ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

مهاجرت، بزرگترین خطری كه آینده ارمنستان را تهدید می كند

مصاحبه هفته نامه ارمنی زبان ماسیس با ژیرایر لیباریدیان استاد دانشگاه میشیگان و مشاورنخستین رئیس جمهور ارمنستان

ژیرایر لیباریدیان رئیس كرسی تاریخ معاصر ارمنستان در دانشگاه میشیگان است. او كه كارشناس مسائل ارمنستان، قفقاز، و خاور نزدیك است، در سالهای 1991 تا 1997 به عنوان مشاور ارشد لئون تِرپطروسیان، نخستین رئیس جمهور ارمنستان، و معاون وزارت امور خارجه ارمنستان (1994-1993) خدمت كرده است. لیپاریدیان در دانشگاه های گوناگون تدریس كرده و مولف دو كتاب به زبان انگلیسی است: چالش حكومت: اندیشه سیاسی ارمنی از استقلال تا كنون The Challenge of Statehood: Armenian Political Thinking since Independence (1999)، ارمنستانِ مدرن: مردم، ملّت و حكومت Modern Armenia: People. Nation. State (2004). او در مصاحبه زیر به پرسشهای هفته نامه ماسیس، ارگان حزب سوسیال دموكرات هنچاكیان پاسخ داده است.

آقای لیپاریدیان، آیا فكر می كنید ما باید همه امكانات خود را صرف شناسایی جهانی نسل كشی بكنیم، یا باید اولویت هامان را تغییر دهیم؟


انگیزه كارزاری كه برای شناسایی نسلكشی ارامنه در جریان است كاملاً قابل فهم است، مخصوصا با توجه به موضعِ كنونی دولت تركیه كه همانا انكار نسل كشی است. امّا باید توجه كنیم كه ما امروز با دولت تركیه درگیر یك زورآزمایی شبیه بازی طناب كشی شدهایم: ما می كشیم، آن ها میكشند؛ آن ها زور میزنند، ما بیش تر زور می زنیم.
امّا در همان حال كه درگیر این زورآزمایی هستیم، باید به این هم فكر بكنیم كه آیا این تنها و بهترین راه برای آینده است. ما معمولاً نیازهای جمعی و حیاتی خود را كه باید از نظر استراتژیك روی آن ها پای بفشاریم، فراموش می كنیم. همین طور فراموش می كنیم كه درست همانند “مسئله ارمنی” در سالهای پیش از جنگ جهانی نخست، وقتی كارزارمان را به عرصه بین المللی میكشانیم، دیگر ما نیستیم كه خصلت و شیوه بهرهبرداری از آن و حتی نتیجه آن را تعیین می كنیم، بلكه كسانی این كار را می كنند كه ما از آن ها التماس می كنیم نسل كشی را به رسمیت بشناسند.
اعتراف می كنم كه شخصاً گاهی از موقعیتی كه خود را در آن می یابیم احساس انزجار می كنم: ما قربانیان واقعی ماجرا بودیم و حالا در مقام تمناكنندگانی ظاهر می شویم كه مدام خود را در نقش قربانی قرار می دهیم، مدام بازیچه دست نیروها و رویدادهایی هستیم كه كنترلشان دست ما نیست، مدام دلمان را خوش میكنیم و بعد سرخورده می شویم. وابسته شدهایم به كاربرد یك كلمه توسط این رئیس جمهور یا آن نخست وزیر، این كمیته یا آن كمیسیون. ما چنان رفتار می كنیم كه گویی جز بازی كردن نقش قربانی هیچ ارزش دیگری نداریم. قربانیای كه منتظر است دیگری تقدیسش كند، در حالی كه این «دیگری» كار خودش را می كند. با این اوضاع، نمی توان گفت كه ما بر اساس تفكر مستقل خودمان حركت میكنیم.
نمیخواهم احساسات شخصی خود را به یك مشی سیاسی بدل كنم، امّا این را هم دوست ندارم كه ببینم سیاست جامعه مان بر عكس العمل های آنی بنیاد گذاشته شده است. با همه احترامی كه برای رئیس جمهور اوباما قائلم، آیا باید برایم این اندازه مهم باشد كه او چه میگوید، و باید تمامی زندگی و دستور كار جامعه ما وابسته به این باشد كه آیا او كلمه نسلكشی را به زبان می آورد یا نه؟ آیا این درست است كه من تمامی آرایشِ نیروها و امكاناتم را حولِ این نبرد سالان های سازمان دهی كنم كه انگار دارد مرتب خود را تكرار می كند، مانند یك تم موسیقایی با واریاسیون های بسیار؟

آیا تعریف هویتمان حول تم قربانیشده گی، و تصویری از خویش كه وابسته است به چگونه اندیشیدن دیگران درباره ما، عاقلانه و مفید است؟ آیا این دستور كار خوبی است برای یك جامعه سالم ارمنی در دیاسپورا؟ آیا چیزی بیش از این نمیتوانیم به نسل نو بدهیم؟
آیا كاری كه 40، 30 یا 20 سال پیش كردیم درست بود؟ و اگر در زمان خودش درست بود، آیا عاقلانه است كه امروز هم همان كار را تكرار كنیم؟ به همان شیوه؟ تحت چه شرایطی ما باید تاكتیك ها و استراتژی خود را تغییر دهیم؟


من در این جا هیچ حرف قطعی نخواهم زد، تنها یك توصیه خواهم كرد: باید یك بحث عمومیِ معقول و جدی درباره این موضوع و هزینه های آن راه انداخت، مخصوصا در میان كسانی كه رویكرد كارزار شناسایی نسل كشی را به عنوان راه درست استراتژیك بدیهی فرض می كنند و بعد از چهل سال، هرگز آن را به شكلی مناسب ارزیابی نكرده و درباره اش پرسشی طرح نكردهاند. سرانجام، من تا حالا ندیدهام كسی به طور جدی مطالعه كرده باشد كه این كوشش ها برای ما چه قدر هزینه دارند. مهمتر این كه شاهد بحثی جدی در این زمینه نبوده ام كه عوارض جانبی منفی چنین كارزارهایی برای ما چه قدر است. در حالی كه شخصاً میتوانم به یكی دو تا از این عوارض اشاره كنم.
تجربه دست كم پانزده سال گذشته نشان داده است (البته به كسانی كه بخواهند ببینند) كه استراتژی های دیگری هم وجود دارند كه می توانند جای استراتژی كنونی را بگیرند یا دست كم در پیوند با آن به كار گرفته شوند. امّا برای این كه چنین اتفاقی بیفتد، رهبران سازمانهای سیاسی ما باید ظرفیت انتقاد از خود را داشته باشند و بتوانند فراتر از منافع تشكیلاتیِ خود را ببیند.

آیا نگرانی اصلی ما باید ارمنستان باشد یا بهزیستی دیاسپورا و نسلهای آینده؟


به گمان من نیازی نیست ما یكی از این ها را در برابر دیگری قرار دهیم. آشكار است كه با وجود یك ارمنستان مستقل، ما دیاسپورای متفاوتی داریم نسبت به آن چه در غیاب آن می داشتیم. پیش از این گفته ام و الان هم بر این باورم كه آن چه ارمنستان به ما داده است بزرگتر از آن است كه ما بتوانیم به این یا آن شكل آن را بازبپردازیم. نسل جدید ارامنه امروز تصوری روشنتر و طبیعی تر از هویت خود دارد، تصوری پویاتر از آن چه در غیاب ارمنستان می داشت.
ما با دو موجودیت مختلف سروكار داریم و خود دیاسپورا، نماینده طیفی گسترده از واحدهاست و نباید به عنوان چیزی یكپارچه تلقی شود. در عین حال، این واحدها به انحاء گوناگون به هم وابسته اند. ما باید به این تفاوتها احترام بگذاریم و در عین حال وابستگی های متقابل این واحدها را هم ببینیم.
البته هستند كسانی كه مایلند دورادور مراقب ارمنستان باشند، امّا توجه اصلیشان را بر نهادهای دیاسپورا متمركز كنند. باید آن ها را به حال خودشان بگذاریم. امّا روشن است كه حتی آن ها و نهادهاشان، فارغ از رویكردها و اولویتهاشان، خواه ناخواه از هر آن چه در ارمنستان و بر ارمنستان میگذرد، از مقدار حمایتی كه ارمنستان از سایر عناصر دیاسپورا دریافت می كند، و جایگاهی كه وطن در فكر و قلب این عناصرِ دیگر اشغال میكند، تاثیر می پذیرند و در آینده نیز تاثیر خواهند پذیرفت.

محدودیت های نقشی كه ارامنه دیاسپورا می توانند در شكل بخشیدن به سیاستهای ارمنستان داشته باشند كدامند؟


پاسخ كوتاه به این پرسش، یك پرسش دیگر است: منظورتان كدام دیاسپوراست؟ امّا اگر نخواهم پرسش شما را با پرسش پاسخ دهم، باید بگویم روشن است كه محدودیتهای جدی وجود دارند.
نخستین محدودیت ساختاری است. در حالی كه ارمنستان رهبری دارد كه دست كم به طور رسمی می تواند به عنوان نماینده ارمنستان حرف بزند و بی تردید می تواند به نام این كشور سیاستهای خود را اعمال كند، دیاسپورا صدها رهبر دارد و هیچ فرد یا نهادی نیست كه بتواند به نام دیاسپورا سخن بگوید.
از دورهای كه در ارمنستان كار میكردم خاطرهای دارم. به یاد می آورم كه روزی گروهی از نمایندگان ارامنه دیاسپورا جداگانه به دیدن رئیس جمهور تِرپطروسیان آمدند، و هریك خواهان به كارگیری سیاست مشخصی در یك مورد معین بودند. هریك از آن ها به نام كل دیاسپورا سخن میگفت، هریك از آن ها میاندیشید كه اهداف و ارزشها و نگرانی های دیاسپورا را بهتر از دیگری نمایندگی می كند. و البته حرف هر یك از آن ها هم با حرفی كه گروه دیگر می زد در تضاد بود. در پایان ترپطروسیان چنین پیامی به این گروه ها داد: وقتی دیاسپورا رهبری داشت كه بتواند روبه روی رئیس جمهور ارمنستان بنشیند و با اطمینان بگوید نماینده دیاسپوراست، و كسی خلاف حرفش حرف نزند چون با فرایند معینی انتخاب شده یا به هر رو توانسته ارادهاش را بر دیگران تحمیل كند، آن وقت می توان از دیدگاه دیاسپورا سخن گفت، دیدگاهی كه رئیس جمهور ارمنستان دست كم باید بررسی اش كند.


برای مثال موضع ارمنستان به عنوان واحدی یگانه، درباره پروتكل هایی كه سال گذشته ارمنستان با تركیه امضا كرد، چیست؟


تشكل های گوناگونی كه تعداد اعضای برخیشان خیلی هم زیاد است از آن حمایت كردند. برخی دیگر با آن مخالفت ورزیدند. خب، كدام یك از این ها نظر دیاسپورا را نمایندگی می كند؟ اصلاً معلوم نیست كه همه اعضای همه سازمانهایی كه از پروتكل ها حمایت كردند با رهبران خود موافق باشند. به همین اندازه هم جای پرسش دارد كه همه اعضای سازمانهایی كه با پروتكل ها مخالفت كردند با رهبرانشان موافق باشند.
دومین محدودیت، طبیعتی ارگانیك دارد: سه حزب سنتی ارامنه دیاسپورا امروزه در ارمنستان مستقر شدهاند، هرچند به گمان من توفیق چندانی در كسب حمایت مردمی نداشته اند. آن ها جزو احزاب ارمنستان هستند، دستور كار خود را نیز با خود به آن جا برده اند و در عین حال ساختارهای خود در دیاسپورا را هم دست نخورده نگاه داشته اند. علاوه بر این، زمان درازی است كه تشكل های مهمی مانند انجمن خیریه ارامنه AGBU در ارمنستان فعالیت میكنند و از جهاتی حساسیتشان نسبت به واقعیتهای ارمنستان رشد كرده است. امروز، نزدیك بیست سال بعد از استقلال ارمنستان، این گروهها و سازمانها را چه باید بدانیم؟ آیا آن ها هنوز دیاسپورایی هستند؟
از سوی دیگر، ما با انبوهی از شهروندان ارمنستان رو به رو هستیم كه دیاسپورایی شده اند امّا در سازمانهای سنتی دیاسپورا ادغام نشده اند و بر مبنای حساسیت ها و چشم اندازهای به كلی متفاوتی عمل می كنند. آیا ما این گروه كثیر را باید جزئی از دیاسپورا بدانیم؟ جزو كدام دیاسپورا؟
می توانم به محدودیت های دیگری نیز اشاره كنم. محدودیت های سیاسی، محدودیت های فرهنگی، ... امّا همین اندازه كافی است تا اوضاع دستمان بیاید.
ویژگی هایی كه برشمردم درباره دیاسپورا چه به ما میگویند و معنای این تحلیل چیست؟ پاسخ به این پرسش ها پیچیده و شكننده است، امّا این جا جای بسط آن ها نیست.

تاثیرات یك ارمنستان ضعیف و خالی از سكنه بر ارامنه ارمنستان و دیاسپورا چه خواهد بود؟


چون این روزها نودوپنجمین سالگرد نسلكشی است، بی مناسبت نمیبینم كه پرسشی طرح كنم كه همه ما، امّا مخصوصا كسانی از ما كه می خواهند در ارمنستان یا دیاسپورا به نام دیاسپورا سخن بگویند، باید مورد توجه قرار دهند، پرسشی كه تقریباً پاسخ پرسش شماست.


در سال 1915 نسل كشی چگونه امكان پذیر شد، مقصودم از نظر تكنیكی است؟


ما درباره وحشت های نسل كشی حرف میزنیم، از سرشت خلاف اخلاق و خلاف قانون نسل كشی میگوییم، حتی شروع كرده ایم به نگاه كردن به دلایل تاریخی نسل كشی، فرای استدلال های رایج بیارزش و خطرناكی از این دست كه گویی تركها برای این بر كره زمین پیداشان شد كه ارمنی ها را بكشند، و ارمنی ها صرفاً برای این پا به هستی گذاشتند كه به دست تركها قتل عام شوند.
موضوع این است كه شما نمیتوانید صاف و ساده ملتی را قتل عام كنید چون می خواهید این كار را بكنید و برای این كار برای خودتان دلایلی دارید. حتی ممكن است قابلیت انجام این كار را هم داشته باشید. این كه در مصدر قدرت هستید امتیازی است، امّا به تنهایی كافی نیست. اگر جماعت معینی از اهالی سرزمینتان را نمایندگی میكنید، میتوانید مقاومت كنید و نابودی خود را به دست دولت حاكم دشوار یا غیرممكن گردانید.
جاهایی بودند كه ما مقاومت كردیم، گاهی نتایج خوبی هم گرفتیم. تصور كنید جمعیت ما در ارمنستان غربی پنج میلیون بود نه دو میلیون، با بهترین تخمینها و با احتساب ارامنه سایر نقاط امپراتوری عثمانی. موافق نیستید كه در این صورت، شانس مقاومت موفقیت آمیز در برابر سیاست نسلكشی بسیار بیش تر میبود؟


مهمتر از این، فكر نمی كنید در این صورت حزب اتحاد و ترقی با تردیدی بیش تر به این نتیجه می رسید كه راه حل خلاص شدن از «مسأله ارمنی»، نابود كردن عنصر ارمنی از آناتولی یا ایالات شرقی تركیه یا ارمنستان غربی، اسمش را هرچه دوست دارید بگذارید، نیست؟ 


تخمین زده می شود كه جمعیت ارمنستان در زمان سلاطین باگراتونی حدود یك میلیون نفر بوده است. حالا چه طور انگلستان هم كه در آن زمان یك میلیون نفر جمیعت داشت و برخی دیگر از مناطق جهان كه در همان سده جمعیتشان همان قدر بود، در اوائل سده بیستم جمعیتشان چندین برابر شده بود، اما ارمنستان غربی، نه. درست است كه در زمان مغولها و سلجوقها قتل عام هایی اتفاق افتاد. تغییر دین هم در این امر نقش داشته است. امّا مقارن سده هفدهم همه این ها فروكش كرده بود. ارمنستان غربی احتمالاً بیش ترین جمعیت خود را بعد از این تاریخ و پیش از نسلكشی از دست داد.
و دلیل اصلی كاهش جمعیت هم مهاجرت ناشی از شرایط اقتصادی، محیطِ ناامن، و جذابیت سایر نقاطی بود كه به نظر می آمد راه حلهایی بهتر برای این معضلات داشتند. البته از بسیاری جهات، این پدیده مختص ارامنه نبود. امّا كشورهای دیگر میتوانستند عوارض كاهش جمعیت را تحمل كنند بدون این  كه از نظر استراتژیك چیز زیادی از دست بدهند، امّا ما در چنین موقعیتی نبودیم: ما نمی توانستیم چنین چیزی را تحمل كنیم.
وقتی به بررسی تاریخ این دوره می پردازیم باید به دو نكته توجه كنیم: اول این كه احزاب سیاسی ارمنی، نخست هنچاكیان ها و سپس داشناكسوتیون، در نخستین سالهای بنیان گذاریشان تا جنگ جهانی دوم، به خطر كاهش جمیعت ارامنه در منطقه توجه داشتند. دوم این كه هر كس به این موضوع علاقه مند است باید كتاب فوات دوندار را كه ماه آینده منتشر میشود بخواند. در این كتاب درباره اهمیت تعداد مطلق و نسبی ارامنه در منطقه در اندیشه رهبران عثمانی ها و ترك های جوان بحث شده است.
یك ارمنستان ضعیف به جهات زیادی آسیب پذیر خواهد بود، مخصوصا اگر نتوانسته باشد مسائل خود را با همه همسایگانش حل كند. ارمنستانی خالی از سكنه مشكل بقا خواهد داشت. چه می خواهیم؟ كشوری پایدار با جامعه ای پویا كه بهترین های گذشته را حفظ كند و قابلیت مشاركت در پیشرفت و رشد را داشته باشد و بداند چگونه فرایند تحول را مدیریت كند، یا ارمنستانی كه نقش یك پارك تفریحی را برای بازدیدكنندگان دیاسپورا بازی میكند. بین جمعیت و امنیت، جمعیت و توسعه، جمعیت و كیفیت، جمعیت و پایگاه مالیاتی، رابط های وجود دارد. از این نظر، به گمان من شكست ارمنستان در حل مشكلات خود با همسایگانش، دلیل اصلی مهاجرت گسترده از كشور است، و مهاجرت گسترده بزرگترین خطری است كه آینده ارمنستان را تهدید می كند.

این نوشته از سایت آرشیو انسان شناسی و فرهنگ  بازنشر می شود

 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

مبانی فرا روان شناسی فروید در تابلوهای زنجیره‌ای م...
انسان شناسی درد و رنج (65)

Related Posts