ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

رأی ها در چاه: اُستراکیسم، تبعید به خواست مردم - بخش سوم و پایانی

 

پایان اُستراکیسم

 

ارسطو،  قانون اساسی آتن (فصل 22):

«این اصلاحات [تغییرهایی که کلِیستِنِس با اِعمال آنها در 7/508 پیش از میلاد، بنیان رسمی دموکراسی آتن را برقرار کرد] بسیار بیشتر از اصلاحات سُلُن موجب دموکراتیک شدن قانون اساسی شد؛ چرا که کار استبداد [تورانی = فرمانروایی مطلق] بدان جا رسیده بود که با سوء استفاده از قوانین سُلُن آنها را از اعتبار ساقط کند، و کلِیستِنس با در نظر گرفتن [مصلحت] توده قوانین تازه ای برقرار کرد، از جمله این که قانون مربوط به اُستراکیسم را به تصویب رساند.

پیش از هرچیز، در پنجمین سال پس از تصویب این قانون ها، در زمان آرخُنی [زمامداری] هرموکرئُن، قانون ادای سوگند آغاز به کار برای اعضای «شورای پانصدنفره» را برقرار کردند که هنوز پابرجاست. سپس، دست به انتخاب سردارانی از [تمام] دِمُس ها [demos = قبیله ها]، از هر دِمُس یک سردار، زدند در عین این که کل ارتش زیر فرمان  پُلِمارخُس [polemarch = سالار جنگ] قرار داشت.

یازده سال پس از آن پیروزی در نبرد ماراتُن رخ داد؛ و در زمانی که فاینیپوس آرخُن بود، دو سال پس از این پیروزی، مردم که اکنون شهامت بالایی یافته بودند، قانون مربوط به اُستراکیسم را برای نخستین بار به اجرا گذاشتند، که برای زمان هایی تصویب شده بود که یکی از مردان صاحب قدرت هدف سوء ظن همگانی واقع شود، چرا که پِیسیستراتوس زمانی که رهبری مردم و فرماندهی [قوای نظامی] را برعهده داشت خود را به مقام تورانُس [فرمانروای مطلق] رساند.

نخستین کسی که بر اثر اُستراکیسم تبعید شد یکی از خویشاوندان او بود، هیپارخوس پسر خارموس از دِمُسِ کُلوتوس، که تمایل به تبعید او انگیزه اصلی کلِیستِنِس از وضع کردن این قانون بود. چون آتنی ها به تمام دوستان یک تورانُس که در روزگار بلوا در ستمگری ها با او همدستی نکرده بودند اجازه می دادند به زندگی خود در شهر ادامه دهند – خوی ملایم خاص این مردم از این جا معلوم می شد؛ و هیپارخوس رهبر و سرکرده این گونه افراد بود.

اما درست پس از آن، در سال بعد که تِلِسینوس آرخُن بود، آنها نُه نفر آرخُن به کمک قرعه از هر دِمُس برگزیدند، که این افراد از روی فهرست اولیه پانصد نفر برگزیده دِمُس ها انتخاب شده بودند: در این تاریخ نخستین انتخابات از این دست، پس از استبداد، صورت گرفت، [چرا که] آرخُن های پیشین همگی با رأی گیری انتخاب می شدند. و مگاکلِس پسر هیپوکراتِس از دِمُسِ آلُپِکه نیز تبعید اُستراکیسمی شد.

تا سه سال، دوستان تورانُس ها را تبعید اُستراکیسم می کردند، که [از ابتدا] هدف این قانون بودند، اما پس از آن، در سال چهارم این قانون برای از میان برداشتن هر فردی که به نظر بیش از حد قدرت گرفته بود به کار رفت؛ نخستین فرد بی ارتباط با استبداد که تبعید اُستراکیسم شد کسانتیپوس پسر آریفرُن بود.

دو سال بعد، زمان آرخُنی نیکومِدِس، در نتیجه کشف معدن های مارونیا، که حاصل آنها سودی برابر صد تالان نصیب دولت کرده بود، کسانی توصیه کردند که این پول بین مردم تقسیم شود؛ اما تمیستوکلِس جلوی این کار را گرفت، نه این که بگوید [خودش] می خواهد با این پول کاری بکند، بلکه توصیه کرد آن را به صد نفر از ثروتمندترین آتنی ها بدهند، به هر کدام یک تالان، به این شرط که آن را به شکلی رضایت بخش هزینه کنند که به صرف دولت باشد، اما اگر چنین کاری نکردند، دولت حق دارد پول را از آنها پس بگیرد. مبلغ بالا با این شرایط در اختیار او قرار گرفت، و او آن را صرف ساختن یک صد ناو جنگی کرد، هر کشتی به خرج یکی از وام گیرندگان، و همین کشتی ها بودند که در نبرد دریایی سالامیس علیه بربرها [ایرانیان] شرکت کردند. نیز در همین دوران بود که آرستِیدِس پسر لوسیماخوس تبعید اُستراکیسمی شد.

سه سال بعد که هوپسِیخیدِس آرخُن بود، در پی لشگرکشی خشایارشا، به همه افرادی که در تبعید اُستراکیسمی بودند اجازه بازگشت دادند؛ و از آن پس برای کسانی که تبعید اُستراکیسمی می شدند محدوده ثابتی تعیین کردند، تا حق نداشته باشند دورتر از خطی مرزی که از گرایستوس [در ساحل شرقی یونان] تا سکولایوم [در نُک چکمه ایتالیا] امتداد داشت ساکن شوند، که جزای آن از دست دادن کامل حق شهروندی بود.»

همان طور که پیش تر اشاره شد، گزارش ارسطو کامل ترین شرحی است که از اُستراکیسم در دست داریم. سایر منابع دست اول در این زمینه، چه نویسندگانی که مستقیم به این مقوله پرداخته اند (آندروتیون، تاریخ نویس قرن چهارم پیش از میلاد؛ پلوتارک، زندگی نامه نویس قرن نخست میلادی) و چه آنها که در مسیر حکایت رویدادهای تاریخی با موارد مربوط به آن رو به رو بوده اند (هرودُت و توکودیدس)، اغلب دانستنی هایی پراکنده به دست می دهند که باید آنها را به کمک بدنه ای تشکیل شده از گزارش ارسطو و نیز شواهد مادی، به ویژه اُستراکُن ها، به همدیگر مرتبط ساخت. ارسطو در این گزارش شرح می دهد که اُستراکیسم توسط کلِیستِنِس در مقام قانون گذار وارد مجموعه قوانین نظام دموکراسی آتن شد و مقصود از آن، پیش از هرچیز، پیشگیری از تمرکز قدرت در دست یک فرد بود که خلاف فلسفه بنیادین دموکراسی محسوب می شد. او همچنین تعریفی از تشکیلات مرکزی اداره کننده این نظام به دست می دهد: «شورای پانصدنفره»، که اعضای آن، همانند نمایندگان مجلس، توسط مردم از ده قبیله یا دِمِس اصلی تشکیل دهنده جمعیت آتن انتخاب می شدند. این شورا وظیفه سرپرستی بر شورای عمومی یا اِکلِسیا را داشت که همه شهروندان می توانستند در آن شرکت کنند. با این حال، امکان تصمیم گیری در تعیین خط مشی و عملکرد آتن در رابطه با مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همچنان در اختیار مردم یا همان شورای عمومی بود، که بازتاب آن در گزارش ارسطو نیز دیده می شود: قانون اساسی به شورا اجازه می دهد این یا آن شخص را به تبعید اُستراکیسمی بفرستد؛ مبلغی را از خزانه دولت در اختیار تمیستوکلِس بگذارد (تصمیمی که برای آتن در نبرد سالامیس نقشی سرنوشت ساز ایفا می کند)؛ و تبعیدشدگان را برای دفاع به آتن برگرداند. با این حال، مردم آتن به دنبال تبعید هوپربُلوس در 417 یا 416 یا 415 پیش از میلاد، از اُستراکیسم رویگردان شدند. هرچند احتمال می رود قانون مربوط به اُستراکیسم تا زمان ارسطو (قرن چهارم پیش از میلاد) نیز برقرار بوده و هر سال درمورد تمایل به برگزاری اُستراکیسم از مردم نظرخواهی می شده، اما به گواه منابع گوناگون، هوپربُلوس آخرین قربانی اُستراکیسم بوده است.

اگر اُستراکیسم تا این حد همگام و همسو با دموکراسی بود، چرا کنشگران خود را دلسرد و وادار به ترک آن کرد؟ اگر مردم آتن طبق قانون صاحب این اختیار بودند که عامل تهدید اقتدار سیاسی – اجتماعی خود را به خارج از مرزهای ایالت آتیکا بفرستند، اما نه آن قدر دور که بتواند به ایران یا اسپارت پناهنده شود، چه شد که از این اختیار چشم پوشی کردند؟ آیا دموکراسی دیگر در معرض تهدید داخلی نبود، یا آن که اُستراکیسم کارآیی خود را از دست داده بود؟

پلوتارک دلیل پایان یافتن اُستراکیسم با واقعه تبعید هوپربُلوس را آزردگی خودآگاه جمعیِ مردم از به هم خوردن مراتب اجتماعی شناسایی می کند، و می گوید که «مردم از استفاده از آن درمورد آدمی دون مایه ناراحت شدند. چیزی که سرنوشت بهترین مردان با آن پیوند خورده بود، نباید با میان مایگی ارتباط می یافت»  (زندگی نیکیاس، فصل یازدهم). ارسطو، همصدا با این دیدگاه نخبه گرایانه، پا را از این فراتر می گذارد و نه تنها پایان بلکه پیدایش اُستراکیسم را نیز به آن نسبت می دهد: «به همین دلیل است که دولت های دموکراتیک سامانه اُستراکیسم را بنا می کنند، به دلیلی با این ماهیت که انسان ها بالقوه برابر نیستند. چون این دولت ها می خواهند بیش از هرچیز دنبال برابری باشند» (سیاست، کتاب سوم، 1284الف، 17).

تضادی که ارسطو بین نابرابری «بالقوه» انسان ها و تکاپوی برابری طلبانه آنها مطرح می کند، نقش مهمی در به اشکال خوردن، اگر نگوییم ناکامی، اُستراکیسم و نیز بسیاری دیگر از کاربست های دموکراتیک دارد. خود ارسطو در همین بحث استدلال می کند که اگر انسان ها به واقع از همه لحاظ، از جمله تربیت، دانایی، دارایی، موقعیت اجتماعی، قدرت تحلیل، و بینش سیاسی، یکسان بودند، دیگر دلیلی برای برگزاری انتخابات و حتا قانون گذاری باقی نمی ماند، چرا که همگان خود به خود راه صواب را انتخاب می کردند. هدف از قانون گذاری، در نهایت، برقراری معیاری برای داوری عادلانه بین اختلاف هایی است که در نتیجه تفاوت های گوناگون بین افراد جامعه به وجود می آید. در این حال، اگر ملاک قانون برای تصمیم گیری بر سر مسائل پیش روی جامعه جلب موافقت اکثریت باشد، دولتمردان و بازیگران عرصه سیاست در زمره نخستین کسانی خواهند بود که برای رسیدن به اهداف شخصی یا گروهی به تمهیدهایی مانند تبلیغ و سخنرانی برای اثرگذاری روی افکار عمومی متوسل خواهند شد. آتن قرن پنجم پیش از میلاد نمونه بارز این گونه زورآزمایی های کلامی است، که در نهایت منجر به پرورش خطیبانی برجسته مانند دموستِنِس و پریکلِس شد. متن سخنرانی هایی که این سخنوران برای خود و یا دیگران نوشتند، امروزه بخش مهمی از شواهد نوشتاری باستان شناسی و تاریخ کهن را تشکیل می دهد.

 

اُستراکیسم کاربستی یکسر وابسته به رأی اکثریت بود. موافقت مردم با برگزاری اُستراکیسم تا حد زیادی می توانست نشانه این باشد که در آن زمانِ به خصوص یک یا چند تن از شخصیت های عرصه سیاست چنان چهره برجسته و متمایزی پیدا کرده اند که نابرابری موقعیت اجتماعی آنها با شهروندان معمولی آتن به شدت محسوس شده است. بدین ترتیب، برای اُستراکیسم نامزدهایی بالقوه پیدا می شد. و به دنبال آن، هواداران این یا آن نامزد بازار فعالیت های تبلیغاتی را به راه می انداختند، هرچند طبق شواهد، کمتر پیش می آمد که عرصه این گونه فعالیت ها از تپه پنوکس، محل برگزاری جلسه های روزانه شورای عمومی، فراتر برود. اما به هر حال ایراد سخنرانی های تحسین آمیز یا کوبنده در این بستر رواج زیادی داشت. رشد و تکوین فن سخنوری در آتن کلاسیک تا حد زیادی وامدار سخنرانی هایی است که این یا آن خطیب در تکریم یا تقبیح فعالان عرصه سیاسی – اجتماعی روز ایراد می کردند. این سخنرانی ها ابتدا بیشتر در دادگاه ها و برای مجاب کردن هیئت منصفه به کار می رفت. اما چیزی نگذشت که موفقیت در سخنرانی های شورای عمومی برای یک خطیب اهمیتی بسیار بیشتر از پیروزی در دادگاه های قضایی پیدا کرد. بدین ترتیب، سرنوشت قربانیان اُستراکیسم به جای اراده آزاد مردم بیشتر به پیروزی در جنگ تبلیغاتی فراکسیون های سیاسی بر سر جلب نظر رأی دهندگان گره خورد. حتا، دست کم در یک مورد، کار به مهندسی انتخابات هم کشید. 192 اُستراکنی که در حفاری سال 1937 از تپه آکروپلیس به دست آمدند، همه به جز یکی نام «تمیستوکلِس» را بر خود دارند که تنها با چهارده دست خط نوشته شده. انبار شدن آنها به صورت یکجا، بدون این که اُستراکنی علیه شخصی دیگر بین شان باشد، به این فرضیه دامن می زند که این پاره سفال ها رأی های پراکنده افراد مختلف نبوده، بلکه به احتمال قوی اُستراکن هایی بوده اند که برای توزیع بین رأی دهندگان به صورت انبوه تولید شده اند. هرچند اگر به درستی این فرض یقین داشته باشیم، باید این را هم بپذیریم که این اُستراکن های از پیش آماده در عمل به مصرف نرسیدند، اما از قرار معلوم این روش توانست کارآیی خود را ثابت کند: تمیستوکلِس، از سرداران جنگ ماراتن و کسی که با تصویب بودجه دولتی و ساخت کشتی های فراوان و تدبیر جنگی هوشمندانه اش پیروزی در سالامیس را برای آتن رقم زد، تنها چند سال پس از این رویداد در 472 یا 471 پیش از میلاد با رأی همشهریان خود به تبعید اُستراکیسمی رفت.

روش مهندسی آشکار انتخابات، باوجود این موفقیت، خلاف قانون محسوب می شد. از آن جا که شواهد دیگری برای تکرار این روش در دست نیست، و هیچ منبع تاریخی نیز از آن یاد نمی کند، می توان بنا را بر این گذاشت که این پدیده تداومی نداشته است. هرچه باشد، مدرک چندانی در دست نداریم که نشان دهد هیچ کدام از فراکسیون ها، دولتمردان یا فعالان سیاسی حاضر بودند برای شلیک رأی های بیشتر به سمت رقیب پول خرج کنند. به احتمال قوی، کار کردن روی اذهان عموم هزینه کمتر و همسویی بیشتری با نهاد دموکراسی داشته است. پایان کار اُستراکیسم، به گواه تاریخ، حاصل شدت گرفتن این جنگ تبلیغاتی بود، شدتی که سرانجام ویژگی عوام فریبانه این کاربست را از پرده بیرون انداخت.

در سال 417 پیش از میلاد، دو چهره سیاسی برجسته، نیکیاس و آلکیبیادِس، می کوشیدند راه حل خود برای جبران شکست های سنگین آتن در جنگ های پلوپونزی را به کرسی بنشانند و از این طریق به برتری سیاسی دست پیدا کنند. مردم در آن سال تمایل خود به برگزاری اُستراکیسم را اعلام کرده بودند. نیکیاس و آلکیبیادِس برجسته ترین نامزدها محسوب می شدند، و هر یک آرزو می کرد دیگری قربانی اُستراکیسم شود.

«عاقبت دشمنی نیکیاس و آلکیبیادِس چنان بالا گرفت که جریان اُستراکیسم را به مسیری دیگر کشاند. این اُستراکیسم نهادی بود که مردم هر از گاه استفاده می کردند، زمانی که می خواستند، به مدد برگه های اُستراکُن، یک نفر را که به دلیل شهرت فراوان هدف سوءظن عموم واقع می شد، یا ثروت عظیمش حسادت عموم را برمی انگیخت، به مدت ده سال از عرصه بیرون برانند. بدین ترتیب هردو رقیب به ورطه سردرگمی و مصیبتی عظیم گرفتار آمدند، چرا که به هر صورت یکی از آن دو باید به اُستراکیسم تن می داد.

در رابطه با آلکیبیادِس، مردم از نحوه زندگی او ناخشنود بودند و از جسارت و بی پروایی اش می ترسیدند، که شرح همه این ویژگی ها به تفصیل در زندگی نامه او خواهد آمد؛ و در رابطه با نیکیاس، ثروت او مایه رشک همگان بود. مهم تر از همه این که شیوه زندگی اش، که نه مردم دارانه بود و نه مردم پسند بلکه جمع گریز و اشراف منشانه [محسوب می شد]، به نظر غریب و بیگانه می آمد [احتمالن به خاطر شباهت به تجمل پرستی و برج عاج نشینی ایرانیان]: و از آن جا که او اغلب با خواست مردم مخالفت می ورزید و سعی می کرد آنان را خلاف میل خودشان به سمت مصلحت عموم هدایت کند، حضورش بار خاطِر مردم بود.

حقیقت ساده این که کشمکش اصلی بین مردان جوان جویای جنگ و مردان کهنه سال جویای صلح بود؛ این گروه اُستراکیسم نیکیاس را طلب می کرد، آن گروه اُستراکیسم آلکیبیادِس را.

لیک در روزگار بلوا، مرد فرومایه نیز محترم می گردد [مثلی منسوب به کالیماخوس، شاعر و ادیب اسکندرانی (235-310 پیش از میلاد)]

و در این قضیه نیز که بین مردم دودستگی افتاده بود، راه برای پلیدترین و نابکارترین مردان هموار شد. یکی از آنان هوپربُلوس از دِمِس پِریتودای بود، مردی که جسارتش از نفوذ و اعتباری که داشت سرچشمه نمی گرفت، بلکه به لطف جسارت خود صاحب نفوذ و اعتبار شده بود، و درست به دلیل همین اعتباری که در شهر به هم زده بود، شهر را از اعتبار ساقط کرده بود.

این شخص در آن زمان خود را مصون از اُستراکیسم می دانست، زیرا در حقیقت نامزدی او [برای احراز مقام آرخُن] بیشتر احتمال رأی آوری داشت؛ اما او انتظار داشت با تبعید شدن یکی از آن دو رقیب بتواند خودش رقیب آن دیگری شود، و به همین خاطر روشن بود که از دشمنی آنها احساس خشنودی می کرد، و مردم را علیه هردو آنها تحریک می کرد. در نتیجه، وقتی نیکیاس و آلکیبیادِس از این فرومایگی او خبردار شدند، پنهانی با همدیگر مشورت کردند، دسته های [هوادار] خود را یکی و هماهنگ کردند، و جریان امور را طوری پیش بردند که هیچ یک از آن دو قربانی اُستراکیسم نشد، بلکه این هوپربُلوس بود که به تبعید رفت [احتمالن در 417 پیش از میلاد].

 

این امر تا مدتی مایه مسرت و بهجت خاطر مردم بود، اما پس از آن ذهن همگان آشفته این فکر شد که شأن و مرتبت قانون اُستراکیسم باید با به کار گیری آن درمورد مردی چنین بی ارزش پایین بیاید. به عقیده آنان حتا کیفر نیز برای خود حرمتی داشت، یا به عبارت دیگر، آنها اُستراکیسم را کیفری می دانستند شایسته مردانی همچون توکودیدِس [سیاستمدار آتنی و از رهبران فراکسیون محافظه کار در قرن پنجم پیش از میلاد که در 442 پیش از میلاد تبعید اُستراکیسمی شد؛ نسبت احتمالی او با توکودیدِس تاریخ نویس همچنان محل بحث است] و آریستیدِس [دولتمرد آتنی معروف به «عادل»، نک. به زیر]، اما برای هوپربُلوس این افتخاری محسوب می شد، که زمینه را برای فخرفروشی او مهیا می کرد، چرا که در عین دون مایگی سرنوشتی همپایه بهترین مردان پیدا کرده بود. و از همین رو افلاطون شاعر طنزسرای [نه افلاطون فیلسوف] در جایی درباره او گفته است:

به راستی که او به سرنوشت والای مردان کهن گرفتار آمد

هرچند چنین تقدیری از سر او و خاندانش زیاد بود.

چون اُستراکن را هرگز برای امثال او درست نکرده بودند.

و سرانجام پس از هوپربُلوس دیگر هرگز کسی به تبعید اُستراکیسمی نرفت، بلکه او آخرین نفر بود، چنان که هیپارخوس اهل خُلارگُس [از حومه های آتن]، خویشاوند تورانُس معروف، پیسیستراتوس، نخستین کس بود که بدین روش تبعید شد.

به واقع اقبال امری است نامعلوم و خارج از حساب و کتاب. اگر نیکیاس در کنار آلکیبیادِس خطر تبعید اُستراکیسمی را تاب آورده بود، یا پیروز میدان می شد و حریف را از دور خارج می کرد، و پس از آن با آسایش به زندگی در شهر ادامه می داد؛ یا شکست خورده از شهر می رفت پیش از آن که با آخرین مصیبت های خویش [در لشگرکشی فاجعه بار به سیسیلی] رو به رو شود، و شهرت خود در مقام یکی از درخشان ترین سرداران را حفظ می کرد...» (پلوتارک، نیکیاس، فصل یازدهم، 7-1)

با توجه به این شواهد، می توان عامل اصلی سقوط نهاد اُستراکیسم را محتوای پوپولیستی موجود در دموکراسی نمایندگانی، یا دموکراسی مطلق، دانست. همان طور که از گفته های ارسطو و پلوتارک برمی آید، اُستراکیسم در نهایت ضد دموکراسی عمل می کرد، چون به اختلاف و کشمکش بین توده مردم و نخبگان جامعه دامن می زد، و عرصه عرض اندام دِماگوژها (خطیبان عوام فریب) را گسترش می داد. علاوه بر این، اُستراکیسم با رساندن نقش راهبردی دولت به کمترین میزان در عمل باعث کاهش قدرت عملکرد قانون می شد. به عبارت ساده تر، چون نامزدهای اُستراکیسم توسط نهاد سیاسی مربوطه یعنی دولت و بر مبنای معیارهایی مشخص انتخاب یا معرفی نمی شدند، انتخاب آنها از جانب توده مردم نیز بر مبنای میزان مشخصی از آگاهی و اطلاع صورت نمی گرفت. یک مثال تاریخی معروف از این گونه چالش های پوپولیستی که اُستراکیسم بر سر راه اقتدار دولت دموکراتیک ایجاد می کرد، حکایتی مربوط به آریستیدس، دولتمرد آتنی، معروف به «عادل» است، که به گفته هرودُت «بهترین و محترم ترین مرد آتن» بود (تواریخ، کتاب هشتم، 79). در جریان رأی گیری برای اُستراکیسم یکی از سال های 485 تا 482، مردی بی سواد که آریستیدِس را نمی شناخت به سراغ او آمد و از او خواست نام «آریستیدِس» را برایش روی اُستراکُن بنویسد. آریستیدِس از او پرسید که مگر چه بدی ای از این شخص دیده. مرد جواب داد: «هیچ. من اصلن او را نمی شناسم. فقط خسته شدم بس که صبح تا شب همه گفتند "آریستیدِس عادل، آریستیدِس عادل".» آریستیدِس خواسته او را انجام داد – و همان سال به تبعید اُستراکیسمی رفت (پلوتارک، زندگی آریستیدِس، کتاب هفتم، 6-5).

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

کتاب «درباره نگریستن»
«ادبيات نابِ» ژاپن در مقام ادبيات ملي

Related Posts