ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

هيتلر ديگر بازنمي‌گردد، ولي شايد فريبي ديگر بازگردد

 

 

 

گفت‌وگو با تيمور ورمش نويسنده كتاب «او بازگشته است»

اليور داس گوپتا*

ترجمه: مهشيد ميرمعزي

 

 


يادداشت‌ مترجم: آدولف هيتلر در سال 2011 و در مرکز شهر برلين از خوابي عميق بيدار مي‌شود. کاملاً گيج و آشفته در شهر مي‌چرخد تا صاحب خوش‌قلب يک کيوسک به او پناه مي‌دهد و بعد توسط تلويزيون «کشف» مي‌شود. ارزيابي اين کتاب بسيار مشکل است، زيرا طي سال‌ها کتاب‌هاي بسياري با شيوه‌هاي مختلف در مورد آدولف هيتلر نوشته شده‌اند و به‌نظر مي‌رسد که اين سوژه ديگر تکراري شده باشد. موضوع آدولف هيتلر، در نگاه اول، جدي‌تر از آن است که بتوان در موردش شوخي کرد. از طرف ديگر، شوخي و طنز درباره او هم کار تازه‌اي نيست. اما اين کتاب با بقيه تفاوت دارد. آدم بايد مغز خود را به کار گيرد تا آن را درست درک کند. طعنه، جزء اصلي يک هجويه است. البته مشکل اينجاست که ممکن است به‌درستي درک نشود. تيمور ورمش، عصر ما را از ديدگاه آدولف هيتلر مورد بررسي قرار مي‌دهد. بي‌رحمانه به سياست و رسانه‌هاي آلماني حمله مي‌کند و ناخودآگاه به خواننده هشدار مي‌دهد که چيزي شبيه رايش سوم، مي‌تواند هر زمان مجدداً اتفاق بيفتد. او به‌طرز مبتکرانه و نبوغ‌آميزي از زبان خود هيتلر استفاده مي‌کند. مانند هيتلر مي‌انديشد و درست به اين وسيله خطرات او را در عصر حاضر نشان مي‌دهد. کاملاً مشخص است که ورمش با لحن صحبت کردن و انديشيدن هيتلر آشنايي کامل دارد. او در مصاحبه‌اش با اشترن مي‌گويد: «در دهه شصت و هفتاد، هيتلر را يک هيولا نشان دادند. اين کار ضروري بود تا عليه انکار جنايت و همکاري مردم با او، مبارزه شود. در دهه هشتاد و نود، مد شد که او را مورد استهزا قرار دهند. امروز هيچ‌يک از اين دو اقدام کفايت نمي‌کند.» درست مي‌گويد. اينها کفايت نمي‌کنند و شايد بايد براي تنوع هم که شده، از واقعيت‌ها استفاده کرد.

***

آيا مي‌توان اجازه داد هيتلر در يک رمان در برلين معاصر راه برود؟ آيا مي‌شود در موقعيتي بامزه قرار گيرد؟ پاسخ تيمور ورمش، نويسنده «او بازگشته است» به اين سوال مثبت است. البته اگر طنز را با دسري غير قابل هضم سرو کنيم. مصاحبه‌اي در باره شرارت و جذابيت يک ديکتاتور و رفتاري همراه با امتناع که تا امروز هم موثر است.

تيمور ورمش1، متولد 1967، در رشته تاريخ و سياست تحصيل کرده است. سال‌هاي متمادي در حوزه روزنامه‌نگاري فعال بود و از جمله براي ابند سايتونگ2 مي‌نوشت. از سال 2007 به‌عنوان نويسنده پشت پرده چندين کتاب نوشت. تازه‌ترين رمان خود «او بازگشته است» را در سپتامبر 2012 منتشر کرد. از آن زمان به مدت بسيار طولاني، رمان تخيلي او درباره بيداري ديکتاتور نازي، آدولف هيتلر، در صدر آثار پرفروش قرار دارد.

***

*شايد درباره گفت‌گوي ما گفته شود، باز هم آدولف هيتلر؟ آقاي ورمش، چه جوابي براي اين سوال داريد؟

که ما هيتلر زيادي نداريم، بلکه چيزهاي زيادي از همان يک هيتلر داريم. هميشه همان توضيحات، همان راه‌ها و همان چشم‌اندازها. به‌کرات رفتار همراه با امتناع و نپذيرفتن را از طرف مردم مي‌بينيم که فقط هيتلر را در مقام يک هيولا مي‌پذيرند تا خود احساس بهتري داشته باشند.

*شما هم همين وضعيت را داشتيد؟

معلوم است. مدت‌هاي مديدي بود که عادت کرده بودم به هيتلر به‌عنوان يک شخصيت اجباري تاريخ بنگرم. براساس اين اولويت که ابتدا جنگ اول جهاني، بعد جمهوري وايمار، سپس دوران ديوانه‌هاي وحشتناک، تحريک، ديکتاتوري و نابودي يهوديان قرار دارد. ولي بعد آدم متوجه مي‌شود که اين‌ کافي نيست. نمي‌تواند اين‌طور بوده باشد.

*کمبود چه چيز را حس مي‌کرديد؟

جذابيت آشکار انساني به‌نام آدولف هيتلر. البته اين مرد براساس منطقي کاملاً خاص و غيرعادي مي‌انديشيد و کار مي‌کرد، اما با اينها به‌تنهايي نمي‌شد کشتار دسته‌جمعي راه انداخت. مردم زيادي به او کمک کردند، زيرا او را فوق‌العاده مي‌يافتند. از طرف ديگر اگر تعداد بسياري به او کمک کرده‌اند، پس نمي‌تواند به‌نظرشان زياد هم وحشتناک بوده باشد. مردم که ديوانه‌ها را انتخاب نمي‌کنند، مردم، انسان‌هايي را انتخاب مي‌کنند که جذابيت دارند و به عقيده آنها قابل تحسين هستند.

*اين يک حقيقت مسلم است که بخشي از مردم آن ‌زمان او را تحسين مي‌کرده‌اند.

احتمال دارد، اما امروز ديگر کسي به‌سختي بتواند دليل اين تحسين را براي شما توضيح دهد. امروزه وسايل ارتباط جمعي بيشتر هيتلر هيولا را نشان مي‌دهند که همه را مي‌ترساند يا هيتلر مسخره را. با اين ديدگاه، کساني که آن ‌زمان به او راي دادند، احمق بوده‌اند. ما هم با خيال راحت کانال‌ها را عوض مي‌کنيم. در اين تصور که امروز زيرک‌تر هستيم و هرگز به‌دنبال هيولاها و دلقک‌ها راه نمي‌افتيم. ولي مردم آن ‌زمان، به اندازه ما باهوش بوده‌اند. ظاهراً هيتلر مي‌توانسته مهربان، خردمند و جذاب هم به‌نظر برسد. اين همان نقطه‌اي است که پذيرفتنش براي ما ساده نيست. يک هيتلر هيولا، کار ما را ساده مي‌کند. زيرا هر چه شرارت غيرقابل تحمل‌تر بود، تقصير کمتري متوجه کساني مي‌شد که با هيجان به او کمک کرده‌ بودند. نتيجه‌گيري عکس‌اش هم اين است که اگر هيتلر مطلقاً شرير نبود، بلکه زواياي مثبتي هم داشت، پس ماجراي هيولا هم درست نيست. بعد ناگهان روشن مي‌شود که افراد بسيار بيشتري داوطلبانه با او همکاري و همراهي مي‌کرده‌اند.

*نظرتان درباره فرهنگ امروزي زنده نگه داشتن دوران نازي چيست؟

متاسفانه گاهي بسيار تکراري مي‌شود. اکثر اوقات اين تصور وجود دارد که به‌موقع از روي کار آمدن يک هيتلر تازه جلوگيري مي‌شود. من تلاش کردم نشان دهم که هيتلر شانس خوبي براي به‌دست آوردن موفقيت دارد، فقط راهش کمي متفاوت است. در کتاب من، سياستمداران به صورت رسمي کار غلطي انجام نمي‌دهند، ولي در خاتمه يک اتفاق ساده کافي‌ست تا او خوشايند نشان داده شود. يعني نئونازي‌ها او را کتک بزنند. بعد نتيجه‌گيري کوتاه اين مي‌شود که کسي که زهر نئونازي‌ها را چشيده باشد، نمي‌تواند آدم بدي باشد. ديگر هيتلري نخواهد آمد، ولي ما در معرض فريب‌هاي ديگري قرار خواهيم گرفت. بايد اين را عميقاً درک کنيم.

*در کتاب شما، هيتلر در سال 2011 در برلين از خواب بيدار مي‌شود و شما توضيح نمي‌دهيد که چطور و چرا به آنجا آمده است. تا چه اندازه ديکتاتور نازي شما بدون گورينگ، افا و بلوندي، به‌لحاظ تاريخي به شخصيت اصلي نزديک است؟

سناريوي آوردن هيتلر به زمان حال، عنصري فوق‌العاده بود که اجازه استفاده از آن را به خود دادم. بعد تلاش کردم زياد مبالغه نکنم، بلکه به شخصيت تاريخي نزديک بمانم. به اين ترتيب شيوه «نبرد من» به‌وجود آمد. او در اين کتاب، از اين شاخه به آن شاخه مي‌پرد، متکبر است و مردم عامي فکر مي‌کنند يک کتاب بايد همين‌طور باشد. به لحاظ محتوايي هم تک‌گويي‌هايي او در قرارگاه اصلي پيشوا به من کمک کردند. برايم اهميت داشت که نشان دهم چطور فکر مي‌کند و اگر امروز زنده بود، چگونه فعاليت مي‌کرد. در عين حال عقايد مفيدي هم مي‌داشت. مثلاً حتي فردي مثل هيتلر هم آتش را با آب خاموش مي‌کند. تنها تغيير مسير خزنده از عقل به جنون است که او را خطرناک مي‌کند.

*هيتلر شما در موقعيت‌هايي قرار مي‌گيرد که برخي بسيار بامزه هستند. آيا نگران نبوديد که اين کار شما، ديکتاتور را کم‌خطر نشان دهد؟

نه، بامزه بودن است که آن را جالب مي‌کند. هميشه چيزهاي بامزه به ما علامت مي‌دهند که حالا ديگر نمي‌تواند اتفاقي بيفتد و حالا فقط جوک وجود دارد. من هم از اين سادگي خواننده استفاده مي‌کنم و موقعيت را با دسري سرو مي‌کنم که غير قابل هضم است. مثلاً هيتلر زني را با سگش مي‌بيند. سگ، مدفوع مي‌کند. صاحبش هم آن را با کيسه نايلون برمي‌دارد و دور مي‌اندازد. هيتلر فکر مي‌کند که زن ديوانه است. اين ماجرا بامزه به‌نظر مي‌رسد، زيرا بر هيتلر واضح است که صاحب سگ که به‌عقيده او ديوانه است، بايد عقيم شود تا ديگر زاد و ولد نکند. اين مانند کشيده‌اي از خلأ به صورت مي‌خورد. درست مانند اتفاقات پيشين که به‌ظاهر جنبي، اما به همان اندازه واضح بودند. ارزيابي بر عهده خواننده گذاشته مي‌شود، ولي اميدوارم قانون اساسي کسي را که اين را بي‌خطر مي‌داند، تحت‌نظر داشته باشد.

*چرا هيتلر را به‌صورت «من راوي» ساختيد؟

زيرا «من راوي» امکان طفره رفتن و جا خالي دادن را از خواننده مي‌گيرد. او ديگر ناظر نيست، بلکه حزب است. در جاي ذهني نشسته است که هرگز نمي‌خواسته بنشيند و در کمال تعجب متوجه مي‌شود که خيلي راحت هم مي‌تواند آن را تحمل کند. پرسش دوم اين است که چرا هيتلر؟ چون هيتلر امکانات تازه‌اي را به‌وجود مي‌آورد. حرکات يا افکار بي‌اهميت هيچ شخصيت تاريخي ديگري، به اندازه او از پيش ارزيابي نشده است. براي مثال من تصور مي‌کنم که اگر هيتلر زنده بود، از از ورونيکا فرز3 خوشش مي‌آمد.

*چون او فيلم اشتونک4 را ديده بود؟

(مي‌خندد) نه، چون فرز، قد بلند و موبور است. اين موضوع چه چيزي را در باره فرز نشان مي‌دهد؟ طبعاً هيچ‌چيز! چه چيزي را درباره هيتلر نشان مي‌دهد؟ درواقع هيچ‌چيز، ولي با اين احوال در اين علاقه، بلافاصله معنايي عميق‌تر را حدس مي‌زنيم. هيتلر از فرز خوشش مي‌آيد، پس فرز بايد بد باشد، نه؟ بعد وقتي آدم مي‌خواهد موضع‌گيري کند، بايد همزمان مراقب باشد که اين عقيده را تاييد مي‌کند يا نه. توجه داريد که اين چه چيزي از يک انسان مي‌سازد؟ اين کار بي‌نهايت جذاب بود.

*اليور داس گوپتا5، متولد 1974، در مدرسه روزنامه‌نگاري مونيخ تحصيل کرد. از سال 2000 براي روزنامه زوددويچه6 سايتونگ کار مي‌کند.

پي‌نوشت‌ها:

[1] - Timur Vermes

2 - Abendzeitung

   هنرپيشه آلماني متولد 1965Veronica Ferres3-

4-schtonk يک فيلم سينمايي به بازي ورونيکا فرز که درباره کشف دفترچه‌هاي يادداشت هيتلر بود که تقلبي از آب درآمد و مبدل به يک جنجال بزرگ براي نشريه اشترن شد

5- Oliver Das Gupta

6 - Süddeutsche

 

 

این مطلب در چارچوب  همکاری رسمی و مشترک  با مجله ی سینما و ادبیات بازنشر می شود. 

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

انسان شناسی درد و رنج (10) داوید لوبروتون
یازدهمین سالگرد تاسیس انسان شناسی و فرهنگ

Related Posts