ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ
ناصر فکوهی شما هنوز بیوگرافی پیش فرض ندارید

نوروزنامه 1398



عکس از حامد صادقی   مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم / هر صبح منوّریم و هر شام خوشیم   گویند سرانجام ندارید شما / مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم     سال جدید را در شرایطی آغاز می‌کنیم که بی‌تدبیری در ارکان تدبیر، سرزمین ِ ما را در موقعیتی سخت قرار داده است: امروز فشاری باورناکردنی بر بیشتر مردم ما وارد می‌شود. سفره بسیاری از مردم خالی است. بیماران، گرفتار ِ آزمندی سیری‌ناپذیری ِ مال‌اندوزان هستند و جنگ‌طلبان بر طبل ِ کینه و ترس می‌کوبند و چنان هیاهویی بر پا کرده‌اند که کسی نه به سفره خالی‌اش فکر کند و نه به بیمار ِ گرفتارش. بی‌تدبیری، از خود نمی‌گوید، اما زمین و زمان را به دشنام می‌گیرد. همه چیز، مهیا است که تن به افسردگی بدهیم و سر به بیابان بی‌تفاوتی بگذاریم. همه چیز. بله، ولی همه چیز، بی‌نوروز. انسان‌هایی که از این اقبال برخوردارند که در تمدنی باستانی...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (57)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور شکنجه پیش از هرچیز، هراس هولناکی است از قرار گرفتن زیر سلطه یک بی‌رحمی، بدون آنکه کم‌ترین کنترلی از بیرون وجود داشته باشد. تفاوت ِ هستی‌شناختی میان شکنجه‌گر و قربانی‌اش مطلق است؛ میان درد یکی، که به عاملی در سیراب کردن ِ [عطش] قدرت دیگری تبدیل می‌شود. شکنجه‌گر هیچ دردی احساس نمی‌کند و از این اختیار برخوردار است که با سرگرمی، درد را تا بی‌نهایت بر بدن دیگری بی‌دفاع تحمیل کند. او ارباب آسوده زمان است. و قربانی، آتشی از درد و رنج ِ نومیدی که شعله می‌کشد و او ناچار به تحملش است. و افزون بر خشونت‌های فیزیکی و اخلاقی که بر قربانی وارد می‌شود باید به گرسنگی، تشنگی، در‌هم ‌آمیزی‌های شرم‌آور [با محیط]، انباشتگی زباله‌ها، تحقیرها، کم‌خوابی، کثافت، قول دادن‌های ساختگی، حرف‌های ضدو‌نقیض، تهدید‌ها علیه خانواده‌اش،... روبرو شود: « فضایی از احتضاری پایان‌ناپذیر، فضایی که درون آن، سوژه خود را...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 52


تصویر: لوزر- فرانسه   پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه همین موقعیت خود را دربارۀ راه‌های شهری نشان می‌دهد: برای توصیف مناسب آن‌ها، باید به بهترین شکل ممکن توصیفشان کرد. با مشخص کردن خطوط و شیارهای آن‌ها، ما به نمایش بیشترشان کمک می‌کنیم و نه آن‌که آن‌ها را در پسِ مسیر خطوطشان محفوظ داریم. مسئله یافتن راه‌های درونِ شهر نیست، بلکه مطالعه دربارۀ آن است که چگونه شهر، در همان حال که آن راه‌ها ادامه می‌یابند، خود را به تحقق می‌رساند. به همین دلیل است که ما اغلب به سراغ بیگانه می‌رویم، به سراغ امر ناشناخته، به سراغ فهم و خوانش در خلأ انسانی که به سبب نیاز و میلش پریشان است. ** ما می‌خواهیم تا جایی پیش برویم که به پدیده‌ای آغازین برسیم، ظاهراً پدیده‌ای آمیخته، اما در واقع اصیل و ساده. نه طبیعت، نه شهر، بلکه شهر به مثابۀ طبیعت: نه از سر دغدغه و تمایل...
ادامه خواندن

وداع با دخترک دوردست...


پوران شریعت رضوی (1313-1397) چه‌چیز می‌توانست، چه‌چیز می‌تواند کودکی دوردست و مردی در آستانه کهنسالی چون من را به دخترکی دوردست، زنی کهن‌سال که امروز از دست رفت، به هم پیوند دهد؟ چه‌چیز می‌توانست و می‌تواند مرگی که در انتظارش بودیم و از راه ‌رسید، مرگ «پوران‌خانم» را به مرگ دیگری که حتما از راه خواهد رسید، دیر یا زود، امشب یا شبی دیگر، امروز یا روزی دیگر، مرگ من، به هم پیوند دهد؟ تصویر زیبایی را می‌بینم: سال‌های کهن ِ دخترک ِ دوردست، سال‌های پاریس ِ پرشور؛ سال‌هایی که هرگز او را در قالبی حقیقی در آن‌ها ندیده‌ بودم؛ و بعدها تنها در قاب عکس‌هایی رنگ و رو رفته کشفشان کردم؛ اما پاریسی که همچون پوران آن را زیستم و لمس کرده بودم: در پیاده‌روهایش قدم زده و بی‌شک در همان نقاطی که بارها و بارها از آنجا رد شده بود، گام برداشته بودم، کتابفروشی‌ها و کوچه و خیابان‌های...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (56)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 4- درد و شکنجه: در ‌هم شکستن «خود» «ما تمام دردهایی که شاید یک جلاد بتواند برهرنقطه از بدنمان برانگیزد، به خیال آورده وسپس با قلبی اندوه‌بار‌، آن‌ها را پشت سر گذاشته و پذیرفته‌ایم.» رُنه شار برگرفته از «خواب مصنوعی» برانگیختن درد شکنجه یعنی اِعمال یک خشونت ِ مطلق بر دیگری؛ یک دیگری که از هرگونه قدرتی برای دفاع از خود محروم و کاملا در کف اختیار جلاد خود قرار گرفته. از این زاویه، شکنجه را باید سر‌گونه‌ای (سرنمونه‌ای) از قدرت بر یک جامعه یا بر یک شخص به شمار آورد یعنی «مستقیم‌ترین و بلافصل‌ترین شکل سلطه انسان بر انسان، یا همان جوهره اصلی ِ امر ِ سیاسی» ( ویدال ناکه، 1972، 13). شکنجه در پی فشار وارد آوردن بر قربانی خود با درد است، آن هم با شدتی روش‌مند که تنها مرزهای آن، جنون یا مرگ است. شکنجه، اشتغالی تمام وقت...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر (بخش 51)


پیر سانسو- برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** حال تنها باید پرسید که آیا به زحمتش می‌ارزد که این امواج شهری را مطالعه کنیم؟ این یک حقیقت است که برخی از مکان‌ها و برخی از مسیرها به نظر فی‌نفسه جذاب می‌آیند، یا برعکس ناخوشایند یا حامل نوعی تخیل، اما آیا در این‌جا به طور مسلم با نوعی جذابیت کالایی‌شده، یک فرافکنی ریاکارانه امر اجتماعی بر روی زمین، خلاقیتی انسانی که از خالق خود جدا شده و یک زندگی مستقل پیش گرفته، روبه‌رو نیستیم؟ یک نقد و به خصوص یک عمل اجتماعی این اعتبارهای تصنعی و این استقلال خیالین را بر باد خواهند دارد. یک نقد: فرض ما بر آن است که با افزایش شناخت، رمز و رازهای دروغین از میان بروند – یک عمل: در یک شهر که قوانین بازار را مهار می‌کند، و جایی که طبقات دیگر در پی آن نباشند که خود را پشت پرده ای تیره...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (55)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آنچه در روانکاوی مازوخیسم (خودآزارگرایی) نامیده می‌شود، رفتاری نسبتاً رایج است، گرایشی ناخودآگاهانه به قراردادن خود در موقعیت رنج کشیدن بدون آنکه کوششی برای خروج از واقعاً از خود نشان داد، گونه‌ای قراردادن خود در بن‌بست بی‌آنکه آن را خواست اما بی‌آنکه کاری برای مقابله با مشکلات خویش انجام داد. یک فرد مازوخیست یا خودآزار اخلاقی ناخوادآگاهانه خویشتن را در سرنوشتی قرار می‌دهد. او می‌خواهد خودش را برای «موقعیت‌ها»یی که داشته تنبیه کند، او همه زندگی خودش را صرف شکوه و ناله از وضعیت‌هایی می‌کند که قابل توجیه نیستند. او به خودش اجازه نمی‌دهد از موقعیت‌ها یا از خوشبختی‌اش لذت ببرد. برای مثال رئیس یک بنگاه اقتصادی که ناگهان پس از درگذشت پدرش که زیر سایه او زندگی می‌کرد، همه مسئولیت‌ها برگردنش می‌افتد. این فرد تقریباً بلافاصله به دردهای کمری دچار می‌شود که زندگی‌اش را به قول خودش به یک «جهنم» تبدیل...
ادامه خواندن

پوپولیسم و فاشیسم تهدیدی برای دموکراسی است


وقتی سخن از دموکراسی مطرح می‌شود بسیاری بیش از فلاسفه کلاسیک به یاد یونان باستان و آراء فلاسفه‌ بزرگی چون افلاطون و ارسطو می‌افتند؛ متفکرانی که نگاهی نخبه‌گرایانه به حاکمیت سیاسی داشتند. اما میان آن تعریفی که در آثار فیلسوفان کلاسیک از دموکراسی دیده می‌شود با آنچه که پیش از آنها وجود داشته به‌نظر فاصله بسیار است. یکی خردمندان را واجد شرایط حاکمیت بر جامعه می‌داند و دیگری منتخب توده‌ها! ناصر فکوهی استاد مردم‌شناسی دانشگاه تهران در پاسخ به پرسش‌های نسیم بیداری با نگاهی معرفت‌شناسانه تحلیل‌های خاص و عمیقی از دموکراسی و در عین حال پیشینه آن ارائه داده است. او معتقد است دموکراسی بیش از آنکه یک فرایند حاکمیتی باشد، به¬مثابه یک شیوه زندگی است.   • وجه اشتراک و افتراق دموکراسی یونانی با دموکراسی عصر مدرن در چیست؟ دموکراسی در نظام دولت‌شهری یونان باستان در دوره‌ها و شهرهای خاصی، یک نظام حکومتی بوده است. پایه و اساس این...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 50


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** اجتماعی . ما باید بر این واژه [تأکید زیادی] داشته باشیم،زیرا امکان می‌دهد یک فضای شهری را از همه فضاهای دیگر –از یک چشم‌انداز طبیعی- تفکیک کنیم، که البته چشم انداز طبیعیخود نیز ممکن است از رهگذر کار انسان دچار دگرگونیشده باشد، دگرگونی‌هایی که ممکن است زیر نور طبیعت، رنگ‌ها [ی زیبا] و سایر جلوه‌های چنان چشم اندازی، که موهبتی آسمانی هستند، چندان به چشم نیایند. وقتی از مکان‌های شهری همواره به زندگی اجتماعی، گروهی که به مثابۀ جمعیتی برگزیده در نظر گرفته شده‌اند، زیستگاه‌هایی خاص بورژوازی یا خانواده‌های بزرگ ... اشاره داردو، اما اگر این تز را مطرح کنیم که مکان‌های عمومی جایی هستند که همه طبقات با یکدیگر در هم می‌آمیزند، چه باید بگوییم؟ با وجود این، این مکان‌ها را نمی‌توان از مفهوم اجتماعی جدا کرد. خیابان شانزه‌لیزه حتی در دوره های «آشوب» همان طبقات اجتماعی را به درون خود...
ادامه خواندن

داروينيسم اجتماعي


گفت‌ و گو با ناصر فكوهي درباره تاثير سلبريتي‌ها بر جامعه امروز ايران   سيد حسين رسولي پرسش‌هايي كه اين روزها براي بسياري از روشنفكران و اهل مطالعه مطرح مي‌شود، اين است كه چرا ديگر مردم روشنفكران را به خوبي نمي‌شناسند و چرا سلبريتي‌ها تاثير بسيار شگرفي در جامعه پيدا كرده‌اند. همچنين شاهد هستيم كه فضاي مجازي عرصه قدرت بسياري از بازيگرها و هنرمندان مشهور شده است و دنبال‌كننده‌هاي فراواني‌ هم دارند. تمام اين مسائل باعث شد تا با دكتر ناصر فكوهي، انسان‌شناس، نويسنده و مترجم ايراني به گفت‌وگو بنشينيم. او همچنين استاد گروه انسان‌شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، مدير وبگاه انسان‌شناسي و فرهنگ و عضو انجمن بين‌المللي جامعه‌شناسي و ايران‌شناسي ‌است. فكوهي اعتقاد دارد كه در وضعيت بسيار تهديد‌آميزي به سر مي‌بريم. اين گفت‌وگو را در ادامه مي‌خوانيد. جناب دكتر در يادداشتي با عنوان «سلبريتي»هايي كه ما ساخته‌ايم، مي‌گوييد: «براي خود تصميم گرفته‌ايم، سلبريتي‌هايي از جنس خودمان بسازيم...
ادامه خواندن

پاریس در ده سکانس


اگر مردی چنان خوش‌اقبال بوده‌اید که جوانی‌‌اش را در پاریس گذرانده، بقیه عمر، هرکجا باشید، او هم کنارتان خواهد بود: پاریس جشنی بی‌کران است.   ارنست همینگوی سکانس اول: راه آهن شمال یکی از روزهای سرد ِ آفتابی ِ بوالهوس ِ پاریس. فوریه 1974. در ایستگاه راه‌آهن شمال (Gare du Nord)  قطاری از آلمان می‌آید. می‌ایستد. مرد ِ جوان ِ خوشبخت از آن پیاده می‌شود. پاریس ِ دوردست، پاریس ِ رویایی، پاریس ِ همینگوی آنجاست. زیر پاهای او، آسفالت سخت ِ سکو، آرامش و نرمی و خواب‌آلودگی مستی‌آور ِ ابرها را دارد: جادوی قالیچه‌ای افسانه‌ای که می‌‌توان بر آن نشست و بر فراز شهری به پهنای جهان، به پرواز درآمد. چهره شاد، ناشناس و آشنایی، از دور برایش دست تکان می‌دهد و لبخند می‌زند. چهره برای همیشه با او می‌ماند. مثل پاریس. چهره، دروازه‌ای خواهد شد برای ورد به جشن بی‌کران. بیرون خبری از پاریس جاودان نیست. شلوغی ایستگاه و...
ادامه خواندن

درس‌گفتارهای کلژ دوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(42)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   و سپس مسئله زمینه مطرح می‌شود: [مانه باید از خود می‌پرسید]«چه چیزی را باید در زمینه کار بگذارم؟»؛ بهرحال یک زمینه لازم بود. مانه نوعی دکور تئاتر در آنجا می‌گذارد و این چیزی است که مورد توجه قرار گرفته است. البته ما مدل هنر ژاپنی را هم داریم که از چنین زمینه‌هایی در آن استفاده می شود(1). آیا او این مدل را در ذهن خود داشته یا نه؟ شاید در این حد که بگوید: «می‌توانم این کار را بکنم» اما از نقطه نظر ضوابط آکادمیک، این کار نوعی اشتباه فاحش به شمار می‌آمد، حتی اگر نقطه نظر مدل ژاپنی را در نظر می‌گرفتند. اما بهررو این زمینه را باید همچون نوعی پرده مشاهده کرد. به نظر می‌رسد که شخصیت‌ها را به نوعی بُریده باشند، منظورم این است که بُریده و در آنجا چسبانده باشند، آنها مثل یک پس‌زمینه آنجا چسبیده شده‌اند، گویی خواسته باشند...
ادامه خواندن

فضای مجازی و سیاستگذاری‌های ناکارا


در حوزه سیاستگذاری فرهنگی، آیا اساسا یک سیاستگذاری مشخص فرهنگی در حوزه فضای مجازی وجود دارد؟ یا در این حوزه هم به نوعی ولنگاری فرهنگی مبتلا شده ایم؟ در حال حاضر شوراها و دستگاه‌های مختلفی در سطح دولت و برخی نهادهای دیگر فعال و ظاهرا در پی سیاستگذاری در این زمینه و ایجاد وضعیت بهتری هستند اما به دو دلیل مشخص به باور ما چندان موفق نبوده‌اند : نخست آنکه  شناخت و بصیرت لازم را نسبت به موضع شبکه های اینترنتی و  مجازی و دنیای جدیدی که این فناوری ها را به وجود آورده‌اند ندارند. و سپس اینکه به همین دلیل نخست  بسیار زیاد تحت تاثیر  تمایلات و  باورهای سیاسی خود یا مسئولان بالا دستی خود قرار دارند. نتیجه آنکه «سیاست» مشخصی وجود ندارد که این برنامه بر آن اساس انجام بگیرد. آنچه بیشتر شاهدش هستیم، انواع ممنوعیت ها و محدودیت ها است که اغلب اثری معکوس یعنی جلب تعداد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (54)


انسان‌شناسی درد و رنج (54) برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور وقتی از بیماران دارای کمردرد مزمن درباره وضعیت و سرگذشتشان سئوال می‌کنیم، به تفصیل به شرح حادثه خود می‌پردازند، اما بسیار و ناگهان با نوعی حس عاطفی عمیق و با حرکت از نکته‌های به ظاهر جزئی که دریچه‌ها را [باز می‌کند] یک داستان دیگر را نقل می‌کنند؛ داستان یک ضربه دیگر را در آغاز زندگی‌شان (بورلو، 2004، 109).برخی از این بیماران از دردهای خود برای خویش یک مشغولیت تمام می‌سازند. درد همه حرف‌های آنها، فعالیت‌ها و زمانشان را پُر می‌کند. زندگی بر محور این درد به دلیل وجودی آنها بدل می‌شود. «این افراد ممکن بود در زمان خودشان پانچیست مترو، وکیل، تاجر، مانکن یا مستخدم بشوند؛ اما از روزی که [با این حادثه] زندگی آنها فرو می‌پاشد یا دیگر نمی‌تواند به صورت سابق باشد، تنها بدل به آدم‌ها «رنجور» می‌شوند (مزاس، 1986، 17). درد درون خود نمی‌ماند، بلکه همه...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، درباره دولت(25)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   پیامبر [اخلاقی] گروه را به دام خود می‌اندازد. اوست که آرمان گروه را بر زبان می‌آورد؛ بهترین چیزی را می‌گوید که گروه درباره خود می‌اندیشد: او در نهایت یک اخلاق جمعی [برای گروه] به حساب می‌آید. این امر ما را به یاد ریاکاری‌های به ظاهر پاکدامنانه‌ای می‌اندازد که در نهاد‌های عالی دولت، در شورای[عالی] دولت می‌بینیم. منطق این ریاکاری‌ها در آن است که حرف آدم‌ها را به همان صورت که بیان می‌کنند، بپذیریم؛ حرف‌های شعارگونه‌شان را: نمایندگان اخلاقی که به مثابه کسانی عمل می‌کنند که گروه به آنها گزاره انجام وظیفه‌ای را واگذار کرده که ناچار است بپذیرد زیرا گروه خود را در این حقیقت رسمی باز می‌شناسد. اوموسناو قبایلی، کسی است که در بالاترین رده ارزش‌های شرافت گروهی را که ارزش‌های رسمی هستند، در خود تجسّم می بخشد. مارکس در «درآمدی بر نقد فلسفه حقوق هگل» [1843] برای به سخره گرفتن آرمان‌گرایی بورژوازی...
ادامه خواندن

توطئه به مثابه دروغ‌ سازمان‌یافته


پیش از این در دو یادداشت به موضوع دروغ و آسیب‌های اجتماعی آن پرداخته‌ایم (1). به همین دلیل در این نوشته بر آن هستیم به یکی از اشکال مدرن «دروغ سازمان یافته» و برساخته‌ای اجتماعی که می‌توان از فرایند دروغ به آن رسید، اشاره کنیم. این پدیده که خود ریشه‌ در باورهای خرافی و رفتارهای آسیب‌زایی که عموما آنها را «شایعه» می‌نامیم، دارد، در سال‌های اخیر رشد بسیار زیادی کرده است. زیرا در روند افول دموکراسی که در حال حاضر در جهان شاهدش هستیم، نقشی مهم ایفا می‌کند. پوپولیسم‌های جدید به صورت گسترده و نظام‌مند از این پدیده یعنی از «نظریه توطئه» بهره می‌برند و در این راه دقیقا در مسیری حرکت می‌کنند که از قرن نوزده و به ویژه در قرن بیستم دیکتاتوری‌ها و دولت‌های توتالیتر به شدت و با بهای سنگین انسانی از آن بهره برده‌اند. بسیاری از ایرانیان با یک نظریه توطئه ریشه‌دار و درونی‌شده، حتی در...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 49


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ما منکر این امر نیستیم و مثال بالزاک به ما می‌آموزد که شرایط ضروری برای یک جای‌شناسی شهری را نمی‌توان به مطالعه‌ای تطبیقی دربارۀ میزان متناسب بودن ساختمان‌ها تقلیل داد. این را پیش از هر چیز بگوییم که بالا و پایین نباید ما را در برابر یکنواختی تقابل، که زندگی اجتماعی ما را می سازد، بی‌اعتنا کند. اگر مطالعه‌ای دقیق بر آثار لوی استروس داشته باشیم، درمی‌یابیم که ما تقریبا همیشه به تقابل‌های یکسانی میان همجواری و فاصله میان روابط انسانی (درون‌همسری و برون‌همسری )، در روابط میان انسان و طبیعت ... می‌رسیم. ضمن آن‌که، این تقابل را نمی‌توان صرفاٌ به یک موفقیت یا یک شکست صرفا اجتماعی تقلیل داد. بلکه با جنبه های کمابیش روشن، با قلّه ها و پرتگاه‌ها، با ناپاکی و پاکی، با اشکال متفاوت آزادی و بندگی در هم می آمیزد. این تفاوت است که مشخصه بدن دردمند،...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(41)


  پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   اما مانه ابدا چنین نمی‌کند: او در کارگاه نقاشی است و کار خود را انجام می‌دهد و از منظره زمینه تابلو، یک [طبیعت] زنده می‌سازد. از این موضوع در دربار ناپلئون سوم صحبت می‌شد، این روش بسیار متداول بود. همه می‌دانستند که او [ناپلئون سوم] چندان آدم بافرهنگی نیست و برای همین او را در صحنه‌های برهنه قرار می‌دادند و به این تابلوها، تابلوهای زنده می‌گفتند. مانه هم چنین تابلوی زنده‌ای می‌کشد: مدلی که در این تابلو دیده می‌شود، یک ژست کلاسیک [در برابر نقاش] گرفته است و ما بر اساس مطالعات تاریخی می‌دانیم که در دوره مانه، این نکته‌ای اصلا عجیب نبوده که هنرمند از مدل‌ خود بخواهد به شکل آثار قدیمی ژست بگیرد. به عبارت دیگر نقاش به آن‌ها می‌گفت که چه شکلی می‌خواهد. اما مانه تمایل دارد کاری عجیب انجام دهد تا به شکل و شمایلی ناممکن در مدل برسد:...
ادامه خواندن

انحصار فساد مي‌آورد


در شرايطي كه هر كنشگر اجتماعي با امكاناتي نسبتا محدود مي‌تواند يك يا چندين كانال و شبكه اجتماعي بسازد و با صدها و بلكه هزاران نفر در ارتباط قرار بگيرد، روي شبكه‌هاي خود، فيلم‌ها و صداهايي را كه خود ساخته است به اشتراك بگذارد و به يك معنا با اندكي سرمايه و شناخت فني كار، يك شبكه يا تلويزيون و راديوي خانگي بسازد، آيا باز هم مي‌توان به راديو و تلويزيون و مطبوعات با نگاهي قرن نوزدهمي و بيستمي نگاه كرد؟ اينكه اين ابزارها را هنوز هم مي‌توان راه‌هايي مطمئن - يا حتي نسبي - براي ضمانت بخشيدن به حكومت و كنترل افكار عمومي دانست؟ با پاسخ به اين پرسش است كه مي‌توانيم متوجه شويم در كجاي جهان قرار گرفته‌ايم و سيستم سياسي، اقتصادي و اجتماعي كه تمايل به دفاع يا وداع از آن را داريم تا چه اندازه مي‌تواند در برابر سياست‌هاي بيروني يا مخالفت‌هاي دروني مقاوم باشد يا...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (53)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور فروید این پرسش را مطرح می‌کند که چرا برخی از بیماران نسبت به «درمان» مقاومت می‌کنند و برغم کوشش‌های درمانگران خود، نشانگان بیماری را در خود تقویت می‌کنند. «هرگونه پیشرفت جزیی که ممکن بوده یا واقعا در نزد بیماران دیگر به بهترشدن وضعیت آنها یا از میان رفتن نشانه‌های بیماری منجر شده، در مورد این بیماران به جای بهبود درد، به وخیم شدن وضعیت‌شان در درمان رسیده است» (فروید، 1973، 222). این بیماران چنان به نشانگان دردمند بیماری‌شان چسپیده‌اند که یک غریق به جلیقه نجاتش می‌چسبد زیرا برای آنها این درد بهایی است که باید برای تداوم یافتن هستی خود و گره‌گشایی از تلاش‌های درونی خود بپردازند، گره‌ها و تنش‌هایی که به آن آگاهی ندارند. فروید درباره این بیماران از نوعی «احساس عذاب وجدان [سخن می‌گوید] که پاسخ خود را در بیماری می‌یابد و نمی‌خواهد از این مجازات [درد] دل بکند، زیرا...
ادامه خواندن