
   - شما در مورد قحطی که سال­ها پیش اتّفاق افتاده، اطلاعی دارید؟
    - گفتند قحطی آمده امّا من چیزی یادم نمی­آید، شنیدم. اینجا گندم­کاری می­کردند، می­گفتند که یک بچّه را در میان گندم­ها در کنار سنگ قرار داده بودند که کسانی که آبیاری می­کردند بچّه را پیدا کرده بودند.  
    - به دلیل اینکه رفت و آمد بین تهران و همدان از این مسیر بود اینجا قهوه­خانه­هایی وجود داشت در مورد قهوه­خانه­های رزن توضیح دهید.
    - یکی از قهوه­خانه­ها برای "مشهدی محمود" بود خدا مشهدی محمود را بیامرزد، آدم خوبی بود. روزی دو دستگاه اتوبوس می­آمد که یکی از همدان می­آمد که به سمت تهران برود و یکی هم از تهران به سمت همدان می­رفت و تهران هم فقط یک گاراژ بود و دو گاراژ وجود نداشت. کنار دخانیات، یک گاراژ صمیمی بود چند ماشین برای آذربایجان کار می­کرد و دو ماشین هم برای این طرف کار می­کرد. و شب­ها هم اصلا ماشین نبود و رفت و آمدی وجود نداشت در این گردنه (گردنۀ آوج) ماشین­ها را غارت می­کردند. مسافرها شب­ها در قهوه­خانه می­ماندند و صبح­ها وقتی ماشین می­آمد، سوار می­شدند و می­رفتند و آن موقع­ها یک روزه به تهران نمی­رسیدند به قزوین می­رفتند و در آنجا می­ماندند از آنجا به تهران حرکت می­کردند.
    - از رزن برای کار به تهران می­رفتند و از چه زمانی رفتن به تهران معمول شد؟
    - خیلی وقت پیش برای کار کردن به تهران می­رفتند. برای گذران زندگی با مشکل مواجه بودند و مجبور می­شدند به تهران بروند. اینجا در فصل زمستان کاری وجود نداشت پاییز که می­رسید کار هم تمام می­شد و کاری نداشتند و برای کار به تهران می­رفتند و باز فصل بهار برای انجام کارهای کشاورزی می­آمدند.
    - جادّه­هایی که به سمت دمق و قروه وجود دارد این راه­ها وجود داشتند یا بعدها به وجود آمدند؟
    - راه دمق را سرلشکر زاهدی گفته بود که درست کنند، چون اهل دمق بود. دستور داده بود که جادّه دمق را درست کنند ولی راه نبود و قبل از انقلاب این راه را درست کردند و مالرو بود. اتّفاقا این پل­هایی که در این راه ساخته شده است من با ماشین سنگ­های آن را آورده­ام و کمپرسی داشتم. قروه هم راهش مالرو بود و آسفالت نداشت و بعد از انقلاب این راه­ها را درست کردند.
    - شما رفت و آمد سرلشکر زاهدی به دمق از رزن را دیده بود؟
    - بله. با ماشین می­آمد و از خمیگان از کنار کوه می­آمد و به دمق می­رفت و راه هم خاکی بود و بعدها که تراکتور آمد با تراکتور مسافر می­آوردند.
    - در مورد اینکه گفتید احمدشاه از مسیر رزن به همدان رفته است در مورد آن هم توضیحی بدهید.
    - من یادم نمی­آید ولی پدرم تعریف می­کرد که آمدند اینجا و چایی هم در رزن خوردند و با درشکه هم می­رفتند و از تهران به سمت کربلا می­رفتند. در دورۀ رضاشاه بود که احمدشاه از ایران خارج شد. در جنگ دوم جهانی که رضاشاه را گرفتند که من به یاد دارم. حزب توده به ایران آمد و دهاتی به نام زرّین آباد (در استان زنجان واقع است) وجود دارد. قرارگاه آن­ها در زرّین آباد بود و شب­ها مردها را از روستا بیرون می­کردند و فقط زن­ها و بچّه­ها باقی می­ماندند و من یادم می­آید تا همین "ورقستان" (روستایی در دوکیلومتری غرب رزن) هم آمدند و از ورقستان به این طرف نیامدند و این نَواقُلی که گفتم اینجا ساختمانی بود که ژاندارم­ها بالای پشت­بام آن نشسته بودند و سنگر گرفته بودند. اکثر آن­ها در زرّین آباد بودند. هدایت خان یمینی که از روستای چپقلو (یکی از روستاهای بخش سردرود است) بود و هدایت خان را محمود خان خدابنده­لو دعوت کرده بود که خیلی مرد شریفی بود و به هدایت خان گفته بود اسلحه از من و نفرات از شما، باید زرّین آباد را پاکسازی کنید و یک­شبه باید زرّین آباد را تصرّف کنید. سرباز هم نداشت. از دهات­های اطراف مردم را بسیج کرده بود. محمود خان هم درجه دار بود و او بود که این حزب را از بین برد. حزب توده ساعت هشت شب تبریز را خلع سلاح و پادگان را تصرّف کرده بودند و روس­ها وارد شهر تبریز شده بودند. غلام یحیی که مدّتی در تبریز حکمرانی کرد که پول­هایش کاغذی بود و روی آن مهر زده بود "آل دانیشما" (بگیر و حرف نزن) که پول نبود و کاغذ بود و به جای پول از آن استفاده می­کردند. در چلّۀ زمستان که آن موقع برف زیادی می­بارید یک متر ارتفاع برف بود و اسب به سختی از درون برف­ها بیرون می­آمد. هدایت خان تعریف می­کرد که ما سوار شدیم و به طرف زرّین آباد رفتیم. زرّین آباد در فرو رفتگی قرار دارد و سه برج داشت که یکی طرف رزن، یکی طرف مغرب و یکی طرف شمال زرّین آباد قرار داشت. هدایت خان به ما گفت شما باید در میان برف­ها سنگر درست کنید. لباس گرم پوشیده بودیم. به فکر درست به هدف خوردن تیرهایتان نباشید. خیلی تیرانداز ماهری بود. ما سنگر گرفته بودیم و گلوله­ای شلیک می­کردیم و از جایی که گلوله بیرون می­آمد هدایت خان جای گلوله را نشانه می­گرفت و می­زد. ده شاهی را به هوا پرتاب می­کردی هدایت خان می­توانست آن را در هوا با تیر بزند. تا هنگام طلوع خورشید دو برج را زده بود و دیگر گلوله نمی­آمد و فقط از یک برج گلوله می­آمد که طرف رزن بود که هدایت خان رفت و دو نفر حزبی مانده بود که هدایت خان هر دو را با مسلسل کشت. هجده بار شتر، تفنگ پنج تیر به غیر از مهمّات بارکردند و به روستای آرپادرّه (روستای که در بخش سردرود واقع است) آوردند. آرپادرّه را محمّدحسن خان افشار به هدایت خان داده بود.
    - حزب توده در رزن هم فعّال بود، از رزن عضو این حزب بودند؟
    - سه نفر عضو حزب توده در اینجا بود و آن موقع جوان بودند. دو برادر بودند و یکی در نیروی هوایی بود و وقتی که در نیروی هوایی بود شناسایی شد و از آنجا فرار کرد و به اهواز رفت و از آنجا دوباره در نیروی هوایی ثبت نام کرد و اینگونه نبود که بتوان شناسایی کرد و برادر دیگر هم حزبی بود و در دورۀ شاه هم جلسه داشتند و در کرج در جلسات شرکت می­کردند و در تهران کار می­کردند.
    - در رزن حزب توده فعالیت می­کرد؟
    - این سه نفر بودند که شناسنامه­ها را می­گرفتند و می­گفتند که حزب می­خواهد به مردم حقوق بدهد و شوروی می­خواهد به مردم حقوق بدهد که دروغ می­گفتند.
    - بعد از شکست حزب توده افرادی که در حزب بودند از ایران رفتند؟
    - یکی از این افراد در پاسگاه بود و او را خواستند و به او گفتند که عضو حزب توده هستی و در روستای جامیشلو (روستایی که در ده کیلومتری جنوب رزن واقع است) یک نفر دیگر همنام او بود که گفتند که او عضو حزب توده است و من در حزب توده عضو نیستم و چون در پاسگاه بود سندسازی کردند و گفتند که ایشان عضو حزب توده نیستند.
    - وضعیت رزن در دورۀ محمدرضا شاه به چه منوالی بود؟
    - البته بعد از جنگ دوم مردم خیلی فقیر بودند و بدبختی کشیدند و من یادم می­آید و البته دولت به اینجا رسیدگی می­کرد به تمام ملّت ایران رسیدگی می­کرد و گندم می­داد. بعد از جنگ جهانی دوم نانوایی سنگکی در رزن ساختند که در کنار دکّان گیاهان دارویی حبیبی قرار داشت و دو نفر شاطر داشت که یکی صبح تا ظهر به همراه یک نفر شاگرد و یک نفر شاطر دیگر همراه با شاگرد از ظهر تا عصر نان می­پختند. از صبح تا ظهر عصر نان سنگک می­پختند و به هر نفر، دو قرص نان سنگک می­دادند و پول هم نمی­گرفتند و مثل الان نبود که مردم متقلّب شوند و مردم ساده بودند و اگر یک­بار نان می­گرفت، پی کار خود می­رفت و برنمی­گذشت. صبح تا غروب سنگک­هایی در حدود یک متر می­پختند و نان خوبی هم می­پخت و من به یاد دارم و یک خمیرگیر بود که از صبح تا غروب خمیر درست می­کرد.
    - شاطرها رزنی بودند؟
    - نه رزنی نبودند و از جای دیگری آمده بودند و مهاجر بودند.
    - بعد از تقسیم اراضی چه اتفاقی افتاد؟
    - زمین­ها را به کشاورزها دادند از همان موقع هم آب­ها به مرور خشک شد و کشاورزی نکردند و مردم هم شروع به فروختن زمین­ها کردند و مقداری از زمین­ها را به ادارات دولتی دادند و بقیه را هم فروختند.
    - بخشداری و ادارات دولتی از چه سالی در رزن دایر شدند؟
    - در دورۀ رضاشاه، پاسگاه ژاندارمری و بخشداری را درست کردند. پست­خانه برای دورۀ رضاشاه بود که البته آن را توسعه دادند و بزرگتر شد.
    - درجه­داران نظامی و کارمندان ادارات از اهالی رزن بودند یا از جای دیگری می­آمدند؟
    - از رزن نبودند و اکثر نظامی­ها، کرد بودند و از جای دیگری آمده بودند.
    - در چه دوره­ای از نظر تقسیمات کشوری، رزن تبدیل به شهر شد؟
    - بعد از انقلاب بود که شهرداری در رزن تأسیس شد ولی رزن بخش بزرگی بود و کبودرآهنگ و فامنین جزو رزن بودند که بعدها جدا شد و تا نزدیکی­های اراک جزو بخش رزن بود و بخش رزن بیش از 600 آبادی داشت.
    - بیمارستان در چه دوره­ای افتتاح شد؟
    - در رزن درمانگاه بود الان پایگاه بسیج در آنجا قرار دارد در دورۀ شاه درمانگاه بود و به وضعیت مردم هم رسیدگی می­کردند. دولت اعلام کرده بودند که هرکس که مالیات پرداخت می­کند، می­تواند مالیات پرداختی به دولت را در منطقۀ محروم هزینه کند؛ فارسجینی­هایی که در تهران بودند، تصمیم گرفتند بیمارستانی در راه فارسجین (در فاصلۀ یک دو کیلومتری در شرق رزن قرار دارد) احداث کنند و بعد تصمیم گرفته شد بیمارستان در رزن ساخته شود، حتی برای ساخت بیمارستان سنگ­ برای پی دیوار هم آورده بودند که بعد از تغییر مکان ساخت بیمارستان، سنگ­ها و مصالح را به رزن انتقال دادند و در این سال­ها انقلاب شد و بیمارستان نیمه­کاره ماند و وقتی که بنی صدر رئیس جمهور شد، نامه­نگاری و درخواست کردند که بنی­صدر سی میلیون تومان بودجه به این بیمارستان اختصاص داد تا بیمارستان ساخته و توسعه داده شد. قبل از انقلاب درمانگاه وجود داشت و مردم برای درمان بیماری­ها به درمانگاه مراجعه می­کردند و در مواقعی هم برای درمان بیماری به همدان می­رفتند و پزشکی به نام هارون که یهودی بود و در قروه طبابت می­کرد و اتفاقا داروهای سنّتی تجویز می­کرد که خیلی خوب بود. و مطب دکتر در رزن نبود. الان هم دکتر ماهر در رزن وجود ندارد. پای من را که شکسته بود دو سال پیش در بیمارستان عمل کردند هنوز خوب نشده است. به مرغ گفتند عروسی است، مرغ گفت برای من عزا و عروسی، عزاست و برای من فرقی نمی­کند. رزن هم همینطور است دکتر ماهر به اینجا نمی­آید. دکتر ماهر اینجا نمی­فرستند. هر کسی که می­آید چند مدّتی اینجا می­ماند و به تهران می­رود و مطب طبابت باز می­کند و اسم و رسم­دار و با سابقه می­شود.
    - از چه سال­هایی مردم روستاهای اطراف برای زندگی به رزن کوچ کردند؟
    - بعد از انقلاب، مردم روستاهای اطراف به رزن آمدند و زمین­ها را خریدند و شروع به خانه­سازی کردند.
    - بیشتر در کدام قسمت رزن ساکن شدند؟
    - سمت جنوبی جادۀ قروه که رزن قدیمی آنجا بود و سمت غرب که جادّۀ بین­الملل بود بقیۀ قسمت­ها اصلا خانه­ای وجود نداشت و زمین کشاورزی بود. بعد از انقلاب مردم به رزن آمدند و زمین­ها را خریدند و ساختمان­سازی کردند. فقط یک بخشداری، دارایی و پاسگاه وجود داشت و این سمت اصلا ساختمان وجودی نداشت.
    - فعالیت سیاسی و انتخاباتی در رزن انجام می­شد؟
    - در انتخابات شرکت می­کردند و رزن همان موقع هم بخش بود و بخش یک بود و خیلی هم برای تبلیغ می­آمدند و امروزه هم می­آیند و تبلیغ می­کنند و اینجا مغازه­هایی را برای تبلیغ اجاره می­کنند و بعد از اینکه رأی­گیری تمام می­شود، پی کار خود می­روند.   
    - هم اکنون وضعیت معیشت و درآمد مردم رزن به چه منوالی است؟
    - کشاورزی که دیگر نیست مردم هم به طریقی گذران زندگی می­کنند. مردم زمین­های کشاورزی را فروختند و در قسمتی از زمین­ها که باقی مانده است، کشاورزی می­کنند و گندم دیم می­کارند.
    جناب آقای سلطانی از شما بسیار سپاسگزارم.
 
 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

درآمدی بر بنیادهای اقتصاد سرمایه داری (قسمت دوم)
يورو، بيست سال بعد

Related Posts