ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

کرمانشاه، شهرِ شگرفِ ماه

محمود ظریفیان
کرمانشاه، شهرِ شگرفِ ماه. میر جلال‌الدین کزّازی. کرمانشاه: دیباچۀ کرمانشاه، 1396. 263 ص. 150000 ریال.
از تازه‌ترین آثار استاد فرهیخته دکتر میر جلال‌الدین کزّازی کتابی است با نام کرمانشاه، شهر شگرف ماه اثری که همچون سایر آثار ایشان ارزشمند و حاوی نکته‌های تازه و بدیع است با این تفاوت که این بار سخن از زادگاه استاد – کرمانشاه – است.
در جلد کتاب آنچه توجه خواننده را -چه خوانندة خاص و چه عام- به خود جلب می‌کند، عنوان تأمل‌برانگیز آن است. نام واژة «کرمانشاه» در ابتدای عنوان، واژة «ماه» در انتهای آن؛ ماهی که نماد زیبایی در زبان و فرهنگ ایرانی است. اگر خوانندة خاص را که با زیر و بم معنایی و گذشتة «ماه» آشنایی دارد، استثنا کنیم، برای خوانندة عام، برداشت اولیه، شاید این باشد که سخن از شهر زیبای کرمانشاه است که در زیبایی به ماه مانند شده است. گرچه همین خواننده با خواندن دیباچة کتاب (صفحة 8) و این توضیح که «ماه» ریخت دیگری از «ماد» است، در می‌یابد که در این نامگذاری سخن از شهری است که روزگاری جایگاه مادها بوده است. ناگفته نگذریم که مؤلف نکته‌پرداز و سخن‌شناس، برای زیبایی‌آفرینی در کلام، با کاربرد واژة ماه در عنوان کتاب، گوشة چشمی هم به صنعت ایهام داشته، چه، اگر چنین نبود، کافی بود به جای ماه به راحتی از واژة ماد استفاده کند.
کتاب 263 صفحه‌ای کرمانشاه، شهر شگرف ماه مجموعة هجده مقاله از پژوهش‌های کرمانشاه‌شناسی مؤلف کتاب است که پیشتر، هر یک، به صورت پراکنده چاپ شده و حال همراه با دیباچه‌ای در آغاز، و فرهنگ واژگان در پایان، به همت انتشارات دیباچة کرمانشاه در سال 1396 در قالب کتابی سودمند برای کرمانشاه‌پژوهان فراهم آمده است. بیشترین مطالب هجده مقالة گردآمدة مذکور، پژوهش‌های واژه‌شناسی و ریشه‌شناسی واژگان کُردی کرمانشاهی و فارسی کرمانشاهی است. در این حوزه آنچه به قلم آمده علمی و ستودنی است.
نویسنده با اشراف به واژگان و متون کهن فارسی دری و زبان‌های فارسی میانه، فارسی باستان و اوستایی، ارتباط ساختاری معنایی تعدادی از واژگان این دو لهجه را با دقت فراوان کاویده و باز نمایانده است.
یکی از امتیازهای محتوایی کتاب همین توجه پژوهندة راستین به لهجة فارسی کرمانشاهی – در کنار کُردی کرمانشاهی – است. از این رو که تاکنون توجه زیادی به آن نشده است. در امتیاز و برتری‌های این کتاب، از لحاظ آگاهی‌هایی که به خواننده می‌دهد سخن فراوان است و شاید همین امتیازات است که باعث شده در رکود بازار فروش کتاب، در مدتی کمتر از یک سال چاپ نخست آن به پایان برسد و ناشر محترم درصدد تجدید چاپ آن باشد. اما گفتنی است که در بعضی مقالات گردآمده در کتاب، به اقتضای قالب مقاله، نهایت اختصار به کار رفته است. نتیجه این‌که جای بعضی توضیحات، تعلیقات و روشنگری‌ها خالی است. به هنگام چاپ کتاب نیز این ملاحظات و بازنگری‌های لازم صورت نگرفته و به تبع آن نکاتی مغفول مانده و کاستی‌هایی چند مشهود است. از این رو، به این نکات مغفول و کاستی‌های خرد اشاره خواهد شد.
یک بخش از خطاها مربوط به کاربرد نابجای اصطلاحات تعریف‌شدة زبان‌شناسی است که حق بود با دقت بیشتر از آن‌ها استفاده می‌شد. نمونه‌ها از این قرار است:
تغییر دو اصطلاح رایج «هم‌زمانی» و «درزمانی» با ریخت‌های هم‌زمانانه و درزمانانه که هم طولانی‌تر از دو اصطلاح اصلی است و هم مغایر با اصل کم‌کوشی در زبان است و هم تلفظ دشوارتری دارند (در صفحات: 108، 110، 118، 120 و...)؛ در صفحة 120، اصطلاح اکنونی به کار رفته است: «پژوهش‌های زبان‌شناختی از نگاهی بسیار فراخ به دو گونه بخش شده است: درزمانانه و هم‌زمانانه یا تاریخی و اکنونی.» اصطلاح اکنونی برساختة خود مؤلف است و زبان‌شناسان ایرانی آن را به کار نبرده‌اند. مطالعات زبان‌شناختی ایستا یکی دیگر از اصطلاحات مرادف همزمانی است که در متون زبان شناسی فارسی به کار رفته است1.
یکی دیگر از اصطلاحات زبان‌شناسی که به سهو مرادف نادرستی برای آن داده شده اصطلاح واج است که در صفحۀ 119 واج را مرادف حرف و صامت نوشته‌اند. در حالی که واج به کوچک‌ترین صداهای بی‌معنی اما متمایزکنندة معنی در زبان اطلاق می‌شود، در حالی که حرف یا نویسه کوچک‌ترین واحد خط یا نظام نوشتاری است. به‌واقع، حروف، نشانه‌های دیداری برای نمایاندن نشانه‌های واجی شنیداری زبان به شمار می‌روند و به دو نظام و دستگاه متفاوت تعلق دارند.
اما مرادف دانستن واج با صامت نیز خطاست چون، واج مشتمل بر صامت‌ها و مصوت‌هاست؛ به گونه‌ای که واج‌های گونۀ فارسی معیار، شامل شش مصوت و بیست سه صامت است2.
در صفحة 212 در چگونگی دگرگونی واژة «سنبه» به «زُمّه» چنین آمده است: «س، در سنبه، به ز دیگرگونی یافته است و این واژه نخست در ریخت کرمانشاهی آن زُنبه گردیده است. این دو واکه در زبان‌های ایرانی به یکدیگر دیگرگون می‌توانند شد.» در این نوشته از س و ز با عنوانِ «دو واکه» یاد شده است که خطاست؛ چون این دو واج از گروه همخوان‌ها (=صامت‌ها) هستند نه واکه‌ها (= مصوت‌ها). چنین کاربردی از آن رو شگفت است که در پانویس در صفحة 119، مؤلف، خود، واکه را چنین معنی کرده است: واکه: مصوت؛ حرکتِ حرف. در صفحة 213 نوشته‌اند: «ن در کنارِ بِ بی آوا (=صامت) به م دیگرگون می‌شود.» در این عبارت، ترکیب بِ بی‌آوا ترکیبی ناشناخته و در عین حال گمراه‌کننده است به‌ویژه آن‌که مفهوم آن در بین دو هلال، «صامت» نوشته شده است. چنین مطلبی القاکنندة این معنی است که لابد در مقابل بِ بی آوا، بِ با آوا هم داریم و باز هم لابد این یکی در تقابل با صامت، «مصوّت» است. از سوی دیگر، در طبقه‌بندی صامت‌ها (=همخوان‌ها)، این بخش از واج‌ها به دو گروه واکدار و بی‌واک تقسیم می‌شود. برای نمونه ب، د، ج و... همخوان‌های واکدار و پ، ت، چ و... همخوان‌های بی‌واک هستند. (مشکوةالدینی، 1379، 182). به هر حال بِ بی آوا و بِ با آوا جایی در تعریف‌های علم آواشناسی و واج‌شناسی ندارند. اما منظور مؤلّف محترم در اینجا اشاره به اصطلاح سنتی و عربی بای ساکن است – در تقابل با بای متحرک که برای پرهیز از کاربرد آن، اصطلاح بِ بی آوا را برساخته‌اند. پس، اگر منظور از بِ بی آوا، همان بای ساکن باشد – که هست – باز هم مورد ایراد است. زیرا ساکن بودن ب همیشه شرط نیست. در نمونه‌های زیر که ن در کنار «ب» به میم تبدیل شده تمامِ «ب»ها متحرک – و به زعم مؤلف – آوادار است: سنبه، سمبه / دنبک، دمبک / دنبه، دمبه در بسیاری از موارد تغییر و تبدیل ن به م در حوزة گفتار به کار می‌رود ولی در نوشتار وارد نمی‌شود، مانند دنبال، دمبال / پنبه، پمبه / انبار، امبار.
نکتۀ افزودنی اینکه به تبدیل دو همخوان / ن و ب / در کنار هم به واج / م / در اصطلاح زبان شناسی ادغام گفته می‌شود. «ادغام یکی از فرایندهای واجی است که در آن خصوصیات دو واج در یکدیگر ادغام می‌شوند و نتیجة آن تبدیل دو واج به یک واج است؛ مانند تبدیل دنب به دم، خنب به خم و جُنب و جُم» (باقری، 1367، 154).
البته همجواری ن و ب همیشه به فرایند ادغام منجر نمی‌شود بلکه با فرایند تجانس یا همگونی، فقط ن به م تبدیل می‌شود و ادغامی صورت نمی‌گیرد مانند دنبک، دمبک / دنبه، دمبه /. بنابراین شرط ساکن بودن ب در فرایند ادغام لازم است اما در فرایند همگونی که به آن اشاره شد، چنین شرطی ضرورت ندارد.
زیر و زبرگرایی در زبان عنوان هشتمین مقالة کتاب است که شامل چهار صفحه، از صفحة 117 تا 120 است. ورود به چنین بحثی آن هم در چهار صفحه و با نتیجه‌گیری از شش هفت واژة نمونه، ایرادی وارد بر این بخش است و آن در حالی است که دو صفحه از مقاله به مقدمه و کلیات اختصاص داده شده است. با این مقدمه و کلیات طولانی هیچ تعریفی از زیر و زبرگرایی به دست داده نشده و خواننده باید خود، بعد از مطالعه، مفهوم آن را دریابد. علاوه بر این، باید موضع این تغییر – یعنی تغییر زیر به زبر یا زبر به زیر – مشخص شود که در کدام هجاهاست. آیا هجای آغازین مدّ نظر است یا هجاهای میانی یا هجای پایانی؟ مثال‌های معدود داده‌شده، حاکی از هجای آغازین و دو مثال برای هجای میانی است و بحث راجع به هجای پایانی مغفول مانده است. با این حال، نویسنده به‌راحتی در صفحة 119 و با تکیه بر هفت تک‌واژ و واژه‌ای که نمونه آورده، نتیجه‌گیری می‌کند: «به آهنگِ روشنداشتِ سخن که زمینه‌ای است نوآیین و کم‌شناخته و کمابیش پیچیده، گویش پارسی کرمانشاهی را در زیر و زبرگرایی، در سنجش با پارسی دری به کوتاهی بر می‌رسیم: از نگاهی فراخ می‌توانیم برآن بود که زبان پارسی دری زبرگراست و گویش پارسی کرمانشاهی زیرگرا.»
در حالی که اگر هم بپذیریم که فارسی کرمانشاهی نسبت به فارسی معیار زیرگراتر است، در هجای پایانی کاملاً قضیه به عکس است. برای نمونه در هجاهای پایانی مختوم به زیر – یا همان‌های غیر ملفوظ – واژه‌هایی مانند لانه، خانه، شانه، دوره، زلزله و... در فارسی به زیر ختم می‌شوند و این شامل واژه‌های دخیل عربی نیز هست. به واقع، به جز قید نفی نه، نیز واو عطف یعنی وَ هیچ واژه و تک‌واژی به زبر یا فتحه ختم نمی‌شود. این مطلب تازه‌ای نیست چون زنده‌یادان دکتر پرویز ناتل خانلری (1353، ص 201)، ابوالحسن نجفی (1371، ص 80)، خسرو فرشیدورد (1367، صص 169 – 170)، به طور مبسوط به آن پرداخته‌اند. این در حالی است که تمام واژه‌های مختوم به زیر یا کسره در فارسی معیار، در لهجة فارسی کرمانشاهی _ حتی بدون یک استثنا _ با زبر تلفظ می‌شوند؛ یعنی لانه، خانه، شانه، دوره، زلزله و... پس نمی‌توان قاطعانه مدعی بود که فارسیِ معیار زبرگرا و فارسی کرمانشاهی زیراگراست. بنابراین، نتیجه‌گیری نویسنده در پایان این مقاله پذیرفتنی نیست.
دهمین مقاله از کتاب – از صفحة 145 تا 152 – کرمانشاه و بهرام چهارم نامگذاری شده است. در این مقاله از جمله آمده است:
کرمانشاه نامی نو و بی‌پیشینه می‌نماید. نخست بار این نام در ریختِ کرمانشاهان در حدود العالم من المشرق الی المغرب نوشته به سال 372 و در [احسن] التقاسیم فی معرفة الاقالیم نوشتة مقدسی در گذشته به سال 375 یا 381 آورده شده است (صفحة 152).
پرسش اینجاست که آیا به نامی که از هزار سال پیش از این در کتاب‌ها آمده می‌توان گفت که نامی نو و بی‌پیشینه است؟ در ثانی در نام بردن از نخستین کتاب‌ها در این زمینه نیز اشتباهی رخ داده است، چون پیش از نویسندة ناشناختة حدود العالم و پیش از مقدسی نویسندة احسن التقاسیم...، ابن فقیه همدانی در البلدان خود، در سال 290 هجری نام معرّب و فارسی شهر را با این جمله ذکر کرده است: «فقرمیسین کلمة الفارسیة معناها کرمانشاهان» (ابن فقیه، 1416، 419). یعنی: پس قرمیسین کلمه‌ای است فارسی به معنای کرمانشاهان. به ظاهر، مبنای خطای نویسندة کتاب کرمانشاه شهرِ شگرفِ ماه، یکی از مستشرقان، به نام گای لسترنج است که در کتاب خود جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی این مطلب را به غلط عنوان کرده است (1377، 202).
نویسنده در صفحة 153 بر این معنا تأکید دارد که چون از نظر قواعد تعریب در زبان عربی «دگرگونی ه به ن به هیچ روی پذیرفتنی و بهنجار نمی‌تواند بود [پس] چنان می‌نماید که ریخت‌های گونه‌گون نام که در کتاب‌ها آمده است، تازی‌شدة نامی چون کرماشان، کرمیشین، کرماشین و از این گونه باشد». در اینجا پرسشی مطرح می‌شود و آن این‌که چگونه عربی‌دانان مسلطی چون ابن‌فقیه، ثعالبی و سمعانی که آثاری پرحجم به زبان عربی از خود به یادگار گذاشته‌اند، به این نکته توجه نکرده‌اند که از نظر قواعد عربی، قرمیسین نمی‌تواند معرّب کرمانشاه باشد و در کتاب‌های خود به‌صراحت قرمیسین را به معنای کرمانشاه نوشته‌اند؟ همان گونه که پیش از این اشاره شد. مهم‌تر از همه، اشارة یاقوت حموی است که قرمیسین را معرّب کرمانشاه می‌داند و می‌نویسد: «قرمیسین بالفتح ثم‌السکون و کسر المیم و یاءِ مثناه من تحت و سین مهملة مکسورة و یاء اخری ساکنه و نون، و هو تعریب کرمان شاهان» (حموی، 1995، ج 4، ص330). به‌راستی عربی‌دانی چون یاقوت تا به این حد به قواعد تعریب مسلط نبوده و آشنایی نداشته است؟ پاسخ به این پرسش دو توجیه دارد؛ نخست اینکه آنان این گونه تعریب را مخالف قواعد زبان عربی نمی‌شمرده‌اند، دو دیگر این‌که این شیوه از تعریب را از استثناها تلقی می‌کرده‌اند و می‌پذیرفته‌اند. شاید هم در آن روزگار دقت‌های وسواس‌گونة امروز در چنین اموری معمول نبوده است.
استاد کزازی در پایان مقالة «کرمانشاه و بهرام چهارم»، عبارتی پهلوی و ترجمة آن را از کتاب بندهش چنین نقل می‌کند:
کوفی بیستون پَد سپاهانی کَرمینشان [یعنی] کوه بیستون در سپاهان کرمینشان (صفحۀ 155).
وی با استناد به این عبارت، می‌نویسد: «گمانی دیگر که می‌توان در بنیاد نام کرمانشاه زد، آن است که این نام، گونة دیگرگون‌شدة کرمینشان است که نام باستانی این سامان بوده است. کرمینشان به کرمانشان دیگرگون شده است... کرمانشان نیز سرانجام در ساخت کوتاه شدة کرماشان به کار برده شده است» (صفحۀ 154).
به این ترتیب از نظر مؤلف، کرماشان؛ یعنی، نام بومی و کردی امروزی کرمانشاه، بر گرفته از کرمینشان پهلوی است که نام کهن این دیار بوده. اما سخن ما درباب ترکیب سپاهان کرمینشان است. منظور از سپاهان چیست؟ به نظر دکتر کزازی:
«چنان می‌نماید که بوم بیستون که اکنون شهرکی به همین نام در آن جای دارد، در روزگار باستان، سپاهان نام داشته است و آن را به کرمینشان باز می‌خوانده‌اند و سپاهان کرمینشان می‌نامیده‌اند» (صفحۀ 155).
نکته اینجاست که هیچ سندی بر این ادعا – جز فرض – نیست. در مستندات تاریخی، نام‌هایی برای ناحیه‌ای که بیستون در آن قرار دارد، و نیز، شهرک مجاور یا متصل به بیستون ذکر شده که هیچ کدام سپاهان یا نامی که به آن شباهت داشته باشد، نیست. یکی از کسانی که از این محل نام برده ایزیدور خاراکسی است.
ایزیدور خاراکسی گزارش می‌دهد که در دورة حکومت سلوکیان و پارتیان، کامبادن ساتراپی‌ای بوده که شهر اصلی آن «باپتانا» بوده است. به عقیدة کارل مولر و یوزف مارکوارت، باپتانا در حقیقت ضبط نادرست «باگستانا» ست. بنابراین، گواهی‌های ایزیدور نشان می‌دهند که کامبادن در نزدیکی شهر بیستون قرار داشته است. قلمرو کامبادن ممکن است تا حوالی کنگاور، منزلگاه بعدی در شرق بیستون بوده باشد (شاپور شهبازی، 1396).
محمد داندامایف، پژوهشگر داغستانی نیز که به طور مسبوط‌تر نوشتۀ ایزیدور خاراکسی را بررسی کرده، می‌نویسد:
ده بیستون به نام «باپتانا» در ناحیة کامبادن در آثار ایزیدور خاراکسی جغرافیدان ذکر شده در این‌که باپتانای مورد توصیف ایزیدور با صخرة بیستون مطابقت دارد، با آن‌که در تسمیة آن‌ها اختلافاتی مشهود است، جای تردید نیست؛ زیرا، خود کتیبه که در آن مستقر شده، کامباندا را، محلی در ماد ذکر کرده است3. این محل در نظر ایزیدور به نام کامبادن و در نظر بلینی به نام کامبادس، شهرت و معروفیت داشته است. در جلگة کنار بیستون، در سال 1839 بقایای ویرانه‌هایی پیدا شد که در گذشته دلیل بر وجود شهری بزرگ در این منطقه بوده است. این طور می‌توان حدس زد که این ویرانه‌ها از آثار شهر کامباندا تدریجاً به بوتة فراموشی سپرده شده باشد. (داندامایف، 1353، 31).
همچنان که دیدیم در مآخذ یاد شده به نامِ «سپاهان» برای ده یا شهر وصل به بیستون اشاره‌ای نشده است در کتاب‌های دوره اسلامی، از جمله در صورت الارض ابن‌حوقل از آبادی وصل به بیستون چنین یاد شده: «بیستون کوهی بزرگ است و قریه‌ای به نام سایسانان4 دارد» (ابن حوقل، 1366، 103).
به این ترتیب یا باید بپذیریم که «سپاهان» آن چنان که استاد کزازی نظر داده‌اند، نام دیگری برای آبادی بیستون در دورۀ باستانی بوده و در هیچ کتاب و سند دیگری نیامده است، مگر کتاب پهلوی بندهشن، یا اگر نپذیرفتیم باید توضیح دهیم که این نام واژِۀ سپاهان چیست.
به نظر نگارندة این نوشتار فرض دیگر این است که بپذیریم واژة سپاهان اصلاً نام شهر خاصی نبوده است بلکه به دلیلی مضاف نام واژة کرمینشان قرار گرفته است. به این معنی که چون در دورة ساسانی کرمینشان در فاصله‌ای نزدیک‌تر از امروز به تاق بستان بوده به جهت حفاظت و حراست از پادشاه، درباریان و اماکن سلطنتی در تاق بستان گروهی از سپاهیان در آن‌جا همانند پادگانی امروزی اقامت داشته‌اند. از این رو کلمة سپاهان به کرمینشان اضافه شده؛ یعنی کرمینشانی که محل استقرار سپاهیان است. قرینه بر این فرض، وجود شهر اسپهان یا اسپاهان در دورة ساسانی است که محل تجمع سپاهیان بوده و در دورة اسلامی معرب شده به ریخت اصفهان در آمده است.
*
یادداشت‌ها
1. از آن‌جا که در مطالعة «توصیفی» کیفیات یک زبان در یک برهة مشخص از زمان بررسی و تجزیه و تحلیل می‌شود، آن را مطالعة ایستا یا هم‌زمانی نیز می‌نامند. بررسی تاریخی زبان که منحصر به مقطع زمانی خاصی نیست و تحولات زبان را در طول تاریخ آن زبان دنبال می‌کند مطالعة پویا یا در زمانی هم خوانده می‌شود (باقری، 1367، 50).
2. در مورد تعریف واج تفاوت واج با حرف، طبقه بندی واج‌ها و تعداد آن‌ها در زبان معیار رجوع شود به (مشکوة الدینی، 1379، 185 تا 177).
3. به نظر می‌رسد اشارة داندامایف به بند ششم از ستون دوم متن فارسی باستان کتیبة بیستون است که در سطر بیست و هفتم آن چنین آمده است: «پس از آن این سپاه من در سرزمینی کمپده Kampada نام در ماد، آن‌جا به خاطر من بماند تا من به ماد رسیدم» (شارپ، 1384، 45). همین مطلب در ستون دوم ترجمة عیلامی کتیبة بیستون، پایان فقرة بیست و دوم این گونه نوشته شده است:
«سپس سپاهیانم هیچ چیز (دیگری) انجام نداد. آن‌ها مرا در سرزمینی در نام کمپندش Kampandas در ماد منتظر ماندند تا من به ماد وارد شدم» (سوزینی، 1387، 30). چنان‌که دیده می‌شود، در این متن به دو زبان و خط متفاوت، نام‌های کمپده و کمپندش آمده است و نه کامبادن. علاوه بر این هیچ اشاره‌ای نشده که کتیبه در این شهر نقر یا نصب شده، بلکه سخن از انتظار لشکریان برای رسیدن داریوش به آن‌جا و ملحق شدن به آنان است.
4. «سایسانان» به احتمال زیاد صورت دگرگون شدة «ساسانیان» است.

منابع و مآخذ
ابن فقیه، احمد بن محمد بن اسحق (1416)، البلدان، بیروت: عالم الکتب.
ابن حوقل، ابوالقاسم (1366)، صورت الارض (سفرنامۀ ابن حوقل)، ترجمه و توضیح جعفرشعار، تهران: امیبرکبیر.
باقری، مهری (1367) مقدمات زبان‌شناسی، تبریز، انتشارات دانشگاه تبریز.
حموی، یاقوت (1995)، معجم البلدان، الطبعه‌الثانی، بیروت: دار صادر.
داندامایف، محمد (1353)، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
سوزینی فرانسواز، گری‌یو (1387)، سنگ‌نبشتة داریوش بزرگ در بیستون، ترجمة داریوش اکبرزاده، تهران: پازینه.
شاپور شهبازی، علیرضا (1396)، «کامبادان در تاریخ ماد به گزارش دانشنامة ایرانیکا»، ترجمة شهرام جلیلیان و دیگران، اهواز: انتشارات دانشگاه شهید چمران.
شارپ، رلف نارمن (1384)، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی، چاپ دوم، تهران: پازینه.
فرشیدورد، خسرو (1367)، عربی در فارسی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
لسترنج، گای (1377)، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمة محمود عرفان، چاپ سوم، تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
مشکوة‌الدینی، مهدی (1379)، توصیف و آموزش زبان فارسی، مشهد: دانشگاه فردوسی.
ناتل خانلری، پرویز (1353)، تاریخ زبان فارسی، جلد دوم، تهران: بنیاد انتشارات فرهنگ ایران.
نجفی، ابوالحسن (1371)، مبانی زبان‌شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، چاپ دوم، تهران: نیلوفر.

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

اولویت ها ی دولت در دو سال پیش رو چه باید باشد؟
تکامل جاده ای