ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی


 سایر جشن ها
    فرهنگ ایران در آنجا که تمدن هزاران ساله نشات می گیرد، مملو از اعیاد ملی و باستانی است که از خلال قرون و اعصار سفرکرده و سینه به سینه نقل شده و گرامی داشته شده اند و از آنجا که دین اسلام را پذیرفته هم مشحون از اعیاد مذهبی و مناسک دینی است که با جدیت تمام پی گرفته و برگزار شده اند.
    با قدرت گرفتن خاندان صفویه و یکپارچه شدن کشور ایران، برای اولین بار از پایان حکومت ساسانیان، ایجاد پیوستگی ملی و قومی ضرورتی اجتناب ناپذیر بوده که پادشاهان هوشیار صفوی به نیکی از اهمیت آن آگاه بوده و تمام تلاش خود را در این راستا معطوف داشته اند. همانطور که اشاره شد این اقدام در خلال مناسک عزاداری عاشورا و عید نوروز به عنوان برجسته ترین آیین های مذهبی و ملی بیش از پیش نمود داشته است اما سایر اتفاقات روزمره و مناسبت های کوچک نیز برای خود صاحب رسم و قاعده و دستورالعمل برگزاری شدند و یک به یک جای خود را در میان فرهنگ عامه باز کردند و در آن جاگیر شدند و باقی ماندند. در کنار این موارد، جشن ها و عیدهای دیگری هم بودند که اگرچه به لحاظ شور و حال و آداب برگزاری به پای مناسکی چون نوروز یا عاشورا نمی رسیدند اما نقش خود را در این مجموعه این «آیین های انسجام بخش» به خوبی ایفا کرده و در آن موثر بوده اند. از آنجا که به همین نسبت میزان پرداختن به این اعیاد و جشن ها نیز در منابع تاریخی خلاصه تر بوده است، آنها را در یک جا گرد آوری کرده و به شرح آنها می پردازیم تا مجموعه بررسی آیینی ما در این مقال تکمیل گردد و امکان نتیجه گیری نهایی فراهم آید.

    جشن آب پاشان
    «آب ریزان» یا «آب پاشان» یکی از جشن های باستانی ایرانیان پیش از اسلام بوده است. ایرانیان قدیم در روز سیزدهم تیرماه هرسال جشنی بزرگ می گرفتند و در این روز آب یا گلاب بر سر روی هم می پاشیدند.
    شاه عباس هم چنان که منشی مخصوصش در عالم آرای عباسی اشاره کرده آن را دارای و خجسته می دانسته است. در این روز اگر شاه در اصفهان بود مراسم آب ریزان در کنار زاینده رود و در اطراف پل اللهوردیخان و اگر در مازندران یا گیلان بود ، در کنار دریای خزر صورت می گرفت. شاه با جمعی از بزرگان دولت و سرداران و مهمانان بیگانه خود در زیر یکی از اتاق نماهای پل می‏نشست و به تماشا مشغول می شد(فلسفی ج1، 1391: 399). مورخان معاصر وی در آثار خویش مکرر به این جشن اشاره کرده اند: «چون آفتاب در اویل سرطان بود آب ریزان نمودند و بارعام دادند که هیچ کس مانع نشود و طرفه صحبتی شد»(منجم یزدی،1366: 191). در تاریخ عالم آرا هم در ضمن حوادث سال 1020 به این جشن اشاره شده و شمار شرکت کنندگان در آن تا صدهزارنفر تخمین زده شده است. شاه عباس با مهمان محبوب خود ولی محمدخان این جشن را به نظاره نشسته است: «در اول تحویل سرطان كه به عرف اهل عجم و شگون كسری و جم، روز «آب پاشان» است به اتفاق در چهار باغ صفاهان تماشای آب پاشان فرمودند و در آن روز زیاده از صد هزار نفس از طبقات خلایق و وضیع و شریف در خیابان چهار باغ جمع آمده به یكدیگر آب می پاشیدند. از كثرت خلایق و بسیاری آب پاشی، زاینده رود خشكی پذیرفت و فی الواقع تماشای غریبی است»(اسکندرمنشی ج2،1350: 838)
    در وقایع سال بعد هم که شاه در گیلان است باز دیگر به برگزاری آب ریزان اشاره می کندو مشخص می‏کند که همه اقشار از زن و مرد در جشن شرکت داشته اند و در مدت پنج روزه برگزاری آن کار و شغل را به یکسو نهاده و تنها به جشن می پرداخته اند و جالب است که ایام خمسه مسترقه را در این زمان در نظر می گرفته اند: «رسم مردم گیلان است كه در ایام خمسه مسترقه هر سال كه به حساب اهل تنجیم آن ملك بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده‌اند و در میانه اهل عجم روز آب پاشان است، بزرگ و كوچك و مذكر و مؤنث به كنار دریا آمده در آن پنج روز به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس و تكلیف عریان گشته هر جماعت با اهل خود به آب درآمده با یكدیگر آب بازی كرده بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است. القصه موكب همایون از فرح آباد بدان صوب در حركت آمده به قصبه رودسر از اعمال رانكوه گیلان كه این صحبت بهجت فزا منعقد شده بود رسیده، تماشاگر آن سور و نظارگر آن انجمن سرور بودند »(اسکندر منشی ج2، 1350: 852)
    در سفرنامه های «فیگوئرا» و «دلاواله» با شرح بیشتر و جزییات این مراسم بیشتر آشنا می‏شویم. مکان برگزاری و اینکه شرکت کنندگان لباسی متفاوت از البسه روزمره خود به تن داشته اند وجه مشترک دو گزارش است. «فیگوئرا» تاکید کرده که بر خلاف گیلان، زن ها فقط تماشاگر این مراسم بوده اند: «در این جشن همه اهالی شهر از هر ملیت و مقام (به استثنای زن‌ها که می‌توانند از بالاترین قسمت پل تماشاگر بازی‌ها و تفریحات باشند) بدون تفاوت و بی‌آنکه هنر و استعداد معینی لازم باشد بر اثر یک اعلام عمدی گرد می‌آیند. در این روز مردها لباس بسیار زشت که به لباس معمولی آنان هیچ گونه شباهتی نداشت بر تن کرده بودند. این لباس عبارت بود از بالا پوش آستین گشاد و بسیار کوتاه و بدون چین با شلواری بسیار تنگ تقریبا شبیه شلوار دلقک‌ها یا بازیگران نمایش‌های خنده‌دار. به جای عمامه نوعی شبه کلاه بر سرداشتند که بیمی از خراب شدن آن نداشته باشند...آنها با همین تجهیزات خود را به آب می‌زدند و چون در آن موقع سال آب کم و قابل عبور است در طرفته العینی بستر رودخانه از آنگونه سر و ریخت‌ها پوشیده شد. هر یک از شرکت کنندگان ظرفی از مس یا برنج روی دست داشتند که آن را پر آب می‌کردند و محتوی ظرف را با فشار به سوی دیگران می‌پاشیدند و گاهی ظرف پر آب را به سوی یکدیگر می‌انداختند چنانکه سر بسیاری از آنها می‌شکست و برخی بر اثر این ضربات جابه جا کشته می‌شدند. (فیگوئرا، 1363: 346) وی حتی بروز جنگ و دعوای خیابانی پس از جشن را هم گزارش می کند به طوری که به فرمان شاه سواران مداخله کرده و جنگ را پایان داده اند: «به سبب این هیاهوی عجیب به جهت آنکه سرهای بسیاری از شرکت کنندگان در جشن آب پاشان شکسته بود، شاه به گروهی از شرکت کنندگان که سواره در جشن شرکت کرده بودند فرمان داد جدال کنندگان را از یکدیگر جدا کنند. بعد از آنکه بیشتر مردم عادی شرکت کننده در جشن به شهر بازگشتند، بین مهمانان گفت و گویی مطبوع در گرفت و شاه تفریح معمول خویش را که آشامیدن شراب است آغاز کرد»(همان: 347).
    دلاواله نیز تجربه تقریبا مشابهی را گزارش کرده است: «همین که شاه اشاره کرد با ظرف‏هایی که در دست دارند در ضمن رقص و خنده و شوخی و هزارگونه تفریح دیگر بر سر و روی هم آب می پاشند. گاه کار آب پاشی به جایی می رسد که برخی مردم از خشم و غضب یا به علل دیگر ظرف ها را به سویی می اندازند و با دست به آب ریختن می شتابند. در این گونه موارد حریفان خود را میان رود یا استخر می افکنند به طوری که غالبا این جشن با خفه شدن جمعی از مردم به پایان می رسد. در اصفهان مراسم جشن آبریزان در انتهای خیابان چهارباغ برابر پل زیبای الله وردیخان به جای می آورند... به همین سبب شاه آن روز از اول صبح به آنجا رفت  و تمام روز در یکی از غرفه های زیر پل به تماشا نشست. اندکی پیش از آن که مراسم جشن به پایان رسد و مردم دست از آب پاشی بردارند، شاه سفیران بیگانه را به زیر پل خواند و چون وقت تنگ بود زمانی پس از آمدن ایشان مردم را مرخص کرد و خود در صحبت سفیران به باده‏گساری پرداخت»(فلسفی ج1، 401:1391 )
 
   مراسم جشن گل سرخ
    «دلاواله» توضیح می دهد که جشن گل سرخ عبارت است از رقص و آوازهای نامانوس شبانه‌روزی در اماکن عمومی به خصوص قهوه‌خانه‌ها هنگام شب توسط جوانانی که صلاحیت اخلاقی آنان مورد تردید است و حرفه آنها رقص در اماکن عمومی و قهوه‌خانه‌ها و سرگرم کردن مردم با بازی و مسخرگی است. این جوانان در حالی که عده‌ای آنها را همراهی می‌کنند و طبق‌هایی پر از گل بر سر و شمع‌های فراوان چراغ و مشعل بر دست دارند با خنده و تفریح به سر و روی مردم گل می‌پاشند و درخواست پول می‌کنند. وی در ادامه توضح می دهد که در بعضی جاهای دیگر اغلب در خارج از شهر، عده‌ای زن و مرد هنگام روز جمع می‌شوند و ضمن برگزاری مراسم مشابهی به سر و روی یکدیگر گل می‌افشانند و شادی می‌کنند. (دلاواله، 1391 : 72)
    «منجم یزدی» در «تاریخ عباسی» در ذیل وقایع سال 1018 یادآور شده است که شاه عباس این مراسم را در آن سال طی هفت شبانه روز با جشن و سرور چراغانی برگزار کرده است و به سبب خشنودی از اجرای نیکوی این جشن توسط مردم، بخشی از مالیات را نیز بخشیده است:«طرح چراغان گلریزان سر پل نمودند و طرفه صحبتی و گلریزانی کردند و هفت روز این صحبت کشید و به جهت رعایا و ارباب که در این جشن چراغانی کرده بودند از مالوجهات ایشان پانصد تومان بخشیده شده و باعث ازدیاد مسرت این جمع شد»(منجم یزدی، 1366: 360)
   
عید غدیر
    با وجود ارادت شاه عباس به حضرت علی علیه السلام تا حدی که خود را سگ آستان آن امام همام خطاب می کرد، در گزارش های مربوط به عهد او اشاره ای به برگزاری عید غدیر به چشم نخورد هرچند مراسم عزاداری ده روز مشابه ایام عاشورا در زمان شهادت آن حضرت در دهه سوم ماه مضان برپا می شده و میلاد ایشان نیز عید محسوب می گردیده است. لذا به نظر می‏آید واقعه غدیرخم چنانکه باید شناخته شده نبوده است. آدام اولئاروس در راه پایتخت صفویان و در گذار از قفقاز، برگزاری جشن با موضوع غدیرخم را درجایی خارج از شهر با حضور عوام و خواص گزارش کرده است که مشابه سایر جشن های آن ایام است: « خان دوباره از ما در کنار رودخانه در جایی باصفا نزدیک خیمه به طرزی باشکوه پذیرایی کرد. در این مراسم سرگرمی های زیاد تهیه دیده بودند. چند نفر به طرزی ماهرانه می پریدند و می رقصیدند و شعبده بازی و تردستی می کردند... خارج از خیمه مردم معمولی نیز هرکس اگر هنری داشت به معرض نمایش می گذاشت. آنان سرگرمی‏های زیادی برای خود داشتند از قبیل ریختن تاس، مسابقه دو، تیراندازی به هدف و ... پس از آنکه خان مدت شش ساعت از ما به خوبی پذیرایی کرد دوباره همراه او به شهر برگشتیم. ( آدام اولئاروس، 1385: 77)
    «کمپفر» هم تاکید می کند که عید غدیر با شکوه هرچه تمام تر برگزار می شود: «این اتحاد روح و جسم دلیل و مدرک خوبی شده است برای ایرانی ها بر ضد ترک ها»(کمپفر،1360: 183). در نوشته های «شاردن» اما برای نخستین بار به این نکته برمی خوریم که عیدغدیر به لحاظ زمانی مقارن عید نوروز بوده است و تنها جشن مذهبی در آن زمان محسوب می شود که به تاریخ خورشیدی محاسبه می گردد. به نظر می آید این موضوع تدبیرخاص صفویه برای جاانداختن مناسبتی است که حقانیت شیعه را بیش از پیش به اثبات می رساند و لازم است در میان سایر اعیاد اسلامی گنجانده و جزوی از آداب و آیین های مردم باشد.


    عیدفطر
    عید سعید فطر، پایان یک ماه روزه داری در دین مبین اسلام است و از ابتدا مورد احترام و توجه مردم بوده است. برپایی نماز عیدفطر و بخشش صدقه به نیازمندان از اعمال این روز معرفی شده که گروه های مختلف مردم و دربار به آن تقید داشته اند و در مکانی به نام عیدگاه برای انجام مناسک آن گرد هم می آمدند. در «خلدبرین» به شرکت شاه اسماعیل اول در سال 915 ه.ق. مراسم عید فطر در هرات اشاره شده است: « چون مصادف با پایان ماه صیام بود و به کلید زرین هلال، قفل دهان روزه‌داران گشاده گردید، پادشاه والاجاه به عیدگاه تشرف قدم ارزانی داشته، به لوازم و آداب و سنن روز عید قیام نموده و بعد از مراجعت از عیدگاه به لوازم جشن عیش و عشرت آن روز سعید اشارت فرمود»( واله اصفهانی، 1372: 201)
    همچنین ذکر شده است که شاه عباس اول در سال 1003 ه.ق. با رویت هلال شوال «بعد از مراسم مبارک باد و ادای زکات فطر به عیدگاه تشرف برده، به ادای نماز عید قیام نمودند»(خلاصة التواریخ ج 2 ،1383: 700). بنابراین جشن عیدفطر را نیز می توان از جمله آیین‏هایی در نظر گرفت که با تقید عمومی برگزار می شده است.


  نتیجه گیری
    بررسی یکایک جنبه های مختلف آیین هایی که در در دوره صفویه برگزار می شدند به لحاظ ویژگی های هر آیین شامل نوع برگزاری، کنش های مشترک شرکت کنندگان، نمادهای مورد استفاده، ارزش های مشترک، هنجارهای مورد پذیرش همگانی، بار عاطفی آیین‏ها و گستره برگزاری، این امکان را فراهم می سازد تا با توجه به ماهیت این رخداد، کارکردهای آن در جامعه را نیز تحلیل کرد.
    بین آیین ها و نهادهای رسمی در عصر صفوی پیوند صریحی وجود دارد. در این آیین ها استعدادی آشکار برای فایده رسانی نهادینه وجود دارد به همین دلیل است که سردمداران حکومتی صفوی به منظور تامین اهداف خود، برای ابداع آیین های کاربردی یا الصاق خود به آیینی معتبر و دیرین تلاش می نمودند. برای اعطای خلعت یا انتخاب شاطر مخصوص خود مراسم ویژه ای را تعریف می‏کردند و از سویی دیگر با برگزاری گسترده و نوین عزاداری های عاشورا یا شهادت امیرالمومنین(ع) یا ... و حتی تقید به برگزاری مراسم نوروز یا جشن آب پاشان تلاش بسیار مبذول می داشتند. این آیین ها طی جریانات هدایت شده توسعه می یافتند و همانند هر شکل نمادین دیگری در فرایندهای مشابهی از تغییرات اجتماعی مشارکت می‏کردند. این مناسک مجرا و وسیله‌ای برای ابراز هیجانات می شدند، اشکال رفتار جامعه را هدایت یا تقویت می کردند، حامی شرایط موجود یا باعث تغییر می شدند و یا دوباره هماهنگی و توازن را برمی‏گردانند.
    از این مناسک قدرتمند در جامعه صفوی برای تغییر مردم و موقعیت‌ها وام گرفته می شد. همه ابزارهای تقویت کننده موجود در اختیار برگزارکنندگان آیین ها قرار می گرفت. نمادها و اشیا مقدس در مناسک مختلف به کار گرفته می‌شدند تا اجرا را ارتقا دهند و پیام‌های ایدئولوژیک مدنظر حاکمیت را منتقل کنند. حتی از خشونت موجود در جامعه نیز در خلال آیین ها به نفع خود بهره برداری می کردند. این چنین  بود که در طول اجرای مناسک، فاعل و فعل یکی می شدند و اجراکنندگان و آیین‏گذاران از طریق اعمال آیینی، متحول می شدند و این چرخه بی وقفه ادامه می یافت.
    این آیین ها ابزاری بودند که جامعه صفوی به وسیله آنها عقاید جمعی خود را خلق و آنها را تجربه می کرد و در فرآیند همین آیین ها بود که ذهن و جسم مشارکت کنندگان به وحدت می‏رسید و توأمان در ابراز معنا مشارکت می کردند. با کمک این آیین ها و مناسک، گروه‏های مختلف جامعه همبسته و همساز می شدند و نظم اجتماعی برقرار می گردید.
    مطالعه مناسک به راستی می‌تواند کلیدی برای درک و تفسیر یک جامعه مهیا کند. اگرچه اتکا به تنها یک جنبه و استناد تنها به آیین ها و مناسک، برای شناخت همه جنبه های یک مساله به ویژه وقتی مربوط به یک دوره تاریخی گذشته باشد حتما امکان پذیر نیست اما دریچه ای کاربردی برای بررسی یکی از جنبه های موضوع به روی ما می گشاید تا از خلال قرون و اعصار گذر و خود را در جامعه ای تصور کنیم که به کمک منابع تاریخی پیش چشممان جان گرفته است. باشد که از این رهگذر تغییرات آن را در بستر زمان پی بگیریم و با تطبیق الگوهای آن زمانی با دانش کنونی، پنجره نوینی پیش روی سایر محققان اجتماعی و تاریخی بگشاییم و من الله توفیق انشاالله!

منابع:
-    اسكندر بیگ تركمان، تاریخ عالم‌آرای عباسی، چاپ سوم،  تهران‌، امیركبیر: 1350
-    اولئاروس،آدام، سفرنامه آدام اولئاروس، ترجمه احمد بهپور، تهران، ابتکار نو: 1385 
-    دلاواله، پیترو، سفرنامه دلاواله، ترجمه و شرح شجاع الدین شفا، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی: 1391
-    فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، تهران، انتشارات نگاه: 1391
-    فیگوئرا، دن گارسیا دسیلوا، سفرنامه فیگوئرا، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران، نشرنو:1363
-    قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران:  1383
-    کمپفر، انگلبرت، سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، چاپ دوم، تهران،شرکت سهامی انتشارات خوارزمی: 1360
-    ملاجلال الدین منجم، تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، به کوشش سیف الله وحیدنیا،تهران، انتشارات وحید: 1367
-    محمد یوسف واله اصفهانی، خلد برین، به کوشش میر هاشم محدث، تهران، موقوفات افشار: 1372


  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766

شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66

شماره کارت: 7329-6247-3377-6104

به نام آقای رضا رجبی

پاره‌های معماری(26) ، گینزبورگ: پاره‌ای از ابدیت 
تا بیانِ یک احساس موجب شود به آن آگاه شویم!

Related Posts