ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
اندازه فونت: +

گذر به خلوت زنان: یادی از میهن بهرامی

سوم اردیبهشت 1396، میهن بهرامی، نویسنده، نقاش، طراح، روان شناس، جامعه شناس، کارشناس تاریخ هنر، و نخستین زن ایرانی منتقد سینما و تئاتر از دنیا رفت. دربارۀ زندگی و آثار او، و سهمی که در پیشبرد هریک از رشته های فعالیت خود در ایران داشت، می توان ده ها مطلب نوشت. سبک او در نقاشی گل، به تشخیص کارشناسان گالری تِیت در لندن در اوایل دهۀ هشتاد میلادی، شیوه ای نوین را در بازتاب طبیعت به سبک نوکلاسیک رقم می زد. برای طراحی هنری فیلم «جستجوگر» (1368)، ساختۀ همسرش، محمد متوسلانی، به کندوکاوی ژرف در دل کویر رفت و علاوه بر کاروانسراهایی که در آن زمان اسیر خاک فراموشی شده بودند، عظمت باستانی ارگ بم را نیز برای نخستین بار روی پردۀ نقره یی فرستاد. در مقام منتقد سینما، نقدهای دگراندیشانه، تک رو، و ریزکاوانۀ او بر تازه ترین ساخته های فیلمسازان ایرانی و غیرایرانی در دهه های چهل و پنجاه شمسی اغلب واکنش های حیرت آمیز دست اندرکاران را، به هردو معنای مثبت و منفی کلمه، برمی انگیخت. «خانۀ هنرمندان» و «انجمن نویسندگان، منتقدان، و پژوهشگران تئاتر» در دهه های هفتاد و هشتاد شمسی شاهد فعالیت های او در قالب نوشته و سخنرانی بودند، که نمونه ای از آن را می توان در «شناختنامۀ اکبر رادی» (1389)، به کوشش فرامرز طالبی، یافت.
با این حال، مطلب حاضر به لایه ای درونی تر و حساس تر از زندگی هنریِ این چهره نقب می زند، تا وارد خلوتی از شخصیت او شود که تلاطم زدۀ کشمکش اندیشه های فمینیستی، گرایش به روشنفکری مدرن، و هواداری همه جانبه از استقلال و فرهیختگی زنان و دختران، از سویی، با گزش های شورانگیز عشق به زن بودن و نقش های زنانه در بستر سنت ایرانی و فرهنگ صمیمانۀ حاکم بر خانه های قدیمی تهران، از سوی دیگر، بود. میهن بهرامی همقدم نسلی از زنان نویسنده و روشنفکر ایرانی بود که با الهام از فمینیست های لیبرال سرکش و تندرو غربی، به ویژه سیمون دوبووار، جلوه های زنانگی و محیط های خانگی را از بوتۀ کم توجهی ادبیات مردانه – محور بیرون می کشیدند و زیبایی ها و ارزش های آن را، که تنها عامل خدشه دار شدن شان از دید آنها واپس گرایی و مردسالاری بود، به رخ. شهرنوش پارسی پور، مهشید امیرشاهی، غزاله علیزاده و منیرو روانی پور از دیگر کاوندگان نامدار دنیای در آن زمان کم مکشوف ماندۀ زندگی خصوصی زنان و دختران ایرانی بودند. تفاوت چشم گیر میهن بهرامی در مقام نویسنده، اما، تسلط همه جانبه بر زبان و نثر فارسی و شاعرانگی عمیق نهفته در لحن و توصیف گری اش بود. این مهارت در یک سطح، موفقیتی تا آن زمان کم نظیر در انتقال نثر شکسته و گویش اصیل تهرانی را در نوشتار داستانی اش بازتاب می دهد که قابل مقایسه با دستاورد پیشگامان این عرصه همچون صادق هدایت و صادق چوبک است. اما در سطحی دیگر، گستردگی و گوناگونی واژگان بر موجی موسیقایی از آهنگ و ضرباهنگ سوار اند. همین موسیقی جاری در ادبیات او خواندن را به تجربه ای شیرین و روان و پوینده تبدیل می کند. جذابیت های ساختاری، بدین ترتیب، مخاطب را به کاوش در لایه های پیچ در پیچ حریم ها و حرمان ها، ناگفته ها و ناگفتنی های دنیای زنان سنتی تهران قدیم می برد.
سیر اندیشۀ میهن بهرامی در داستان نویسی را می توان در دو مسیر اصلی پی گرفت. یکی قصه های تجاوز جهان مردان تهران قدیم، که دین و سنت پشتیبان شان بود و اقتصاد و سیاست و قوانین اجتماعی در حاکمیت شان، به حریم سرشار از مهرورزی و زیباپسندی زنان، با نمونه هایی مانند «هفت شاخۀ سرخ»، «حیوان»، «جن»، «هم خونی» و «حاج بارک الله». دوم قصه های عاشقانه، هرچند دستچین کردن این گروه کار آسانی نیست، چون کمتر قصه ای از میهن بهرامی می توان خواند که عشق در آن نقشی مهم و یا محوری نداشته باشد. اما در این جا مقصود از قصه های عاشقانه آنهایی هستند که برای عاشق و یا معشوق فرجامی خوش یا دست کم همراه با آرامش و رستگاری به همراه دارند، و برخلاف دستۀ اول، فاجعه ای بی جبران بر سر قهرمانان، مخصوصن زنان قصه، آوار نمی شود. «عطر شکرین هوس»، «مستطیل روشن در مربع تاریک»، و «ظهور آدم» از این جمله اند. به این دو، خط سومی را نیز می توان افزود که از حکایت های خاطره وار کودکی های دور، مثل «آب متکا»، «عروسک بازی»، «باغ غم» و «بهای آفتاب»، تشکیل شده است.
«هفت شاخۀ سرخ»، از مجموعه ای به همین نام (1379)، حکایت هفت زن همدل و همسایه است که روزی، خسته از محصور ماندن در چهاردیواری خانه، تصمیم می گیرند ناباروری یکی از خودشان را بهانه کنند و به قصد بردن او پیش حکیمی تازه، همگی یک صبح تا عصر از خانه بیرون بزنند. در تهران چادر و چاقچور عصر قجر قوانین طالبانی وار بر بیرون بودنِ زن از خانه حکمرانی می کند. اما صاحب و مجری این قوانین در خانه است. سفر کوتاه این زنان، که در آن شیرینی زیارت امامزاده و خوردن بستنی با اندک تلخی پاسخ نومیدکنندۀ حکیم درآمیخته، به فاجعه می انجامد. بهانۀ آنها در محکمۀ مردان شان، که بیرون رفتن زن را به خودی خود معادل بی آبرویی می گیرند، پسند نمی افتد. مجازات یکی کتک خوردن تا سر حد معلولیت است، تنبیه دیگری آوردن زنی دیگر که توان فرزندآوری داشته باشد، و فرجام سومی ازدواج اجباری با مردی مسن. بدین ترتیب، حتا دور هم نشینی های دلخوشی آور این هفت زن نیز به پایان می رسد. برای تأثیرگذاری بیشتر، از فن درهم شکستن ترتیب زمانی استفاده شده است. خواننده از همان ابتدای داستان با عاقبت این هواخوریِ یک روزه رو به رو می شود. به همین خاطر، در طول گشت و گذار هرچه به این هفت شاخۀ هنوز نشکسته که سرخی شان هنوز نه از خون بلکه از سر زیبایی و طراوت است بیشتر خوش می گذرد، اندوه دردی که می دانیم خواهند چشید عمیق تر احساس می شود.
«حیوان»، قصۀ دیگری که نام خود را به یک مجموعه داده (1364)، کنایه از یک تاجر نوکیسه و خودشیفته است که برای نجات پسر یکی یک دانه اش از خدمت نظام، دختر زیبا و دردانۀ زربِگُم، کلفتِ خانه را، که به دنبال مرگ شوهر ناگزیر از روستای خود آواره شده، به عقد او درمی آورد. خطر سربازی که برطرف می شود، تاجر و خانواده اش دختر را باردار به پستوی خدمتکاران پس می فرستند و دخترعموی پسر را به همسری او درمی آورند. داستان در شب عروسی می گذرد، و شرحی است لحظه به لحظه از درد زایمان و بچه به دنیا آوردن دختر جوان تنها به یاری مادرش، در زیرزمین خانه ای که صاحبان آن پای بساط عقد و عروسی نشسته اند. یک باری هم که اسم زربِگُم و دخترش به میان می آید، فقط یادشان می آورد که اگر نوزاد پسر شد او را برای خود بردارند. این بار اما زربِگُم، که تا آن روز همۀ سرکوفتگی های این خانواده را در سکوت تاب آورده، در برابر حیوان بی رحمی که چشم طمع به تنها دارایی او در این دنیا، دختر و نوه اش، دوخته دست و پا بسته سر خم نمی کند. او پیش از بامداد، درشکه ای می گیرد و دخترش را با پسرکی که شاید برای همیشه تنها وارث خانواده باقی بماند، با خود می برد. رنگمایۀ سوسیالیستی این داستان شاید تا اندازه ای یادآور اندیشه های قطبیت زدۀ روشنفکران عهد مشروطه باشد، به ویژه میرزادۀ عشقی که بارها در آثارش ثروتمندی را معادلِ تهران نشینی گرفته و از ستم پیشگی ذاتیِ این گروه و دست درازی شان به حقوق طبقه های فرودست درام «ظالم و مظلوم» ساخته است. اما قوت اصلی قصۀ «حیوان» در بافت لایه ای دیگر است، آن جا که زیبایی پرزرق و برق اسباب پرتجمل زندگی «تهرانی ها» به چالش با زیبایی خیره کننده و بی آلایش دختر جوان و معصوم زربِگُم فراخوانده می شود، و در برابر شکوهمندی تقلاهای او و مادرش برای به دنیا آوردن انسانی تازه عرصه را به حریف واگذار می کند. این، در حقیقت، بازتاب یک واقعیت تاریخی است: تلاش تمدن مردمحور و سامانه های عریض و طویل قاعده و حکم و تصنع برای به بند کشیدن و سلطه ورزیدن بر طبیعت، طبیعتی که ساختار موزون، ساده و در عین حال هزاررنگ و هزارگونه اش در وجود شکننده اما پرتوان زن/مادر متجلی است.
با این حال، در قصه های میهن بهرامی، خفقانی که مردسالاری با آن زنانگی و ارزش های زنانه را در خانه سرکوب می کند منوط به طبقه یا گروه خاصی نیست. فمینیسم رادیکال خطر بالقوۀ مرد و زورمداری مردانه برای زن را امری ذاتی و همبند با جنسیت می داند. این خطر در تک تک لایه های جامعه، از بالا تا پایین، موج می زند؛ خطری که تن سپردگی زن به جهان بینی مردسالارانه تشدیدش می کند. همین تن سپردگی است که بیش از هرچیز هدف انتقاد نویسنده قرار می گیرد: تن سپردگی ای که از دل سپردگی سرچشمه می گیرد و به سرسپردگی ختم می شود؛ تن سپردگی ای که نویسنده آن را از تن فروشی پست تر می داند. در «پایان و یک شهر»، زنان تن فروش ساکن خانه ای بدنام بر سر دلبری از کارچاق کن خود با هم می جنگند. اما پیروزی نه از آنِ عاشق ترین، بلکه از آنِ پست دل ترین می شود.
زن در آثار میهن بهرامی، چه منکوب و چه پیروز، چه نازک دل و چه بی رحم، چه ساده اندیش و چه سرد و گرم چشیده، همواره نقش محوری دارد. قهرمانِ قصۀ «کومور»، مردی گریخته از پی آمدهای یک رسوایی عاشقانه که در کویر، وادی حیرت و سرگردانی و سپس راز و رمز شگفتی های تزکیه بخش طبیعت را کشف می کند و سالک عرفان رهایی از تن و تعلق و طالب پیوستن به نیروهای هستی می شود، در این میان استثنا است. اما عشق اغلب بی پاسخ یا بدپاسخ زن، همان دل سپردگیِ مایۀ تن سپردگی، همواره به شوربختی راه نمی برد. زنِ بی نام «مستطیل روشن در مربع تاریک»، در انزوای مزرعه ای دورافتاده زیر بارِ تنهاییِ زندگی با شوهری بی اعتنا و کودکی خردسال و بی زبان دست و پا می زند، تا زمانی که شوهر را مار می گزد، و زن، بی آن که حتا لحظه ای به فکر تلافی تلخکامی های گذشته بیفتد، با تدبیر و ازخودگذشتگی زندگی را به مرد باز می گرداند. ارمغان اعتقاد به نفس تازه یافتۀ زن، جایگاهی برتر در این خانوادۀ هنوز نوپا و زنده شدن مهری است که اکنون پشتوانه ای از احترام و اعتماد نیز به همراه دارد.
در پایان، مرور قصه های خودزندگی نویسانۀ میهن بهرامی می تواند نمایشی ختصر از سرگذشت خود او ارائه کند. «آب متکا» ماجرای فرار مادربزرگش، سلطان خانم بیتاگاه، همسر نایب حسن خان قیاس دربار از درباریان قاجار، است از چنگ انقلابیون مشروطه طلبی که غارت خانه و زندگی قجری ها و وابستگان شان را برای خود مباح کرده اند. زن جوان برای رساندن خود و چهار فرزند هنوز خردسالش به قم و نزد خویشان مادیانی کرایه می کند. هنوز راه به نیمه نرسیده، قصد قاطرچی برای دست درازی به «ضعیفه» برملا می شود، غافل از این که زن از خانوادۀ زمین داران محلی است و اسب سواری ماهر. او بی یک لحظه درنگ لگدی کارساز نثار قاطرچی می کند و همراه با بچه ها مادیان را تا قم می تازاند. «باغ غم» کنج سرسبز و سایه دار نویسنده در خانۀ کودکی اش را ترسیم می کند. دنیای شیرین و پررمز و راز دخترکی پنج شش ساله که از خلوت خود با مادر خشنود است و هنوز در این رویا که پدرش، همان طور که اطرافیان همیشه گفته اند و می گویند، روزی باز خواهد گشت. اما هنوز آن روز فرا نرسیده، لرزۀ واقعیت در شب عروسیِ مادر کاخ رویاهای کودک را برای همیشه ویران می کند. سرانجام، تصویری از جوانی میهن بهرامی را در «تفسیر یک باله» می توان یافت: دانشجوی مقطع دکترا در لس آنجلس، که به دیدن یک باله می رود و در افت و خیز کشمکش های عاشق و معشوق نمایش با مرگ، تقلاهای خود برای گریختن از تباهی جسم و رسیدن به رستگاریِ لذت مادری را می بیند.
از میهن بهرامی نوشته هایی گوناگون به جا مانده است. گذشته از قصه ها و نقدهای فیلم و نمایش که بخش عمدۀ میراث ادبی او را تشکیل می دهند، تعدادی نمایشنامۀ رادیویی، نقد شعر و کتاب، مقاله های سفرنامه یی و نوشته های پراکنده، به علاوۀ ویراستاری و مقدمه نویسی دو کتاب روان شناسی نیز در این حجم جا دارند، و خواندن هر کدام تجربه ای متفاوت و پربار را برای مخاطب رقم می زند. مجموعۀ کامل این نوشته ها به زودی به همت محمد متوسلانی منتشر خواهد شد. اما قصه های مطرح شده در مقالۀ حاضر، جز آنهایی که در دو کتاب «حیوان» و «هفت شاخۀ سرخ» آمده اند، از طریق پایگاه های دسترسی به مجله و کتاب در مجله های زیر قابل دسترسی هستند:
- «عطر شکرین هوس»، مجلۀ نگین، شماره های 11 و 12، فروردین و اردیبهشت 1345، و شمارۀ اول دورۀ دوم، خرداد 1345
- «هم خونی»، مجلۀ نگین، شمارۀ 97، خرداد 1352
- «مستطیل روشن در مربع تاریک»، مجلۀ نگین، شمارۀ 100، شهریور 1352
- «ظهور آدم»، مجلۀ نگین، شمارۀ 117، بهمن 1353
- «جن»، مجلۀ نگین، شمارۀ 126، آبان 1354
- «حاج بارک الله»، نامۀ کانون نویسندگان ایران، شمارۀ دوم، پاییز 1358

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86_%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C

  

  

  دوست و همکار گرامی

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه کانون «انسان شناسی و فرهنگ» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

 

حامی گرامی اطلاعات مالی کانون انسان‌شناسی و فرهنگ هفته‌ای یکبار در نرم افزار حسابداری درج می‌شود شما میتوانید شرح فعالیت مالی کانون را از طریق لینک زیر دنبال کنید.

 

https://www.hesabfa.com/View/Login

 

 

 

خیلی دور، خیلی نزدیک
مدرن‌سازی، ملی‌گرایی و نژادگرایی در ترکیه

Related Posts