ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

روشی اخلاق‌مند و یکپارچه برای زندگی: از بی‌مکان‌ها به مکان‌هایِ مناسب برای تعامل انسانی

 


Vereno Brugiatelli
چکیده:
امروزه ما شاهد هرچه پهن‌تر شدن فضاهای شهری و ایجاد "شهرهای گسترده"ای هستیم که علاوه بر عواقب زیان‌آور برای مکان و محیط‌زیست، به‌طور کامل نسبت به قلمرو خود بیگانه شده‌اند. این وضعیت اغلب از طریق ایجاد اختلال در چرخه‌های طبیعی، ایجاد آلودگی، بی‌ثباتی اقلیمی (آب و هوایی)، از دست رفتن هویت و پیچیدگی‌های مکان-فرهنگی و همچنین از هم گسستنِ رابطه متقابل بین انسان و محیط اطراف اثرات مخربی بر انسان و چشم‌اندازهای محیطی داشته است؛ بنابراین بازسازی یا اصلاح فضاهای شهری باید از طریق فرآیند "بازقلمروسازی" در جهت تولید دوباره مفهوم قلمرو و محیط‌زیست و تبدیل بی‌مکان به مکانِ واقعی حرکت کند.


کلمات کلیدی: بی‌مکان؛ مکان؛ سوء شناخت، سردرگمی، رابطه متقابل
Keywords: Non-places; Places; Misrecognition; Disorientation; Mutual relationships.



۱.مقدمه:
شهرهای مدرن با " شاخه‌ها‌ی شهریِ"‌روزافزون و بدون توجه به ویژگی‌های فرهنگی و قلمروییِ زمینه و حتی بدون کمترین توجهی به چشم‌انداز محیطی گسترش می‌یابند. این شهرها بدون داشتن هویتی روایی نقطه‌های اتصال اصلی در شبکه جهانی هستند. در زمینه و متن شهر مدرن ویژگی‌های فرهنگِ محلی اغلب توسط چشم‌اندازهای معماری که صرفاً با معیارهای سیاسی، مالی و منطق افزایش مصرف‌گرایی مطابق است از بین می‌روند. یک منطقه شهریِ بیگانه با قلمروِ فرهنگی و گذشته تاریخی‌اش از ساکنین خود نیز بیگانه خواهد بود. غالباً ویژگی‌ها و امکانات مختلف یک مرکز شهری را تحت عنوان یک کاربری مشخص قرار می‌دهند: شهر تولیدی، تجاری، مالی، سیاسی ونهادی، هنری، تفریحی (کلوپ‌های شبانه، رستوران‌ها، پارک‌ها و غیره) و ارتباطی (ایستگاه‌ها، فرودگاه‌ها، جاده‌ها و مبادله خطوط راه‌آهن). یکی از مشخصه‌های بارزِ شهرهای مدرنی که در حال تبدیل‌شدن به کلان‌شهرها هستند وجود اشکال مختلفی از"قلمرو زدایی" است که با بحران‌های محیط‌زیستی و انسانی مرتبط می‌باشد.
۲. قلمرو زدایی و سوء شناخت:
شهرها بساط خود را در همه‌جا پهن کرده‌اند. ما امروزه در فضاهای بسیار گسترده شهری زندگی می‌کنیم؛ درجایی که جریان وسایل نقلیه موتوری، شبکه‌های فیزیکی و یا دیجیتالی و ارتباطات جدید و متغیر، به‌طور مداوم یا پراکنده فضاهای فیزیکی و مجازی را به هم وصل می‌کنند. دیگر نمی‌توان خط مرز مشخصی بین فضای داخلی شهر با فضاهای بیرونی کشید. هر دو مراکز داخلی و بیرونی شهر "همه‌جا و هیچ جا" محسوب می‌شوند. هر دو احساسی از بی‌هویتی و عدم تعلق به جامعه را عرضه می‌کنند. "قلمرو زدایی" از طریق فروپاشیِ چرخه‌های طبیعی باعث تخریب شدید و قابل‌توجه طبیعت شده است. این برهم خوردن چرخه طبیعی بدون توجه به شرایط مورفولوژیکی (ریخت شناسانه، بصری) قلمروِ خاص باعث ایجاد آلودگی در محیط می‌شود و همچنین هویت و میراث فرهنگی مکان را از بین می‌برد. این در حالی است که بازسازی بناها و ساختمان‌های باستانی نه‌تنها باهدف زنده نگه‌داشتن آثار گذشته بلکه به طمع توسعه صنعت توریسم انجام می‌گیرد. همچنین اتکای بیش‌ازحد به تکنولوژی و نظام‌های اقتصادی باعث ایجاد انحرافی عظیم از ویژگی‌های منحصربه‌فرد مختص به هر مکان، در هر دوره زمانی می‌شود. مشکلات آلودگی و اتلاف شدید انرژی‌های تجدید ناپذیر با عدم دانش محیط‌زیستی که باید رابطه بین شهرک‌ها و قلمروهای شهری را مشخص کند، همراه شده است. قلمرو زدایی از طریق کاهشِ کیفیتِ زندگیِ افراد با رواج پدیده‌هایی چون ازخودبیگانگی روانی و اجتماعی، یک‌شکلی، تخریب تفاوت‌های فرهنگی و از بین بردن تعاملات سنتی انسان که هویت جمعی و محلی او را شکل می‌دهند، بر ابعاد جسمی و روانی افراد تأثیر می‌گذارد. ایجاد یک چشم‌انداز یکنواخت جهانی که از قلمرو و ویژگی‌های زمینه‌ای و فرهنگی جداست منجر به تخریب انسان می‌شود: شهرنشینی باعث تغیر سریع فرم‌های ثابت زندگی به سمت فرم‌های ناپایدار در میان اقشار زیادی از جمعیت می‌شود. از این دیدگاه گروه ضعیف‌تر جامعه به حاشیه رانده می‌شوند که این به حاشیه رانده شدن در ابعاد متفاوتی چون طرد فضایی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و فرهنگی و سیاسی رخ می‌دهد.(باومن،۱۹۸۹)
بیگانگی‌ با محیط در بیشتر افراد از طریق شناختِ نادرست شرایط اجتماعی، عاطفی و حقوقی ایجاد می‌شود. دلیل اصلی این شناختِ ناقص به عدم توانایی افراد برای شرکت در مبارزه قدرت و منطق‌های مصرف‌گرایی بازمی‌گردد. تنها از طریق مصرف است که می‌توان به فضاهای شهری خاصی دست پیدا کرد. "کلان‌شهرِمصرف" آن افرادی را ازخودبیگانه می‌کند که توانایی مصرف ندارند. این پدیده تا گسترش بدون توقف شهر به کلان‌شهر پیش می‌رود؛ آنجایی که شهرنشینیِ گسترده با قلمرو زدایی (آشنایی‌زدایی محیطی) و تخریب مکان و قلمرو (فضاهای آشنا) باعث از بین رفتن احساس تعلق و همچنین احساس عدم هویت و نبود تعامل متقابل بین مردم و محیط می‌شود.
بااین‌حال قلمرو زدایی و نتایج منفی دیگری که برای مردم و محیط دارد تنها پدیده‌هایی نیستند که توسط سرمایه‌داری و منطق مصرف‌گرایی ایجاد می‌شوند. این پدیده‌ها باعث عمیق‌تر شدن مسئله مهم‌تری در فرهنگِ تکنولوژیکی و علمیِ انسان مدرن (نه‌فقط در جهان غرب) می‌شود که آن‌هم دستیابی به قدرت و کنترل است.
۳. بی‌مکانی و سردرگمی
فضاهای شهری اغلب حائز ویژگی‌های یک بی‌مکان هستند. (اوژه،۱۹۹۲)
مکان‌های متناسب با طبیعتِ انسان از طریق هویتِ افراد انسانی ساکن در آن شناخته می‌شوند. مکانِ نمادین یا "فضای اگزیستانسیال" (مرلوپونتی،۱۹۴۵) که زمینه را برای تعاملات مستمر انسانی ایجاد می‌کند و نتیجه فرآیندهایی تاریخی می‌باشند جایی است که اعضای یک اجتماعِ محلی می‌توانند در شبکه‌‌ای سیال از هویت انسانی، زبانی و نمادین با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
این مکان‌ها فضاهایی هستند که در آن نه‌تنها افراد خود را در آن می‌شناسند بلکه متقابلاً دیگر افراد را در تجربه روایی خود از زندگی سهیم می‌دانند؛ مکان‌هایی حاوی خاطرات آشنا که حسی از تعلق را ایجاد می‌کنند.
از طرف دیگر، شهر‌های مدرن که بر اساس منطقی ابزاری و بدون توجه به طبیعت اجتماعی انسان ساخته می‌شوند، بی‌مکان‌هایی را صرفاً برای اهداف مشخصی ایجاد می‌کنند. مارک اوژه بی‌مکان‌ها را به‌عنوان فضاهایی تعریف می‌کند که ویژگی‌های هویتی تاریخی و اجتماعی خود را ازدست‌داده‌اند. او بی‌مکان‌ها را ساختارهایی می‌داند که هدفشان شدت بخشیدن به جریان حرکت انسان‌ها و کالاها می‌باشد؛ فضاهای مانند بزرگراه‌ها، ایستگاه‌های اتوبوس یا قطار و مکان‌های مبادله خطوط راه‌آهن، فرودگاه‌ها و همچنین مراکز خرید بزرگ، کمپ‌های پناهندگی، پارک‌های تفریحی، پارک‌های شهر و غیره. این‌ها مکان‌هایی بدون تاریخ و هویت و خالی از تعاملاتِ اجتماعیِ انسانی هستند که در آن‌ها میلیون‌ها انسان نه‌تنها نمی‌توانند روایتِ مشخصی از زندگی داشته باشند بلکه حتی نمی‌توانند به شناختی پویا از محیط برسند. اوژه تأکید می‌کند که بی‌مکان‌ها محصول فوق مدرنیته (مدرنیته متعالی) ای هستند که در آن ویژگی‌های تاریخی و فرهنگی صرفاً به‌عنوان عناصری برای کنجکاوی و تحسینِ توریست‌ها و یا به‌عنوان ابژه‌هایی جذاب برای سود بیشتر در صنعت توریسم مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. حتی زمانی که در بعضی پروژه‌های معماری سعی می‌شود زمینه‌های قلمرویی، تاریخی و فرهنگیِ یک مکان در نظر گرفته شود، تنها زمانی پروژه به اجماع نظر و تخصیص بودجه برای ساخت می‌رسد که اطمینان حاصل شود که بنا به جاذبه‌ای برای توریسم جهانی تبدیل خواهد شد. باوجود نیات بسیار روشن و واضح برخی معماران برای دوباره زنده کردن بناهایی مرتبط با زمینه فرهنگی و تاریخی، به نظر می‌رسد که درنهایت ساخته‌های آن‌ها بازهم مغلوب زیبایی‌شناسی‌ای بیگانه با متن، سردرگمی و پذیرش نمادین قدرت و مصرف‌گرایی می‌شوند.
حالات ذهنی، تجربیات فردی، احساسات اگزیستانسیال (وجودگرایانه) و خلق‌وخوی انسانِ معاصر به شکلی منفی در حال تأثیرپذیری از وضعیت‌های جدید شهری‌ای هستند که بیانگر یک فرهنگ جهانی یکپارچه‌شده می‌باشد؛ فرهنگی که امکان تمایز بین "اینجا و جاهای دیگر" را غیر‌ممکن ساخته است.
۴. مکان‌ها: فضاهایی برای تعامل و شناخت
در ادامه قصد دارم با طرح مفهوم "بازسازی قلمرو" و تأکید مجدد بر روی مکان‌های انسان‌شناختی (مکان‌هایی که با توجه به طبیعت انسان ساخته می‌شوند) راهکارهایی برای برون‌رفت از مشکلاتی که در بالا مطرح شد پیشنهاد دهم. این راهکارها شامل ترسیم روش‌هایی برای زندگی است که تعاملات عمیق و انبوه انسان‌ها با یکدیگر، با محیط‌زیست و همچنین با چشم‌اندازهای فضایی را مدنظر قرار می‌دهند و بنابراین مکان‌ها را به‌عنوان فضاهایی برای شناخت متقابل تولید می‌کنند.
" قلمروسازی بومی " به معنی برقراری تعادل مجدد بین فضای شهری، قلمرو و محیط اطراف می‌باشد. بازسازی فضای شهری باید با بازسازی محیط‌زیست و قلمرو هماهنگ باشد. به این معنی باید برای ایجاد فضاهای سبز و طبیعی، باغ‌های گیاه‌شناسی، پارک‌ها و به‌کارگیریِ باغبانی‌های حساب‌شده تا آنجا که ممکن است استفاده از سیمان و آسفالت را به تعویق انداخت. برای ایجاد فضاهای سبزی که تا حد امکان طبیعی باشند استفاده از گیاهان و درختچه‌های محلی لازم است. این فضاهای سبزِ شهری نباید دوباره تبدیل به باغ‌هایی"بیگانه" یا جدا افتاده از قلمرو محلی شوند، بلکه باید به لحاظ فیزیکی با محیط‌زیست و چشم‌اندازهای محیط طبیعی در هماهنگی باشند و در این صورت است که با دیگر عناصر محیط وارد تعامل خواهند شد به‌گونه‌ای‌ که هر قسمت از آن در ارتباط با یک کل و آن نیز به‌نوبه خود در یک کل بزرگ‌تر معنی می‌شود قرار گیرد.(کواجود،۱۹۸۲) بدین ترتیب مناطق شهری‌ای که با در نظر گرفتن عناصر محلی ساخته می‌شوند با مناطق طبیعی در تبادل خواهند بود؛ بنابراین از طریق ایجاد فضاهای بومی‌شده برای زندگی می‌توان با تغییراتِ تعاملی، تاریخی و روایی انسان هماهنگ و همگام شد. علاوه بر این احساس تعلق انسان به چشم‌انداز، محیط‌زیست و همچنین قلمرو می‌تواند از طریق ساختارهای روایی که با فرآیند شناخت متقابل مرتبط است پرورش یابد. در این زمینه باغبانی می‌تواند توسعه پیدا کند و این عامل منبع دیگری برای بازقلمروسازی را نمایان می‌کند و مکان‌های انسان‌شناختی با تعاملات انبوه انسانی را بازسازی می‌کند. حرفه باغبانی به دلیل به‌کارگیری دست انسان در کار و محلی برای بارگذاری تولیداتش باعث افزایش احساس تعلق و تشویق ارتباطات انسانی و افزایش رابطه انسان با زمین می‌شود. پس کشاورزیِ شهری عاملی کمکی در فرآیند بازگشت قلمروها به ویژگی‌هایِ مکانیِ پیش از شهرنشینی محسوب می‌شود.
در اروپا ما با نمونه‌های فراوانِ توسعه شهری ازجمله در قالب ترکیب شهر با حومه آن مواجه هستیم. در طول چند دهه اخیر تعدادی از شهرها در هلند و آلمان از طریق توسعه هماهنگ زیرساخت‌ها، افزایش منابع طبیعیِ چشم‌اندازها، سازمان‌دهی رویدادهای فرهنگی، ساختن ساختمان‌های سازگاربامحیط‌زیست و با استفاده از انرژی‌های جایگزین سعی در تقویت روابط خود با حومه‌های شهری کرده‌اند. پروژه‌ی توسعه‌ی شهری در اشتوتگارت که توسط شورای فرهنگی این منطقه انجام شد نمونه‌ای از تلاشی است که باعث رشد طرح‌های فرهنگی متعدد باهدف هماهنگ‌سازی چشم‌انداز شهری با مناطق اطراف و حومه‌ای شده است. در این پروژه تمرکزِ تحقیقات بر هویتِ مکان، بررسی تأثیر مداخله انسان در محیط‌زیست، تغییرات ناگهانی فضاهای شهریِ معاصر و بازسازی مناطق تخریب‌شده قرار داشت.
۵. سخن آخر:
حفظ روایت‌های متنوع شهری نیازمندِ "رویکردی پیچیده" به موضوعِ روش زندگی انسان می‌باشد. باوجود مشکلات چشمگیر در تعامل انسان و محیط‌زیست، وجود برنامه‌ریزی‌هایی با توجه به وابستگی متقابل بین زندگی انسان، قلمرو، چشم‌انداز محیطی و محیط‌زیست به‌طور فزاینده‌ای اهمیت می‌یابد. در این میان سهم قابل‌توجهی از این برنامه‌ها می‌تواند با بازسازی مکان‌های انسان شناسانه که فرم‌های قدیم و جدیدی از شناخت‌ را وارد زندگی انسانی ‌کند، انجام شود. بدون وجود این مکان‌ها، شهر‌ها همراه با انسانیتِ انسان از بین خواهند رفت.

منابع:
 
Augé, M. (1992). Non-lieux. Paris: Seuil.
Bagliani, M. Dansero, E. (2011). Politiche per l’ambiente. Dalla natura al territorio. Novara: De Agostini.
Bauman, Z. (1998). Globalization. The Human Consequences. Cambridge-Oxford: Polity Press-Blackwell Publishers.
Cauquelin, A. (2000). L'invention du paysage. Paris: PUF.
Cerami, G. (1996). Il giardino e la città. Il progetto del parco urbano in Europa. Roma-Bari: Laterza.
Corajoud, M. (1982). Le paysage c'est l'endroit où le ciel et la terre se touchent. In Mort du paysage? Philosophie et esthétique du paysage (pp.
38-41). Seyssel: éd. F. Dagognet.
Cosgrove, D. R. (1984). Social formation and symbolic landscape, London: The University Wisconsin Press.
Foucault, M. (2002). Spazi altri. Milano: Mimesis.
Gregory, P. (1998). La dimensione paesaggistica dell'architettura nel progetto contemporaneo. L'architettura come metafora del paesaggio,
Roma-Bari: Laterza.
Gregotti, V. (1966). Il territorio dell'architettura, Milano: Feltrinelli.
Magnaghi, A. (2001). Una metodologia analitica per la progettazione identitaria del territorio. In Rappresentare i luoghi. Metodi e tecniche.
Firenze: Alinea.
Merleau-Ponty, M., (1945). Phénoménologie de la perception. Paris: Gallimard.
Sassen, S. (1996). La ville globale. New York. Londres. Tokyo. Paris: Descartes et Cie.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

گفتگو درباره سه معنا برای توانمندسازی زنان ایرانی
شناخت بدنمند

Related Posts