ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

ماجرای حزب فراگیر

در اسفند ماه سال 1354 شاه غره از قدرت بلامنازعي كه به واسطه بالا رفتن قیمت نفت و خيلي عوامل ديگر به دست آورده بود در يك متينگ عمومی در ورزشگاه 12 هزار نفری آریامهر آن سالهاحزبي واحد به نام حزب رستاخيز ملت ايران تاسيس وبا تبختر هرچه تماتر موجودیت آن را اعلان نمود و در همان متینگ   تتمه احزاب خود ساخته را دستور انحلال داد و سپس در همان جمع اظهار داشتند كه هركه با مانيست برماست و چون برماست و مخالف اين همه خوشبختي و سعادت ملت ايران است به زعم ايشان مي تواند از كشور خارج شود.                  

به عبارتی همه مردم ایران باید به عضویت این حزب درآیند در غیر این صورت و به ناچار و از سر عطوفت و بخشایش ملوکانه باید  کشور را ترک کنند و بروند جایی که حزب رستاخیزنامی نیست  و مثل ملت ایران خوشبخت نیستند و لیاقت این همه بذل و بخشش را هم  ندارند ،قیافه هایی که آن روزها زیر چانه شاه به به و چه چه می گفتند و لبخند های ملیحی که  بر لب داشتند را با وجود نوجوانی آن سالها هنوز هم بیاد دارم و توهمی که بر فضای قدرت بلامنازع آن روزها برای شاه و دوستانش حاکم بود و در این میانه لبخند های تلخی که می شد در چهره مردم کوچه و خیابان را بعداز سخنان شاه مشاهده کرد.
زیرا آن نمایش به ظاهر قاهرانه و در باطن تو خالی به اقرار تاریخ  انفجاری مهیب در فضای آن روزهای کشور بود و طول و تفصیل بسیاری را میشد در آینده  از ِقبِل آن متینگ فرمایشی خواند.
زیرا که فهم و درایت ملتی را حاکمیت به ظاهر بلامنازع ،به میل و سفارش شخصی به بازی گرفته بود  بعلاوه کارگزارانی که از حلقومشان بجز چه چه و به به صدایی شنیده نمی شد. كه البته  بزودي زود بی آنکه جوهر  آن دستور خشک شود مشخص شد كي بايد برود و كي بماند.
باري چند روز بعد از اعلان و تاسيس حزب رستاخیز  فرم هايي درست شد و مثل برق و باد در سراسر كشور توضيح گرديد و از آنجا به دبيرستانها رسيداز جمله دبیرستان ما که از قضا آن روزها اسمش محمدرضا شاه بود  ،مثل همه چیزهای مهم توی شهرها که تعدادی نام مشخص داشتند مثلا   خیابان مرکزی شهر حتما پهلوی بود و می شد پذیرفت که اولین دبیرستان شهر هم باید محمد رضا شاه باشد چنانکه اولین و بهترین دبستان هم  ولیعهد بود و مراکز مربوط به بانوان مزین به نام شهبانو فرح و قس علیهذا و گاهی آب باریکه هایی هم نصیب مابقی خاندان می گردید .
فرم ها چون ظاهرا خیلی مهم بودند  از طريق رييس دبيرستان به كلاسهاي درس آورده شدند،  من آن سال يعني اسفند ماه سال 1353 كلاس پنجم دبيرستان بودم وچون همه آن سالها ميز ماقبل آخر مي نشستم در كنار دوستي صميمي كه با او دوستي پايداري برقرار بود ،روي نيمكتي دو نفره من ودوستم  مثل تمامی آن سالها در کنار هم نشسته بودیم.
  رييس دبيرستان وارد كلاس مي شود با بسته اي كاغذ A4 زير بغل،البته آن موقع من هنوز كاغذها را به شماره و اندازه نمي شناختم اين كه مي گويم A4 مال امروز است خواستم كه دروغ نگفته باشم .
فرم ها در دست  مبصر چاق و چله كلاس است او در این خصوص شکر  نامی است وظیفه شناس که انگار بنیانگذار حزب کذایی است .
و لذا مبصر کلاس ما فرم های عضویت در حزب رستاخیز را عاشقانه و با همه ارادت به هرکه و هرچه بالادست است  در كلاس توضيح مي كند .
 البته كه این مبصر دوران تحصل ما سراپا ماجرای تلخ و شیرین  است  كه روزي اگر زمانه اجازه داده باید نقل شود زیرا شکرباری های او درس عبرتی بوده حداقل برای ما که حتی بخواهش همسایگان بعد از سالها نخواهم که مدیر ساختمان شوم .
زیرا مبصر مربوطه  علاوه بر اینکه  مبصرباشد از لحاظ تحصیلی هم  دانش آموز زرنگی بود اما عجیب  گوش به فرمان و تسلیم مدیر و ناظم و سرکوبگر همکلاسی به هر وسیله ممکن اگر که باعث اخراج یا ترک تحصیل طرف مقابلش می شد ،به گونه ای که اعمال این چنینی یعنی نابودی دشمن به هر طریق  ملکه وجودش شده بود و هیچ   کاری هم ازدست  کسی ساخته نبود برای نجاتش از آن راه غلت ،عادت کرده بود که این گونه باشد و ترک عادت هم از قدیم گفته اند که موجب مرض است.
 فرم ها را از رییس دبیرستان نمی گیرد بلکه با همه وجود می قاپد و اول کلاس در جوار رییس دبیرستان به جهت تفکیک و شمارش فرم ها   هي انگشت به لب مي زند وبعد یکی یکی و با حوصله ولذت فرم  بر ميدارد از بسته های تلنبار شده  كاغذ هاي A4 ،کاغذها خیلی زیاد است ،دوستم می گوید نگران نباش نفت گران شده است برای ولخرجی این که چیزی نیست تا A100 هم جا دارند.
مبصر  کاغذها را  به دانش آموزان مي دهد و از قول مدير دبيرستان مي خواهد كه همه دانش آموزان با دقت لازم  فرم ها  را مثل خودش يعني مبصر  پركنند خیلی جدی می گوید آه، آه ... نگاه کنید این طوری فرم پرشده و انگشت  جوهر گرفته خود را با افتخار بالابرده است تا همه ما ببینیم شاهد هم در پایین ورقه مبصر  احتمالا مدیر دبیرستان است  آخر او ما را داخل آدم حساب نمی کند.
دقت کنید فرم ها خط خوردگي هم نداشته باشند با تاکید می گوید من زیر لب می گویم  داغتر از آشپزباشی لعنتی! دوستم  می گوید چرا آشپز می گویم آخه از آش که خبری نیست .
اما این مبصرشکرین همیشگی کلاس ما  در عين جدي بودن قيافه خيلي حق به جانبي هم دارد و خداييش خيلي مضحك است او از من بدش مي آيد و من هم وقتي چشمم به چشمش مي خورد خنده ام مي گيرد من كه مي خندم بقيه كلاس هم مي خندند و او فكر مي كند من دارم مسخره اش  مي كنم،خوب ما نقطه مقابل هم هستیم و بدبختی اینکه درس های من نیز بد نیست و در بعضی جاها از او جلوتر می زنم بدون کمترین فشاری واو فکر می کند از چند جبهه با یک رقیب روبروست  اما باور كنيد بعد از سالها قسم مي خورم كه چنين نبود من فقط براي اينكه مبصر  به اصطلاح ما جنوبيها خيلي پاچه خوار بود خنده ام مي گرفت آخه با توجه به آن همه نكات مثبت مثلا زرنگ بودن و گوش به فرمان بودن ديگر نيازي به حركات آنچناني نداشت هميشه فكر مي كنم بيشتر كارهاي مبصر  از روي سادگي بود والا كسي كه اين همه امتياز خدادادي داشت چه نيازي به پاچه خواري و از این حرفها. مبصر  برگه هاي A4 را به تمامي توضيح مي كند و هنوز كلي برگه اضافي در دست دارد رو به مدير !آقا اجازه مي دهي برم به كلاس هاي ديگر هم فرم  بدهم مدير مي گويد نه جانم لازم نيست و شروع به توضيح واضحات چند باره در خصوص رسم و رسوم پر كردن ورقه عضویت مي نماید و اينكه در آخر دوست كناريتان  به عنوان شاهدباید  ورقه دوستش را امضاء كند اينجا كه مي رسد من مي گويم آقا اجازه من وایشان یعنی دوستم  با هم قهر هستيم ومدیر  با عصبانيت فرياد مي زند برويد گم شويد بيرون و صلح كنيد هردودر حاليكه لبخندي بر لب داريم و زير چشمي به مبصر  نگاه مي كنيم، از كلاس خارج مي شويم .
کلاس روبرویی  ما این ساعت را  زنگ ورزش دارد ،درست روبروی پنجره ،بازی  بسكتبال برقراراست  موقع مناسبی است پس ما  دوتا هم قاطي بچه ها مي شويم گرم بازي هستيم در عین حال که گوشه چشمی هم به کلاس داریم، بچه ها از توي پنجره  سرك مي كشند و باآه و حسرت فریاد می زنند  خوش بحالتان .
مبصراما دندان قروچه می رود می دانم در این موقع خودش خودش را می خورد  اشاره مي كند به مدير كه نگاه كن اين دو دارند توي محوطه  بسكتبال بازي مي كنند مدير با عصبانيت ناظم را صدا ميرند  كه ما را به دفتر بياورد.ناظم ما آقاي مریض احوال همیشگی  دستمال روي دماغ با زبان بی زبانی و سرما خورده فرياد مي زند شما كه گفيتيد با هم قهر هستيد .دوستم  ميگويد آقا ما تو كلاس قهر بوديم آمديم بيرون صلح كرديم ناظم با چشمان اشك آلود از بد و بيراه كم نمي آورد بيچاره ها! شما بدبخت مي شويد من احساس مي كنم نيتش پاك است و علیرغم برخوردهاي تندش  از او خوشم مي ايد باري به كلاس برميگرديم و مدير و مبصر سخت منتظر كه زودتر ورقه هاي عضويت در حزب رستاخيزامضاءشوند من مي گويم آقا در خصوص اين كار بايد از پدرم اجازه بگيرم بعضی ها می خندند و مبصر  سخت عصبانی است از طرفی هم   پدر بيچاره من كه نمي داند حزب چند من است ودوستم  هم حرف مرا تاييد مي كند خیلی دیر هم شده وعنقریب است که زنگ به صدا در آید.
 زنگ كلاس که مي خورد مثل همه کلاسهای اول و آخر دنیا همه هجوم می برند برای خروج ازدرب  کلاس وبعد درب دبیرستان ،  و کار ما که ناتمام می ماند.
خلاصه ما دو نفر  با همین ترفند قهر و آشتی بی آنکه  ورقه عضويت در حزب فراگير رستاخيز را امضاء كرده باشیم از کلاس و دبیرستان بیرون می دویم .
 و بعد فردا که به مدرسه می آییم آبها از آسیاب افتاده است مثل خيلي از كارهاي اين چنيني یعنی پر کردن فرم عضویت در حزب فراگیر رستاخیز ملت ایران  موضوع  ماست مالي شده است  و ما هم از اين عضويت ناخواسته جان سالم بدر برده ایم .                                         
            

سرکشان!

کرده ام خاک در میکده را بستر خویش

می گذارم چو سبو دست به زیر سر خویش

سرکشان را فکند تیغ مکافات زپای

شعله را زود نشانند به خاکستر خویش   حزین لاهیجی

 

 ماهشهر زمستان 1360

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

گذری بر آئین گرگیعان در بین عرب های خوزستان
چرا علوم معرفت بخش نیستند؟ (بخش سوم)