ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
امیر هاشمی مقدم شما هنوز بیوگرافی پیش فرض ندارید

سفرنامه شیعه باستان‌دوست (قسمت چهارم)


پیاده‌روی اربعین 97  ارزش ریال اینجا معلوم شد! روز چهارم: ساعت یک بامداد از سرما بیدار شدم. امشب هوا خیلی سرد شده بود. بیرون چادر متولی آن چادر و چند عراقی دیگر آتش روشن کرده و دورش ایستاده بودند. رفتم و کمی خودم را گرم کردم. بعد دست و رویم را شسته و راه افتادم. خیلی جاهای دیگر توی راه، آتش درست کرده و دورش ایستاده بودند برای گرم شدن. یکی از چیزهای جالبی که امشب دیدم، جوان عراقی نابینایی بود که یک چوب‌دستی نازک به‌عنوان عصای سفید در دست گرفته بود و همینگونه که با خودش مرثیه می‌خواند، تند تند راه می‌رفت. آن هم به تنهایی. تقریبا چهار پنج دقیقه‌ای پشت سرش راه رفتم ببینم چگونه می‌رود. با صدای زدن چوب‌دستی‌اش بر زمین، دیگران را آگاه می‌کرد که متوجهش شده و بروند کنار، اما چندین بار هم خورد به زائرانی که وسط راه ایستاده یا به آهستگی راه می‌رفتند....
ادامه خواندن

سفرنامه شیعه باستان‌دوست (پیاده‌روی اربعین 97)


3- اربعین راهی برای وحدت‌بخشی، اما... امیر هاشمی مقدم روز سوم: ساعت دو و نیم بامداد بیدار شدم. چند پیام تلگرام و واتس‌آپی برایم آمده بود. پیام‌هایی هم که امروز صبح تلاش کرده بودم بفرستم، تازه فرستاده شده بود. این فرایند در این چند روز ادامه داشت. یعنی پیام‌هایی که در روز می‌فرستادم یا کسی برایم می‌فرستاد، نیمه‌شب فرستاده می‌شد یا به دستم می‌رسید. در طول روز اصلا اینترنت نداشتم. و این یعنی حرام شدن 180 هزار تومان پول زبان بسته‌ای که برای یک هفته اینترنت نامحدود آسیاسل پرداخته بودم. دست و صورتم را شستم و راه افتادم. نیمه‌شب بود و باز هم شلوغ. راه افتادم و همین اول راه احساس کردم کف پایم خیلی درد می‌کند. به گونه‌ای که به دشواری می‌توانستم گام بردارم. تقریبا 10 دقیقه‌ای به سختی راه رفتم تا کم کم عادت کردم و یا به سخن دیگر، پایم بی‌حس شد و دردش را کمتر می‌فهمیدم....
ادامه خواندن

سفرنامه شیعه باستان‌دوست (پیاده‌روی اربعین 97)


2- در نجف و از نجف -امیر هاشمی مقدم روز دوم: صبح زود بیدار شدیم. چند تا از بچه‌ها که دیشب دوش نگرفته بودند، می‌خواستند برود حمام. من اما می‌خواستم زودتر بروم حرم امام علی (ع). یکی دو نفر زودتر از من راه افتاده و رفته بودند. کفش‌هایم کاملا خیس مانده بود و نمی‌توانستم بپوشم. بنابراین دمپایی‌ها را پایم کردم و کفش‌ها را گذاشتم توی نایلون در کوله‌پشتی‌ام. پوشیدن دمپایی لاستیکی در عراق خیلی عادی است و بیشتر مردانش یا صندل می‌پوشند یا دمپایی لاستیکی. برای همین، خیلی از زائران ایرانی هم توی آن محیط دمپایی می‌پوشند. از کوچه پس کوچه‌ها گذشتم تا به خیابان رسیدم. از یک جوان عرب که سه تا خانم هم همراهش بود پرسیدم: «حرم؟» و با دستم اشاره کردم که یعنی به کدام سو؟ فارسی را دست و پا شکسته می‌دانست و برایم به فارسی توضیح داد که کمی دور است و تاکسی‌ها تا نزدیکی‌اش...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (16) تندیس چنگیزخان




بعدازظهر روز شانزدهم: یکشنبه 15 مرداد 1396 سوار خودرو شده، برگشتیم تا سه‌راهی و از آنجا هم دقیقا 10 کیلومتر رفتیم تا رسیدیم به تندیس بزرگ چنگیزخان. شمار بسیار زیادی گردشگر برای دیدن تندیس به آنجا آمده بودند که البته بیشترشان خود مغول‌ها بودند. اینجا بنا به گفته اردنه، جایی است که بر پایه افسانه‌ها، چنگیزخان در آنجا تازیانه‌ای طلایی یافت که نشان‌دهنده سروری او در آینده بود. با خودرو از دروازه‌ای بزرگ که بر روی آن تندیس 9 سوارکار و جنگنده مغول جای گرفته بود، گذشتیم و وارد محوطه بزرگ تندیس شدیم که 212 هکتار است. پارکینگ بسیار بزرگی دارد که خودرو را باید آنجا گذاشت و پیاده به سوی تندیس راه افتاد. برای دسترسی به تندیس که بالای تپه است، از راه‌پله‌ای با پهنای تقریبی بیست متر باید رفت که اگر اشتباه نکنم، حدود 90 پله دارد. در دو سوی این راه پله، جاده سنگ‌فرشی با شیب نسبتا...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (15) سنگ‌نوشته‌های تونیوکوک




صبح روز شانزدهم: یکشنبه 15 مرداد 1396 صبح دوش گرفتم و با برخی بچه‌ها که می‌خواستند بروند، خداحافظی کردم. قرار بود اردنه بیاید دنبال‌شان و بروند فرودگاه. سپس رفتم به فروشگاه «دپارتمانت» که نزدیک مرکز شهر بود و تقریبا همه چیز داشت. چهار بسته کشک اسب و سه تا هم دوغ اسب خریدم برای سوغاتی. سپس برگشتم به خوابگاه و ساعت دوازده همراه «ری» و وندان با تاکسی رفتیم به رستوران کره شمالی. رفتن به کشور کره شمالی که فعلا جزو نشدنی‌هاست، دست‌کم رستورانش را بد نبود تجربه کنم. «ری» چندین بار دعوت کرده بود برویم به این رستوران. در پایتخت مغولستان، سه رستوران متعلق به شهروندان کره شمالی فعال است. در و دیوارش پوسترهایی از مناظر این کشور چسبانده شده بود. منوی خوراکی را که پیش‌خدمت آورد، برخی خوراکی‌هایش برایم جالب بود. مثلا چند نوع خوراکی داشت که از گوشت، ماهی یا میگوی خام درست شده بود. من نوعی...
ادامه خواندن

سفرنامه شیعه باستان‌دوست (پیاده‌روی اربعین 97)بخش اول


1: از آنکارا تا نجف امسال می‌خواستم هر جور که شده، پیاده‌روی اربعین را بروم. هم برای اینکه پیاده‌روی‌های طولانی را دوست دارم (و مثلا از تهران و راه کوهستانی، به مازندران رفته بودم یا چندین بار با دامداران مازندرانی، کوچ‌های چند روزه داشتم)، هم اینکه از تجربیات زائران ایرانی بیشتر بدانم و هم از بناهای تاریخی ایرانی در عراق بازدید کنم. تجربه زائر و گردشگر پدیده مهمی است که مرا واداشته تا پایان‌نامه دکترایم را روی تجربیات گردشگران متمرکز شوم. تجربه یک فرد چیزی نیست که بتوان با دیدن به فهم آن رسید؛ بلکه چیزی است که نیاز به فهم درونی گردشگر و رساندن او به نقطه‌ای دارد که بتواند احساسات درونی‌اش را بیان کند. درباره زائران ایرانی که به اربعین می‌روند، بسیاری از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، به یکی از انگیزه‌های این سفر اشاره دارند و نه تجربیات زائران. اینکه حکومت ایران امکانات بسیار زیادی را برای این...
ادامه خواندن

میان‌رشته‌ای، بُعد نادیده گردشگری در ایران


با آنکه بسیاری از دانشگاه‌های ایران مدعی آموزش و تربیت دانشجویان به‌عنوان شاغلان آینده حوزه گردشگری کشورند، به نظر می‌آید بازده و نتیجه به دست آمده، متناسب با حجم این شمار بالا از دانشگاه‌ها و دانشجویان گردشگری نباشد. چرا که آموزش در این رشته‌ها با آسیب‌های زیادی روبرو شده که در اینجا تنها به یکی از این آسیب‌ها، یعنی فهم ناقص از ماهیت میان‌رشته‌ای گردشگری می‌پردازیم. گردشگری را دانشی میان‌رشته‌ای می‌دانند که از زوایای گوناگون به وسیله شاخه‌های علمی دیگر بررسی می‌شود. به این معنا، گردشگری خودش دانش و علم نیست، بلکه در ترکیب با دانش‌های دیگر است که مثلا شاخه‌های میان‌رشته‌ای همچون اقتصاد گردشگری، جغرافیای گردشگری، جامعه‌شناسی گردشگری، انسان‌شناسی گردشگری و... ساخته می‌شود. از همین روست که برخی انتقاد دارند گردشگری به دلیل همین شاخه شاخه شدن و نداشتن یک موضوع واحد، نتوانسته به بلوغ برسد و به دنبال دلایل این ناکامی می‌گردند. اما آنگونه که کنستانژه (2018) نشان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان، بخش چهاردهم


روز پانزدهم: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت ده دقیقه به هشت بیدار شدم و با بچه‌ها رفتیم به رستوران. پس از صبحانه هم، به ساختمان اصلی دانشگاه رفتیم تا در سالن همایش بسیار کوچکی، کارهای‌مان را ارائه دهیم. در واقع کلاس نیم‌دایره و پلکانی بود، شبیه کلاس برخی دانشگاه‌های غربی که در فیلم‌ها می‌بینیم. به بالای دیوار کلاس، تندیس نیم‌تنه 12 تن از مشاهیر دنیا را چسبانده بودند. نکته شگفت‌انگیز و البته اسف‌بار برای من این بود که همه این 12 تن اروپایی بودند و هیچ تندیسی از مشاهیر شرق و مسلمان در آن میان نبود. استادان و دانشجویان آمدند و ارائه‌ها یکی یکی آغاز شد. ارائه من یکی مانده به واپسین ارائه بود. در آغاز ارائه‌ام، به تاریخچه‌ای از نقوش تاریخی روی سنگها اشاره کردم و آنها را به دو گروه تصویری و نوشتاری دسته‌بندی نمودم. پس از توضیحاتی کوتاه درباره اهداف نقش کردن روی سنگها در دوره باستان...
ادامه خواندن

به سوی پارادایمی نوین در مطالعات گردشگری: دیدگاهی انسان‌شناختی


ماکسیمیلیانو کرستانژه برگردان: امیر هاشمی مقدم و مرتضی قلیچ 1- مقدمه: در دهه‌های اخیر، پژوهش‌های گردشگری به سوی چیزی که جعفری (2001) آنرا «علمی شدن گردشگری» (2) می‌نامد، هدایت شده است. بر پایه دیدگاه جعفری، گردشگری مراحل مختلفی تجربه کرده که از برخورد احتیاط‌آمیز گرفته تا پارادایم دانش‌محوری که راه را برای ظهور شناخت عینی از گردشگری هموار کرده، در نوسان بوده است. با آنکه جعفری کاملا و به اندازه کافی محدودیت‌های پذیرش «علمی شدن گردشگری» را به‌عنوان حقیقتی غیرقابل انکار در نظر داشته، پیروان [این اندیشه] وی، به اشتباه تصور می‌کنند که بلوغ یک رشته علمی، به شمار انتشار متونی همچون پایان‌نامه دکترا، کتاب، نشریات تخصصی و... بستگی دارد (3). به بهانه این باور که روانکاوی هم یک رشته علمی است، باید یادآور شد که چنین امری در طول پانزده سال تثبیت گردید. با همین فرض، پژوهشگران عرصه گردشگری راه بلوغ گردشگری را بسته دیده و بر این باورند...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش سیزدهم


روز سیزدهم: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت نخست کلاسها درباره زبان آلتایی بود. بیشتر مباحث این کلاس، چیزهایی بود که در دوره کارشناسی خوانده بودم. اینکه آلتایی مجموع خانواده‌ای از زبانهای ترکی، مغولی و توگوزی است. البته زمانی سخن از خانواده زبانهای اورال-آلتایی هم در میان بود. اما اکنون دیگر کسی این دو را در یک دسته جای نمی‌دهد. همان گروه زبانهای آلتایی هم یک پیشنهاد زبان‌شناختی بود. همانگونه که دیگر گروه‌های زبانی هم پیشنهادی هستند؛ از جمله خانواده زبانهای هند و اروپایی. زبانهای آلتایی، پیوندی هستند؛ یعنی از چسبیدن تکواژها کنار یکدیگر، واژه ساخته می‌شود و می‌توان با جدا کردن تکواژها، به هسته اصلی واژه (خواه اسم خواه فعل) رسید. مثلا در ترکی استانبولی، «انجام دادم» می‌شود یاپتم (Yaptım). «سپردم انجام بدهند» می‌شود یاپتردم (Yaptırdım) که اینها و دیگر اشکال فعل انجام دادن، از چسبیدن تکواژها به ریشه فعل «یاپ» درست می‌شود. کلاس دوم درباره پژوهشهای انسان‌شناختی در مغولستان...
ادامه خواندن

فارسی‌دوستی و باستان‌گرایی قاجاریان


اصولا یک نقد قوم‌گرایان ایرانی این است که بیشتر حکومتهای ایران سده سوم پس از اسلام تا قاجار، ترک بودند. اما پهلوی که آمد سیاست فارسی‌گرایی را در پیش گرفت و تلاش کرد زبان ترکی و دیگر زبانهای محلی را از میان بردارد. سیاست فارسی‌گرایی را می‌توان در چارچوب ملی‌گرایی دید که از سده نوزدهم در اروپا و کشورهای دیگر در پیش گرفته شد. اگرچه بزرگترین نظریه‌پردازان ملی‌گرایی و قوم‌گرایی (همچون آنتونی اسمیت، هابزباوم و...) ایران را جزو انگشت‌شمار کشورهایی می‌دانند که پیش از ملی‌گرایی دارای مفهوم ملت بوده، اما رواج ملی‌گرایی اروپایی به هر ترتیب بر ایران هم اثر گذاشت. برجسته کردن پیشینه تاریخی و توجه بیشتر به زبان ملی، برخی از نشانه‌های این ملی‌گرایی بود. بنابراین فرض این یادداشت این است که حتی اگر قاجار هم روی کار مانده بود یا حکومتی دیگر به جز پهلوی روی کار می‌آمد، باز هم همین روش تقویت زبان فارسی در پیش...
ادامه خواندن

«فرصتهای گردشگری و چالشهای اقتصادی»: دعوت به همکاری


این روزها دیگر نمی‌توان کسی را یافت که اوضاع کشور، به‌ویژه در زمینه اقتصادی را عادی جلوه دهد. دوست و دشمن، چپ و راست، بر شرایط نابسامان اوضاع اقتصادی ایران هم‌فکرند. برخی افزایش بی‌رویه بهای دلار را دلیل این نابسامانی می‌دانند و برخی برعکس، بر این باورند که افزایش بهای دلار هم خودش معلول شرایط اقتصادی کشور است. دلیل هرچه که باشد، افزایش بهای ارز است که بیش از دیگر نشانه‌ها، خود را نشان می‌دهد و اصلا تبدیل به سنجه و معیاری شده برای سنجش شرایط کشور. جدا از اینکه بسیاری از سودجوبان، افزایش بهای دلار را بهانه‌ای کرده‌اند برای افزایش بهای کالاها و خدماتی که هیچ ربطی به دلار ندارد، ارتباط میان برخی کالاها و خدمات با ارز را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر قرار باشد فهرستی از این کالاها و خدمات تهیه شود، بی‌گمان گردشگری در ردیف‌های بالایی این فهرست جای خواهد گرفت؛ به‌ویژه اگر گردشگری خارجی را در...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش دوازدهم)


امیر هاشمی مقدم روز دهم: دوشنبه، نهم مرداد 1396 ساعت هفت و نیم بیدار شده و هشت راه افتادیم به سوی رستوران. صبحانه ترکیبی از سوسیس سرخ‌شده، تخم‌مرغ و برنج بود. یک پسر ژاپنی دیگر هم به گروه‌مان افزوده شد. دانشجوی دکترای مطالعات مغول در ژاپن بود. همینطور که صبحانه می‌خوردیم، از او درباره چرایی علاقه‌اش به مغولستان پرسیدم. می‌گفت همینجوری مغولی می‌خواند. پس از دانش‌آموختگی هم در شرکتها کار خواهد کرد که لزوما با مغولستان ارتباطی نخواهد داشت. با شگفتی پرسیدم یعنی در یک رشته دیگر درس می‌خوانی، بعد در یک شغل دیگر کار می‌کنی؟ پاسخش مثبت بود؛ و این با پیش‌زمینه ذهنی ما ایرانی‌ها یا دست‌کم خودم از ژاپنی‌ها ناهمخوان بود. در کل این دوره، دلیل حضور این همه ژاپنی در مغولستان برایم پرسشی مبهم بود. سپس به دانشگاه رفتیم. کلاس موسیقی سنتی مغولی داشتیم. نوازنده و خواننده‌ای با پوشاک سنتی‌شان آمد و برای‌مان کمانچه مغولی نواخت و...
ادامه خواندن

پرونده گردشگری ایران در سالی که گذشت.


پنجم مهرماه برابر با 27 سپتامبر، به‌عنوان روز جهانی گردشگری نامگذاری شده است. سازمان جهانی گردشگری معمولا در این روز، نمایشگاه‌ها، سخنرانی‌ها و کارگاه‌هایی را (مستقیم یا غیرمستقیم) در بسیاری از مقاصد جهان برپا کرده و به بیان برنامه‌های خود برای توسعه گردشگری پایدار در سال آینده می‌پردازد. همچنانکه میزان دستیابی به اهدافی که در سال پیش در چنین روزی تعیین کرده بود را نیز بررسی می‌کند. از همین رو، بد نیست در اینجا نگاهی داشته باشیم به وضعیت گردشگری ایران در یکسال گذشته. شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بی‌نظمی و بی‌برنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد. در واپسین ماه‌های سال پیش و هنگامی که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، نکته‌ای شگفت و بحث برانگیز در حوزه گردشگری در این برنامه بودجه دیده می‌شد: افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور. در پی واکنش‌ها و اعتراضات، سخنگوی دولت استدلال کرد که...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش یازدهم)


 بازگشت از صحرا روز هشتم شنبه هفتم مرداد 1396 چون آب معدنی نمانده بود، به سراغ آب مخزنها رفتیم که میگفتند برای نوشیدن بد نیست. آبی که برای حمام و دست و رو شستن آورده بودند دو گالن هزار لیتری بود. در پایان روز ششم به پایان رسید، در حالیکه حدود 30 نفر (یهنی ما به اصطلاح «مغول پژوهان جوان» و چند نفر هم از خودشان) از آن استفاده میکردند. صبح پس از صبحانه زیر آفتاب که البته من نتوانستم زیاد بخورم (کالباس بود و خیار و گوجه که کالباسهایشان تکه های درشت گوشت و چربی داشت و دلم را به هم میزد). سپس کلاس زبان مغولی آغاز شد. من متنی را که برای تمرین دریافت کرده بودم، خواندم. استاد خوشش آمد. بعد هم گرامری از زبان مغولی را خواست یاد بدهد که چون تقریبا گرامر مانندش را در زبان ترکی آموخته بودم، زود یاد گرفتم این را و دانشجویان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش دهم


  جشنواره نادام روز هفتم جمعه ششم مرداد 1396 امروز قرار بود «نادام» برگزار شود. نادام که به معنای جشنواره و فستیوال است، جشنی است که مغول‌ها در ماه‌های تیر و مرداد برگزار می‌کنند. دیگر ماه‌های سال، این سرزمین آنچنان سرد است که نمی‌شود جشن برگزار کرد و تنها همین ماه‌های تیر و مرداد است که جنب و جوش را می‌توان در میان مغولها دید. نادام، جشنواره‌ای است که در همه مناطق این سرزمین برگزار می‌شود. برای شهرنشینان در میدان‌ها یا ورزشگاه‌ها، و برای دامداران، در دشتهای‌شان. دامداران به نزدیک‌ترین مکان برگزاری نادام که قاعدتا در شعاعی کمتر از 30-20 کیلومتری‌شان است رفته و جشنواره‌شان را آنجا برگزار می‌کنند. در این جشنواره، سه هماورد یا مسابقه برگزار می‌شود: کشتی مغولی، اسب‌سواری و تیراندازی. البته نواختن موسیقی و رقص دخترها هم در جشنواره‌های نادام در سالهای اخیر دیده می‌شود. به هر روی قرار شد هر کسی یک چیزی از فرهنگش آماده...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش نهم)


روز نهم، پنجشنبه پنجم مرداد 1396: صبح پس از صبحانه که ساعت نه و نیم آماده شد، کلاس زبان مغولی از ساعت ده و ربع آغاز گشت. باز هم کلاس‌ها دو گروه شد. «باکشا» که در زبان مغولی به معنای معلم یا استاد به کار می‌رود، ابتدا از ما واژه‌ها و جملات ساده و پرکاربرد مغولی که یاد داده بود را پرسید و بعد از بقیه تکالیفی که داده بود را خواست. هر کس باید خاطرات این چند روزه‌اش در مغولستان را می‌نوشت و باکشا هم ایرادات گرامری‌شان را می‌گرفت. بیشتر تمرکز کلاس روی آنها بود و من هم به‌عنوان طفیلی در گوشه‌ای نشسته و با واژه‌هایی که در کلاس یاد گرفته و گوشه دفترم یادداشت می‌کردم مشغول بودم. در همان جلسه نخست، استاد ازم پرسیده بود ایا بعدها می‌خواهم زبان مغولی را ادامه بدهم یا نه؟ و من هم گفتم نع! بنابراین تکلیفم مشخص بود. تنها برای اینکه احترامی...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش هشتم


جان‌پنداری و شمنیسم در میان مغولها روز پنجم چهارشنبه چهارم مرداد 1396 بامداد بیدار شده و به نوبت به دستشویی رفتیم. دستشویی‌ها را در فاصله پنجاه متری گیر(چادر)ها درست کرده بودند. دو دستشویی کنار هم، یکی برای پسرها و یکی دخترها. دیواره‌های‌شان چوب نئوپان نسبتا نازک بود. یک گودال بزرگ زیرشان کنده بودند که مخزن بود. روی آن را دو تخته چوبی کلفت گذاشته بودند که شما یک پایت را روی این تخته و یکی را روی آن تخته می‌گذاشتی. وسط‌شان هم خالی بود و سقوط آزاد به آن مخزنی که زیرش کنده بودند. بین این دستشویی‌ها و گیرها، چند ظرف پلاستیکی از یک چارچوب آویزان کرده بودند که درون هر کدام‌شان تقریبا دو لیتر آب بود. با آب اینها دست و صورت‌مان را می‌شستیم که مصرفش کم بود. به‌هرحال صبحانه را دور هم خوردیم و آماده شدیم برای رفتن به دره «حانوئی». به سوی باختر (غرب) به راه افتادیم....
ادامه خواندن

تجربه شبانه شهر


تجربیات زندگی ما همگی تجربیات روزانه‌اند. شهرهای ما هم همگی شهرهای روزانه‌اند. به‌طور سنتی همین که هوا تاریک می‌شد، بازارها بسته شده و بیرون بودن از خانه حتی گاهی جرم به شمار می‌آمد. سگهای نگهبانان در نیمه‌شب اجازه داشتند به شما حمله کنند. با فراگیر شدن نیروی برق و روشنایی آن، شهرها هم اندک اندک کمی بیشتر بیدار ماندند. تا یکی دو ساعت پس از اذان هم فروشگاه‌ها باز بود و این ساعت بیداری، در سالهای پایانی پهلوی، تا نیمه‌شب و برای برخی تا بامداد ادامه یافت. اما با انقلاب 57، شهرها دوباره ساعت خواب و بیداری‌شان دستخوش دگرگونی شد. اصولا بیدار بودن در شب، در فرهنگ ایرانی-اسلامی، کاری ناپسند شمرده می‌شود؛ حتی اگر به صراحت به آن اشاره نشده باشد. شب‌بیداری تنها در حالت «شب زنده‌داری» ارزشمند است. اصطلاح شب زنده‌داری را عموما برای عبادتهای شبانه همچون نماز شب به کار می‌برند. در این میان، حق کسانی که دوست...
ادامه خواندن

​کتاب «افسوس برای نرگسهای افغانستان»


عمده آشنایی مردم ایران با وضعیت افغانستان از دو کانال به دست می‌آید: اخبار رسانه ملی درباره جنگ و انتحار و بمباران خانه‌ها توسط نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا از یکسو، و اخبار دزدی و تجاوز اتباع افغانستانی در روزنامه‌های ایران از سوی دیگر. همین است که نگاه بیشتر مردم ما نسبت به افغانستان منفی و یکسویه است (اگرچه نشانه‌هایی از تغییر جدی هم در رسانه ملی و هم در برخی روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها درباره افغانستانی‌ها به چشم می‌خورد). در کنار این دو کانال می‌توان به سفرنامه علاقمندانی که به این کشور رفته‌اند اشاره کرد که نه تنها یکسویه اخبار را پوشش نمی‌دهند، بلکه گزارش‌های دست اولی را از بطن و متن زندگی در افغانستان به ارمغان می‌آورند. جانستان کابلستان (رضا امیرخانی)، در پایتخت فراموشی (محمدحسین جعفریان)، سفر به سرزمین آریایی‌ها (امیر هاشمی مقدم) و افسوس برای نرگسهای افغانستان برخی از سفرنامه‌های ایرانیان علاقمندی است که در سالهای اخیر منتشر...
ادامه خواندن