ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
ناصر فکوهی شما هنوز بیوگرافی پیش فرض ندارید

انسان شناسی درد و رنج (70)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور این گونه معلق نگه داشتن‌های بدن را می توان در مواردی دید که طناب‌ها با قلاب‌هایی در پوست کسی جای بگیرند و دستیاران بلندش کنند. این تجربه به خودی خود هولناک است اما فرد نباید ترس به دل راه دهد. شکل‌های سخت‌تری هم هستند، برای نمونه معلق نگه‌داشتن کسی با قلاب‌های تیزی که در پوست سینه و پشتش فرو کرده باشند یا ایجاد حالتی مثل خفگی ِ نزدیک به وضعیتی که فردی هنگام به دار آویخته شدن از گردن دارد. این تجربه بهرحال نمی‌تواند بدون خطر بیش از بیست دقیقه ادامه پیدا کند. اما برعکس اگر قلاب‌ها را در همه جای بدن فرو کنند و با آن‌ها او را بالا بکشند، ممکن است بتواند چندین ساعت این وضعیت را تحمل کند. این گونه معلق‌نگه داشتن‌ها با دقت برنامه‌ریزی می‌شوند، ولی به هیچ عنوان برای کاهش درد تنظیم نشده‌اند. برنامه‌ریزی بیشتر با دغدغه...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 61


  پیر سانسو- برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه 9 ورود به شهری کوچک، زیر باران ما می‌خواهیم از خلال این «واریاسیون شهری» سه عنصر را وارد بحثمان کنیم: پرسه‌زن، دوربین و باران. می‌توان استدلال کرد که اینها سه حرکت هستند که نمی‌توان آنها را از جنسی واحد دانست (هستی‌شناختی یا زیبایی-مکانیکی یا فیزیکی)، با وجود این، حرکاتی هستند که یکدیگر را تقویت می‌کنند. باران به دوربین و به پرسه‌زن امکان می‌دهد که سیاحت خویش را با انعطاف انجام دهند. اما بدون دوربین هم نمی‌توانیم درک کنیم تأثیر باران در محیط‌های درونی چیست، و بدون این مرد پرسه‌زن که به یک شهر ناشناس وارد می‌شود، شهر چیزی ندارد جز یک غروب غم‌گرفته و مبهم.... اما او از راه می‌رسد، درست در لحظه‌ای که باران بدون کمک او، آغاز به دگرگون کردن شهر کرده است. با این واریاسیون اقلیمی که به ظاهر بسیار پیش پاافتاده می‌آید، قصد ما آن است که...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (69)


    داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور در منطقه «دکن» در هند، هر سال در ماه آوریل، زمانی که ماه تمام است، مناسک «باگاد» انجام می‌شود: یک مرد که جماعتش او را از بین قدیمی‌ترین خانواده‌ها انتخاب می‌کنند، با قلاب‌های فلزی که درون پوستش در سطح کمر فرو کرده‌اند آویزان می‌شود. برای این کار از نوعی جرثقیل که یک عرابه آن را می‌کشد استفاده می‌کنند. انتخاب شدن برای این مناسک یک افتخار بزرگ است. فردی که انتخاب شده، در حالتی خلسه‌وار از این روستا به آن روستا، از این مزرعه به آن مزرعه می‌رود تا محصولات و نوزادان را تبرک کند و روستائیان به دیدارش می‌آیند که دعایشان کند. نویسنده مقاله‌ای در این زمینه، که یک باستان‌شناس است، می‌گوید: «در تمام طول مراسم که شاهدش بودم، مرد در حالتی از شادمانی خلسه‌وار بود و هیچ نشانه‌ای از درد در او دیده نمی شد» (کوسامبی، 1967، 111). قابل...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 60


پیر سانسو، برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   تصویر: ایستگاه راه آهن لیون   بنابراین می‌توانیم از خود بپرسیم افسانه‌ای‌ترین اشیائی که می‌توان در این راه‌آهن خیالین یافت کدامند؟ ساعت غول‌آسای ایستگاه نشان دهندۀ موقع و هنگامی مطلق بود که به واسطه عقربه‌هایی عظیم در زمان قدرت‌یافته‌ای قرار می‌گرفت، نیز به واسطۀ گذر چرخ‌های بارکش، آمدوشد مسافران و این پویایی سنگین که به شکلی برگشت‌ناپذیر جهت یافته بود. بلندگوها ورود و خروج قطارها را با صدایی شدت‌یافته اعلام می‌کردند، صدایی که پژواک آن در سرسراهای ایستگاه، در راهروها، روی سکوها می‌پیچید، این صدای خودِ ایستگاه بود. و یک کتابفروشی غول‌آسا که در آن انواع روزنامه‌ها و کتاب‌هایی عرضه می‌شدند که کسی در شرایط دیگر آن‌ها را نمی‌خواند. همیشه از رمان‌های کتابخانه ایستگاه راه‌آهن صحبت می‌شد، این صحبت‌ها تلویحاً به ادبیاتی سطحی اشاره داشت و در عین حال نوعی تکریم و ادای احترام در آن نهفته بود. بدین ترتیب ایستگاه‌های...
ادامه خواندن

ترامپ دنبال نمایش است نه جنگ یا مذاکره


مصاحبه عصرایران با ناصر فکوهی (استاد دانشگاه تهران و مدیر انسان شناسی و فرهنگ) دکتر ناصر فکوهی: ترامپ یک شخص نیست یک باند است/ ترامپ دنبال نمایش است نه جنگ یا مذاکره / ایران چکار باید بکند؟ باید با نژادپرستی و نژادپرستان و کسانی که همچون همیشه میدان جدیدی یافته‌اند که با حمله به هویت متکثر فرهنگی ایران و اقوام همیشه وفادار ایرانی، ادعای ملی‌گرایی و میهن‌پرستی می‌کنند؛ مبارزه شود. باند گانگسترها و عوامل دروغگو و بی‌کفایتی (به ارزیابی اکثریت مطبوعات، رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و متخصصان آمریکا) که در کاخ سفید حکمرانی این کشور را به دست دارند (به جز گروهی که از هم اکنون از میان آن‌ها روانه زندان شده‌اند: کوهن، مانافورت و...) و در این کشور به آن‌ها با عنوان تحقیر آمیز «آمریکای ترامپ» یاد می‌شود، باز هم به داوری اندیشمندان و رسانه‌های این کشور، بزرگترین فاجعه تاریخی برای آن و جهان به حساب می‌آید. این گروه که...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (68)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آقای فونتنه نیز که در طول 73 روز 7 هزار کیلومتر را با قایق پارویی پیموده است، همین گفتار در استقبال از درد را مطرح می‌کند، هر چند او نیز همچون افراد پیش از خودش، ناچار است درد را به سختی تحمل کند. از جمله حوادث بدی که برای او اتفاق افتاده، آن است که قایقش را طوفان واژگون کرده و به او صدمه زیادی زده است. البته ، خوشبختانه مادرش به کمک یک تلفن همراه توانست او را نجات دهد: «همه جایم درد می‌کند[... ] اما برغم همه مشکلات، هرچقدر هم درد داشته باشم یا اضطراب وجودم را ترک نکند، باید طاقت بیاورم و باز هم بیشتر و بیشتر و سریع‌تر پارو بزنم تا حادثه‌ای دیگر برایم اتفاق نیافتد، تا بالاخره این ماجرا تمام شود» و چند ساعت پیش از رسیدنش می‌گوید: ـ دست‌هایم باد کرده‌اند، کتف‌هایم از بس پارو...
ادامه خواندن

آیا جامعه ایران وارد دوره‌ای آنومیک شده است؟


گفتگو با ناصر فکوهی استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ واژه آنومی ( از ریشه یونانی به معنای نبود قانون و ارزش) را عمدتا امیل دورکیم و از خلال کتاب «خودکشی» خود وارد ادبیات علوم اجتماعی کرد. تعبیر دورکیم از این مفهوم، موقعیتی از جامعه است که در آن به دلایلی که می‌توانند بسیار متفاوت باشند، ما شاهد کاهش یا از میان رفتن نسبتا گسترده ارزش‌های اجتماعی باشیم به صورتی که افراد دچار تزلزل در شخصیت خویش شده و از آنجا که دیگر به هیچ‌چیز و هیچ‌کسی باور ندارند، تنها راه را در «خودکشی» ببینند. آلبر کامو در کتاب «اسطوره سیزیف»، موقعیت بشری را اصولا وضعیتی می‌شمارد که در آن تنها یک مسئله فلسفی وجود داردو آن هم «خودکشی» است زیرا به باور او انسان‌ها باید در هر لحظه‌ای به این پرسش پاسخ دهند که: آیا زندگی ارزش زندگی کردن دارد یا نه؟ با این رویکرد...
ادامه خواندن

 انسان شناسی درد و رنج (67)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد و رنج با شکست تشدید می‌شوند، در حالی که کسی که برنده می‌شود در شادمانی پیروزی خود، درد را حس نمی‌کند. «من فکر می‌کنم اینکه در یک مسابقه شنا نفر اول یا دهم بشوی، درد را به یک شکل حس نمی‌کنی: نفر اول شاید اصلا دردی حس نکند چون برنده شده است. اما نفر آخر، ولو آنکه درون آب هم درد داشته باشد، وقتی می‌بازد مثل آن است که ضربه چماقی بر سرش فرود بیاید، مثل این است که بازوهای او بیشتر درد کنند، در حالی که در حالت طبیعی با دیگران فرقی نمی‌کند، آن‌ها همه به اندازه یکدیگر تلاش کرده و خسته شده‌اند » (فرانس، 24 ساله). نیکلا می‌گوید: «بیشترین درد و رنج را زمانی احساس می‌کنی که مسابقه را رها کنی». او میان زمانی که درد در حال بیشتر شدن است و زمانی که پس از رسیدن به خط...
ادامه خواندن

کتاب مرگ و فراموشی


دل‌نوشته‌ها و یادبودهایی برای دوستان / روایت ناصر فکوهی از "کتاب مرگ و فراموشی" ناصر فکوهی انسان‌شناس، نویسنده و مترجم، به هنرآنلاین گفت: در سال‌های اخیر بیشتر به دنبال انتشار آثاری هستم که اندیشه‌ها، رویکردهای اجتماعی‌ و فرهنگی‌ام را در مسائل جامعه و با محوریت دخالت در نظام کنش آن، نشان دهم. کتاب "کتاب مرگ و فراموشی" را هم باید در همین رده قرار داد. این کتاب‌‌ها، مجموعه‌هایی از نوشته‌های من هستند که در حوزه‌های مختلفی گرد‌آوری شده‌اند و قالب‌های گوناگونی را در یک مضمون خاص در برمی‌گیرند. او افزود: در یکی دو سال اخیر کتاب‌های "دانشگاهی که بود..." آسیب‌شناسی دانشگاه و دانشگاهیان، "بوردیو و میدان دانشگاهی" در زمینه اندیشه بوردیویی، "همراه با باد" در زمینه فیلم مستند، "هویت و بی‌هویتی شهری" آسیب‌شناسی فرهنگی شهر، "انسان‌شناسی، نظریه، میدان و کنش" نوشتارهای نظری انسان‌شناسی، "من، او، آن‌ها در نگاه واژگون‌ساز دوربین" در زمینه عکاسی، "زنان، شیرها و روباه‌ها" در زمینه زنان...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (66)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور نیکلا می‌گوید: «بعد از دوازده ساعت دویدن، ران‌های آدم کاملا می‌گیرد و پاها ورم می‌کنند. می‌سوزنند. همه جای بدن می‌سوزد و هر گامی مثل بمبی است که در یکی از پاها منفجر شود. هربار که پا را بر زمین می‌گذاری احساس سنگینی می‌کنی، و من به فکر یک بمب اتمی کوچک می‌افتم که با هر یک از قدم‌هایم در یکی از پاهایم منفجر می‌شود[...] سعی می‌کنم پایم را خیلی بالا نبرم که منقبض نشود. چون در این ورزش‌ها اگر پایت بگیرد، مثل آن است که یک ضربه چاقو بخوری[...] من هم برای خودم یک رمز و رازی دارم که در مواقع درد شدید به کار می‌برم، و در خودم درونی‌اش کرده‌ام. سعی می‌کنم در خودم احساس خلاء به وجود بیاورم، پیش می‌روم، ادامه می‌دهم، خودم را بر افکارم متمرکز می‌کنم، و وقتی به مقصود برسم، به آرامی در رده‌بندی بالا رفته‌ام، و...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (65)


    داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی 5- پی‌آمد درد «اینکه انسان بتواند آگاهانه، بی‌ثبات بودن خود را درک کند، اینکه بتوانند بفهمد موجودی شکننده است و رابطه خود را با «دیگری» درک کند، همین سبب خواهد شد که اجازه ندهد ذهنش با تابویی هولناک مسموم و آکنده شود، تابوی درد و مرگ: این کار همچنین سبب می‌شود انسان بتواند تجربه‌های خود را از درد، از بیماری و از مرگ در زندگی خود جای دهد؛ این جای گرفتن تجربه‌های حیات می‌تواند به شیوه‌ای روشن‌بینانه انجام بگیرند و برای این کار انسان باید نوعی بی‌حسی در وجود خود را کنار بگذارد. این بی‌حسی است که با دستکاری‌های خود بر انسان سبب می‌شود وی آمادگی رودررو شدن با مرگ را همانگونه که هست، نداشته باشد.» جینا پین، نامه‌ای به یک ناشناس از دست رفتن مرزهای کالبدی که با رنج تجربه شده‌اند، برای نمونه در بیماری یا دردهای لجام‌گسیخته و زخم‌های برجای مانده...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (64)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی « در برابر تخریب ناشی از نخستین موقعیت یعنی شکنجه، درمانگر تقریبا قدم به قدم، پویایی ِ بازسازی در موقعیت دوم، یعنی چارچوب درمانی را قرار می‌دهد». (1999، 169). هدف در اینجا آن است که بتوان از پاره‌پاره شدن وجود فرد به دلیل شکنجه و راهکارهایی که فرد بازمانده برای دفاع از خود یافته، گذر کرد و به وحدت وجودی «خود» در او رسید. در انتهای این مسیر درمانی، برخی از قربانیان می‌توانند بار دیگر کالبدی به موجودیت خود بدهند؛ می‌توانند وجود خود را بار دیگر احساس کنند و نه اینکه گرایش بدان داشته باشند که کالبد خویش را به مثابه یک جسد حس کنند. برای آنکه بدن بتواند پوستی را بر خود احساس کند که حامل یک هویت شخصی است و نه دیگر پوستی که رنج‌های پیوسته تهدید‌کننده رد پای خود را بر آن ترسیم کرده‌اند، مسیری طولانی باید طی شود. همین را...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 59


  پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** بنابراین ایستگاه راه‌آهن آکنده از نوعی امر خیالین است. آیا اینجا با این خطر روبرو نیستیم که بیش از اندازه این موضوع را به اثبات برسانیم؟ ما گفتیم که مکان‌های حقیقی شهری در خودامر هولناک یا دستِکم خشونت مهارخورده را داشته‌اند. و وقتی خشونت چنین بُعدی به خود می‌گیرد، آیا از ایستگاه موجودیتی استثنایی نخواهد ساخت که نمی‌تواند به مثابۀ یک واسطۀ مناسب برای کشف شهر عمل کند- شهری که خود یک تمامیت پیچیده است؟ ما از جنبه‌ای، ناچاریم انباشتی از یک نظم عمومی را پذیریم. مکان‌های ممتاز به گونه‌ای برجسته، شهر را نمایندگی می‌کنند، اما از آنجا که خود دارای شخصیت ]هویت[ قدرتمندی هستند، در همان حال به مثابۀ نقطه تقابلی در برابر آن مطرح می‌شوند. ایستگاه دروازه‌های شهر را به روی ما می‌گشاید اما در همان حال، خود جهانی است که برای خود کامل شمرده می‌شود، به گونه‌ای...
ادامه خواندن

گفتگو پیرامون نمایشگاه کتاب تهران


گفتگو با ناصر فکوهی؛ استاد انسان-شناسی دانشگاه تهران و مدیر موسسه انسان شناسی وفرهنگ  در نمایشگاه کتاب بارها شاهد بودیم برای ترانه سرا ها و شاعران و نویسندگانی که بیشتر در فضای مجازی فعال هستند، صف‌هایی طولانی امضا تشکیل می‌شود در حالی که برای مثال برای کتاب‌های محمود دولت‌آبادی، هوشنگ ابتهاج، بهمن فرمان‌آرا چنین اتفاقی نمی‌افتد. از پدیده‌ای سخن می‌گویید، که می‌توان به آن «سلیقه عمومی» گفت. سلیقه عمومی بر اساس میزان فراوانی بیشتر یک نوع سلیقه نسبت به سلایق دیگر سنجیده می‌شود و هرچند می‌توان درباره دقت این مفهوم و تعابیری که از آن داشت بسیار جدل داشت اما نمی‌توان گروهی از واقعیت ها را نفی کرد. اینکه: به فرض فیلم داستانی پیش پا افتاده‌ای که با کمترین سواد و آشنایی با سینما می‌توان درک کرد که نه سناریوی خوبی دارد، نه بازیگرانی برجسته و نه کارگردانی چندانی، چند میلیارد تومان می‌فروشد و فیلم یک سینماگر برجسته و پیشکسوت...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 58


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   تصویر: صحنه ای از فیلم classe tous risques   ** یک بار دیگر انسان‌ها، همان انسان‌هایی که مکان‌های خود را می‌سازند و گفتی تاریخ خود را می‌سازند، به یاری ما می‌آیند: آن‌ها با خیال بدن‌هایشان به خیال‌پردازی دیگری دامن می‌زنند، و آن خیال‌های گاه ماجراجویانۀ یک جای‌شناس است. این شخص، کسی است که از «امکان سخن گفتن» و توانایی نوشتن برخوردار است. و گروه نخست ]آدم‌ها[، بنابر میراث خویش، ناگزیر نیاز دارند که به شهر بچسبند، آن را نفس بکشند و درونش به افکار خود دامن بزنند. و ایستگاه راه‌آهن مکانی بود که آدم‌ها برای ولگردی به آن می‌آمدند و برخی از آن‌ها هرگز نمی‌توانستند از آن دل بکنند. در این پرسه‌زنی مولفه‌ای از آزادی و بوالهوسی وجود داشت. ولگرد برغم تمایل خود به برخی از مکان‌ها بازمی‌گشت، مکان‌هایی که به آن‌ها احساس بغض و تکبر داشت، تا جایی که به...
ادامه خواندن

چرا «شهر» در ایران یک مفهوم سیاسی است؟


  گزارشی از نشست 165 یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ پیشینه شهری در جهان به پنج‌هزار سال پیش از میلاد و منطقه بین‌النهرین می‌رسد و شهرها از همان ابتدا قالب قدرت سیاسی داشتند و بنابراین به نوعی «شهر دولت» (city state) بودند. بنابراین شهر همیشه نهادی سیاسی بوده است. اما این امر به نسبت اینکه در چه فرهنگی و چه مختصات جغرافیایی و تاریخی قرار داشته ایم تفاوت های زیادی داشته است. شهر در ایران نیز همواره یک «شهر سیاسی» بوده است و این در تبارشناسی واژه شهر که از «شاه» و «شهریار» می‌آید، نیز هست. همان‌گونه که واژه «پایتخت» به معنای نزدیک به تخت سلطنتی بوده بنابراین هرکجا شاه به عنوان شهر خود انتخاب می کرده «پای ِ تخت » او می‌شده است. اگر شهر ایرانی قرن پنجم پیش از میلاد (دوره هخامنشی) را با دولت-شهرهای یونانی همین دوران مقایسه کنیم، تا خدی می‌توانیم مشاهده کنیم که چطور در ایران...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (63)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی هرچند درمان ضروری است، اما لزوما و به سرعت به وسیله قربانی پذیرفته نمی‌شود. قربانیان شکنجه نیاز دارند ابتدا کاملا نسبت به مکان درمانی احساس امنیت کنند تا بتوانند سپس به درمانگران اعتماد داشته باشند. میان رفتارهای مخرب پیشین و فروپاشی هرگونه شأن انسانی در قربانی که با خشونت و اراده بی‌رحمانه جلادان در ایجاد درد، پدید آمده، و این توجه ناگهانی جدید و همدردی درمانگران برای مرهم گذاشتن بر دردها، تضادی مطلق هست. در اینجا برای قربانیان چیزی تقریبا غیر‌قابل درک وجود دارد. بنابراین قربانی نیاز دارد خاطره خشونت‌های پیشین را پشت سر بگذارد و دیگر به جهان با چشمانی آکنده از هراس نگاه نکند تا بتواند دوباره الفبای زندگی روزمره و بدون تهدید را بفهمد. درمان این قربانیان باید با احتیاط، نرم‌خویی، درک آن‌ها، گفتارها و رفتارهای بسیار آرامش‌بخش همراه باشد. بهره‌برداری از روش‌های روان‌شناسی برای کمک کردن به بازماندگان شکنجه ضرورت دارد...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 57


پیرسانسو- برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   ** می‌توانیم چنین پاسخ دهیم که چنین رویکردی، شاید، برای شهرهای مدرن مناسب باشد، اما نه برای شهری که ما درباره‌اش مطالعه میکنیم (به ویژه در ایالات متحده که در آن ایستگاه های اتوبوس بین شهری که با سبک خاص خویش همواره با ایستگاههای راه آهن رقابت کرده اند). این توافق نیت ما را برآورده نمی‌سازد. به گمان ما اینجا بحث بر سر دو گونه راه متفاوت است. جامعه شناس یا به قول بوتور، شاعر، می تواند از متنی رمزگشایی کند که مشتری‌های یک سوپر مارکت به قوانین ذکر شده در آن احترام میگذارند اما نسبت به آنها شناختی ندارند... تنها اوست که از خلال شاخص‌ها می تواند احساس و اندیشه و میل شهر را خوانش کند. او تنها زمانی از کار خود خوشنود میشود که به نظام [مورد نظر] خود پایان دهد و آن را تحلیل کند. در سطح یک شاعرانۀ...
ادامه خواندن
برچسب ها:

انسان شناسی درد و رنج (62)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی جان سالم به در بردن از شکنجه نوعی احساس مدیون بودن (و گناه) در فرد ایجاد می‌کند که به سختی می‌تواند از آن رهایی بیابد، همیشه این پرسش مطرح است که چرا من زنده‌ام، در حالی که بسیاری از دوستانم کشته شده‌اند؟ بنسایاگ می‌گوید: «به همین دلیل است کسانی که توانسته باشند از میان چرخ و دنده‌های این ماشین خُرد‌کننده زنده بیرون بیایند، بعدها، بسیار بیشتر از مرگ دوستانشان رنج می برند که در لحظه بیرون آمدن از زندان. در آن زمان، آن‌ها با زخمی روبرو هستند که شاید بتوان گفت کوتاه مدت است، نوعی احساس مدیون بودن که روزی، مثل روزهای دیگر، وقتی افسری می‌آید و اسم ما را از روی یک فهرست می‌خواند داریم. اما امروز وقتی دیگر در امنیت هستیم، این گونه زخم‌ها دوباره سر باز می‌کنند و دیگر هرگز بسته نمی‌شوند». بازماندگان بزحمت می‌توانند فکر کرده یا بر کارهایشان تمرکز کنند،...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر - بخش 56


پیر سانسو، برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   ** پرسش این است: آیا باید در این امر نوعی امتیاز منحصربفرد برای ایستگاه در نظر گرفت؟ آیا ما با پدیده‌ای مشابه در یک عمارت کلاه‌فرنگی یا در نقطه‌ای مرتفع‌تر از شهر، حال چه طبیعی باشد چه انسان‌ساخت، روبرو نیستیم؟ عمارت کلاه‌فرنگی به ما امکان می‌دهد از بالا بر یک شهر اشراف داشته باشیم، اینکه چشم‌اندازی خیال‌انگیز از شهر پیدا کنیم، زیرا خود را بر فراز هیاهوها می‌بینیم و می‌توانیم در یک واقعیت به هم پیچیده نظمی ایجاد کنیم (مگر آنکه فاصله سبب شده باشد که دچار یک احساس اندوهبار جدایی شویم). ما در این تجربه اصالت را به کلی نفی نمی‌کنیم، ولو به این دلیل که این تجربه برای ما موقعیت‌هایی رمانتیک و حرکاتی شاعرانه ایجاد می‌کند. با وجود این به نظر ما تجربه ایستگاه راه‌آهن اصیل‌تر می‌آید. ادراک یک شهر وقتی آن را از یک عمارت کلاه‌فرنگی مشاهده می‌کنیم،...
ادامه خواندن